جمعه 27 مرداد 1396 - 11:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

ريشه هاي انقلاب اسلامي، ريشه ها و دورنماي آينده

 

ريشه هاي انقلاب اسلامي، ريشه ها و دورنماي آينده

نويسنده: دکتر محمد حسن زورق

انتشارات: سوره مهر

نوبت چاپ: 1391

کتاب حاضر در خصوص ريشه ها و زمينه هاي انقلاب اسلامي و نيز کنش ها و واکنش هاي و دورنماي آن مي باشد که در چهار فصل تنظيم شده است.

در فصل اول سه ريشه اصلي انقلاب اسلامي که عبارتند از: فطرت يا سرشت انساني، نبوت و امامت بررسي مي شوند، به باور نگارنده هر يک از اين سه عامل بدون ديگري بي ثمر و بي نتيجه هستند. «بديهي است بدون وجود اين ريشه ها امکان حرکت تکاملي انسان در تاريخ وجود نداشت.»

در فصل اول اين اثر، بخشهايي نظير، هويت بشري و نيازهاي زيستي، گرايشات سرشتي، مسئله خدا و تمدن، خودآگاهي و ناخودآگاهي، رتبه وجودي انسان در ميان حيوانات، ... بررسي و تبيين شده است.

بي شک از نظر فيزيولوژيک انسان گونه اي از حيوانات و شاخه اي از درخت جانواران است، و از اين جهت در تمام نيازهاي زيستي که آنان دارند شريک و سهيم است، جانوران براي رفع نيازهاي زيستي خود انگيزه دارند و براي ارضاي آن اقدام مي کنند، وجود نيازهاي زيستي و امکان رفع اين نيازها يک استقراي عام است، يعني هر گاه يک نياز به صورت يک پرسش در موجود زنده به وجود مي آيد، امکان رفع آن به صورت يک پاسخ در طبيعت وجود دارد، مانند پرسش تشنگي و پاسخ جنس مخالف، نمودار زير نيازهاي زيستي موجودات زنده را نشان مي دهد، اين نيازها مهم ترين پرسش هاي زيستي موجوادت زنده هستند و هر يک پاسخ متناسب با خود را نيز دارا مي باشند.

نيازها و اميال سرشتي و فطري دو خصوصيت بنيادين دارند، نخست آنکه مخصوص نوع انسان مي باشند و دوم آنکه سيري ناپذير واشباع ناپذير هستند. و انسانها درتمايل به اين نيازها به سوي بي نهايت سير مي کنند و قدرت مطلق، علم مطلق، زيبايي مطلق، عدالت مطلق، لطف مطلق و خلاقيتت مطلق را جست و جو مي نمايند.

تمايلات فطري و سرشتي همان ارزش هاي مطلق هستند که هميشه و همه جا براي انسانها ارزشمند مي باشند و ارزش خود را از ارزش ديگري وام نمي گيرند در حالي که ارزشهاي نسبي و اعتباري در مکان و زمان خاص ارزش خود را از يک ارزش مطلق به دست مي آورند و آن را نمايندگي مي کنند...

ارزش هاي مطلق همان صفات ثبوتيه خداوند هستند و در نتيجه ميل به قدرت و دانش و عدالت و لطف وخلاقيت مطلق است. قابل اثبات است که علم مطلق و زيبايي مطلق و لطف مطلق و آفرينندگي مطلق همان قدرت مطلق است و ذات خداوند بسيط است و مرکب نيست و در عالم کثرت که عالم موجودات است اين صفات از هم متمايز مي شوند، ولي در عالم وحدت که وجود مطلق است، تکثر و کثرت مفهوم و معنا ندارد.

بخش دوم اين فصل مشتمل بر مواردي نظير، فطرت و نبوت، انبيا و تاريخ، اصول و ارکان حرکت انبيا ويژگيهاي پيام انبياي الهي و نبوت به عنوان يک سيستم تاريخي، مي باشد.

فطرت از درون انسان چه به صورت ناخود آگاه و ناخداآگاه و چه به صورت خودآگاه و خداآگاه، انسان را به حرکت در مي آورد و در نتيجه حرکت هاي کرهي و طوعي تاريخ را پديد مي آورد و از سوي ديگر نبوت به صورت يک سيستم تاريخي به استمداد فطرت آمده و انسان ها را به خود آگاهي و خداآگاهي دعوت مي کند.

در قستي از اين بخش از کتاب حاضر، به اصول حرکت انبيا اشاره شده است، نظير، عشق، عقل، وحي، آزادي خواهي، اگاهي بخشي و عدالت.

يکي از اصول انبياي عدالت طلبي است، برقراري عدالت به معناي وسيع کلمه زيربناي اساسي همه حرکت هاي انبياي الهي در تاريخ بشر است، بدون برقراري عدالت در جامعه هيچ گونه حرکتي در جهت توسعه مادي و معنوي امکان پذير نخواهد شد. شعار اصلي همه انقلابهاي بشري عدالت بوده است. پيشرفت هاي مادي که در برخي از کشورهاي صنعتي ديده مي شود اگرچه نوعي شکوفايي را در غرب به وجود آورد ولي به قيمت قرباني شدن عدالت در گستره کره زمين بوده است.

بخش سوم اين فصل، با عنوان امامت، به امت و امامت، استراتژي هاي پيامبر، چهار چوب نظري نظام امت و امامت، مسئوليت هاي امام در برابر امت، فرايند امامت، تبلور مسئوليت هاي امامت در سيره امامان،.. مي پردازد.

به نقل از کتاب حاضر، چهره آسماني بعثت پيامبر، نبوت بود و چهره زميني آن يک انقلاب اجتماعي، پيامبر براي پيروزي رسالت آسماني اش در جهان دو استراتژِي مشخص داشت، نخست استراتژي تثبيت قرآن در تاريخ و سپس استراتژي تأسيس جامعه جهاني طراز قرآن، ترديدي نبايد داشت که پيامبر دوست مي داشت تمام مخاطبانش از جان ودل، به پيام او ايمان مي آورند و قرآن را با کام انديشه و احساسشان مي نوشيدند و آموزه هاي آن را آويزه گوش خرد خود مي کردند و خود را و جهان را به خودآگاهي و خداآگاهي مي رساندند ولي ترديدي نبايد داشت که اين آرزوها دوست داشتني بودند ولي دست يافتني نبودند و پيامبر خردمندانه تر از آن مي انديشيد که دل به آرزوهاي دوست داشتني و دست نيافتني بدهد،  بلکه بر اساس واقعيت هاي موجود وشرايط زمان و مکان ويژه عصر خود برنامه ريزي مي کرد. بنابراين اولين هدف او، حفظ قرآن در تاريخ و براي بشريت بود...

همچنين در ادامه مي خوانيم، اگر نظام جمهوري به معني نظامي است که ارکان آن متکي به اراده اکثريت مطلق مردم باشد، نظام امامت قطعا يک نظام جمهوري است و جمهوريت آن از اسلاميت آن ناشي مي شود، زيرا شرط صحت انجام هر فريضه در اسلام، از آن جمله فريضه تشکيل دولت اسلامي، اگاهي و آزادي است، ولي در نظام امامت مردم مي کوشند تا امام را بشناسند و يا به تعبير ديگر مردم امام را کشف مي کنند و معيار اين اکتشاف قوانين سياسي اسلام و شاخص ارزش هاي سرشتي يا به بيان ديگر صفات الهي است و انتخاب هر فرد ديگري غير از امام براي تصدي رهبري اجتماعي موجب خروج از مدار امامت مي شود..

فصل دوم در سه بخش با عناوين تمدن اسلامي، بهانه هاي سقوط و پنج انقلاب، به سه زمينه ديگر انقلاب و ريشه هاي آن مي پردازد. به اين زمينه ها و عوامل از آن رو پرداخته مي شود که تبيين حرکت تکاملي انسان و پيدايش انقلاب اسلامي بدون توجه به اين عوامل امکان پذير به نظر نمي رسد.

استراتژي پيامبر وتمدن اسلامي، دوران پس از پيامبر، به قدرت رسيدن امويان و عباسيان، عصر شکوفايي تمدن اسلامي، نتايج رستاخيز علمي در شرق و تحول و تطور سياسي در عصر عباسي، موضوعات بخشي از اين فصل مي باشد. که به تفصيل به آنها پرداخته شده است.

دوران عباسي اگر چه از نظر رويکردهاي مقابله با جاذبه انقلابي و اجتماعي امامان شيعه و نحوه سرکوب مسلمانان انقلابي به دو دوره تقسيم مي شود ولي از نظر کلي به چهار دوره تقسيم مي شود: دوره استفاده از قدرت نرم، دوره ثبات و استفاده از رويکرد امنيتي و انتظامي، دوره امير الامرايي: «سياست استفاده از قدرت سخت سبب شد تا خلفاي عباسي به روش هاي خشن نظامي و انتظامي روي آورند و به تدريج هر بخش از قلمروي اسلامي را به يک امير مقتدر بسپارند. به مرور زمان و در اثر سياست هاي آريستوکراتيک عباسيان و کاهش جاذبه‌هاي اجتماعي آنان قدرت مرکزي ضعيف شد و امراي محلي نيرومند شدند و حتي گاه بر خليفه عباسي چيره گرديدند، اميري که مي توانست بيشترين قدرت را به دست آورد و حتي اداره بغداد پايتخت امپراطوري عباسي را تحت کنترل خود درآورد اميرالامرا ناميده مي شد؛ اين دوران را دوران اميرالامرايي ناميده اند.

به نقل از کتاب حاضر، بهانه هاي سقوط عباسيان را بايد در رخدادهايي نظير سياست تروريستي شاخه تزاري اسماعيليه، جنگ هاي صليبي و حمله مغول جست و جو کرد که در خصوص اين عوامل به تفصيل در اين بخش از کتاب سخن رفته است.

از موارد مطرح شده در اين فصل، تحولات ملازم انقلاب صنعتي، نظير، تحولات مادر و ملازم، تحولات ملازم اوليه و ثانويه است. تحول مادر تحولي است که براي وقوع آن برنامه ريزي مي شود، بنابراين تحولات مادر، تحولات مورد انتظار و مورد تقاضا هستند ولي هر تحول مورد انتظار و مطلوبي مي تواند تحولات غير منتظره و ناخواسته اي را به دنبال داشته باشد که آنها نيز به نوبه خود از جهت و يا جهاتي ممکن است مطلوب و يا نامطلوب و در نتيجه مفيد و يا مضر باشند. به تحولات ناخواسته و غير منتظره اي که با وقوع تحولات مادر رخ مي دهند، تحولات ملازم مي گوييم. تحولات مادر براي سرمايه داري صنعتي و امراي سکولار و اشرافيت متکي به صنعت بسط قدرت صنعتي در ابعاد اقتصادي و نظامي و گسترش قدرت آنان در مقياس هاي ملي، منطقه اي و جهاني بود ولي اين تحولات مادر، تحولات ملازمي را در پي داشتند که جهان را کرها و جبرا در جهت مشيت الهي تاريخ به پيش بردند و اين دقيقا آن چيزي بود و هست که مورد تقاضاي امراي سکولار در غرب نبود و نيست..

نيز در ادامه اين فصل به نقش سکولاريسم، ماترياليسم و توحيد، اشاره شده است: سکولاريسم و ماترياليسم هر يک به نوبه خود کوشيدند، نخست خدا را از دايره زندگي اجتماعي خارج کنند و سپس آن را از دايره زندگي فلسفي و اعتقادي جدا کنند ولي آنها توانستند خدايي را نفي کنند که آفريده ذهن انسان ها بود نه خدايي که انسان ها را آفريده است، به اين دليل بود و هست که در حالي که اعتقاد به خدايي که کليسا يا کنيسه و يا معبدهاي ديگر آفريده اند در ميان پيروان مذاهب روزبه روز کمتر و کمتر مي شود، اعتقاد به خدايي که وجود مطلق است و موجودات جلوه اي از وجود لايزال او هستند در محافل علمي و دانشگاهي روزبه روز بيشتر مي شود، جهاني که به وسيله انسان يک چشم اداره مي شود، مي رود تا هر دو چشم خود را باز کند: چشم طبيعت بين را و چشم حقيقت بين را، يکي را به روي جهان خود و ديگري را به روي خدا و اين به معني آغاز تاريخ جديد انسان است.

پس از انقلاب صنعتي پنج انقلاب بزرگ اجتماعي در سه قاره اروپا، آمريکا و آسيا رخ دادند که هر يک تأثير برگشت ناپذيري بر تاريخ بشر گذاشتند، در خصوص اين انقلابات در قسمت ديگري از اين فصل پرداخته شده است.

پنج انقلاب بزرگي كه در انگلستان، ،آمريکا، فرانسه، روسيه و چين، رخ دادند، از تحولات ملازم انقلاب صنعتي به شمار مي آيند، انقلاب صنعتي با تعميم آموزش، تسريع ارتباطات، گسترش شهرها و تحولات ديگري که پديد آورد زمينه ساز پيدايش اين انقلابهاي بزرگ بوده است. پيش از اين انقلابها در تاريخ، انقلابهاي اجتماعي ديگري نيز رخ داده است، به عنوان مثال آنچه به عمر امپراطوري اموي در شرق پايان داد يک انقلاب اجتماعي بود که با فرصت طلبي عباسيان از چنگ مردم ربوده شد، و از مسير اوليه خود خارج گرديد و توده هاي مردم که آزادي، اسلام و حکومت اسلامي را انتخاب کرده بودند را قرباني اشرافيت عباسي و ارتجاع عرب کرد.

در غرب نيز پيش از انقلاب صنعتي در اندلس با پديده اي که بايد آن را سزارين انقلابي ناميد روبه رو هستيم، در اين رخداد يک انقلاب اجتماعي به وسيله امويان ولي عليه دولت عامريان که از سوي امويان حکومت مي کرد هدايت و رهبري شد که ثمره آن هضم نيروي انقلابي مسلمانان اندلس در نوعي آنارشيسم سياسي بود که در ذات خود از قانونمندي هاي خاصي پيروي مي کرد، اين دو انقلاب تنها تأثيراتي در حوزه تمدني اسلام بر جاي گذاشتند در حالي که تأثيرات پنج انقلاب بزرگ، فراتر از مرزهاي کشور و يا حتي قلمروهاي تمدني بوده و در سطح جهاني تأثيرگذار بوده است، و تنها با انقلابهاي اجتماعي که اسلام   در سده نخست هجري درسه قاره آسيا، آفريقا و اروپا به وجود آورد قابل مقايسه است، مضمون اصلي شعارهاي اين پنج انقلاب بزرگ عدالت است، که ريشه در سرشت انسان دارد و تنها صفت الهي که معمولا در جامعه انساني قرباني ناخودآگاهي و ناخداآگاهي جامعه مي شودهمين صفت است، اين شعار در هر انقلابي از اين پنج انقلاب به صورتي ظهور پيدا کرده است. در اين پنج انقلاب نخبگان و توده هاي بي نام ونشان هر يک به سهم خود و در حد توان خوود نقش تاريخي خود را ايفا کرده اند، ولي اراده توده ها در هر انقلاب به صورتي در آستانه معبد قدرت نخبگان قرباني شده است و سرانجام ميراث خوار اصلي در اين پنج انقلاب بزرگ ماترياليسم و يا سکولاريسم بوده است، در اين انقلاب ها، نخبگان حتي اگر ماترياليست هم نبوده اند يا قرباني شده و يا سرانجام جانب سکولاريسم را گرفته و حتي با حاکميت ماترياليسم بر کشورشان کنار آمده اند هر چند آرزوي خواست عمومي و اصلي توده هاي مردم پيروزي اين دو عنصر در کشورشان نبوده است.

انقلاب اسلامي ايران ششمين انقلاب بزرگ پس از انقلاب صنعتي بود که در قرن بيستم اتفاق افتاد ولي توانست به آرزوهاي مردم وفادار مانده و سرنوشت مردم خود را به دست نخبگان سکولار نسپارد.

فصل سوم در خصوص انقلاب اسلامي در ايران است که در چهار بخش متوالي به مسائلي نظير، جهان اسلام در چهار بحران، حرکت هاي تثبيتي و تأسيسي در تاريخ، زمينه هاي انقلاب اسلامي در ايران و نيز ظهور امام پرداخته است.

از عناويني که در اين رهگذر مطرح شده اند، مي توان به اين موارد اشاره کرد، از دل سپردگي تا سرسپردگي، بحران هاي جهان اسلام نظير بحران هويت، بحران مشروعيت، بحران مشارکت و بحران عدالت.

 نخستين بحران جهان اسلام که مهم ترين آنها نيز هست، بحران هويت است، بحران هويت هنگامي رخ مي دهد که يک ملت در درک وجود خود و شناخت زيست تاريخي خويش دچار مشکل مي شود، اغتشاش در فهم هويت ملي ريشه در بحران هاي عميق و فراگير و جانکاه تاريخي و کاستي هاي فرهنگي و ناراستي هاي نظام هاي سياسي و مداخلات بي پروا و گستاخانه و جسورانه خارجي دارد، هنگامي که يک ملت نمي داند که کيست و اندام هاي کالبد تاريخي اش در کجاها قرار گرفته اند و چگونه مي تواند و بايد بتواند اين اندام ها را به حرکت درآورد و از آنها در جهت دفاع از خود استفاده کند، دچار بحران هويت شده است. مشکل جهان اسلام امروز اين است که نمي داند که يک ملت است، و اين مشکل کوچکي نيست، منظور نگارنده از واژه ملت هر دو معني لغوي و اصطلاحي اين کلمه است، از نظر لغوي ملت به معني دين وکيش و شريعت و آيين و مذهب آمده است..

در بخش ديگري از اين فصل مراحل تحول نظام خلافت در تاريخ، تأسيس سلطنت صفوي در شرق و دوران جمود و رکود مسلمانان، بررسي شده است.

در شرايطي که مسلمانان در شرق دوران جمود و رکود را طي مي کردند، غرب براي پيشرفت علمي و گسترش و توسعه ظرفيت هاي اقتصادي و جهان گيري و جهان ستاني آماده مي شد، تنها نيرويي که مي توانست در مقابل انسان يک چشمي که از غرب سر بر مي داشت تا تاريخ را تغيير دهد بايستد انساني بود که بتواند هر دو چشم خود را به کار اندازد هم چشم دنيا بين را و هم چشم خدابين را و افسوس که در هزاره دوم چنين انساني در شرق هنوز سر از بستر برنداشته بود.

نهضت تنباکو، نهضت مشروطيت، نقش مدرس و قيام ملي شدن صنعت نفت، از زمينه هاي انقلاب اسلامي در ايران است که در بخش ديگر اين فصل تبيين شده است.

اولين حرکت در گهواره تاريخ جديد که حکايت از تولد انساني داشت که مي خواهد با هردو چشم خود به هستي نگاه کند، با نهضت تنباکو آغاز شد، پيش از آن انگلستان توانسته بود از سوراخ سوزن کمپاني هند شرقي وارد شبه قاره هند شود و قطار ارتش خود را از سوراخ سوزن اين کمپاني رد کند و وارد هند نمايد و دروازه هاي قدرت و ثروت و حکومت را در سراسر هند به روي خود بگشايد و مي رفت تا همان تجربه تلخ را در ايران تکرار کند، اين بار کمپاني رژي به پيشگامي تالبوت چنين نقشي را بر عهده گرفت، ماژور تالبوت در سال 1307 توانسته بود امتياز انحصاري خريد و فروش و ساختن کل توتون و تنباکو در ايران را به مدت پنجاه سال از ناصرالدين شاه بگيرد و شاه ايران که از چهار گوشه کشورش چندان خبردار نبود چه برسد به آنکه از چهارگوشه جهان با خبر باشد، اين امتياز را واگذار کرده بود و نمي دانست که اگر امروز امتياز تنباکو را به انگليسي ها بدهد، فردا بايد تهران را تسليم آنها کند، کمپاني رژي با کسب امتياز اقدامات خود را آغاز کرد و گذشته از تأسيس مراکز خريد و فروش تنباکو دست به تأسيس کليسا، قمارخانه، مشروب فروشي و ساختن دژنظامي و مراکز ديگر زد در حالي که مأمورانش از حق کاپيتولاسيون برخوردار بودند، اگر در مقابل اين کمپاني مقاومتي صورت نمي گرفت، بي ترديد ايران به هندوستان دوم مبدل مي شد، در چنين شرايطي بود که ميرزاي شيرازي فتواي تاريخي خود را صادر کرد و استعمال توتون و تنباکو را تحريم کرد، ميرزاي شيرازي با اين فتوا توتون و تنباکو را تحريم نکرد، او حضور انگلستان در ايران را تحريم کرد و اين قدم مهمي در راه حفظ ايران در مقابل استعمار انگليس بود، نهضت تنباکو به نوعي تصوير تقابل دو جريان تأسيسي و تثبيتي تاريخ در آئينه تحولات سياسي ايران به شمار مي رود.

همچنين در ادامه اين فصل به مواردي نظير، درگذشت آيت العظمي بروجردي و برنامه هاي شاه، قيام امام، دستگيري امام و اوج گيري مبارزه، اعدام منصور، اقتدار و اختناق، نتايج قيام امام، دموکراتها و چهره جهاني آمريکا، چاره جويي هاي رژيم، رژيم عراق در خدمت رژيم شاه،... اشاره شده است.

رخدادهايي که که در نتيجه دست اندازي هاي غرب و سرسپردگي شاه، نظير انجمن هاي ولايتي و ايالتي، به وجود آمد، در شرايطي اتفاق مي افتادند که تجربيات قيام ها و انقلابهاي ضد استعماري ملت ايران از قيام مشروطه به بعد همه به شکست منتهي شده بود و مکاتب سياسي وارداتي که عموما به وسيله نظريه پردازان غربي طراحي شده بودند، نتوانسته بودند به آزادي ملت ايران کوچک ترين کمکي کنند، کمونيست ها، ليبرال ها و ناسيوناليست ها نتيجه اي جز شکست و سرشکستگي و سردرگمي و حقارت براي ملت ايران به بار نياورده بودند، و اختناق در شديدترين وجه آن بر کشور مستولي بود، در شرايطي که سکوتي مرگبار، سراسر کشور را فرا گرفته بود، يک نفر برخاست و با کمال شجاعت در مقابل اين طرح ها ايستاد، و فرياد برآورد، از اين سرنيزه هاي زنگ زده و پوسيده نترسيد، اين سرنيزه ها به زودي خواهند شکست، دستگاه حاکمه با سرنيزه نمي تواند در مقابل خواست يک ملت بزرگ مقاومت کند و دير يا زود شکست مي خورد..

اين اظهارات شش ماه پس از تصويت لايحه انجمن هاي ولايتي و ايالتي صورت گرفته است، و آنکه اين گونه با شجاعت و با صراحت ايستاد و به شاه و آمريکا نه گفت، يک مرد بود" روح الله الموسوي الخميني" ...

نيز در دنباله بحث زمينه هاي انقلاب، با عناوين ديگري نظير، مشت آهنين ، مرغ طوفان، امت مشتاق در استقبال تاريخي از امام، کانال انقلاب، حرکت همافران وپيروزي انقلاب پيگيري شده است.

 «کانال انقلاب، انقلاب را به درون نيروي هوايي برد، شبي که همافران نيروي هوايي در آسايشگاه خود در پادگان نيروي هوايي مشغول ديدن تلويزيون بودند، کانال هاي تلويزيون را عوض مي کنند و کانال انقلاب را مي گيرند و سخنراني امام را مي شنوند و در پايان سخنراني امام از آسايشگاه بيرون مي آيند و به دور آسايشگاه حرکت مي کنند و مي چرخند و به نفع انقلاب شعار مي دهند، فرمانده پادگان موضوع را با فرماندار نظامي تهران به وسيله تلفن در ميان مي گذارد، موضوع اين بود: تظاهرات ده ها نظامي در هنگام حکومت نظامي در پادگان نظامي عليه شاه...»

در فصل آخر اين کتاب به انقلاب، کنش ها، واکنش ها، و دورنماي آينده، اشاره شده است که در چهار بخش مطرح شده اند. دو راهبرد و دو فرايند، ششمين انقلاب و يک لااله الاالله، از فاطمه تا امروز، انسان يک چشم، از عناوين مطرح شده در بخش اول اين فصل است.

در قسمتي از اين بخش مي خوانيم، پس از جنگ هاي صليبي و حمله مغول و با نابودي امپراطوري عباسي و اضمحلال تمدن اسلامي، امراي سکولار اروپا اقدام به انتقال دانش مسلمانان به اروپا، محدود ساختن کليسا و جنگ رواني عليه مسيحيت و حمايت از هرگونه انتقاد نسبت به کليسا و مباني قدرت معنوي آن مي کنند و بدين وسيله پايه هاي تمدن مادي و سکولار غرب را استوار مي نمايند. تمدني که از مهم ترين دستاوردهاي آن انقلابهاي صنعتي است و انقلاب صنعتي با حذف نيروي بازو و جايگزين ساختن نيروي ماشين تحولاتي را درتاريخ به وجود آورد که موجب حرکت تاريخ در بستري شد که منطبق با آرمان هاي بلند پيامبران خدا بود: حذف برده داري، تعميم آموزش تعميم سياست و زمينه سازي براي انقلاب هاي بزرگ اجتماعي، انقلاب هايي که به زندگي بشريت در عصر جديد معنا و مفهوم جديدي بخشيده اند، پنج انقلاب سکولار در اروپا و چين پيروز شدند، و يک «لا اله» را در تاريخ به صورت يک شعار مطرح ساختند و انقلاب اسلامي ايران «الا الله» را در تاريخ از نو تعريف کرد و بدين ترتيب اين شش انقلاب يک لااله الاالله را به صورت يک شعار در زير طاق تاريخ طنين انداز ساخته اند و انقلاب هفتم يا انقلاب نهايي در حقيقت يک انقلاب جهاني و با شعار لا اله الا الله خواهد بود و در پنج قاره زمين دامن گستر خواهد شد.

کنش هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، از مباحثي است که دربخش ديگر کتاب مطرح شده است: بزرگترين تحول اجتماعي که انقلاب اسلامي در ايران به وجود آورد قبول اين حقيقت بود که مردم سرچشمه اصلي قدرت و شاخص اصلي مقبوليت هستند، اين قبول و پذيرش سنگ بناي همه تحولات اجتماعي در ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي است. اين تحول سبب شد که روحيه اجتماعي از ظلم پذيري به ظلم ستيزي و از انزوا به مشارکت و اقدام و از يأس به اميد و از احساس عجز به احساس توانايي هجرت کند و نظام ارزش هاي اجتماعي تغيير کند و مردم در همه صحنه هاي سياسي، نظامي و اقتصادي حضور داشته باشند و روحيه مشارکت جويي و مسئوليت پذيري آنها تقويت شود و حساسيت آنها نسبت به مسئله سرنوشت اجتماعي افزايش يابد و احساس کنند که کشور مال خودشان هست نه مال شاه و يا مال خارجي ها...

در بخش ديگري از اين فصل به واکنش هاي سياسي و نظامي، واکنش هاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي اشاره شده است.

در نخستين گام غرب بر اين اميد بود که با تراشيدن رقيب هاي سياسي و ديني براي امام، ايشان را به تدريج از موضع رهبري حرکت توده هاي مردم کنار بزند، اصل انتصاب شاهپور بختيار که سابقه همکاري با جبهه ملي را داشت به نخست وزيري بر اساس اين تصور صورت گرفت، در گام هاي بعد چهره هاي ديگري نيز مورد توجه غرب قرار گرفتند، به ويژه حمايت از يک چهره روحاني در موقعيت مرجعيت که بخواهد و بتواند با امام رقابت کند در دستور کار غرب قرار داشت..

در فصل چهارم اين فصل با عنوان دورنماي آينده، به مواردي نظير، زمان و حرکت تاريخ، راز تحول، مشکل غرب، انقلاب و صلح جهاني، پرداخته شده است.

امروز غرب به منزله قبيله قريش جديد، خاورميانه به مثابه مدينه جديد و اسرائيل به منزله بني قريظه جديد است و انقلاب اسلامي که در خاورميانه جريان دارد، جنگ خندق جديدي را تجربه مي کند، با عقب نشيني قريش جديد از مدينه جديد آيا بني قريظه جديد به سرنوشت بني قريظه قديم مبتلا نخواهد شد، با کمال تأسف پاسخ تاريخ در چنين مواردي يک کلمه است و آن يک کلمه دوست نداشتني و ناگفتني است، تحول جهاني به شرطي با صلح و دوستي تحقق خواهد يافت که همه طرفهاي معادلات سياسي در جهان با واقع بيني به ضرورت تاريخي آن توجه داشته باشند درآن صورت است که آن يک کلمه از دهان تاريخ خارج نخواهد شد، و عدالت جهاني و صلح جهاني و جهان سايه وار خواهد شد و نخبگان حاکم بر جهان نيز در اين بازي برد، برد، در ميان برندگان که همه اعضاي خانواده بشري هستند جاي خواهند گرفت و از صف برندگان قديمي منفوري که بازي سرنوشت جديد خود را باخته اند خارج شده و در صف برندگان محبوبي که سرنوشت بهتري براي خود و بشريت مي آفرينند جاي خواهند گرفت.

 

 

  

 

 

سه‌شنبه 7 آذر 1391 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری