يكشنبه 29 مرداد 1396 - 12:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

فضائل عترت محمد (ص) در احاديث اهل سنت

 

فضائل عترت محمد (ص)  در احاديث اهل سنت

مؤلف: محمد فواد عبدالباقي

مترجم: دکتر عباس اشرفي

نوبت چاپ: اول 1391

شرکت چاپ ونشر بين الملل

کتاب حاضر ترجمه و گزيده اي از کتاب " مناقب علي و الحسنين و امهما فاطمة الزهرا" است که حاوي 640 حديث مي باشد. اين اثر از کتاب هاي معتبر پيشوايان اهل سنت جمع آوري شده بود، ولي در کتاب حاضر با توجه به تکراري بودن بسياري از احاديث و طرح موضوعات ديگري غير از فضائل، يک سوم احاديث انتخاب و ترجمه شده است.

مترجم اين كتاب عمده ترين انگيزه و هدف در ترجمه کتاب، تأليف قلوب مسلمين، محور قرار دادن اهل بيت براي وحدت و رفع اختلاف بين شيعه و سني و نشان دادن توجه وافر همه مذاهب اسلامي به اهل بيت معرفي کرده است.

براين اساس در سه بخش متوالي به اين امر اهتمام شده است، که بخش اول با عنوان فضائل علي(ع)، به مباحثي و موضوعاتي نظير: نخستين مسلمانان صدر اسلام و نخستين نمازگزاران، مبحثي با عنوان لباس علي(ع)، موضوعي با عنوان پيامبر در حکم سراي حکمت و علي(ع) در حکم در آن، و نيز عناويني چون علم به قرآن، پيروي از رسول خدا، علم به حديث، دستور خداوند به دوست داشتن علي(ع) و... پرداخته شده است.

در يکي از احاديث مذکور در باب فضائل علي(ع) آمده است: اسماعيل بن اياس بن عفيف کندي از پدرش و پدرش از جدش نقل کرده که، من مردي بازرگان بودم، به حج آمدم و براي خريد برخي از تجارتم نزد عباس بن عبدالمطلب که تاجر بود، رفتم، سوگند به خدا، نزد عباس در منا بودم که ديدم مردي از چادرش بيرون آمد، پس به خورشيد نگاه کرد و چون خورشيد را مايل به غروب ديد به قصد نماز ايستاد، سپس پسربچه اي که به سن بلوغ رسيده بود از آن چادر بيرون آمد، و به همراه او به نماز ايستاد، عفيف گفت، به عباس گفتم، اين کيست؟ اين عباس! عباس گفت، اين محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب، برادر زاده من است، گفتم: اين زن کيست، گفت اين زنش خديجه دختر خويلد است. گفتم اين جوان کيست، گفت علي بن ابي طالب، پسر عموي اوست، گفت پس به او گفتم، اين چه کاري است که انجام مي دهد؟ گفت نماز مي گزارد، او گمان مي کند که پيامبر است و کسي جز زنش و اين جوان که پسر عمويش است در اين دعوت از او پيروي نکرده است، او گمان مي کند که به زودي گنج هاي کسري و قيصر بر او گشوده مي شود، عفيف که پسر عموي اشعث بن قيس کندي است و بعد از اين اسلام آورد و چه نيکو اسلامش را نگه داشت، مي گفت، کاش خداوند اسلام را در آن روز نصيب من مي کرد تا به همراه علي بن ابي طالب سومين مسلمان باشم.

نيز در حديث ديگري در باب علم به قران آمده است، سليمان احمس از پدرش روايت کرده که علي(ع) فرمود، به خدا سوگند! هيچ آيه اي نازل نشد مگر اينکه من مي دانم براي چه چيزي نازل شده و در کجا نازل شد و در شأن چه کسي نازل شد، خداوند قلبي انديشه گر و زباني گويا به من عنايت کرده است.

در مطلب ديگري در خصوص دستور خداوند به دوست داشتن علي(ع)، ابن بريده از پدرش روايت مي کند، که رسول خدا فرمود خداوند به من دستور داد به دوستي چهار تن و مرا آگاه کرد که خداوند نيز آنان را دوست دارد، گفته شد، اي رسول خدا! آنان را براي ما نام ببر، پيامبر فرمود، علي از جمله آنان است، اين را سه بار مي گويد، و ابوذر و مقداد و سلمان. خداوند به من دستور داد به دوستي آنان و مرا آگاه کرد که خداوند آنان را دوست دارد.

بخش دوم اين کتاب با عنوان فضائل دو ريحانه پيامبر(ص)، به احاديثي در خصوص سرور جوانان اهل بهشت، دوستي حسن و حسين، دوستي پيامبر و عقيقه رسول خدا براي حسن و حسين(ع)، مي پردازد.

از ابن عمر روايت شده که گفت، رسول خدا(ص) فرمود، حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند و پدرشان از اين دو بهتر است.

نيز در حديث ديگري از ابي بکر نقل شده که گفت، رسول خدا با مردم نماز مي خواند و حسن هنگام سجده بر پشتش مي جهيد و اين کار را چندين مرتبه انجام داد، پس به پيامبر گفتند به خدا سوگند تو با او کاري را مي کني که ما در مورد هيچ کس نديديم، فرمود، اين پسر من سرور است و خداوند به واسطه او بين دو گروه از مسلمانان صلح برقرار کند.

در فصل سوم احاديثي در خصوص فضائل حضرت زهرا(س) نقل شده است، که در اين باب به ولادت فاطمه(س)، خواستگاري عمر و ابوبکر از ايشان قبل از علي(ع)، جهيزيه فاطمه، فاطمه به عنوان پاره اي از تن پيامبر، پرستاري از پيامبر در مجروحيت ايشان در روز احد توسط حضرت فاطمه و... توجه شده است.

از عبدالله بن عباس نقل شده که گفت، اولين فرزندي که در مکه قبل از نبوت براي رسول خدا ولادت يافت قاسم بود و پيامبر(ص) با نام او کنيه گرفت، ابوالقاسم، سپس زينب براي حضرت ولادت يافت، سپس رقيه، آنگاه فاطمه و بعد ام کلثوم..

در حديثي از ابن بريده آمده، عده اي از انصار به علي(ع) گفتند، فاطمه براي توست، پس علي(ع) نزد رسول خدا(ص) آمد، پس رسول خدا فرمود حاجت فرزند ابي طالب چيست، علي فرمود، فاطمه دختر رسول خدا را خواستارم، پس رسول خدا(ص) فرمود، مرحبا و اهلا؛ خوش آمدي و به منزل خود آمدي و چيزي بر اين کلمه اضافه نکرد، پس علي(ع) در حالي که آن عده از انصار به او نگاه مي کردند، از منزل رسول خدا خارج شد، آنها گفتند چه گذشت، علي(ع) فرمود، چيزي غير از فرموده پيامبر مرحبا و اهلا نمي دانم، گفتند، براي تو يکي از اين دو از رسول خدا بس است، هم به تو، از خانواده خود داد و هم تو را به مرحبا خوش آمد گفت، پس هنگامي که فاطمه را به ازدواج علي درآورد، گفت اي علي بايد براي عروس وليمه داد، پس سعد گفت، من گوسفندي دارم و عده اي از انصار را جمع کرد، و هنگامي که شب وارد شدن داماد بر عروس فرا رسيد، پيامبر(ص) فرمود، چيزي نگو و کاري نکن تا نزد تو آيم، گفت پس رسول خدا ظرف آبي خواست، آنگاه در آن ظرف وضو گرفت، سپس آن را بر علي(ع) پاشيد و گفت خداوندا بر اين دو مبارک گردان و براي اين دو در نسلشان نيز مبارک گردان.

در حديث ديگري در باب فاطمه پاره از پيامبر (ص) از سهل روايت شده که از او در باره جراحت پيامبر در روز احد سوال شد، پس او گفت، صورت پيامبر مجروح شد و دندان هاي پيش ايشان شکست و کلاهخود بر سر ايشان خرد گرديد، پس فاطمه خون را مي شست و علي آن را بند مي آورد، پس فاطمه هنگامي که ديد خون ريزي زياد مي شود، حصيري گرفت و آن را سوزاند تا خاکستر شد، سپس ان را بر روي زخم گذاشت و خون بند آمد.

همچنين در روايت ديگري با همين مضمون از عايشه آمده است، فاطمه(س) در حال راه رفتن آمد، راه رفتن او مانند راه رفتن رسول خدا بود، پس رسول خدا فرمود، مرحبا دخترم، سپس او را در طرف راست يا چپ خود نشاند، سپس رسول خدا رازي را به فاطمه گفت و او گريست، پس من به او گفتم، رسول خدا چه سخن خاصي را به تو گفت، که پس از آن گريستي، و پس از آن چه سخن راز داري به تو گفت که خنديدي، پس گفتم روزي را نديدم که در آن شادي اين قدر نزديک به اندوه باشد، پس از فاطمه، از آنچه رسول خدا فرمود سوال کردم، فاطمه گفت، من راز رسول خدا را آشکار نمي کنم، تا اينکه پيامبر رحلت نمود، پس از فاطمه(س) سوال کردم، پس گفت، پيامبر رازي را به من گفت، او فرمود، جبرئيل عليه السلام هر ساله يک بار بر من براي عرضه قران وارد مي شد، امسال جبرئيل که بر من وارد شد دوبار قرآن را عرضه داشت، و من نمي بينم مگر اينکه مرگ من حاضر شده و تو اولين اهل بيت مني که به من مي پيوندي و من بهترين شخص در گذشته براي تو مي باشم، پس به اين خاطر گريستم، سپس فرمود آيا خشنود نمي شوي که سرور زنان اين امت، يا سرور زنان مؤمن باشي، گفت، پس من به اين خاطر خنديدم.

از ام سلمه روايت شده که فاطمه(س) نزد رسول خدا آمده از کار زياد شکايت کرد، پس گفت، اي رسول خدا، به خداوند سوگند که دستان من از آسياب کردن تاول زده، دفعه اي آرد مي کنم، دفعه اي خمير، پس رسول خدا به او فرمود، اگر خدا، رزقي را نصيب تو گرداند، به تو مي رسد و من تو را به بهتر از اين راهنمائي مي کنم، هنگامي که به بستر رفتي خداوند را سي وسه مرتبه تسبيح کن و سي و سه مرتبه تکبير بگو و سي و چهار مرتبه حمد نما، پس اين صد مرتبه مي شود، و از خادم بهتر است و هنگامي که نماز صبح را به جاي آوردي پس بگو، لااله الاالله وحده لاشريک له الملک و له الحمد، يحيي و يميت، بيده الخير و هو علي کل شي قدير، اين را ده مرتبه بعد از نماز صبح و ده مرتبه بعد از نماز مغرب بگو. پس براي هر يک از اين ها ده حسنه نوشته مي شود و ده سيئه را از بين مي برد و هر يک از اين ها مانند آزاد کردن بنده اي از فرزندان اسماعيل است.

 

سه‌شنبه 7 آذر 1391 - 10:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری