پنجشنبه 27 مهر 1396 - 14:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

بزرگترين سفارش دهنده، حس­گرهاي شاعران است

 

گفتگو با قربان وليئي

شايد بهتر باشد قبل از اينکه به آسيب شناسي جشنواره­ها و آئين­هاي ملي بپردازيم مقدمه­اي از وضعيت فرهنگي و آسيب­هاي فرهنگي که مردم را تهديد مي­کند و سوء مديريتي که در لايه­هاي مختلف هنري و فرهنگي و ادبي کشور ريشه دوانده است صحبت کنيم چرا که نمي­توان گفت مديراني که اين جشن­ها را با شدت هرچه تمامتر ضعف و مشکل و ايراد برگزار مي­کنند افرادي هستند که از مجموعه آسيب­هاي فرهنگي جامعه دور هستند و از کره ماه روي سازمان­ها و ارگان­ها و نهادهاي ما قرار گرفته­اند!!

شايد يکي از مشکلاتي که مردم و به خصوص مديران فرهنگي با آن درگير هستند اين باشد که ما فرهنگ را گاهي با اخلاق اشتباه مي­گيريم، تنها چيزي که خوب و بد را تعيين مي­کند همين اخلاق است. اخلاق خوب و بد را اخلاق تعيين مي­کند و نه فرهنگي بودن يا نبودن آن رفتار را. بخاطر همين اشتباه گرفتن اخلاق با فرهنگ اين روزها همه اصرار دارند بگويند ما فرهنگي هستيم.

نکته ديگري که بايد گفت اين است که در فرهنگ خاص، آن هم يعني علوم انساني و فلسفه و مخصوصاً هنر، بايد گفت که ارزيابي اين رشته­ها به سادگي علوم محض نيست. از سوئي کساني که در کشور ما مسئول ارزيابي اين رشته­ها هستند يعني مسئولان فرهنگي چندان متخصص نيستند. پزشک نبودن کسي که پزشک نيست به سرعت قابل تشخيص و به سرعت قابل اثبات است ولي در مورد کسي که مدعي هنرشناسي است ولي در اين خصوص دچار سوءتفاهم شده است به سادگي قابل تشخيص نيست و اگر هم باشد به سادگي قابل اثبات نيست. آن هم در اين آشفته بازار.

در کشور ما بعيد نيست کسي تا حد وزارت فرهنگ و ارشاد پيش برود ولي هيچ نسبتي با فرهنگ و هنر نداشته باشد. يک مسئول فرهنگي مي­تواند کارشناس ادبيات داستاني نباشد تفاوت ميان سينماي خوب و بد را تشخيص ندهد ولي بايد آنقدر تشخيص داشته باشد که کارشناسان اين حوزه را بيابد و از وجودشان استفاه کند ولي مصيبت در اينجاست که اين مسئول نشناسد و با اظهار به اعتماد به نفس مطلق شروع به اظهار نظر کند! مثلاً فاجعه­اي مثل فيلم (اخراجي­ها) که پس از اينکه ساخته شد گفته شد که افق جديدي در سينماي دفاع مقدس باز شده است. در حاليکه ما سالها قبل به سبک جديد و ارجمندي در سينماي جنگ رسيده­ايم فيلم­هائي از اين دست نه تنها افق جديدي نبود بلکه افقي را هم که در دهه 60 به آن رسيده بوديم را تيره و تار کرد.

يکي از گرفتاري­هاي ما در حوزه فرهنگ و هنر اين است که به صرف اينکه کسي ابلاغي در جهت يک مديريت فرهنگي دريافت مي­کند خود را در آن حوزه صاحب نظر و رأي احساس مي­کند اين فکر را دست اندرکاران فرهنگ و هنر القا مي­کنند. اگر در مصاحبه پيش رو بتوان به اين نتيجه رسيد که مأموريت­هاي فرهنگي مانند برگزاري جشن­هاي ملي ادبي و هنري از جمله جشنواره­ها و کنگره­ها به معني صلاحيت فرهنگ نيست قدم بزرگي برداشته شده است به نظر مي­رسد به غير از مخاطب سه دست اندرکار فرهنگ و هنر هم داريم. يکي مديران فرهنگ و هنر کشور، ديگري هنرمندان و محققان و بخش ديگري رسانه­هاي فرهنگي يا بخش فرهنگي رسانه­ها که بايد اين­ها را آسيب شناسي کرد.

به هر حال ارتباطات جهاني نکته­اي است که در حال حاضر در دنيا مطرح است که همه مي­توانند با يکديگر آشنا شوند قدرت­هائي که امکان نفوذ فرهنگي دارند و يا رساناي قوي­تري در فرهنگ هستند بهتر مي­توانند مشابه سازي کنند و جوامع را شبيه خودشان کنند و يا مورد تقليد واقع شوند. اين امتزاج فرهنگي باعث شده است که اتفاقاتي را در همه جاي دنيا به ويژه در کشور خودمان مشاهده کنيم که از نظر عمومي وضعيت نامطلوبي فرهنگي برخورداريم.

به هر حال لازم بود پيرامون بي فرهنگي يا کم فرهنگي موجود ميان مجامع هنري و به خصوص دايره مديران فرهنگي وجود دارد مقدمه­اي گفته شود تا خوانندگان تا اندازه­اي از سبقه­ي تاريخي اين رويداد برخلاف گفته­هاي مديران به اصطلاح فرهنگي مطلع شوند.

در اين راستا ميهمان ويژه­ي گفتگوي ادبي و هنري­مان قربان وليئي، نويسنده و منقتد ادبي است. وليئي که هم اکنون با مجلات حوزه هنري به عنوان نويسنده و منتقد همکاري دارد نظرات کوتاه اما جالبي پيرامون مديريت جشنواره و آسيب شناسي آن دارد:

- به نظر مي­رسد محتواي علمي اکثر جشنواره­هاي ادبي و هنري غيراستاندارد و مشکل دار است؟

به نظرم مي­رسد که اين اتفاق به اين تلخي که عنوان مي­کنيد نيست اما نبايد منکر اين جريان هم شد که به هر حال جشنواره­ها از يک سري آسيب­هاي محتوائي و علمي رنج مي­برند. به هر حال برگزاري اين جشنواره به اين معني است که مديران و ديگر هنرمندان قصد دارند که چراغ شعر و شاعري و يا ديگر مبناهاي هنري و ادبي را با برگزاري اين دست جشنواره­ها زنده و پويا نگه دارند. اگر بخواهيم به صورت تخصصي يک جشنواره را بيان کنيم به نظرم جشنواره­ هائي با موضوع شعر و ادبيات در مسير گفتگوي ما قرار دارند اگر به اين جشنواره­ها نگاه نقادانه و آسيب شناسانه داشته باشيم متوجه خواهيم شد که استفاده از اين فضا به عنوان هنر اصلي و اساسي فرهنگي زبان و ادبيات فارسي کارکرد عمده­اي دارند اما کارهائي که بدست داوران در اين جشنواره­ها مي­رسد با توجه به تعريفي که از اهميت اين قالب ادبي عنوان کرديم، از ميزان و استاندارد محتوائي کمي برخوردار هستند. از طرفي مي­توان نوع برگزاري جشنواره­ها را هم به دو نوع تقسيم کرد يک سري از اين جشنواره­ها به نوعي در قالب و محوريت يک موضوع خاص اشعار سروده مي­شود بنابراين اين آثار و مضامين بجاي اينکه بصورت طبيعي کار خودشان را پيش ببرند مجبور هستند به صورت تصنعي و مصنوعي حول يک محور و موضوع خاص آفرينش ادبي بپردازند.

- بنابراين شاهد سطحي نگري موجود در ميان آفرينش­هاي ادبي خواهيم بود.  

 دقيقاً. بنابراين شاهد خواهيم بود که مسير اصلي انگيزش و آفرينش ادبي تغيير کرده و کارهاي اصيل و چشمگيري در اين ميان توليد نمي­شود اين داوري بنده درباره­ي اين اتفاقات بود که سعي کردم در کمترين واژگان و عبارات آنرا بيان کنم.

- چرا اکثر جشنواره­هائي که توسط حمايت­هاي دولتي شروع به فعاليت مي­کنند از انتقادات بيشتري برخوردارند؟

اولاً نگاه کنيد که 99/99 درصد جشنواره­هاي مختلف از جمله در حوزه­هاي ادبي و هنري و فرهنگي متولي برگزاري آن دولت است بنابراين انتقادات وارده هم حجم بزرگي از آن به سمت دولت انگشت نشان مي­دهد اما همين برگزاري هم از دست بسياري از متوليان غيردولتي که بودجه­هاي خاصي هم مي­گيرند غيراجرائي است از طرفي وقتي اين حجم عظيم جشنواره­ها و آئين­هاي هنري ملي توسط دولت برگزار مي­شود امکان اين رويداد است که افرادي که با کار آشنائي خاصي ندارند بر مسند کار تکيه بزنند و مسير رود را به سمتي ديگر منحرف کنند. نمي­توان در اين باره حکم قطعي صادر کرد که همه­ي ارکان دولت با وضعيت و آسيب­هاي فرهنگي و هنري آشنا هستند بنابراين امکان دارد در يک جشنواره خاص يک مدير غيرهنري و غيرفرهنگي بر مسند امور باشد و کارها را به سليقه­ي ذهني خودش پيش ببرد بنابراين در اين قسمت متوجه مي­شويم که يکي از مهمترين مشکلات جشنواره­ها تربيت مديران فرهنگي است که اين اتفاق رخ نمي­دهد. مشکل مديريتي و از طرفي تربيت فرهنگي و هنري مديران که قبل از برگزاري جشنواره­ها بايد در مسير فکري و در بستر اجتماع صورت بگيرد، رخ نمي­دهد.

- و اين يکي از مهمترين آسيب­هاي جشنواره­هاي ما است.

 اينکه برگزاري جشنواره­اي صرف برگزاري آن اجرا شود يک توهين به جامعه هنري و فرهنگي است چرا که براي برگزاري اين جشنواره­ها بايد يک سري نيازسنجي­هاي خاص به همراه ايدئولوژي­ها و استراتژي خاص مديريت فرهنگي و هنري در تدوين اساسنامه مشخص به کار گرفته شود که در حال حاضر اکثر جشنواره­ها از اين لحاظ دچار مشکل هستند. اگر يک مديريت علمي و طبيعي بر روي برگزاري جشنواره­ها باشد مي­توان به راحتي اهداف را تعيين کرده سپس به تک تک اين اهداف دست يافت.

- به بحث نيازسنجي اشاره کرديد که در حال حاضر شاهد هستيم با اينکه به گفته مديران و دبيران اجرائي جشنواره­ها پس از برگزاري هر جشنواره يک جمع بندي و نيازسنجي براي برگزاري بهتر جشنواره­ها در دوره­هاي بعدي صورت مي­گيرد اما شاهد هستيم آسيب­ها هر ساله در هر دوره­ اي تکرار مي­شود.

اين باز هم به تربيت فرهنگي و هنري مديريت اجرائي جشنواره­ها بازمي­گردد. يک مدير نبايد به صرف اينکه تنها برگزار کننده و مجري برنامه است به جشنواره و نيروهاي تحت نظر خود نگاه کند در حال حاضر شاهد هستيم جشنواره­ها به تکرار کشيده شده­اند. برنامه­ي مشخصي براي برگزاري جشنواره­ها طي دوره­هاي مختلف با يک برنامه زمانبندي شده مشخص وجود ندارد از طرفي يکي از مهمترين آسيب­هاي جشنواره­هاي هنري و ادبي و فرهنگي اين است که اکثر آثار برگزيده پس از برگزاري جشنواره کمترين حمايتي از طرف مديران و متوليان فرهنگي نمي­شود و اين باعث دلسردي خالقان آثار موفق خواهد شد. به طور کلي معتقدم اگر مديريت برگزاري جشنواره­ها يک فضاي برنامه ريزي شده و حساب شده و اثرگذار طراحي نکند، کم کم مشاهده خواهيم کرد که فضاي جشنواره­ها به سمت ابتذال زدگي پيش خواهد رفت.

- در اين ميان تفکر مديران غيرفرهنگي است.

من اين جمله را نگفتم تنها قصد دارم آسيب­هاي جشنواره را بررسي کنم.

- خب آيا اين جمله متوجه آسيب­هاي جشنواره­ها نيست؟­

شايد اينگونه باشد اما بحث من بيشتر به سمت نيازسنجي جشنواره­ها است از طرفي براي برگزاري اين برنامه­ها مديران بايد يک استراتژي خاصي را پايه ريزي کنند که در اين زمينه هم اکثراً ناموفق بوده­اند. اگر استراتژي مشخص وجود نداشته باشد برنامه­هاي جشنواره­ها و اهداف باري به هر جهت خواهد بود و فضاي جشنواره­ها به تکرار و ابتذال کشيده خواهد شد.

- با سفارشي نويسي موافقيد.

خير. چرا که سفارشي نويسي با روح هنرمند تناسبي ندارد هنرمند بايد در بطن جامعه و ميان انسان­ها باشد و از ميان اين افراد شرايط را مشاهده کند و تعريف خودش از جسم و روحش برگرفته مي­شود را به مخاطب عرضه کند در واقع حس­گرهاي هنرمند بزرگترين سفارش براي نوشتن اوست.

- برخي معتقدند اگر سفارش برگرفته از دغدغه هنرمند باشد اشکالي ندارد؟

اگر بحث سر اين است که حس­گرهاي او را به دغدغه تشبيه کنيم من هم با اين مشکلي ندارم اما با شکل سفارشي نويسي دستوري مشکل دارم. اينکه شخص هنرمند مکلف شود که درباره يک موضوعي بنويسد يا بکشد و خلق کند اين فضا با روحيه خلاق هنري متناقض است.

- خطوط قرمز در جشنواره­هاي فرهنگي و هنري دست و پاي هنرمند را بسته است؟

اينگونه فکر نمي­کنم چرا که قبل از موضوع بايد عناصر شعريت شعر مناسب و متناسب باشد در اکثر جشنواره­ها هم فضاي آزاد به اندازه­اي وجود دارد که هنرمندان ايده­هايشان را مطرح کنند هرچند چهارچوب هر جشنواره­اي قبل از شرکت هنرمندان کاملاً تعريف شده و مشخص و روشن است و هنرمندان با چشم باز جشنواره­ها را براي شرکت در آن انتخاب مي­کنند.  

- چرا اساساً متولي مشخصي هدايت و برگزاري جشنواره­ها را در دست نمي­گيرد؟

من نه مسئول اجرائي هستم و نه مدير فرهنگي. بهتر است اين سؤال را از خود اين افراد بپرسيد.

- به هر حال تجربه­ي کار اجرائي را در کارنامه­تان داشته­ايد؟

من در حال حاضر تنها يک شاعر هستم و نظري پيرامون فعاليت­هاي اجرائي ندارم. هميشه هم از انجام فعاليت­هاي اجرائي گريزان بوده­ام و به ندرت اتفاق مي­افتد که داوري جشنواره­ها را بپذيرم.

- پس اجازه بدهيد يک سؤال تخصصي شعر بپرسيم که فکر اکثر افرادي که در اين حيطه فعاليت مي­کنند را به خود مشغول کرده است. چرا خلاقيت از ميان جامعه شاعران دفاع مقدسي رخت بربسته است؟

البته اين نظر شخصي شما است اما من هم اندکي با نظر شما موافق هستم به هر حال شعر و شاعرانگي يک جريان خلاقه است اگر عوامل بيروني بر روي اين فضا فشار وارد کنند خلاقيت از بين خواهد رفت.

- اين نيروي خلاقه از بين رفته است؟

ببينيد برخي بودند و هستند که در کوران داستان جنگ حضور داشتند و به نحوي با فضاي جنگ و جبهه آشنا هستند محيط بر اين اثرگذار بوده است و شروع به شعر گفتن کرده­اند خلاقيت در ميان اين افراد از بين نرفته است اما اينکه گروهي براي برگزاري يک جشنواره ادبي شعر دفاع مقدس به تعدادي پول بدهند که شعر بگويند شما نبايد شعر اين دو گروه را با يکديگر مقايسه کنيد به نظرم اين دو گروه کاملاً از يکديگر جدا هستند گروه دوم به نظرم اگر هم جنگ را ديده باشند بر آن معتقد نيستند و سعي مي­کنند باري به هر جهت باشند. جنگ يک رويداد عاطفي و تکان دهنده است کسي که در کوران آن بوده است هنوز هم با تأثيرات آن دست به گريبان است شعر جوهره­اي به نام عاطفه دارد و جنگ دنياي عاطفه بود. بنابراين معتقدم بهترين آثار و شعرها در زمان جنگ سروده شده است اين اتفاق عکس رشد داستان و قصه و رمان جنگي است که بعد از جنگ شکوفا شد. بنابراين اساساً شعر دفاع مقدس در جريان جنگ شکوفا شد و بهترين­ها هم در همان زمان سروده شد چون شاعر در جنگ حضور داشت و فضا را با وجود خود لمس مي­کرد اما اين اتفاق براي داستان نويسان کمتر بود. اين آثار دروني بودند و توسط افرادي که صاحب اين ميل دروني بودند خلق شدند نيروي خلاقه از آن اين افراد بوده و هست پس صحيح نيست اين افراد را با اين نيروي کشش دروني خلاقه با افراد باري به هر جهت مقايسه کنيم. هنوز هم نيروي خلاقه شعر در نزد افرادي در اين سطح وجود دارد.

 

يكشنبه 26 آذر 1391 - 14:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری