سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 13:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تيري به جان علم (کوتاهه هايي از زندگاني امام باقر(ع))

 

تيري به جان علم (کوتاهه هايي از زندگاني امام باقر(ع))

به کوشش: مهدي قزلي

ناشر: شرکت سهامي کتاب هاي جيبي (وابسته به مؤسسه انتشارات امير کبير)

نوبت چاپ: اول 1390

کتاب حاضر از مجموعه کتاب هاي چهارده معصوم است که با داستانک هايي بريده هايي از زندگاني امام پنجم (ع) را از ولادت تا شهادت ايشان با نثري ساده و سهل روايت مي کند.

در مقدمه اين کتاب آمده است، در روزگاري که مردم دچار مشکلات متعدد و مختلف هستند، داشتن چنين منابعي که وقت زيادي هم نمي برد، انگيزه مطالعه را مخصوصا در مناسبت هاي خاص بيشتر مي کند. اين مجموعه سعي دارد با تأمل و دقت در زندگاني، شخصيت و سيره معصومين (ع) که متکي بر فرم کوتاه نويسي و ساده نويسي در نثر است، زمينه آشنايي صريح و سريع با ايشان را فراهم کند.

دوران زندگي امام محمد باقر ادامه زندگي امام سجاد است، فشارهاي ناشي از اتفاقاتي مثل عاشورا و واقعه حره و حمله به مکه و ... کمتر شد و امام باقر نهال مجاهدت هاي امام سجاد را به دست گرفت، و با تلاشي خستگي ناپذير سعي کرد آن را مواظبت کند، به همين خاطر در دوران امام باقر هم مثل دوره دوم زندگي امام سجاد از مبارزه سياسي علني خبري نيست، و ايشان با تمام وجود سعي مي کنند معارف اسلام را به همه اقطار جهان اسلام برسانند، حضور پررنگ امام در مراسم حج هر ساله مؤيد اين تلاشهاست. همين تلاش هاست که به علما و فقها و مردم زمان امام مي فهماند چرا پيامبر از ديرينه زماني لقب باقرالعلوم را براي او انتخاب کرده است.

نزديک به دو دهه امامت امام باقر به آموزش ايدئولوژيک، مبارزه با خرافات در دين، مقابله با تهاجمات کلامي و فلسفي، تربيت شاگردان، گسترش تشکيلات شيعي و تبيين جايگاه حکومت وقت ( مروانيان) گذشت. پدرش امام سجاد و مادرش فاطمه دختر امام حسن بود. امام باقر از پدر و مادر ببه امام علي و حضرت فاطمه مي رسيد، به همين خاطر به او پسر حسن و حسين مي گفتند، اين امام نوه هر دو نواده رسول خدا امام حسن و امام حسين بود.

در روايتي از اين کتاب مي خوانيم، مادر امام باقر کنار ديواري قديمي نشسته بود که يک دفعه ديوار لرزيد، صدايي بلند شد و ديوار کج شد که بريزد، مادر امام دست روي ديوار گذاشت و گفت به حق مصطفي قسم اجازه ريختن نداري، ديوار همان طور سر جايش ماند، مادر امام که از آنجا دور شد ديوار فرو ريخت.

در حکايت ديگري به ظاهر و خلق و خوي امام(ع) اشاره شده است: صورتش گندم گون بود، قدش متوسط، هيکل درشتي داشت، موهايش سياه و ابروهايش پيوسته بود، چشم هايش بزرگ، بيني کشيده و شبيه رسول خدا. هيچ وقت قهقهه نکرد، آرام حرف مي زد، عصباني نمي شد، موقع غذا خوردن و صحبت کردن با نام خدا شروع مي کرد، متواضع بود، خودش سر زمين هايش کار مي کرد مثل رسول خدا.

علماي شهرها و سرزمين هاي اسلامي براي ياد گرفتن معارف دين به مدينه مي رفتند و هيچ کس به مدينه نمي رفت مگر اينکه سراغ امام باقر برود، از بين کساني که از امام آموزش ديدند به غير از شيعيان، بزرگان اهل سنت هم بودند، کساني مثل سفيان ثوري، سفيان پسر عينينه و ابوحنيفه. راه و روش امام اين بود که هر کسي سراغش مي آمد از علم سيرابش مي کرد.

در روايتي ديگر مي خوانيم، مردي پيش امام رفت و از وضع زندگي اش ناليد، امام گفت، برادران ايماني تو کمکت نکردند؟ مرد گفت: به آن ها نگفتم، امام گفت، برادران خوبي نبوده اند که از حال تو خبر ندارند، برادر ايماني بايد از دارايي و نداري برادرش خبر داشته باشد، وقت دارايي رعايتش را بکند و وقت نداري حمايت. بعد به خدمتکارش گفت، هر چه داريم بياور، هفت صد درهم به مرد داد و به او گفت، اگر باز هم مشکل داشت بيايد.

نيز آمده است، يکي از دوستان امام در سفري همراه او بود، در طول سفر متوجه شد که امام به هر بهانه اي با او سلام و احوالپرسي حسابي مي کند، چنان گرم مي گرفت که انگار دو دوست صميمي بعد از سال ها به هم رسيده اند، کافي بود مدتي او را نبيند تا دوباره همين حال و احوالپرسي گرم تکرار شود، هم سفر امام اين رفتار را از امام در باره ديگران هم ديد، تعجب کرد، به او گفت، آقا شما در معاشرت و دوستي و همراهي جوري رفتار مي کنيد که از کس ديگري تا حالا نديده ايم، امام گفت، مگر نمي داني دست دادن و مصافحه با دوستان مؤمن چقدر با ارزش است، دوستان مؤمن هر وقت به هم دست مي دهند و با محبت برخورد مي کنند، گناهانشان مثل برگ درخت پاييزي مي ريزد.

در روايتي ديگر اين چنين آمده است، امام باقر(ع) با کساني در مسجدالنبي نشسته بود که عمر پسر عبدالعزيز با لباس هاي رنگي وارد شد، امام باقر(ع) گفت اين جوان در آينده به حکومت مي رسد و به اندازه وسعش عدالت را برقرار مي کند، وقت مردنش اهل زمين برايش گريه مي کنند و اهل آسمان نفرين.

اطرافيان پرسيدند نفرين آسمان براي چيست؟ مگر عادل نيست؟ امام سرش را تکان داد و گفت: نفرين براي اين است که او به غصب در جايگاه ما نشسته. تاريخ خليفه شدن و عدالت و مرگ او را ديد.

قطعا شناخت دقيق سير و سيره معصومين احتياج به تأمل و مطالعه بيشتري دارد و اين مجموعه کفاف نگاه پژوهش گرانه را نخواهد داد ولي طعم شيرين زندگي با خدا و براي خداي ايشان را در کام مخاطب باقي خواهد گذاشت.

 

 

شنبه 18 آذر 1391 - 9:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری