يكشنبه 29 مرداد 1396 - 12:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

درآمدي بر رابطه اخلاق و سياست (نقدي بر ماکياوليسم)

 

درآمدي بر رابطه اخلاق و سياست (نقدي بر ماکياوليسم)

مؤلف: دکتر عماد افروغ

انتشارات: سوره مهر  

نوبت چاپ: اول 1390

مؤلف در مقدمه کتابش بيان مي دارد که، يکي از دغدغه ها و پرسشهايم که بي ارتباط با مسائل و شرايط روز هم نبوده، تبيين رابطه اخلاق و سياست و بررسي امکان پيوند و جدايي اين دو و دلالتها و پيامدهاي آن بوده است.

وي همچنين در خصوص تاليف کتاب مي نويسد: در اين سالها بر حسب واقعيت و مقتضيات روز وظيفه روشن فکري و روشن‌گري، درقالب گفتارها و يادداشتهايي به ابعاد نظري رابطه فوق و انعکاس و آسيب شناسي وضع موجود و ارزيابي برخي سياستها و رفتارها پرداخته شد، بر پايه گام اول بر بنده معلوم گرديد که با توجه به مشتمل بودن فعل اخلاقي بر ابعاد مثبت و منفي، مفري از پيوند اخلاق و سياست نيست، توصيه هاي مثبت و منفي اخلاقي براي سياست در عمل حکايت از اجتناب ناپذيري پيوند مذبور مي کند، اما به نظر مي رسد منظور مدافعان جدايي اخلاق و سياست، پيوند وجه مثبت و مطلق ارزشهاي اخلاقي با افعال اقتضايي سياست باشد..

مباحثي که در اين زمينه مطرح شده‌اند عبارتند از پرسشهاي اساسي رابطه اخلاق و سياست، حکمت عملي و رابطه اخلاق و سياست، ماکياوليسم مذهبي، حکومت، عرفان و اقتدارگرايي قدسي، اعتدال و سياست اخلاقي، مصلحت و رابطه اخلاق و سياست، سياست زدگي و بي اخلاقي سياسي، و...

به رغم مضمون مشترک رابطه اخلاق و سياست در اکثر گفتارهاي اين کتاب سعي شده است تقسيم بندي کتاب به گونه اي باشد که در يادداشت هاي اوليه به طور خاص مباحث نظري رابطه اخلاق و سياست و در قسمت بعد تنبهات اخلاقي براي گروه هاي سياسي گنجانده شود.

مؤلف در مقدمه اين اثر مي نويسد: برقراري رابطه و نسبت اخلاق و سياست به تعريف ما از اين دو مفهوم بر مي گردد، فراتر رفتن از درک اجمالي، متعارف و فراگير اخلاق و سياست، کار را کمي دشوار مي نمايد، که البته اين دشواري در مورد اخلاق به مراتب بيشتر است. اين که بکوشيم تا تعريفي اقناعي از اخلاق به دست دهيم، کاري بسيار نيکو، اما به وقت و مجال بيشتري نيازمند است، همين قدر مي دانيم که وقتي صحبت از اخلاق مي شود، به امر يا مجموعه اي از صفات پسنديده و البته ناپسنديده، ارزش ها، مطلوب ها، زيبايي ها، زشتي ها، بايسته ها، و نبايسته ها ارجاع مي شود. درست است که غالبا تلقي مثبت از اخلاق مي شود، اما ويژگي فعل اخلاقي به گونه اي است که مي توان آن را به دو دسته حميده و ذميمه، ممدوح و نکوهيده تقسيم کرد. اخلاق در لغت نيز به معناي سرشت و سجيه به کار رفته است، اعم از اين که سجيه و سرشتي نيکو و پسنديده باشد، مانند جوانمردي و دليري، يا زشت و ناپسند باشد مانند فرومايگي و بزدلي.

اين که گفته مي شود که در سياست هر عملي جايز و مباح است، بايد عرصه سياست را از عرصه ثابتات و حقايق مطلق و ارزش ها دور نگاه داشت، اين که در اين وادي عملا يا مکر و مکار، تملق و متملق، عوام فريبي و عوام فريب، نيرنگ و نيرنگ باز روبرو هستيم، ما را از اتصاف و انتساب فعل اخلاقي مستثنا مي کند...

به نظر مي رسد، منظور از کساني که از جدايي اخلاق و سياست دفاع مي کنند، جدايي محتوايي فعل اخلاقي مثبت و فعل محتوايي سياست باشد، يعني اين دو به دليل تفاوت هاي ماهوي شان قابل جمع نيستند، تلاش براي ادغام و تلفيق اين دو، هم به اخلاق آسيب وارد مي سازد و گرايش هاي اخلاقي مثبت را سست و متزلزل مي کند و هم در عمل سياست را مخدوش مي نمايد و در جهت و سرعت تصميم گيري هاي سياسي اختلال ايجاد کرده، آن را با موانع مختلف و تو در تو رويارو مي سازد.

در قسمت ديگري از کتاب آمده است: درست است که بي توجهي به پيوندها و اهداف اخلاقي مي تواند مشکلاتي از قبيل ويرانگري، بي حرمتي به قداست ها و تبعات زيان‌بار فرهنگي و اجتماعي آن را در بر داشته باشد، اما تلفيق سياست با اخلاق معنويت و فضائل انساني نيز مي تواند به دليل قداست خواه ناخواه اخلاقي حکومت، مردم را با احساس بندگي سياسي و انقياد مطلق روبرو سازد و بستر ساز توهم اخلاقي و قدسي بودن حکمرانان شود، خطر استفاده ابزاري از اخلاقيات و سوء استفاده از اعتماد مردم با لعاب اخلاق گرايي و توجيه وسيله به واسطه هدف و البته در پوشش اخلاقي از تهديدهاي جدي اين شيوه حکومت است. در نظام هاي سکولارکه در آن اخلاق و مثبت و سياست از يکديگر جداست، سياست ها و رفتارهاي ماکياوليستي با توجيه وسيله به واسطه هدف، برد و قلمروي محدودي دارد، برعکس، در جوامع و نظام هايي با صبغه اخلاقي، پيوند اخلاق مثبت با سياست، در عمل باعث مي شود نگاه ابزاري به اخلاق قلمرو بسيار گسترده تري پيدا کند و پديده اي به نام ماکياوليسم اخلاقي ظهور کند و علاوه بر لکه دار شدن ساحت اخلاق، گستره وجه اخلاقي در جامعه نيز مخدوش شود.

امام خميني (ره) سياست انساني، الهي و هدايت محور را بر پايه درک انسان شناسي خود عرضه مي دارد. در اين سياست، انسان در نيازهاي جسماني و مادي محصور نيست، بلکه به دليل وجه روحاني و معنوي انسان، جهت اعمال سياست ها به سوي رشد، تعالي و هدايت اوست، اين سياست هدايت محور، با فعل اخلاقي تکليف مدار و شريعت بنياد در يک جهت است. در اين نگاه، رابطه دوسويه اي ميان اخلاق وسياست وجود دارد. از يک سو دلالت فعل اخلاقي فردي، سياستي اخلاقي است و از سوي ديگر جهت سياست ها و رفتارهاي حکمرانان معطوف به رشد و تعالي انسان است.

نيز در بخش ماکياوليسم مذهبي مي خوانيم: ماکياوليسم يک منش و مکتب سياسي تعريف شده و منسوب به ماکياولي است، ماکياولي معتقد بود که با رجوع به رفتارهاي بالفعل شهرياران و اصحاب حکومت، متوجه مي شويم که همه اعمال و افعال براي آنها مباح بوده است؛ بنابراين بهتر است که ما از گذشته عبرت بگيريم و به جاي ماوراء الطبيعي انديشي بيش از حد و قائل بودن به ريشه هاي فضيلت گرايانه و متافيزيکال براي اخلاق، اخلاق را زميني و اجتماعي کنيم و به اين واقعيت و ضرورت تاريخي توجه داشته باشيم که شهرياران و حکمرانان ما بايد بتوانند دست به هر عملي بزنند تا نظم در جامعه برقرار شود.

نويسنده در بخشي با عنوان حکومت، عرفان و اقتدار گرايي قدسي، تلاش دارد تا برداشت خود را از عرفان سياسي امام تبيين کند، وي در اين خصوص مي نويسد، بر حسب نگاه سلسله مراتبي و کل گرايانه توحيدي منبعث حکمت متعاليه حضرت امام، طبيعي است که انديشه ترکيبي و تلفيقي امام دلالت هاي سياسي داشته باشد، هنگامي که امام به تأسي از ملاصدرا حکمت متعاليه را مبنا قرار دادند و قرآن و برهان و عرفان را با يکديگر جمع کردند، در واقع به گونه اي ثنويت زدايي کرده و بينشي کل گرايانه و توحيدي را پذيرا شده اند، ما در انديشه امام رگه اي از ثنويت نمي بينيم، حال چه ثنويت بين دنيا و آخرت، جسم و روح، حيات فردي و حيات اجتماعي و دين و سياست. اين ثنويت زدايي در انديشه امام به قدري پررنگ است که در جايي مي فرمايند: برخي حکمت را به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي کنند در حالي که در حکمت نظري هم عمل نهفته است، امام همچنين در اين باره مي فرمايند: گفته اند براي انسان يک عقل نظري است که آن ادراک است و يک عقل عملي است که کارهاي معقوله را عملي مي کند، ولي ما مي گوييم هر دو عمل لازم است و عقل نظري به عقل عملي برمي گردد، چنانکه عقل عملي به عقل نظري برمي گردد، و در نظري هم که درک و علم است عمل لازم است، آنچه در قرآن از آن به ايمان تعبير شده غير علم است، علم به مبدأ و معاد و غير آنها ايمان نيست وگرنه ايمان شيطان مي بايست بهتر باشد و حال آنکه کافر است.

نيز مؤلف در بحثي با عنوان، اعتدال و سياست اخلاقي، مي نويسد: بحث افراط و تفريط را در وهله اول بايد در درون افراد جستجو کرد، براي مثال، به رغم آنکه عدالت در انديشه امام (ره) يکي از ارزش هاي مطلوب اجتماعي به حساب مي آيد، به گونه اي که فلسفه انقلاب اسلامي را مبتني بر استقرار آن ذيل معرفت خدا مي داند، با اين وصف، ايشان عدالت را تنها يک ارزش اقتصادي نمي داند و معتقد است انساني که نتواند با خود عادلانه برخورد کند، نمي تواند تحقق بخش عدالت در جامعه باشد؛ بنابراين ريشه هاي افراط و تفريط را بايد در افراد جستجو کرد، بدين ترتيب افرادي که خردورز نيستند و حکيمانه برخورد نمي کنند، طبعا اخلاقي هم نيستند و به گونه اي اسير ساير تمايلات خود هستند و غالبا برخوردهايي از سر افراط و تفريط دارند.

همچنين در بحث بي اخلاقي سياسي آمده است، يکي از عوامل سياست زدگي به اين مسئله برمي گردد که نوعي مغالطه و خلط هدف و وسيله صورت گرفته است ، وقتي سياست و حکومت بيش از حد پررنگ و به خودي خود به يک هدف تبديل شود، همه چيز رنگ و بوي سياسي مي گيرد، به اين معنا که همه چيز سياسي يا به معنايي، ابزاري مي شود، به ويژه فرهنگ که عرصه شهود آزاد و ساحت قيد و بندهاي اختياري و نه اجباري، شکلي ودستورالعملي از بالا است، رستخوش اين نگاه ابزاري قرار مي گيرد. اگر جهت ها عوض و جايگاه ها روشن شود و عرصه هاي مختلف فرهنگي، سياسي و اقتصادي وزن و ميزان مطلوب خود را بيابد، آنگاه مي توانيم از سياست زدگي ها فاصله بگيريم.

همچنين در بخش هايي از کتاب به فرمان هشت ماده اي حضرت امام ره و حريم خصوصي اشاره شده است، در اين فرمان امام تأکيد زيادي بر حريم خصوصي افراد داشتند و اينکه اگر کسي تجسس کند هم گناه شرعي مرتکب شده و هم خلاف قانون عمل کرده است.

اصولا کشورهايي که در آن همه چيز سياسي مي شود را جوامع تماميت خواه يا توتاليتر مي نامند، يکي از ويژگي هاي جوامع تماميت خواه اين است که عرصه سياست و عرصه قدرت رسمي را به تمام عرصه ها حتي حيات خصوصي افراد تسري مي دهند، آن وقت فرد، ديگر در حريم خصوصي اش هم ايمن نيست، حتي بر اين پندار است که مبادا در اتاقش شنود يا دوربين فيلم برداري گذاشته باشند يا حتي همسر او مأمور اطلاعاتي باشد، اين زندگي سرشار از ذهنيت امنيتي است و معمولا در خصوص اين جوامع مي گويند همه چيز سياسي است به جز سياست؛ بنابراين بايد مراقب بود کشور به اين سمت حرکت نکند.

يکي از ميراث هاي گران قدر حضرت امام خميني (ره) صدور فرمان هشت ماده اي و نيز مواردي بود که در باره گزينش در برخي سازمان ها تذکر جدي داده شد، اين فرمان يکي از يادگارهاي امام خميني (ره) است که جمهوري اسلامي را روي ريل اصلي و فقهي خود انداخت و به عبارتي دفاع از حقوق شهروندي، و به ويژه حقوق مدني و خصوصي محسوب مي شود که در اين رابطه  به تفصيل در بخشهايي از کتاب به آن پرداخته شده است.

يکي ديگر از بحث هايي که در اين کتاب عنوان شده است، حريم امن اخلاقي است که در مقدمه با فرمايشاتي از رهبر معظم انقلاب، دنبال شده است، رهبر معظم انقلاب در يکي از فرمايشات خود نسبت به بي اخلاقي ها و هتک حرمت ها موضعي قاطع اتخاذ کردند، مخاطبان فرمايشات ايشان بخش هاي متنوعي از جامعه سياسي کشور را در بر مي گيرد، اما آنچنانکه از قرائن اين صحبت ها بر مي آيد مشخص است که عمده مخاطبان ايشان کساني اند که به نوعي مدافع جريان حاکم و گروه هاي نزديک به دولت هستند، چه آنکه ايشان اشاره مستقيم داشتند که بعضي از اين جوان ها بلا شک جزو مردمان با اخلاص و مؤمن و خوبي هم هستند، اما خيال مي کنند، اين وظيفه است، نه، اين خلاف وظيفه است، اين عکس اين وظيفه است، اين اعمال خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سياسي و... غلط اندر غلط است، البته از نفوذها، از اغواهاي شيطاني دشمن، از دخالت هاي دشمنان هم نبايد غفلت کرد.

اين گونه رفتارها هيچ ربطي به انقلاب اسلامي، موازين شرعي، انساني و به تعبير رهبري، حتي عقل سياسي ندارد، به نظر مي رسد، در کشور سه جريان دست به دست هم داده اند تا به انقلاب ضربه وارد کنند، دسته اي متحجران و جمود گرايان هستند که مورد خطاب  و عتاب امام ره در منشورت روحانيت بودند، دسته ديگر احساسي ها و سطحي نگران هستند که مخاطبان اصلي فرمايشات اخير رهبري هستند، کساني که نگاهشان به اسلام و انقلاب بيشتر احساسي و هيجاني است..

بخش ديگري از اين نوشتار در خصوص سياست مدار و سياست ورزي اخلاقي است: تعريف سياست مدار تا حدي به زمينه هاي فرهنگي و تاريخي جامعه اي که قرار است سياست مدار در آن تعريف شود، بر مي گردد. سياست مدار کسي است که سياست را مي شناسد، و قدرت و بزرگترين مظهر آن در شرايط کنوني، يعني قدرت دولتي به همراه مباني، مؤلفه ها، اجزا و شيوه هاي دست يابي به آن را درک و به گونه اي تلاش مي کند بر اين قدرت تأثير گذار باشد؛ خواه غير مستقيم از طريق آگاهي بخشي و وارد آوردن فشار بر فضاي فعل و انفعالات قدرت دولتي گام بردارد و نقشي در دايره تصميم گيري سياسي ايفا مي کند.

صوري بودن وحدت و نفاق، ضرورت تکثر و اختلاف، اخلاق و وحدت سياسي، از عناوين ديگر کتاب حاضر است. ضرورت طرح ديدگاه هاي مختلف و وجود تکثر در عرصه سياست ، همانند اکسيژن در عرصه حيات فردي است و همان طور که يک انسان بدون اکسيژن حياتي ندارد و رو به موت است، جامعه نيز بدون تکثر و طرح ديدگاه هاي مختلف و زمينه سازي براي طرح اين ديدگاه ها يک کالبد بي رمق و يک جسم مرده و بي روح است، اامر بارها مورد تأييد بنيان گذر انقلاب اسلامي و عنايت بزرگان دين، حکما و فيلسوفان شهير قرار گرفته است.

در اين عالم خاکي، اختلاف و ديدگاه هاي متفاوت امري طبيعي و اجتناب ناپذير است، اگر حيات اجتماعي در گرو هويت، شناسايي و مرزهاي خودي و غير خودي اجتماعي باشد، خواه نا خواه لازمه اين هويت جويي ها و هويت يابي ها انقسام جامعه به گروه بندي هاي مختلف اجتماعي است.

در قسمت ديگري از کتاب به ديدگاه امام(ره) در خصوص وحدت اشاره شده است، در ديدگاه ايشان يک وحدت در عين کثرت متجلي است، از نظر امام نمي توان جامعه را يک دست و همانند کرد و يک دست کردن جامعه در مديريت کشور را مطلوب نمي دانند، يعني نه در باورشان است و نه آن را مطلوب و امکان پذير مي دانند، همچنين از ديدگاه ايشان انتقاد به جا و سازنده در جامعه جايگاه ويژه اي دارد و اينکه هيچ کس نبايد خود را مطلق و مبراي از انتقاد ببيند.

حضرت امام محور وحدت را حفظ اصول مي دانند و به طور خاص و حفظ جمهوري اسلامي و حراست از انقلاب اسلامي و پاسداري از مواضع نه شرقي و نه غربي اصرار مي ورزند، در اين ميان به نکته ديگري نيز اشاره دارند و آن چيزي است که مي تواند دامن گير همه شود و همه در معرضش هستيم و آن حب نفس است که خداي ناکرده ممکن است سراغ همه ما بيايد در اين صورت ديگر نمي توان داوري هاي منطقي و اصولي داشت و بايد به خدا پناه برد.

 تنها شکل گفت و گويي اين اثر، گفت و گويي با عنوان " رويش بايد آگاهي مردم را نشانه بگيرد " است که با پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ ونشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي انجام شده است و ترجيح داده شده که در بخش ضميمه کتاب بيايد. درج اين گفت و گو به دليل اهميت مضموني و بازتاب آن از سوي اين پايگاه است، که در بخش آخر کتاب ضميمه شده است.

 

سه‌شنبه 7 آذر 1391 - 10:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری