سه‌شنبه 31 مرداد 1396 - 13:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

پناهگاهي براي درماندگي ها

 

نقد فيلم «پسري با دوچرخه»( ژان پي ير و لوک داردن، 2011)

ژان پي ير داردن متولد 21 آوريل 1951 و لوک داردن متولد 10 مارس 1954 در حومه شهر لي يژ در بلژيک هستند. لوک در دانشگاه کاتوليک لووين فلسفه و ژان پي ير در انستيتو هنرهاي تجسمي در رشته هنرهاي تجسمي تحصيل کرده اند.

 برادران داردن در انستيتو هنرهاي تجسمي با آرمان گاتي(کارگردان) آشنا مي شوند. او آنها را در دو نمايش خود به کار مي گيرد. در سال 1975 برادران داردن شرکت فيلمسازي خود را راه اندازي مي کنند و حدود 60 فيلم مستند مي سازند.

سپس برادران داردن به ساخت فيلم هاي بلند داستاني روي آوردند. داردن ها بالاخره موفق شدند با فيلم روزتا (1999) نخل طلاي جشنواره کن را به دست بياورند و بار ديگر در سال 2005 براي فيلم کودک اين جايزه را مجددا دريافت کردند. پسري با دوچرخه آخرين ساخته آنهاست.

داردن ها در «پسري با دوچرخه» مانند ساير آثارشان از جاذبه هاي درام پردازانه و مرسوم در فيلم ها اجتناب مي کنند و بياني مستند گونه را به کار مي گيرند. شيوه اي که در نقطه مقابل فيلم هاي هاليوودي قرار دارد.

سينماي غالب و روز آمريكا اساساً‌ سينمايي است استوار بر تدويني سريع، ريتمي تند و همچنين ساده و  همه فهم کردن مضامين پيچيده؛ و اينكه اصولاً نقطه قوت سينماي آمريكا را چه در دوران كلاسيك و چه در زمان حاضر(فارغ از مضامين فيلم ها) بايد در داستانگو و سرگرم کننده بودن آن، بدانيم. (شايد همين امر راز پيوند اين سينما با مخاطبين انبوه باشد.)

 به همين دليل است که در سينماي آمريكا از دوران كلاسيك تا به امروز،  نظريه ارسطويي «تقليد واقعيت» از اركان اصلي است. حتي در تلاش‌هايي كه در جريان غالب فيلمسازي آمريکا، براي فراتر رفتن از واقعيت انجام گرفته است باز هم حوادث نهايتاً جلوه‌اي واقعي مي‌يابند، چرا كه در نهايت، مخاطب عام بايد حوادث فيلم را بپذيرد و با آن ارتباط برقرار كند.

اما تفاوت سينماي مدرن اروپا با سينماي آمريکا اين است كه عينيت را تابع ذهنيت مي‌كند، به همين جهت است كه سينماگر اروپايي با نوعي روشنفكري آشكار، عامدانه بر نمادها، مفاهيم ذهني و همچنين به فرمي متفاوت و نامتعارف در فيلم‌ ها تأكيد مي‌كند و نگران آن نيست كه اين امر واقع‌ نمايي اثرش را تحت تأثير قرار دهد.

هر چند فيلم هاي داردن ها با ساختار ساده و مستندگونه شان، در ظاهر آثار پيچيده اي نيستند. اما به کارگيري نوعي بيان سينمايي، مستند و فاصله گذارانه توسط آنها و دراماتيزه کردن بدون اغراق و بي حشو و زوائد زندگي آدم هاي عادي در آثارشان؛ فرمي سهل و ممتنع ايجاد کرده است. ماحصل چنين رويکردي فيلم هايي هستند که در نهايت سادگي، پيچيده هم هستند. چيزي که مثلا در آثار برسون هم شاهد آن هستيم.

پسري با دوچرخه، داستان سيريل پسر بچه اي است که براي يافتن پدرش از پرورشگاه فرار مي کند و به طور اتفاقي با سامانتا روبرو مي شود. سامانتا آرايشگري تنهاست که قصد کمک به سيريل را دارد.

از ابتداي فيلم تا نزديک به پايان، سيريل درگير کشمکش دروني، طرد شدگي توسط پدرش است. بي قراري سيريل چه زماني که در جستجوي پدر است و چه در اوج خشم و نااميدي پس از يافتن او؛ با نماهايي پر از تنشي که توسط دوربين روي دست گرفته شده، به خوبي منتقل مي شود.

در فيلم همچنين نماهاي تعقيبي متعددي که سيريل را در حال دوچرخه سواري نشان مي دهند، بدل به موتيفي شده اند که پسرکي غمگين، خشمگين و ناسازگار را در تکاپويي ستيزه جويانه به تصوير مي کشند.

خشم و استيصال سيريل در جاي جاي فيلم به گونه اي سينمايي و تاثير گذار به تصوير کشيده شده است. به ياد بياوريم نماي بسته اي که سيريل دستش را زير شير آب گرفته، با ميزانسن خاصش و زبان بدن پسرک اين تلقي را ايجاد مي کند که او براي تمدد اعصاب و آرام شدن، دستش را زير آب گرفته و بعد در نماي دورتر متوجه مي شويم که اين واکنشي لجبازانه و خشمگينانه به وضعيت بغرنج اوست که نشان از ايده خلاقانه اين صحنه دارد.

پس از آنکه پدر، سيريل را طرد مي کند. در داخل ماشين سيريل را از نيمرخ مي بينيم که نگاهي غمگين و مضطرب دارد. بعد سيريل دچار حمله هيستريک مي شود و او را از پشت سر و به گونه اي غير مستقيم مي بينيم که مي خواهد به خود آسيب برساند.

 به اين ترتيب داردن ها در اين صحنه به شيوه اي هوشمندانه، تاثيرگذار و در عين حال غير احساس گرا تماشاگر را با شرايط دشوار سيريل همراه مي سازند.

ناراحتي تماشاگر در اين صحنه غمي همذات پندارانه و سانتي مانتال نيست بلکه همدردي است فاصله گذاري شده با استيصال يک پسربچه در شرايطي دشوار.

داردن ها در فيلم در مورد هيچ يک از شخصيت ها قضاوت نمي کنند و مقابلشان جبهه گيري نمي کنند و از اين طريق احساسات تماشاگر را تحت تاثير قرار نمي دهند. در فيلم با وجود عملکرد شرم آور پدر، هيچ گاه از او تصوير يک هيولا ارائه نمي شود. هيچ کس عمل او را محکوم نمي کند و او را منفور خطاب نمي کند.

حتي وقتي پسر او را مي يابد و به ديدارش مي رود. فرم اثر به گونه اي است که پدر را بيشتر در نيمرخ و نماهاي دور مي بينيم تا نگاه بي تفاوت و سردش کمتر به چشم بيايد و در ما احساسات منفي کمتري برانگيزاند. در حالي که در اين سکانس، ما چهره پسر را از نزديک مشاهده مي کنيم و تاکيد داردن ها در اين سکانس بر تکاپوي همه جانبه و خستگي ناپذير پسر براي نزديک شدن به پدر است تا محکوم کردن پدر.

چه ديدني است وقتي پدر به پسر مي گويد که دوچرخه اش را براي پرداخت بدهي هايش فروخته، و پسر بزرگوارانه به او مي گويد که اهميتي ندارد؛ در حالي که همه مي دانيم دوچرخه برايش عزيزترين چيز در دنياست و چه زيباست زماني که پدر کم حوصله مي خواهد سيريل را زودتر از سر باز کند و سيريل به بهانه هم زدن ديگ ها سعي مي کند حتي شده براي لحظه اي بيشتر پيش پدر بماند.

سيريل را همواره در طول فيلم با فاصله از همسالانش مي بينيم او هيچ گاه با بچه ها بازي نمي کند يا فرصتش را نمي يابد. او حتي دعوت بچه همسايه را براي رفتن به سينما رد مي کند.

سيريل را هميشه تنها در حال دوچرخه سواري مي بينيم. البته گاه اين حريم خود ساخته، توسط ساير بچه ها مورد تعرض قرار مي گيرد؛ نمونه اش دو صحنه ربوده شدن دوچرخه اش است.

در پس زمينه نماهاي پرتنشي که سيريل در فيلم از سر مي گذراند. فضاي شهري قرار دارد که آرام و کم حادثه است. اين تضاد باعث مي شود که مشکل سيريل به شکل موکدتري به چشم بيايد و تنهايي، تک افتادگي و استيصالش ملموس تر باشد.

نماهايي که در نزديک به پايان فيلم سيريل و سامانتا را سوار بر دوچرخه همراه هم مي بينيم، اولين نماهايي در فيلم هستند که سيريل ديگر تنها دوچرخه سواري نمي کند. او سرانجام در پايان فيلم پس از اوج و فرودهاي فراوان به سامانتا اعتماد مي کند و او بدل به پناهگاهي براي درماندگي هايش مي شود. اينجاست که ديگر تنش ها فروکش مي کند و آرامش جايگزين آن مي شود و سيريل حتي از حمله ناگهاني پسرکي خشمگين جان به در مي برد تا تقدير هم هماهنگ با فضاي فيلم اين بار به پسرکي با دوچرخه رويي خوش نشان دهد.

 

 

 

 

سه‌شنبه 21 آذر 1391 - 13:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری