سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

عقل لطيف

 

براساس کتاب «عرفان اسلامي»

کتاب حاضر توسط دکتر اسماعيل منصوري لاريجاني نگاشته شده است و مشتمل بر نه فصل مي باشد که عبارتند از: تاريخچه، ارکان عرفان، روش شناخت، وجود و وحدت وجود، مراتب وجود و پيدايش حضرات و عوالم، وحي، نبوت و ولايت، حکمت معاد، عرفان عملي، فرقه ها و نحله هاي عرفان نما است.

آن چنان که مشاهده مي شود با توجه به فصل بندي کتاب مي توان به چند نتيجه ي مهم پي برد. نخست از اين مطالب گسترده اي که نويسنده در اثر خود جاي داده است بايد به نکاتي چند اشاره کرد، گستردگي موضوعات مطرح شده در قالب يک کتاب تعليمي و آموزشي در خصوص عرفان اسلامي مي تواند مورد استفاده ي دوست داران پژوهش در اين عرصه قرار گيرد و يا توسط دانشجويان رشته هاي مرتبط مورد استفاده واقع شود. در کل بايد گفت اين جنبه از کتاب بسيار پر اهميت جلوه خواهد کرد. زيرا گروه بندي مخاطبان اثر وابستگي بسياري به آن خواهد داشت.

از همين سو تعداد کساني که از آن بهره مي برند نيز به طور چشمگيري افزايش خواهد داشت. اصولا کتبي در اين سطح که بتواند به جنبه هاي تعليمي و آموزشي نظري خواست داشته باشد به طرز چشمگيري اندک است. اکثر آثار چاپ شده در اين عرصه به نوعي نقادي و تفسير گري مي پردازد و پايه هاي تحقيقي دارند و به هر شکل ممکن براي مخاطبان خاص مورد استفاده خواهند بود.

در اينجا تفاوت اثر حاضر با ديگر آثار اين عرصه به خوبي نمايان مي شود و مي توان نتيجه گرفت مخاطب کمتر آشنا به مسائل عرفاني بهره ي بيشتري از اين کتاب خواهد برد زيرا ذکر موضوعات آن به سادگي و همه فهمي نظر داشته و از دقايق و رموز کتب عرفاني نيز فاصله ي چنداني نگرفته است. در واقع اين اثر براي کساني که در اين عرصه کم تجربه و نوپا هستند بسيار راهگشا خواهد بود و از چند منظر سادگي بيان، گستردگي موضوع، خلاصه گفتن مباحث، در نظر گرفتن لحن نويسندگي متعارف و از مهمتر اظهار فضل نکردن پديدآورنده براي بسياري از خوانندگان و علاقه مندان مفيد فايده مي باشد. در ادامه بايد گفت براي فهم بهتر مطالب ارجح است از رسم نگارش نويسنده عدول نکرده و در پي تقسيماتي که ايشان براي نگارش کتاب بر آن بوده اند مانيز از همان روش براي نقادي و درک آن استفاد کنيم.

در مقدمه ي اثر دلايلي ذکر شده که چرا بايد به عرفان نگاه جديدي داشته باشيم پيرامون همين سوال پاسخ هايي نيز آورده شده است. اين مباحث از اين جمله اند: عرفان هاي غير مذهبي و نوظهور، پاسخگويي به نياز امروزي جوانان، جستجوي عرفان اصيل، در اين عرصه ها نگاه دقيق تري خواهيم داشت. عرفان هاي غير مذهبي و نو ظهور دو مقوله ي جدايي از هم مي باشند نه اينکه رابطه اي ميان آنها نيست. از جمله ي اين روابط مي توان به اين نکات اشاره کرد.

مجموع عرفان هاي نو ظهور غير مذهبي و غير ديني هستند. نبايد تصور شود که اگر عرفان هاي نو ظهور سابقه ي خود را در پيوند با اديان الهي يا غير الهي مي دانند ما نيز فريب اين ظاهر سازي را بخوريم و باورکنيم اين ارتباط عميقا موجود مي باشد. ظاهر امر اکثر عرفان هاي نو ظهور و پديدآورندگان آنها براي پذيرش هرچه بيشتر عموم مردم خود را متصل به اديان مورد توجه عموم مي دانند ولي بايد با اين اتصال از طريق عملي و علمي به اثبات رسيده شود نه از راه ادعاهاي واهي به طور مثال بررسي چندي از مباني آن عرفان و ديني که خود را متصل به آن معرفي مي کند کافيست تا ادعاي طرفداران آن عرفان ها مورد بررسي واقع شود.

در حقيقت بسياري از مباني موجود در عرفان هاي نو ظهور نه منشائ ديني و مذهبي دارند و نه برگرفته از مباني آن اديان هستند. بلکه تنها مباني تحريف شده اي از مذاهب بزرگ بشري را سرلوحه ي خود قرار داده اند چنان که بررسي موشکافانه ي اين عرفان ها حقايق بسياري را پيش روي انسان امروزي روشن خواهد کرد. و در نظرگاه ديگري که بايد به اين نوع از عرفان داشت و نويسنده از آن غافل بوده است.

همان بس که افزوني اين عرفان ها و تشکل هاي شبه عرفاني که با همان مباني تعريف شده و به شدت مورد نکوهش به وجود مي آيد و توجه به سرچشمه ي حمايتي آنها پاسخ روشني به کليه ي سوالات مطرح شده خواهد بود. اگر اندکي دقت شود و گستردگي اين عرفان ها که هر لحظه در جاي جاي دنيا سر بر مي آورند را مد نظر قرار دهيم شبکه اي مالي و پشتوانه اي گسترده را مشاهده مي کنيم که با گسترش اينگونه عرفان هاي شبه مذهبي به دنبال اهداف شومي هستند.

بازگشايي اين مبحث به چنان تحقيق و تفحصي نياز دارد که هم از حوصله ي اين مبحث خارج است و هم احتمالا نويسنده ي محترم نخواسته وارد آن شود زيرا گفته در اين خصوص بسيار است و بايد اميدوار بود که پژوهشگران ديگري که در اين عرصه همت مي گمارند به اين موضوع نيز نظري افکنده تا زواياي آن بر ما و ديگر مخاطبان علاقه مند روشن گردد.

به هر حال همانگونه که نويسنده اشاره دارد و معتقد است کار در اين عرصه يکي از مهم ترين و ارجح ترين فعاليت ها است و در خور توجه بيشتري در آينده خواهد بود. نکته ي ديگري که اشاره به آن خالي از لطف نيست تفاوت ميان عرفان هاي نوظهور و عرفان هاي غير مذهبي است. اين اشاره آن چنان که در ابتداي امر پيداست چندان واضح نيست زيرا عرفان هاي غير مذهبي اصولا تنها به عرفان هاي نو ظهور وابسته نيست وليکن عکس آن صادق است.

سابقه ي تاريخي نشان مي دهد عرفان هاي غير مذهبي هر چند در طول تاريخ به اين نام از آنها ياد نشده باشد وليکن با همان مباني غير ديني خود وجود داشته اند و اساسا پديده اي نوظهور نخواهند بود هم نگاهي که به عرفان هاي امروزي لقب نوظهور را مي دهيم مراد آنهايي است که شکل گيري جديدي داشته اند و موضوع زمان در ابتداي امر پديد آمدن آنها مهم تلقي مي شود. گويي زمان شکل گيري آن در اين دوره از اهميت بيشتري نسبت به خود آن عرفان را داراست.

با توجه به اهميت زمان بايد دانست چرا بر آن تاکيد مي شود. تاکيد زماني پژوهشگران اين عرصه و تقسيم بندي زماني آنها قائم به اين نکته است. انسان امروزي توجه فراواني به پيشرفت روز افزون خود داشته و دارد و اصول اساسي زندگي خود را بر آن بنا نهاده است در اين ديدگاه جديد هر امري که از گذشته باقي مانده بود يا تغيير شکل جديدي پيدا مي کرد يا به خاطره هاي بشري مي پيوست و در اين تغيير و تحول هر علمي و هر دانشي در پي تغيير و مطابقت خود با زمان حال بود در اين عرصه ي پر فراز و نشيب تفکراتي که حاصل خود را در پيشرفت به هر قيمتي مي دانستند دست به باز زايي گذشته زدند و ابتداي امر عرصه هاي انتخاب شد که تاثير کلي تري بر جامعه ي بشري داشتند.

آنچنان که مي دانيم نياز بشر امروزي نه تنها کمتر از اجداد خود در گذشته نشده است بلکه در تمامي آن گذاره ها به شدت و حدت بيشتري نيازمند شده است. عرصه ي عرفان چون عرصه هاي مهم ديگر ديرياب و صبرخواه است و در عصر حاضر عجله و شتاب بشر آنچنان زياد مي باشد که صبر چند ساله براي يک موضوع چندان مورد پذيرش واقع نمي شود. در واقع چون بشر امروزي سعي دارد به هر خواسته اي در زمان اندکي دست يابد و عرفان اصيل يکي از مباحثي است که دست يافتن به آن در کوتاه مدت بسيار دشوار خواهد بود و مقدمات آن نيز در حال حاضر چندان مهيا نمي باشد.

کساني بر اين باور استوار شدند که بايد عرفاني مطابق با شرايط موجود به وجود آورد و از آن بهره جست . اين انديشه در ابتدا و ظاهر امر کاري ناپسند نيست وليکن چون مباني اصلي به فراموشي سپرده شده بود و منابع موجود تهي و پوچ بودند حاصل کار نيز اين چنين بيهوده شد و در مرحله ي ديگر کسانيکه عرصه و بستر مورد نظر را آماده ي پيشبرد اهداف خود مي ديدند به سوي آن آمده و حمايت خود را در قبال انتشار انديشه هاي خود از آن دريغ نکردند.

در هر صورت جهان امروزي ما با اين سوال مهم روبروست و پاسخ به اين سوال متاسفانه منبع بسياري از اعمال است و آن ديدگاه فايده گرايانه به هر موضوعي مي باشد و اين همان ديدگاهي است که در عرصه هاي ديگر نيز وجود دارد. سوال مهم  انسان امروزي اين است که اين مسئله يا موضوع چه منفعتي براي من خواهد داشت؟ يا نفع من در اين موضوع چيست؟ منفعت نگري يکي از آثار انسان محوري مي باشد و بروز آن قطعا همين نوع از عرفان خواهد بود.

نکته اي که مطرح کردن آن به درک مخاطب کمک شاياني مي کرد و نويسنده اشاره اي هرچند کوتاه نيز به آن نداشته است و دليل سومي که نويسنده به آن اشاره دارد جستجوي عرفان اصيل و پيدا کردن آن در زمان اکنون است در مورد عرفان اصيل بايد گفت اين نوع از عرفان قطعا وجود داشته و در منابع اصيل ديني به خصوص شيعيان به راحتي مي توان آن را جستجو کرد ولي رابطه ي گذشته ي آن و طرح امروزي همان عرفان نکته اي مهم است که نويسنده مي بايست به آن توجه ويژه اي مي داشت.

متاسفانه اين ديدگاه را در نوشتار او نمي توان مشاهده کرد و گويي نگاه او در مبنايي تاريخي به گذشتگان اين عرصه بوده و در پي رابطه ي آن با عصر حاضر کمتر بوده است. او نحوه ي بررسي تاريخي را مد نظر داشته و در اين ديدگاه از اصول تاريخ نگارانه ي خود عدول نکرده است. با توجه به نتيجه گيري هاي او که بيشتر در طول کتاب به آن نظر مي کنيم متوجه ي همين منظر تاريخي مي شويم.

نظر به اين ديدگاه نويسنده بايد به مخاطبان اثر يادآور شد که بيش از هر چيز نتايج بدست آمده ي نويسنده مربوط به دوره هاي مختلف تاريخي است و نمي توان از آنها به طور مستمر و يکپارچه براي مقاصد امروزي استفاده کرد ولي با اين حال نگاه تاريخي او نيز خالي از نتايج مورد مطالعه ي امروزي نيست و در لابه لاي آنها مي توان نکاتي مفيد به دست آورد.

تنها بايد با دقت بيشتري به نظرات و نوشتارها توجه کرد و از آن ميان نتايج جديدتري را استخراج نمود. به طور مثال جمله اي نويسنده به آن اشاره کرده اينگونه است:

 « بر اين اساس تصميم گرفته شد کتابي تحت عنوان عرفان اسلامي به زبان ساده و علمي براي علاقه مندان اين حوزه تدوين شود تا قبل از ورود به اين عرصه آشنايي مختصري با منابع، اصول، اصطلاحات رسمي عرفان اسلامي پيدا کنند و انشالا از آغاز مطالعه و تلاش، در مسيري درست و هدفمند گام بردارند و الزاما بدانند که عرفان اسلامي صرفا ريشه در آيات قرآن کريم و سيره ي چهارده معصوم (ع) دارد، و فراتر از آنچه که قرآن مي فرمايد يا اهل بيت بدانها عمل کرده اند، چيزي از خود نه مي بافد و نه مي گويد.»

دو نکته بسيار مهم در اين گفتار بايد مورد توجه واقع شود. نخست عرفاني که نويسنده از آن نام مي برد عرفان شيعي است و در حقيقت با توجه به اين جمله ي نويسنده اينگونه مي توان نتيجه گرفت که منظور او از عرفان اسلامي همان عرفان شيعي دوازده امامي است و عرفان اصيلي که مطرح مي شود در طول کتاب به آن نظر افکنده است.

 از نظر او تنها عرفان شيعي اصيل و اسلامي مي باشد در اين خصوص بهتر است بيشتر توضيح دهيم با توجه به قرآن کريم و سيره ي پيامبر عظيم الشان اسلام و احاديثي که از ايشان به تداوم امامت و ولايت اشاره شده است و باقي مانده اند مي توان مباني اصلي اين ادعاي نويسنده را يافت و براساس همين منابع موجود مي توان حقانيت اين مدعا را به اثبات رسانيد درحاليکه بايد متذکر شويم اين اثر تا همين جاي که مبحث پيش رفته است موفقيت خوبي حاصل کرده و به درک عموم خوانندگان خود مي رساند که هنگامي از عرفان اصيل نامبرده مي شود که مباني آن کاملا قابل استناد و استفاده و در دسترس کليه ي مردم قرار گرفته باشد همچنان که قرآن کريم، احاديث امامان و پيامبر در دسترس قرار دارد.

پس در نتيجه مباني اصلي عرفاني که نويسنده آن را اصيل مي نامد به راحتي قابل پيگيري مي باشد اهميت اين نکته نيز در همينجا خلاصه نشده و بايد توجه داشت هرچند منابع موجود در دسترس عموم مردم مي باشد وليکن استفاده از آنها و نتايج درست گرفتن از اصل آنها کاريست مشکل و بدون مقدمات علمي و سابقه ي علمي مناسب براي هر فردي کنکاش و نتيجه گيري از اين منابع دشوار است.

در واقع برخي از کج فهمي هاي حاصل شده در اين عرصه از بي اطلاعي فردي سرچشمه مي گيرد و نحوه ي نتيجه گيري هر شخصي اگر با پشتوانه علمي مناسبي همراه نباشد چه بسا راه بي راه در پيش بگيرد پس با توجه به وجود منابع مذکور و قابل دسترس همگام توجه بيشتر بايد بر استفاده از آنها گذاشته شود تا حاصل کار آنچنان که انتظار مي رود مطلوب واقع افتد و نتيجه ي حاصل قابليت تعميم به ديگران را نيز داشته باشد.

با اينهمه نويسنده به اين مطلب مهم اشاره اي ندارد و تنها به بيان آن اکتفا مي کند و بايد خواننده در لا به لاي سطور او به اين نکات مهم پي ببرد و آن را از نتايج او استخراج کند.

نکته ي دوم که در طول نکته اول مي توان به آن اشاره کرد تاثيرات عرفان هاي ديگر بر عرفان اصيل است از چند زاويه بايد مورد نظر قرار بگيرد. سوالاتي که در اينجا مطرح مي شود و پاسخ اين سوالات گرچه در کتاب به طور واضح بيان نشده اند و نتيجه گيري نهايي نويسنده نيز به اينگونه شفاف و روشن در خصوص آن موضع نگرفته است ولي نتايجي که بر اساس نظرات نويسنده در اين مباحث به دست مي آيد را بايد به صورت خلاصه چنين دانست.

از ابتدا نويسنده در پي اثبات مفيد بودن عرفان برآمده است و در پي اين استنباط هاي پي در پي نهايتا به خواننده اينگونه تفهيم مي شود که تنها راه اصلي رسيدن به مقصد عرفان است و از نگاه نويسنده عرفان به د و قسم کلي تقسيم بندي مي شود. عرفان اصيل و عرفان غير اصيل و باز از نگاه او آنچنان که مشاهده کرديم عرفان شيعي دوازده امامي نوع اصيل عرفاني است که نويسنده مد نظر قرار داده است.

در اين مورد بايد گفته شود اصولا تمامي عرفان هاي اسلامي به نوعي خود را وام دار مذهب شيعه مي دانند و در گذشته همه ي آنها تاريخچه اي وجود دارد که نسب خود را به يکي از امامان شيعه مي رسانند در حقيقت اکثر عرفان هاي موجود بر گرفته از سلوک امامان شيعه هستند. حال تا چه حدي مي توان به درستي اين ادعاي آنها پي برد و آن را مورد تاييد قرار داد مبحثي است کاملا تخصصي و از حوصله ي اين مطلب زياده تر و از عهده ي اين حقير اضافه تر است.

تنها شيوه ي نقش بندي در عرفان اسلامي خود را منصوب به يکي از امامان شيعه نمي داند که آن نيز بايد در مجالي فراخ مورد بحث واقع شود و چيستي و چرايي آن مورد نقد قرار گيرد. علت يابي اين موضوع نيز جاي بسي بررسي توسط عالمان اين عرصه را دارد. نويسنده پس از اثبات نظر خود در پي نکته ي دوم است که چرا عرفان اصيل اسلامي که منابع مشخص و خدشه ناپذير در ابتداي امر داشت و به راحتي مي توانست تفاوت عميق ميان خود و ديگر عرفانها به وجود آورد پس از گذشت چند قرن، مسير اصلي خود را از دست داد و تا حدودي دچار تشتت آرا شد و امروزه پس از گذشت چهارده قرن يافتن عرفان اصيل و بدون وابستگي هاي اضافه شده در طول تاريخ به آن مشکل شده است.

 پاسخ اين پرسش را بايد در چند عرصه جستجو کرد تا اينجاي مبحث را نويسنده به خوبي پيش مي برد وليکن هنگامي که به ذکر دلايل اين پيچيدگي مي رسيم او  نيز خود نکات روشني در اين خصوص بيان نمي کند وليکن از پس کلمات و جملات متن اثر و توضيحاتي که در پي عارفان مشهور گذشته آمده است مي توان به چند نتيجه و نظريه ي ابتدايي دست يافت.

نخست در عرصه سياسي هم زمان با شکل گيري حکومت هاي پر قدرت سياسي و به قولي شکل گيري امپراطوري اسلامي و اوج شکوفايي در عرصه سياسي عرفان اسلامي نيز به شدت گسترش پيدا کرده است شاهد اين مدعا همين بس که عارفان سرشناس در دوره ي گسترش امپراطوري اسلامي بسيار بيشتر از دوره هاي اوليه آن بوده اند. البته فضاي سياسي درون جامعه اسلامي را نيز نبايد از خاطر برد. در پي افزايش سرزمين هاي اسلامي و آشنايي مسلمانان با ديگر اقوام شيوه هاي حکومتي نيز تغيير چشمگيري کرد و همين شيوه هاي نوين پيامدهاي نويني هم به دنبال داشت.

البته بايد متذکر شد در پيش برد عرفان اصيل اسلامي نقش امامان شيعه بسيار چشمگير است و از ابتداي امر امام علي (ع) در اين خصوص فعاليت هاي بسياري را انجام داده بودند و اوج آن در زمان امام صادق(ع) و شاگردان بزرگوار ايشان بوده است. نحوه زندگي خلفا و امراي آن عصر و نوع اعتراضي که نسبت به آنها بوده است سبب پيدايش و گسترش عرفان در جاي جاي امپراطوري اسلامي شد نتايجي که از اين کار حاصل شده است آميختگي فرهنگي مسلمانان با ديگر فرهنگ هاي مستقل از جمله فرهنگ هندي که به تبع آن تاثيراتي از هر دو فرهنگ بر يکديگر گذاشته مي شد.

تاثيرات فرهنگي و مذهبي در طول تاريخ باعث به وجود آمدن نوعي از عرفان گرديد که مباني اصلي اسلامي خود را تا حدودي از دست داده بود و ريشه ي مباني اصيل عرفان اسلامي در آن وجود نداشت و از سوي ديگر پس از نهضت ترجمه ي آثار يوناني در آن عصر بسياري از دانشمندان اسلامي تحت تاثير نظرات دانشمندان پيش از خود قرار گرفته بودند و به نوعي آميختگي فرهنگي و علمي در آن عصر باعث به وجود آمدن نوعي از تفکرات انسان مابانه و يا يوناني مابانه شد همين تحولات سياسي و فرهنگي گسترده باعث به وجود آمدن عرفان هاي مختلط با عرفان هاي هندي، يوناني، مسيحي گشت.

با اين همه بايد متذکر شويم عرفان اسلامي از ابتدا چون مباني محکمي را به دنبال داشت هرگز تحت تاثير واقع نشد آن چنان که نويسنده ي محترم کتاب حاضر معتقد است در زمان حاضرنيز مي توان نشاني از اين نوع اصيل عرفان اسلامي جستجو کرد. با اين حال سوالات مطرح شده که در ذهن مخاطب ايجاد مي شود بايد پاسخي روشن داشته باشد و انتظار مي رود به تعدادي از آنها به طور کلي پاسخي شايسته داده شود.

در ادامه نويسنده ظاهر گرايي را در مقابل عرفان اصيل قرار مي دهد و بخشي از پاسخ سوالات مطرح شده پيشين با همين ترفند پاسخ خود را مي يابند. ظاهر گرايي نيز مي توان يکي از دلايل اصلي انحراف برخي از عرفان هاي امروزي دانست و بايد تا حدي به آن توجه نشان داد و حتي در زمان حاضر اين نوع از آسيب بيش از پيش به عرفان هاي اسلامي و نوظهور متصل شده است کافيست نگاه دقيق تري به عارفان به اصطلاح نو ظهور انداخته شود.

همين ظاهر سازي هاي تبليغاتي که در کل جهان اعتباري براي آنها کسب کرده است شاهد مثال خوبي از ظاهرگرايي آنها است. در حاليکه عرفان اصيل اسلامي با سابقه اي چهارده قرن حتي در کشورهاي اسلامي نيز تا حدي مهجور و ناشناخته باقي مانده است و بسياري از جوانان امروزي در همين کشورها قبل از اينکه با عرفان هاي اسلامي و گذشته ي آن آشنايي پيدا کنند با عرفان هاي غير اصيل و نوظهور آشنايي پيدا مي کنند.

با تامل در سخنان نويسنده در خصوص وجه مشترک عرفان و فلسفه دو موضوع از اهميت بسياري برخوردار خوهد شد. در حاليکه در متن کتاب اينگونه مي خوانيم: « اساس هر مکتب از عقل آغاز مي شود که تشخيص دهنده نيک و بد و فصل مميز انسان و حيوان است. تفاوتي که در ميان است اين است که مکتب اول به استدلال و برهان پايان مي يابد و مکتب دوم به اشراق و الهام.»

اين که نويسنده عقل را در هر دو عرصه ي عرفان و فلسفه مهم مي شمارد جاي بسي تامل دارد. عقل اصولا در فلسفه به نوعي به کار مي رود که سرچشمه ي تمامي برهان ها از اهميت تاييد عقل نشات مي گيرد. در واقع عقل کيفيتي يگانه و بدون شک در مباحث فلسفي دارد و در آخر حکم آن فصل الخطاب قرار مي گيرد و هر چيزي بر آن برتري نخواهد داشت.

در حاليکه عقل در عرفان تنها داراي جايگاهي هم تراز دل است اينکه بگوييم عقل همان دل است نبايد با مبحث فعلي تداخل ايجاد کند. منظور راقم اين سطور اين است که کيفيت به کار گيري عقل در عرصه ي فلسفه و عرفان کاملا متفاوت است. در حاليکه در هردوي اين مکاتب نقش عقل از اهميت بالايي برخوردار است ولي با اين اوصاف تفاوت ميان رسيدن به مقصود در عرفان و فلسفه ي نوع به کارگيري عقل در معناي عام کلمه را متفاوت مي کند.

در حقيقت بايد در ابتدا روشن شود نوع برخوردها با عقل چگونه خواهد بود و پس از آن به بررسي روابط عقلي با موضوع مورد نظر به بحث و جدل بنشينيم در حاليکه در اينجا پديدآورنده ي کتاب به اين نکته اشاره اي مستقيم نکرده است و تفاوت هاي موجود را در پيش روي مخاطبان قرار نداده است.

نکته مهم ديگر آنکه هدف از همين بکارگيري فلسفه و عرفان چيست اگر بنا برگفته نويسنده براي سعادت همه انسان ها باشد لازم به ذکر است از هر ديدگاهي اين دو وابستگي عميقي به هم دارند در واقع حقيقت امر آن است که فلسفه ي اسلامي و عرفان اسلامي در پي يک مقصود وليکن از دو راه متفاوت هستند وتا حدي ميان اين دو راه تشابهاتي نيز مشاهده مي شود.

با اين همه در معناي امروزي عرفان و فلسفه هيچ يک از گفته هاي پيشين صادق نيست. عرفان فعلي و برگرفته از مباني غير ديني توجه ويژه اي به زندگي و آرامش انسان در دنياي امروزي دارد و به نوعي مانند ديگر علوم انساني غرب مي کوشد زندگي اين جهان انسان را خالي از استرس و مشکلات به وجود آمده کند.

فلسفه ي امروزي غربي نيز در پي راهي براي رهايي انسان از چنگال ياس و نااميدي مرگ و هدف آن دادن راهکارهاي تربيتي و برنامه اي است که لذت بشر امروزي را در اين جهان حاصل کند. حال با اين توضيحات بايد درک کرد که فاصله ي عرفان اسلامي و فلسفه ي اسلامي با معناي امروزي آنها در جهان غرب چقدر متفاوت مي باشد و نويسنده به خوبي با نماياندن چهره ي واقعي عرفان اسلامي و توضيحاتي در خصوص فلسفه ي اسلامي توا نسته تفاوت عميق ميان مباني اصلي شکل گيري آنها را بايد با همتايان غربي و امروزي خود مشخص مي کند.

من الحيث المجموع نگارنده معتقد است پديدآورنده ي کتاب حاضر بخوبي توانسته از پس کار برآيد و با توضيحاتي به هم پيوسته و در غالب اثري آموزشي تا حد زيادي نظرات مخاطبان را برآورده کرده است. از پس اين نوشتار بايد هرچند کوتاه نکاتي ارزشمند را نمايان ساخت به نظر نويسنده انحرافي که در عرفان اصيل اسلامي رخ داده است داراي اثرات نامطلوبي بر جامعه ي مسلمانان بوده و حق مطلب نيز همين امر است.

دليل اين نگرش نويسنده مطالبي است که در پي تغيير و تحولات عرفان اسلامي در طول تاريخ است که اشاره اي کوتاه به آنها کرده و اعتقادات خود را بيشتر بر جنبه هاي اساسي آن نشان مي دهد. سعي و تلاش نويسنده بر آن بوده تا با نکاتي بصيرت انگيز در پي کشف واقعيت ها موجود در عرفان اسلامي بر آيد و در انتهاي کتاب نيز چرخشي مناسب انجام گرفته تا با ديدگاهي دقيق و منطبق بر اصول اساسي عرفاني، ظهور و بروز شبه عرفان هاي امروزي مورد نقد و بررسي قرار گيرد و خواستگاه هاي آنها مشخص شود.

تلاش هاي نويسنده تا حد زيادي به روشن شدن مسائل مربوط به آنها انجاميده است.در اين فرصت بدست آمده راقم اين سطور تشکري خالصانه از نويسنده ي محترم و آگاه کتاب حاضر را دارد و اميد آن مي رود ايشان که در عرصه ي عرفان از توان قابل توجهي برخوردارند دست به نگارش آثاري عميقتري و تخصصي تري در اين خصوص بزنند و ناشر محترم اين اثر نيز همچنان به نشر آثاري مفيد براي علاقه مندان را تداوم بخشد.

در سرانجام سخن بايد گفت اين عزيزان مسلما از اهميت نگارش و نشر آثاري اين چنين غافل نبوده و نيستند. با اميد به خداوند متعال و طلب اجر براي ايشان.

  

 

دوشنبه 27 آذر 1391 - 13:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری