پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

آتش عشق

 

به بهانه ي بررسي کتاب (در محضر حافظ)

اين اثر که به قلم دکتر اسماعيل منصوري لاريجاني به نگارش در آمده حاوي نکاتي از معاني بلند اشعار ديوان حافظ است همان گونه که در مقدمه آمده، نويسنده ي اثر که خود از اساتيد ادبيات فارسي است اين نکات را در غالب درس نامه هايي براي دانشجويان خود آورده است و پس از جمع آوري آنان در يک جلد و نظم دادن آنها، کتاب در محضر حافظ را به انتشار رسانده است. شکل نگارش اين اثر چنان چه مشاهده مي شود به گونه اي ساده بيان شده که اکثر مطالب آن براي ارائه در کلاس درس مناسب است و بيشتر به اثري تعليمي در باب اشعار حافظ بدل شده است.

در فهرست مطالب که به سي فصل شکل يافته است موضوعاتي چند از ديدگاه حافظ مورد بررسي قرار گرفته اند بر اين منوال: جمال پرستي، پير در اصطلاح عرفان، راز عارفانه، خداشناسي، گناه شناسي، فطرت و عرفان، مي، زهد، دنيا، ايمان، قضا و قدر، خودشناسي، عبادت، دل، عشق و عقل، غربت، عهد سالک، غيرت، درد و غم و اشک و آه، بلا (فراق)، نماز، شب و سحر، صبا و نسيم سحر، فقر، وصال و اتصال، رندي و اوصاف آن، وقت، سماع، توکل.

نويسنده تمامي اين موضوعات را از ديدگاه حافظ و بنابر اشعار او مورد بررسي قرار داده و با اشاره به چند سخن مرتبط که در ديوان اشعار حافظ يافته است. ديدگاه او را مورد تفسير قرار مي دهد نکته ي مهم در اين مسئله شکل تجزيه و تحليل پديد آورنده است. زيرا او با اضافه کردن احاديث، سخن بزرگان، دعاها و آيات قرآن مجيد در اين خصوص مجموعه اي همگون از مطالب را گرد هم آورنده که بر محوريت گفتار حافظ باشد وليکن در برخي از موضوعات ذکر مثال هاي از ديگر منابع آن چنان فراوان و گسترده شده که نقش محوري تفکر حافظ در آن موضوع کمرنگ مي شود ولي بايد به اين مورد نيز اذهان داشت که تمامي منابع موجود در اثر به ياري سخنان پديدآورنده در پي توجيه و پذيرش سخنان شخصيت اصلي اثر که همان شاعر گرانقدر ايراني خواجه شمس الدين محمد متخلص به حافظ است.

در ديدگاه اصلي کتاب هم بس که شخصيت حافظ، نقش محوري را در آن ايفا مي کند. البته شايان ذکر است که نويسنده ي اثر نيز از نظر عشق و علاقه نشان دادن به اين غزل سراي بزرگ در متن کتاب هيچ کم و کاستي نگذاشته است و با تلاش تمام در پي اثبات نظرات حافظ برآمده است و با توجه به دانشي که در علوم ديني داشته است اين سعي و تلاش بسيار پر جذبه تر و گيراتر از حد معمول است. در واقع اگر به جنبه هاي فني ادبي و علمي اشعار حافظ نظر کنيم مباحث مطرح شده به اين گونه شيوايي و گيرايي نمي انجامد. با اين همه، اثر از چند رويکرد مي تواند مورد توجه قرار گيرد. نخست جنبه علمي و ادبي آن که در حد کتابي در باب حافظ مورد استفاده ي دانشجويان رشته هاي گوناگون از جمله ادبيات فارسي مي تواند باشد. دوم جنبه ي عرفاني آن که ديدگاه نويسنده نيز در اين عرصه بسيار پر رنگ و نقش است و بايد توجه داشت که اين جنبه از اشعار حافظ در نظر نويسنده از اهميت شايان ذکري برخوردار بوده که در ادامه بيشتر به آن توجه مي کنيم.

سوم جنبه مستند نگارانه که همان شکلي از نگارش است که برخي از نويسندگان در خصوص آثار پيش از خود به آن توجه نشان مي دهند. از اين منظر نيز اثر حاضر چندان در اين مقوله قابل بررسي و بحث نمي باشد و بيشتر اشاره هاي کوتاهي در خلال نگارش کتاب در اين خصوص موجود است. به طور مثال در بخشي از متن اصلي نويسنده اينگونه نتيجه گيري کرده است « غزل ١٣۴ به مطلع بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد را در رساي فرزندش سروده است و در جايي ديگر مي گويد:

قرة العين من آن ميوه دل يادش باد

که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

همچنين رباعي ذيل:

دلا ديدي که آن فرزانه فرزند

چه ديد اندر خم اين طاق رنگين

به جاي لوح سيمين در کنارش

فلک بر سر نهادش لوح سنگين

از قرائن اشعار حافظ بر مي آيد که فرزندش در کودکي يا نوجواني در گذشته است. احتمالا غزل ٢١٦ به مطلع: (آن يار کزو خانة ما جاي پري بود) را نيز درباره ي همسر خود سروده است.»

اين سخن جنبه مستند نگاري زندگي حافظ را بيان مي کند وليکن کمتر به آن توجه شده است همانگونه که در ادامه مطلب مي بينيم نويسنده اصل  تفسير خود را بر پايه ي عرفان حافظ و تاثير عرفان بر اشعار او مورد بررسي قرار داده است. جمال پرسي حافظ که نويسنده به آن پرداخته است و معتقد است اين جمال پرسي از نظر عرفاني مطرح مي شود، بايد در اين رابطه متذکر شويم که جمال پرسي بر دو جنبه مي تواند تفسير شود آنگونه که اشکال و تعاملات فردي هر شخصي به سوي زيبايي گرايش دارد و از اين ديدگاه تمامي انسان ها جمال پرست هستند.

سطح تفکري در خصوص جمال مي تواند مهم ترين عامل در تفاوت ميان جمال پرستي عارفانه و جمال پرستي غيرعارفانه باشد توضيحات نويسنده همه بر مبناي نوع عرفاني آن استوار شده در حالي که در ابتداي فصل اشاره مي کند به جمال پرستي مطرح شده در قرن هفدهم، و معتقد است اين نوع از زيبايي شناسي سابقه اي به طول تاريخ دارد. البته لازم به ذکر است که نحوه ي نگارش آثاري بدين سبک که از اين قرن مورد توجه بوده در هر عرصه ي هنري کاملا متفاوت با منظور نظر نويسنده شکل گرفته است.

تفاوت ميان اين دو ديدگاه بسيار مشهود است و نبايد به اشتباه آنها را مانند هم دانست، هر چند که در ظاهر امر هر دو بر يک جنبه ي زيبايي شناسانه متکي باشند. چنان چه نويسنده مطرح مي کند در آيين هاي مذهبي يوناني و هندي نيز جمال پرستي موجود است و اين مطلب کاملا مورد وثوق است، اما زاويه ي نگاه اين آيين ها به مظاهر جمال جنبه ي ديني و الهي دارد، در حاليکه بسياري از آثار اجرا شده در قرون بعد از قرن هفدهم که، جمال پرستي نوين به آن شکل بخشيده حتي در ديدگاه پديد آورندگان آنها نيز جنبه ي الهي ندارد و بيشتر بر اساس زيبايي شناسي خاص خود مورد نظر بوده و بسيار متفاوت از آثار اديان الهي و غير الهي ديگر در زمانهاي قبل است.

به طور مثال صورتک هايي که جنبه آييني در اديان قبايل آفريقايي دارد و اکنون به گونه اي هنري مورد استفاده ي ديگر کشورها قرار مي گيرند داراي معاني يکساني نيستند، چرا که نحوه ي برخورد مردم با آنها کاملا متفاوت بوده و بر اساس آن کاربرد آن نيز، متفاوت است. هنر از ديدگاه حافظ مبحثي است که نويسنده آن را مورد بررسي قرار داده است که در آن يک نکته حائز اهميت است، ابتدا تفاوت معنايي لغوي هنر و هنرمند در دوران حافظ و زمان حال در اين قسمت نويسنده اصولا توضيحاتي که روشنگر اين تفاوت معنايي براي مخاطبان باشد را نياورده است. در حقيقت نگاه نويسنده حاکي از اين مطلب است که هنر و هنرمند در نظر حافظ و هم عصران او چگونه بوده و کيفيت آن به چه شکل مي باشد. اما تفاوت ميان اين هنرمندي و نحوه ي اطلاق اين اصطلاح در آن دوران و حال حاضر نکته اي است که بيشتر بر سر درگمي خوانندگان مي افزايد.

حقيقت مطلب اين است که در حال حاضر بسياري از معاني ذکر شده در خصوص هنرمند واقعي در وجود يک انسان کامل بايد جستجو شود، در حالي که در عصر ما به کساني که از جنبه هاي فني و زيبايي شناسي به مرحله اي از کمال رسيده باشند، هنرمند گفته مي شود و اصولا جنبه هاي ديگري نيز بر آن متصور نيست. اين تفاوت معنايي در لغت هنر براي کساني که فاصله ما بين آن را در عصر حافظ و حال نمي دانند باعث سر در گمي مي شود. در واقع واژگان مورد استفاده در اشعار حافظ هر چند شکل ظاهري يکساني با نحوه ي نگارش امروزين خود دارند وليکن برخي از آنها از نظر معنا شناسانه بسيار متفاوت از معناي کاربردي امروز خود هستند که بهتر است در اين خصوص توجه بيشتري شود.

در اين کتاب مفهوم ارزش نهادن به امور مربوط به دنيا از ديدگاه حافظ مطرح شده است، شخصيتي که از حافظ در پيش روي خواننده قرار مي دهد انساني است که به امور دنيوي و اعمال طبيعي نگاهي از منظر فراتر دارد. نکته اي که نويسنده در خصوص شخصيت حافظ کمتر به آن توجه نشان داده است، ديدگاه ارزش هاي انساني در عصر حافظ و تفاوت ميان اين ارزش ها در حال حاضر است، نگاه نويسنده گويي موقعيت فعلي اجتماعي خود را به فراموشي سپرده و طرح ديدگاه هاي او به زمان اجتماعي عصر حافظ مربوط مي شود.

در واقع سفري که نويسنده از گذر زمان به سوي حافظ انجام داده است کاملا در برخوردهاي او با موضوعات مورد بحث مشخص مي شود از نشانه اين نظريه همان بس که بيشتر نظرات مطرح شده از سوي پديدآورنده وضعيت فعلي را شامل نمي شود و تنها به تفسير آن در عهد گذشته مي پردازد تنها در بحثي که به معاصران حافظ اشاره مي شود نويسنده ديدگاه آن هم عصران را در مورد حافظ بيان مي کند و در اين هنگام متوجه ي فاصله تاريخي مي شويم که در عصر ما با آن زمان دارد.

در حقيقت يکي از انواع نگاه هاي پژوهشگرايانه به اشعار حافظ ديدگاه عرفاني و صوفيانه به او و آثارش مي باشد اگر کتاب را بر اين منوال تورق کنيم و مورد بحث قرار دهيم موفقيت بسيار حاصل مي شود بايد گفت که بررسي آثار حافظ از نظرگاه عقلي و تفکري نيز بايد مورد توجه واقع شود وليکن اثر حاضر تنها ديدگاهي عرفاني را مورد توجه قرار داده و بايد در اين عرصه آن را موفق به شمار آورد و گرنه در ديگر ديدگاه هاي موجود اين اثر به هيچ شکلي مورد بررسي نخواهد بود و نويسنده ي آن تنها نگاه تک بعدي به حافظ داشته است.

در مبحث گناه شناسي از ديدگاه حافظ مسائلي مورد نظر قرار مي گيرد که بيش از هر چيز بايد مورد مطالعه قرار گيرد با اتکا به نظراتي که نويسنده به آن معتقد است بايد گفت حافظ، گناه را براي انسان مانند عملي مي داند که در اختيار او نيست در واقع به اين باور هر انساني براي گناه آلوده شدن کافيست به گذشته ي خود بنگرد که حضرت آدم و حوا به علت گناه انجام داده در بهشت به سوي زمين رانده شده اند وليکن اين بخشي از مطلب است.

بعد از آوردن اين مدعا نظر اصلي حافظ را چنين بيان مي کند: « واقعيت آن است که مراد حافظ از گناه، گناه عرفي و شرعي بشر نيست. بلکه گناه تکويني و وجودي است. يعني بشر از نظر ساختار وجودي به گونه اي است که حد شکن است. زيرا هم مي تواند به طرف خوبي ها و هم به طرف بدي ها برود. گناه به معني تجاوز از حد است.»

اگر همين نظر را نيز مورد پذيرش قرار دهيم با اين همه نمي توان پذيرفت که انسان گناهکار به دنيا مي آيد و بايد پذيرفت که اختيار انسان در امور خير و شر کاملا با سوابق عقلي و ديني هم مفهوم است. نشانه هاي شعر حافظ که از گناه و گناه آلودگي سخن به ميان آورده در معني عام کلمه گناه بيشتر مورد است و نوعي برداشت شاعران داشته است و نبايد چنان که گفته شد رويکردي منطقي به اين مبحث راه را به سوي بي راه مي برد و مخاطب آثار حافظ در هر عرصه اي که از دانش و بينش به آن مي نگرد مي تواند معاني مورد نظر خود را از آن برداشت کند وليکن برداشت هايي که از روي تعصبات غير منطقي باشد بيش از هر چيز گمراه کننده اند.

من حيث المجموع اثر نماينده ي پژوهشگراني است که حافظ را از ديدگاه متفاوتي بررسي مي کنند چنان که خصوصيات فردي حافظ از نگاه نويسنده چنين بيان شده است: «حافظ مردي بوده است اديب و عالم به دانش هاي ادبي و شرعي و مطلع از دقيقه هاي حکمت و حقيقت هاي عرفان. استعدادهاي خارق العاده ي فطري او به وي مجال تفکرات طولاني همراه با تخيل هاي بسيار باريک شاعرانه دارد و او جميع اين موهبت هاي رباني را با ذوق لطيف و کلام دلپذير استادانه ي خود در هم آميخته و از آن ميان شاهکارهاي بي بديل خود را به صورت غزل هاي عالي به وجود آورده است. او بهترين غزل هاي مولوي، کمال، سعدي، همام، اوحديف خواجو و يا بهترين بيت هاي آنها را استقبال کرده و به آنها جواب داده است. »

با چنين طرز فکري در خصوص حافظ مي توان عشق و علاقه ي پديد آورنده ي کتاب را به اين شاعر بلند آوازه حدس زد نگاهي که عاري از هرگونه سختگيري نسبت به اشعار و شاعر شکل گرفته و در کل کتاب کلمه يا جمله اي که تحسين برانگيزانه نباشد يافت نمي شود. نويسنده سراسر اعمال و اشعار حافظ را مطلقا خوب و مناسب مي انگارد در حاليکه برخي از مفسران اشعاري را از حافظ مي آورند که نشان دهنده ي شخصيتي دنيا طلب و مديحه سرا است. به هر کيفيت نمي توان ناديده انگاشت که حافظ در زمان خود از شاعران درباري بوده و با هر ديدگاهي که به او بنگريم بايد متذکر شويم که او اشعاري در مدح سلاطين و صاحبان قدرت زمان خود سروده است، در طرف ديگر نيز همين مديحه سرايي را در خصوص بزرگان دين هم در ديوان او يافت مي شود و در يک تفسير منصفانه به هر دو جنبه از اشعار حافظ بايد نگريسته شود وليکن در اين اثر برخي از جنبه هاي شعري ديوان حافظ مورد نظر واقع نشده است.

يکي ديگر از مشکلاتي که هميشه در تفسير اشعار حافظ پيش روي مفسران است شکل و ترتيب اشعار حافظ است که ترتيب زماني مشخصي را دنبال نمي کند تمامي مفسرين معتقدند که ترتيب اشعار بر اساس زمان شکل گيري آنها نيست و اين مطلب رمز آلود بودن آنها دو چندان کرده است. در بخشي که به ايام جواني حافظ توجه شده است نويسنده بخشي از اشعار حافظ را آورده و معتقد است اين اثر در دوران جواني حافظ سراييده شده است در مورد اين مدعا بايد به دو نکته اشاره کنيم.

اصولا کليه ديوان حافظ چون بر اساس ترتيب زماني منظم نگاشته است نمي توان به قطع يقين گفت کدام غزل او در ايام جواني سروده و يا کدام يک را در ايام پختگي و پيري گفته است و دوم اينکه بسياري از اشعار حافظ که از روي ظاهر و معاني ظاهري آن مورد تفسير و تعيين قرار مي گيرد. در باطن نيز به معاني ديگري اشاره دارد البته بيشتر مفسران حافظ معتقدند با سرنخ هايي که در اشعار او مي توان يافت حدس اينکه آن اثر در کدام دوره ي زندگي ايشان سروده شده چندان مشکل نيست.

سرانجام بايد به اين مطلب نيز توجه شود که تمامي اشعار حافظ از چنان گستردگي معنايي برخوردارند که نگاه يک جانبه به آنها حقيقت وجودي اين شاعر گران قدر را بيان نمي کند و تفاسيري که يک جانبه به سوي اين غزل سراي فارسي نظر مي کنند هميشه بخشي از حقايق زندگاني ايشان را مورد نظر قرار نمي دهند. در پايان با تشکر و قدرداني از نويسنده و ناشر گران قدر و پرتلاش اين اثر از خداوند منان براي ايشان موفقيت روز افزون را خواهانيم.

 

چهارشنبه 22 آذر 1391 - 13:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری