چهارشنبه 25 مرداد 1396 - 19:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

داود خسروي

 

روحي توحيدي در هنرهاي اسلامي دميده شده است

 

گزارشي از ديدگاه هاي يک استاد دانشگاه هنر درباره ويژگي هاي هنر اسلامي

 

مدرس دانشگاه هنر اسلامي تبريز اظهار كرد: «هنر اسلامي نبايد تنها محتواي ديني داشته باشد، بلكه بايد بيان ديني نيز داشته باشد، چون خيلي از هنرها هستند كه داراي موضوع ديني هستند و ممكن است بيان ديني نداشته باشند؛ بيان ديني داراي رمز، سمبل، نماد و ... است.»

كريم ميرزايي، مدرس دانشگاه هنر اسلامي تبريز، در گفت‌وگو با خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا)، با بيان اينكه وقتي از هنر اسلامي بحث مي‌كنيم در واقع در ارتباط با هنري صحبت مي‌كنيم كه ويژگي‌ها، صفات و ماهيت اسلامي را در خود حفظ كرده است، گفت: «عموماً هنرهايي كه چنين ويژگي‌هايي را دارند جزء هنرهاي اسلامي محسوب مي‌شوند.»

ويژگي هاي هنر اسلامي:

كريم ميرزايي درباره ويژگي هاي هنر اسلامي گفت: «هنر اسلامي اثري است كه اصول و فرعيات اسلامي در آنها لحاظ شده و روح اسلامي در آن دميده شده باشد. اين هنر ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد.

هنرهاي اسلامي هنرهاي تجريدگرا هستند، هنرهايي كه تلخيص و تجريد در آنها هميشه مد نظر بوده است؛ يك ويژگي خيلي مهم ديگر اين است كه هنرهاي اسلامي عموماً رمزگرا بوده و هنرهايي هستند كه در آنها رمز، نماد و مثال نقش تعيين‌كننده‌اي دارد.»

ميرزايي به ذكر مثال‌هاي ديگر پرداخت و عنوان كرد: «هنرهاي اسلامي هنرهايي هستند كه مباني و مباحث قرآني در آنها لحاظ شده باشد به عبارت ديگر، هنرهايي كه با واسطه و بي‌واسطه تحت تاثير قرآن كريم قرار گرفته‌اند، عموماً هنر اسلامي محسوب مي‌شوند و داراي خصوصيات و صفات هنرهاي اسلامي هستند.

از ديگر ويژگي‌هايي كه مي‌توان به آن اشاره كرد اين است كه هنر اسلامي نبايد تنها محتواي ديني داشته باشد، بلكه بايد بيان ديني نيز داشته باشد، چون خيلي از هنرها هستند كه داراي موضوع ديني هستند و ممكن است بيان ديني نداشته باشند.»

وي ادامه داد: «بيان ديني داراي رمز، سمبل، نماد، تجريد، تلخيص و ... است كه اينها عوامل بيان يك هنر را شكل مي‌دهند و هنرهاي ديني مخصوصاً هنرهاي اسلامي داراي چنين بياني هستند.

ويژگي‌ ديگري كه مي‌شود براي هنر اسلامي برشمرد اين است كه ممكن است هنرهاي اسلامي تحت تاثير اقليم، تاريخ، زمان و مكان شكل گرفته باشند، ليكن يك روح كلي در اين هنرها دميده شده است كه آن روح توحيد است.»

روح واحد هنر اسلامي:

اين مدرس دانشگاه افزود: «در اين راستا ممكن است هنر سرزمين ايران با هنر شبه جزيره عربستان يا هنر آندلس از لحاظ ظاهري فرق داشته باشد، ولي در همه آنها يك چيزي ديده مي‌شود كه به آن هنر اسلامي مي‌گوييم و آن در واقع همان روح اسلامي كه در هنرهاي اسلامي دميده شده است؛ يا ممكن است معماري ايران با معماري اندونزي به خاطر اقليمش متفاوت باشد، ليكن اينها وجه اشتراكي دارند كه آن روح هنر اسلامي است.»

وي بيان كرد: «اگر مساجد كل سرزمين‌هاي اسلامي را با هم مقايسه كنيم، در صورت و ظاهر تفاوت‌هايي با هم دارند ولي در باطن داراي ويژگي‌ها، علامت‌ها، نشانه‌ها و رمزهايي هستند كه موجب مي‌شود آنها را جزء هنرهاي اسلامي تلقي كنيم.

آن ويژگي مشترك روح اسلامي است كه توانسته خواسته و نا‌خواسته در همه آنها لحاظ شود. هنرمندي كه اين اثر را آفريده مسلمان بوده، بنابراين صفات اسلامي را در هنر خود دميده‌ و متجلي كرده‌است. اين نكته را مي‌شود در تمام آثار هنرهاي سرزمين‌هاي اسلامي به وفور مشاهده كرد.»

 خاستگاه هنر اسلامي:

ميرزايي در مورد خاستگاه هنر اسلامي گفت: «مبدا و خاستگاه هنرهاي اسلامي را مي‌توان به ظهور دين اسلام مرتبط كرد. البته اين بدين معني نيست كه اسلام آمده تا هنري را براي ما معرفي كند، بلكه دين اسلام داراي يك نوع هدايتگري است و چارچوب اصلي را بر ما مشخص مي‌كند. هنرهاي اسلامي در صورت ممكن است شباهتي با هنرهاي قبلي داشته باشند ولي ويژگي‌هايي بر آن لحاظ كرده‌ايم كه آن را تبديل به هنر اسلامي كرده است.»

وي ادامه داد: «به عنوان مثال مسجد اياصوفيه در استانبول يك كليسا بوده ولي با اضافه كردن تعدادي از ويژگي‌هاي اسلامي همچون مناره، كتيبه‌هاي اسلامي و امثالهم آن را به يك مسجد تبديل كرده‌ ايم.

معماري و هنر اسلامي در واقع هنر مردمان بومي و سابق آن منطقه است، مضاف بر آن هدايت‌هاي اسلامي در آن آثار ملحوظ واقع شده است. »

ميرزايي تاكيد كرد: «طبيعتا هنرمند مسلمان برخي از ويژگي‌هايي كه قبلاً در هنرهاي باستاني بوده و مورد تحريم دين اسلام واقع مي‌شده از دايره اثر هنري حذف كرده و هنري را با عنوان هنر اسلامي به وجود آورده است.

بنابراين خاستگاه هنر اسلامي به زماني برمي‌گردد كه دين اسلام ظهور پيدا كرد و مردمان به واسطه هدايت قرآن آثاري را طراحي كردند. اين موضوع در تمام آثار قديمي و جديد ملاحظه مي‌شود.»

رابطه ميان هنر اسلامي و طريقت معنا:

اين پژوهشگر حوزه هنر ديني در مورد رابطه ميان هنر اسلامي و طريقت معنا در اسلام بيان كرد: «اصولاً هنر اسلامي بدون معنا مفهومي ندارد؛ هنر اسلامي صرفاً صورت و فرم نيست، اگر چه براي اينها هم فكري انديشيده است.

در هنرهاي اسلامي معنا نقش مهمي دارد، حتي فرم‌ها و صورت‌ها هم معنادار هستند و بدون معنا نيستند. هنر اسلامي هنر فرماليسم نيست، بلكه هنري است كه رسالت دارد.»

وي اضافه كرد: «در پشت اين رسالت معنايي نهفته است، حقيقت هنر اسلامي معناي اين هنر است. حقيقت هنر اسلامي در واقع حقيقتي است كه به حق تعالي بازمي‌گردد؛ حقيقت از واژه حق گرفته شده است.

وقتي ما مي‌گوييم كه هنر اسلامي داراي معاني است يعني هنر اسلامي مي‌خواهد به حقيقتي كه همان حضرت حق است صعود پيدا كند و به آن برسد و ما اين حقيقت معنايي را در تمام هنرهاي اسلامي مي‌بينيم.»

وجوه تمايز هنر اسلامي با هنرهاي ديگر:

اين مدرس دانشگاه عنوان كرد: «يكي از وجوه تمايز هنر اسلامي با هنرهاي ديگر اين است كه اگر در هنري معناي متعالي ديده نشود آن هنر اسلامي نيست. اگر صرفاً صورت و فرم هم باشد هنر اسلامي نيست. هنر اسلامي صورت و فرم را در خدمت معنا و رسالت متعالي خود قرار داده است و بر همين اساس است كه ما اين هنرها را هنرهاي اسلامي مي‌ناميم.»

وي اضافه كرد: «در هنر اسلامي تمام فرم‌ها، فرم‌هاي معنادار هستند و فرم‌هاي بدون معنا نداريم، فرم‌هايي كه موجب تعالي روح مخاطب شود در هنرهاي اسلامي به وفور ديده مي‌شود.»

رابطه ميان هنر اسلامي و تفكر اسلامي:

ميرزايي در مورد رابطه ميان هنر اسلامي و تفكر اسلامي و خاستگاه هر يك از آنها گفت: «همان طور كه هنر اسلامي بدون معنا مفهومي ندارد، در مورد تفكر هم همين بحث وجود دارد. در مطالعه آثار هنرهاي اسلامي بايد خالق اثر يعني هنرمند مسلمان مورد مطالعه قرار بگيرد.

هنرمند مسلمان كسي است كه داراي تفكر است؛ اين موضوع در هنرهاي گذشته بيشتر ديده مي‌شود. در اين شكي نيست كه هنرمند اسلامي هنرمند متفكر است؛ يعني هنرمندي نيست كه صرفاً مهارت هنري داشته باشد.»

وي اظهار كرد: «در گذشته مجموعه‌هاي هنري و فرهنگي وجود داشته؛ يعني مجموعه‌اي كه در آن هم شاعر، هم حكيم و هم هنرمند در رشته‌هاي مختلف در كنار يكديگر حضور داشتند و از يكديگر بهره مي‌بردند؛ حتي هنرمند در مصدر امور واقع مي‌شد.»

اين مدرس دانشگاه هنر تبريز اضافه كرد: «هنرمندان و اديبان با همديگر ارتباطات فكري داشتند، مثلا كمال‌الدين بهزاد در هرات با كسي مثل امير علي شيرنوايي، حكيم و انديشمند و عبدالرحمان جامي شاعر آن دوره با يكديگر در يك مجمع و در يك محل زندگي مي‌كردند و با افكار هم آشنا مي‌شدند. بنابراين علاوه بر تفكرات اسلامي، متفكريني همچون فيلسوف‌ها و حكما بر هنرمند تاثير مي‌گذاشتند.»

وي تاكيد كرد: «هنرمند هنرهاي اسلامي بدون تفكر نيست، اگر امروزه ما فكر كنيم كه فقط با مهارت مي‌توانيم اين كار را پيش ببريم يك اشتباه رخ داده است.

نمي‌توانيم به هنرمند بگوييم كه تنها نگارگر يا معمار باشد. در پشت صحنه، اگر تفكر نباشد همان مشكلي را پيدا خواهيم كرد كه اروپايي‌ها پيدا كردند و فقط به فرم ‌ها توجه خواهيم كرد. »

ميرزايي گفت: «مثلاً معماري داراي ويژگي‌هايي است كه اين ويژگي‌ها باعث شد كه هنرهاي اسلامي ديده شود. ولي فراتر از اين بايد تفكري در پشت آن موجود باشد.

در هنرهاي گذشته مثل مكتب هرات، اصفهان، تبريز، مشهد و جاهايي كه هنرهاي اسلامي به وفور و با قوت ديده مي‌شود حتماً پشتوانه آن هنر، تفكر است و تفكر در اصل در مغز، ذهن، ديد، انديشه و نگره هنرمند وجود دارد كه آن را هنرش متجلي مي‌كند.»

وي در پايان خاطرنشان كرد: «اصولاً هنرمندي كه متفكر نباشد نمي‌تواند هنري را پياده كند كه جاودانه باشد و بعد از هشتصد سال هنوز هم بعد از گذشت قر‌ن‌ها آن زيبايي محض در آن ديده شود. آن زيبايي محض از تفكرات هنرمند سرچشمه گرفته وگرنه زيبايي محض براحتي به دست نمي‌آيد.»

 

 

يكشنبه 26 آذر 1391 - 14:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری