سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 2:2
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

فرهنگ متين

 

هنرمند متعهدِ دغدغه مند

 

نگاهي به زندگي هنري استاد حبيب الله صادقي

هنگاميکه در سال 1352 حبيب الله صادقي در آزمون ورودي هنرستان هنرهاي زيباي پسران تهران پذيرفته شد 16 سال داشت. او در سال 1336 در خانواده­اي در محله تهران نو در تهران به دنيا آمد. تهران نو در آن زمان يکي از اولين محلاتي بود که براساس اصول شهرسازي ساخته شده بود. و نشانه­ي نوزائي و پيشرفت شهرنشيني در کشور به شمار مي­رفت. نشانه­ي آن هم نقشه منظم و نظم هنري خيابان­هاي آن بود. اين محله در آن زمان نشانه­ي پيشرفت مدرنيته در کشور و تلاشي براي دست يافتن به استانداردهاي يک زندگي مدرن بود. اما با اين وجود برخلاف شکل مدرن اين محله که در شرق تهران واضح است روح ديگري زير پوست آن در جريان بود.

جامعه­ي ايراني در سال­هاي انتهائي دهه سي از پيوندهاي عميقي با گذشته برخوردار بود و سنت­هاي خود را حفظ کرده بود. اين سنت­ها که بر پايه­ي رشد طبيعي يک فرهنگ بالنده با ريشه­هاي متفاوت از فرهنگ زادگاه مدرنيته يعني فرهنگ اسلامي – ايراني در برابر فرهنگ مسيحي کاتوليک اروپايي غربي شکل گرفته بود در گذشت زمان شکلي از شهرنشيني را در کشور پديد آورده بود که با شکل مدرني که در آن زمان تبليغ مي­شد متفاوت بود. محله­هاي قديمي تهران با کوچه­هاي باريک و منحني نامنظم خود شناخته مي­شد و خانه­هاي اين محله­ها يا حياط­هائي بودند با همان معماري درونگراي معروف ايراني که مشتمل بر اندروني و بيروني بودند. سنگلج، اودلاجان (عودلاجان)، بازار، چاله ميدان همه نمونه­هائي از همين محله­ها بودند که تا امروز نيز رد آن­ها پا بر جاست. براي ساکنان محله­هائي مدرني مانند تهران نو مسئله کنار گذاشتن سنت نبود. بلکه آنها به دنبال راهي بودند تا بتوانند با حفظ سنت­هاي خود به زندگي در بستر مدرنيته بپردازند. از همين نکته بود که تعارضي شکلي بين برخي تظاهرات مدرنيسم و فرهنگ ريشه­اي جامعه را پديد آورد. اين تعارض­ها هرجا که بين دگماتيسم ناشي از امتداد فرهنگ مسيحي کاتوليک در بستر مدرنيته و ريشه­هاي فرهنگي اسلامي – ايراني جامعه اصطکاکي به وجود آمد، بشدت بروز مي­کرد.

سن و سال حبيب الله هنگامي که به هنرستان هنرهاي زيباي تهران وارد شد آنقدر بود که داشته کافي و وافي از سنت­ هاي فرهنگي – اسلامي ايراني جامعه خود را جمع کرده باشد که خود در صف يکي از جويندگان راه حل استمرار سنت­هاي فرهنگي در فضاي مدرن پيرامونش باشد.

هنرستان هنرهاي زيباي پسران در سال 1333 يعني تنها سه سال پيش از تولد حبيب الله صادقي در شرايطي که تأسيس آن حکم نوعي نظام آموزشي مدرن هنر را در کشور داشت آغاز به کار کرد. از اين نظر اين نهاد آموزشي نيز مانند محله تهران نو تهران بود و همان شرايط و تعارضي را داشت با اين تفاوت که هنرجويان و مدرسان آن با يک فشار مضاعف روبرو بودند. زيرا آنها در عين ارائه­ي راه حل استمرار فرهنگي خود – بايد در عرصه رقابت با مدرنيسم تماميت خواه که هنرمندان موطن مسيحي کاتوليک اروپاي غربي خود را عيار سنجش خلاقيت و اصالت مي­پنداشتند. وجود خود را نيز به عنوان هنرمندان خلاق و نوآور ثابت مي­کردند.

دوره آموزشي هنرستان هنرهاي زيباي پسران تهران در آن زمان يک دوره سه ساله بود که هنرجويان براي شرکت در آن بايد گواهي قبولي سوم متوسطه را ارائه مي­کردند. روش آموزش در هنرستان نيز به اين گونه بود که هنرجويان از ساعت 8-12 صبح در کارگاه­هاي عملي نقاشي مجسمه سازي، مينياتور، مستند ملي و طرح­هاي تزئيني درس مي­ خواندند و سپس از ساعت 12 ظهر تا 14 در تلاش­هاي نظري رياضيات، زبان خارجه، پرسپکتيو (مناظر و مرايا) تاريخ هنر، کالبدشکافي، رنگ شناسي، خط، هندسه، ورزش و آموزش مي­ديدند.  

صادقي در سال 55 موفق به اخذ ديپلم هنرستان با نمره­ي ممتاز شد و در همان سال پس از قبولي در کنکور در دانشکده هنرهاي زيبا پذيرفته شد. دوران تحصيل صادقي در دانشگاه با دوران اوج فعاليت­هاي دانشجوئي و وقوع انقلاب اسلامي مقارن شد و به اين ترتيب جهت فعاليت­هاي هنري او نيز با توجه به زمينه­هاي اجتماعي و خاستگاه فکري­اش سمت و سوئي بارز يافت. او که با توجه به ريشه­هاي سنت فرهنگ ايراني اسلامي که در آن رشد کرده و باليده بود غايت هنر را در تعهد اجتماعي آن مي­ديدند خيلي زود در آن سالها جذب فعاليت­هاي مطبوعاتي شده و به طراحي کاريکاتور و تصويرسازي مطبوعاتي روي آورد به اين ترتيب به راحتي مي­توان کاريکاتور و طرح­هاي او را از سال 1358 تا به امروز در نشريات مختلف داخلي و خارجي مانند روزنامه اطلاعات، مجله ادبستان، اهل قلم و ديگر نشريات دنبال کرد. از سوي ديگر صادقي در عرصه هنر نقاشي نيز به اصل تعهد اجتماعي و آرمان­هاي انقلاب اسلامي وفادار بود و به اين ترتيب اعتلاي فرهنگي نقاشي را در خدمت آرمان­هاي انقلاب اسلامي ايران مي­ديد بنابراين بديهي بود که او وقتي چند از ديگر نقاشان که با مباني فکري انقلاب اسلامي و آرمان­هاي امام خميني (ره) آشنا بودند از طلايه داران هنر تجسمي انقلاب اسلامي در حوزه هنري شدند و از همان ابتدا همراه گفتمان انقلاب آثاري با مضمون­هاي انقلابي و ديني خلق کردند. هنر متعهد برخلاف شيوه و سياق هنر مدرنيستي رايج قرن بيستم ارزشي براي نوآوري­هاي شکلي در آثار هنري قائل نبودند و به جاي آن کارکرد رسانه­اي و تهييج مخاطب در راستاي اهداف انقلاب را ارزشمند مي­دانستند که اين امر ممکن نبود مگر از طريق ترويج نوعي هنر پيکره نگار به اين ترتيب صادقي را نيز توان هنري خود را در راستاي همين شيوه نقاشي به کار بست.

زبان صريح تاويلي و کاربست يک نظام نشانگاني متعين که بتوان از آن طريق به تاويلي خاص و معين از اثر هنري رسيد نتيجه طبيعي اين گرايش بود که در آثار صادقي نيز خود را نشان داد. ترسيم مرداني که در رکاب امام زمان زنجير ظلم دست­هاي خود را پاره مي­کنند و با پاره شدن اين زنجيرها ستون کاخ­هاي ظلم و ستم ويران مي­شود. نمونه­اي خالص از اين زبان پاک و صريح است. اين زبان مستقيم و صريح در بسياري ديگر از آثار صادقي همچنان عيان است مانند تصويري که از همسران شهدا ترسيم کرده است در حاليکه سيني قرآن و آيينه­اي حاوي عکس رزمندگان اسلام در دستشان است. با اين وجود صادقي همچنان بر اين روند ادامه مي­دهد در برخي از آثارش يک گرايش را نيز بروز مي­دهد که خاستگاهي متفاوت را بيان مي­کند. او در يکي از آثارش مردي را با نوعي ساده سازي و ايجاد فضاي تمثيلي بيان کرده است که در رويايش نقش شهيدي ترسيم شده است در حاليکه در ذهنش روابط رياضي و روابط بين صندلي و افراد مختلف بروز کرده است. که نوعي تقابل فکر و روياي فرد را نشان مي­دهد. و از دستش نيز دايره­اي سرخ فرو مي­افتد. نکته اينجاست که در عين آنکه اين اثر همچنان از همان شيوه نقاشي مضموني متعهد پيشين را نشان مي­دهد اما نشانگر بروز يک گرايش جستجوگرايانه­اي شکلي در آثار هنرمند نيز هست اين رويکرد نيز برخاسته از تمايلات مدرنيستي بود که صادقي نه تنها در طول تحصيلات آکادميک خود تجربه کرده بود بلکه حتي در بستر پرورش خود آنجا که کودکي را تا بلوغ سپري کرده بود نيز مشهود بود.

از اين منظر موقعيت صادقي شايد به غايت در يکي از آثار خود هنرمند ترسيم شده باشد که فردي را در حال تماشاي تابلوي (اعلام شورشيان در سوم ماه مي 1808 م) بر ديوار يک نمايشگاه يا موزه نشان مي­دهد. تابلوي اعلام شورشيان در سوم ماه مي 1808 م اثر فرانسيسکوگويا هنرمند رئاليست – رومانيک اسپانيايي است که در مکتب نئوکلاسيک رشد کرد و همواره متأثر از وقايع جامعه خود بود. انتخاب اين هنرمند و اثرش براي بازنمائي در نقاشي صادقي يک انتخاب هوشمندانه بود زيرا اثر متعلق به دوره­اي است که هنر اروپا به راهي مي­رود که منجر به زايش هنر مدرنيسم در قرن بيستم مي­شود اما همچنان بايد يادآور شد که گويا يک هنرمند متعهد است و بازبيني کار او در اثر صادقي نشانگر تأکيد بر نگاهي است که صادقي در آثار خود داشته است و نوعي تضمين راه و مسير هنري­اش به سان کاربرد تضمين در شعر پارسي بوده است. هرچند اين اثر صادقي به خودي خود همه مؤلفه­هاي شناخته شده و زبان و رويکرد پست مدرنيسم را نيز دارا است اما نکته اينجاست که صادقي هيچ گاه به دنبال الصاق برچسبي به شيوه­ي نقاشي­اي نبوده است بلکه دگرديسي آثارش نتيجه نياز او به بيان انديشه­هايش بوده است.

او در آخرين نمايشگاه خود در نگارخانه ساربان اقدام به ارائه مجموعه­اي از نقاشي­هاي تجريدي کرد که ديگر اثري از ترسيم پيکره­هاي انساني در آن ديده نمي­شد. اين نمايشگاه که دوم دي ماه 1390 برپا شد و نخستين نمايشگاه انفرادي اين هنرمند پس از سيزده سال بود با استقبال بسياري نيز روبرو شد. نمايشگاه فوق که قطعه­اي از بهشت نام داشت شامل 30 تابلو بود که صادقي آنها را در ادامه نمايشگاه (بهار ايراني) خلق کرده بود. (بهار ايراني) يادآور تصدي اين هنرمند در سمت مديريت موزه­هاي هنرهاي معاصر تهران نيز هست زيرا که او در اين دوره نمايشگاهي از آثار هنرمندان برجسته کشور با همين مضمون برپا کرد. صادقي در سال 1384 به رياست موزه­ي هنرهاي معاصر تهران انتخاب شد و در طول مدت کوتاهي تصدي­اش بر اين موزه توانست با برپائي نمايشگاه­هاي بزرگ و مهم يکي از دوره­ هاي طلائي اين نهاد را رقم بزند. در نمايشگاه (قطعه­اي از بهشت) همچنان مي­توان باورهاي آرماني و شخصيت هنرمند را تشخيص داد اما در اين نمايشگاه در روند نو نقاشي هنرمند به فضائي مثالي روي آورده است با نگاهي مينوي به طبيعت سعي کرده است تا نگاه معاصري نسبت به طبيعت پيرامون خود داشته باشد. او همچنان به رويکرد مضمونگراي خود ادامه داده است. او در يکي از نقاشي­هاي اين نمايشگاه به نام مستغرق اشاره­اي کنايه­اي به افسانه­ي خسرو و شيرين و نسبت فرهاد و شيرين دارد. او در اين اثر برکه­اي را ترسيم کرده است که پيش­تر سلطان محمود در نگاره­ي آئيني کردن شيرين در خمسه طهماسبي ترسيم کرده است در نگاره سلطان محمد خسرو به شيرين که از وجود او در حوالي چشمه ناآگاه است مي­نگرد در حالي که نقاشي صادقي خسرو به شيرين از چشمه رفته­اند و آب چشمه به خون فرهاد که او را نيز در نقاشي نمي­بينيم آغشته شده است.

تأکيد بر بازگوئي موقعيت فرهاد در داستان خسرو و شيرين نشانگر اهميتي است که هنرمند به نمايش آرمان­ها و تعهدات اجتماعي خود دارد زيرا که فرهاد نمادي از مردم عادي جامعه­اي است که در آن زندگي مي­کند در حالي که شيوه تجريدي اين نقاشي نشانگر توجه هنرمند به اعتلاي شکلي آثارش و جستجوگري او در اين راستا است گوئي هنرمند هنوز به دنبال راهي است براي استمرار فرهنگي خويش در روند گسترش مدرنيته. راهي که مي­توان از آن به عنوان پست مدرنيسم نيز ياد کرد. هرچند اين واژه همچنان مغشوش و گيج است که حتي نافي خود نيز هست. تأکيد صادقي بر دست يافتن به اين راه حل چنان است که خود در اين باره مي­گويد: اعتقاد من بر اين است که نقاشي سنتي ايراني مي­تواند حرف­هاي بسياري را براي هنر معاصر جهان داشته باشد. من خودم را به عنوان يک نقاش ايراني مي­ شناسم و دلم مي­خواهد تا در اين زمينه فعاليت­هائي را داشته باشم. به خصوص اينکه نمي­توان اين مسئله را ناديده گرفت که از آغاز قرن جديد يک درهم تنيدگي فرهنگ­ها بوجود آمده است و هنر پست مدرن و پسامدرن تحولاتي عظيم را به وجود آورده است و همين ماجرا توانسته است هنرها را به يک زبان برساند.         

 

 

شنبه 18 آذر 1391 - 11:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری