سه‌شنبه 6 تير 1396 - 23:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

بعثت بدون وحي (از مدينه تا شام)

 

 

- بعثت بدون وحي (از مدينه تا شام)                          

- حشمت الله قنبري همداني

- شرکت چاپ و نشر بين الملل وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1386

- شابک: 2- 150-304- 964-978

- قيمت: 3000 تومان

بعثت بدون وحي درباره­ي امام حسين(ع) مي­باشد که حشمت الله قنبري همداني آن را در يازده فصل به نگارش درآورده است. فصل اول با عنوان تصميم بزرگ به ورود يزيد به قصر حکومتي، نامه به وليد، مشاورت وليد و مروان، احضار امام(ع)، گفتگوي امام و مروان، شب هجرت و وداع، گفتگوي امام و محمد حنيفه، وصيتنامه­ي امام به محمد حنيفه و حرکت کاروان حسيني از مدينه اختصاص دارد.

نويسنده فصل دوم را با ورود امام حسين(ع) به مکه و استقرار عبدالله بن زبير در مسجدالحرام شروع مي­کند و چنين مي­گويد که: با حضور امام حسين(ع) مکه حال و هواي ديگري پيدا کرد، در آستانه­ي حج مسلمانان از سراسر سرزمين­ هاي اسلامي گروه گروه خود را به مکه مي­رساندند و چون از حضور امام(ع) آگاه مي­شدند دلهايشان به سوي روح حج و حقيقت توحيد پر مي­کشيد . . .

مؤلف در ادامه نيز به وقايع اوضاع کوفه، نامه­هاي بزرگان کوفه به امام(ع)، نامه­ي امام به بزرگان بصره و اتفاقات بصره مي­پردازد.

در ذيل به نامه­ي بزرگان کوفه – همچون سليمان بن صرد، مصيب بن نخبه، رفاعه بن شداد، حبيب بن مظاهر – که براي امام حسين(ع) نوشته شده اشاره مي­کنيم:

«ستايش خداوندي را سزاست که دشمن بيدادگر و کينه توز را درهم شکست؛ همان کسيکه بر اين امت چيره شد و با نيرنگ ايشان را ربود و بيت المال امت را غصب کرد، و بدون رضايت آنان بر ايشان فرمان راند، سپس نيکان امت را به قتل رساند و بدهايشان را بر جاي مي­نهاد و مال خدا را به دست زورگويان و ثروت اندوزان قرار داده بود، خدايش از رحمت خويش دور کند؛ آن گونه­اي که قوم ثمود را {از رحمت خود} دور داشت. اکنون ما مردم عراق امامي نداريم. به سوي ما بيا. اميد است خداوند تعالي بوسيله­ي تو همه­ي ما را بر مدار حق مجتمع کند . . .»

فصل سوم به ماجراي فرستادن مسلم بن عقيل به کوفه و در نهايت شهادت وي اختصاص دارد؛ و در فصل چهارم نيز به خروج امام از مکه، خبر شهادت مسلم بن عقيل و سوگواري بر مسلم مي­پردازد. اجبار امام براي ماندن در کربلا، نامه­ي عبيدالله به امام(ع)، مناجات امام(ع) و دلتنگي ام کلثوم، اعزام عمربن سعد به کربلا، نامه امام(ع) به بزرگان کوفه، روز هفتم و تحريم آب، روز هشتم محرم الحرام، دعوت امام(ع) از عمربن سعد و . . . بخشي از عناوين فصل پنجم مي­ باشد که به واقعه­ي کربلا اختصاص دارد.

در اواخر شب به امام علي(ع) مشکها را پر از آب کردند و پس از سر زدن سپيده و اقامه­ي نماز صبح تحت تعقيب و تحميل سپاه حر، کاروان حسيني به راه افتاد و با طي مسافتي روز 5 شنبه دوم محرم سال 61 هـ کاروان حسيني به ورود کربلا اندکي به سوي راست حرکت کردند و در نينوا خيمه­ها افراشته گرديد. حسين بن علي همانند خورشيدي در حجاب در مرکز خيمه­ها استقرار يافت و فرزندان بني هاشم و ياران او در اطراف خيمه­ي امام خيمه زدند . . .

. . . سپس امام(ع) در جمع فرزندان، برادران و بانوان با عظمتي که از تنهايي و غربت امام هدايت، وارث رسالت و امامت حق سخت اندوهناک بودند و هر لحظه بر غمهاي ايشان افزوده مي­شد ايستاد، دل الهي حسين بن علي نيز از اين همه بي وفايي، ظلم، و تنهايي تنگ شده بود و او نيز از پريشاني زينب و کودکان حرم سخت اندوهناک بود، و در حالي که قطرات سرشک عرشي از آسمان ديدگان او پهنه­ي چهره­ي حجت خدا را زيور بخشيده بود، با خداي خويش مناجات کرد و گفت: خداوندا، عترت پيامبر تو محمد(ص) هستيم، ما را از حرم جدمان بيرون راندند و بني اميه در حق ما جفا کردند! خداوندا حق ما را بازستان و ما را بر بيداد پيروز فرما . . .

فصل ششم را نويسنده به شب دهم محرم اختصاص داده و در آن به تنگ شدن حلقه­ي محاصره، آماده باش سپاه اموي، ميقات عشق بازان، شادابي و شجاعت، گفت و گوي امام و زينب کبري و روياي صادق پرداخته است.

مؤلف درباره­ي روياي صادق حضرت امام حسين چنين مي­گويد: سحرگاه عاشورا براي لحظاتي خواب امام يکتاپرستان را در خود گرفت و چون بيدار شد فرمود: در خواب سگهايي را ديدم که بر من هجوم آورده­اند؛ در ميان سگان، سگي سياه و سپيد بيش از همه هجوم مي­آورد. بر اين باورم که قاتل من شخصي ابلقي است بيس! آنگاه جدم رسول خدا(ص) را با جمعيتي از اصحابش ديدم که به من فرمود: فرزندم تو شهيد آل محمد هستي و اهالي آسمانها و کروبيان افق اعلي از مژده­ي آمدنت شادماني مي­کنند.

مؤلف در فصل هفتم و هشتم به واقعه­ي کربلا و روز عاشورا و چگونگي شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش مي­ پردازد و شهادت هريک را توضيح مي­دهد.

اما آغاز رسالت حضرت زينب و خطابه­ي ايشان در کاخ يزيد، خطابه­ي فاطمه­ي صغري و ام کلثوم و حضرت سجاد، افشاگري امام سجاد(ع)، استيضاح بني اميه از سوي عالم يهودي، امام باقر در مجلس يزيد و مراسم سوگواري رسمي در شام عناويني هستند که مؤلف در فصول نهم تا يازدهم به آنها پرداخته است.

در ذيل به بخشي از خطابه­ي حضرت زينب بعد از واقعه­ي عاشورا اشاره شده است:

بانوي بزرگ اسلام بر سر مردم نهيب زد و چون سکوت فضا را فراگرفت زبان به حمد و ستايش پروردگار گشود و بعد از سلام بر رسول خدا فرمود: اي مردم کوفه، اي جماعت مکر و افسون و محروم ماندگان از غيرت و حميت! اشک چشمهايتان خشک مباد و ناله­هاي شما آرام نشود. مثل شما مَثَل زني است که تار و پود و بافت خود را درهم ريزد و رشته­هاي آن را از هم بگسلد، سوگندهايتان را دستاويز فساد و نابودي خويش قرار داديد، شما چه داريد جز گزافه، غرور، دشمني و دروغ؟ و همانند کنيزکان خدمتکار چاپلوسي و سخن چيني کردن؟! . . .

براي خود چه بد توشه­اي اندوخته­ايد و از پيش فرستاده­ايد تا خداي خود را به خشم آوريد و عذاب هميشگي او را براي خود رقم زنيد؟ آيا شما براي برادرم حسين(ع) گريه مي­کنيد؟ چگونه مي­خواهيد لکه­ي ننگ را پاک کنيد، در حاليکه جگر گوشه­ي رسول خدا و سيد جوانان بهشت را کشتيد؟ همان کسي که در جنگ سنگر و پناهگاه شما، و در صلح مايه­ي آرامش و التيام شما بود و نه مانند زخمي که با دهان خون آلود به روي شما بخندد.

بدانيد توشه­ي راهي که براي سفر {آخرت} خود فرستاديد بد توشه­اي است و بار گناهي که تا روز قيامت بر دوشهاي شما سنگيني خواهد کرد، گناهي بس بزرگ و ناپسند است.

آيا مي­دانيد که چه جگري از رسول خدا شکافتيد؟ و چه پيماني گسستيد؟ و چگونه پرده نشينان حرم را از پرده بيرون کشيديد؟ و چه حرمتي از آنها دريديد؟! و چه خونهايي ريختيد؟ چه خواهيد گفت آنگاه که رسول خدا(ص) از شما سوال کند: اين چه کاري بود که انجام داديد، در حاليکه شما امت آخرين بوديد؟! . . .   

 

 

 

يكشنبه 12 آذر 1391 - 12:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری