پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدرضا صادقي

 

داستان هايم برداشت هاي عيني من است

 

گفت و گو با محمد علي گوديني، داستان نويس

 

محمدعلي گوديني متولد سال1335 است. نويسنده‌اي كه كتاب‌هاي متعددي مانند: لبخند تلخ، كنار جاده خاكي و سيلاب را در كارنامه ادبي خود دارد و برخي از كارشناسان از او به عنوان نويسنده حوزه ادبيات كارگري ايران مي شناسند. يکي از کارهاي شاخص اين نويسنده رماني با عنوان«تالار پذيرايي پايتخت» است که از سوي انتشارات سوره مهر حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به چاپ رسيده که اين اثر در سومين دوره جايزه جلال آل‌احمد مورد تقدير قرار گرفت. از اين كتاب همچنين در دوره اول جشنواره داستان انقلاب و جايزه كتاب فصل هم تقدير و تجليل شده است. به بهانه برگزاري پنجمين دوره جايزه ادبي جلال آل احمد به سراغ محمدعلي گوديني رفتيم و از او درباره آثارش و همچنين جايزه ادبي جلال آل احمد پرسيديم. اين مصاحبه را با هم مرور مي کنيم.

*** 

 

 *- رمان«تالار پذيرايي پايتخت» شما جوايز ادبي متعددي همچون برنده‌ جايزه‌ داستان انقلاب حوزه‌ هنري و همچنين تقديري جايزه‌ جلال آل‌احمد را براي شما به ارمغان آورد. در اين درباره چه احساسي داريد؟

طبيعي است هر کسي که چيزي را مي‌نويسد ابتدا فکر مي‌کند شاهکاري خلق کرده است. من وقتي «تالار پذيرايي پايتخت» را منتشر کردم مطمئن بودم که برنده‌ي جايزه مي‌شوم و چون از کارهاي ديگرم هم قدرداني شده بود خيلي هيجان‌زده نشدم؛ اما علت اين‌که جايزه‌ي جلال را نبردم اين بود که خيلي بد نقد شده بود. اما من خودم را نباختم و فکر کردم خودم بايد مطمئن باشم که کارم برنده است يا نه.

 

*- به نظر شما كه اثرتان در  جايزه ادبي جلال مورد تقدير قرار گرفته است، چرا اين جايزه و بسياري از جوايز مشابه نسبت به ادبيات داستاني كم لطف شده‌اند؟

قبل از اين كه نظرم را بيان كنم بايد اين نكته را تذكر دهم كه منظور من در اين گفت‌وگو ارتباطي به كتاب خودم و تقدير شدن آن ندارد به عبارتي نمي‌خواهم بگويم، چرا كتاب من شايسته دريافت جايزه نهايي جلال نبود؟! اما فكر مي‌كنم جلال يك شخصيت شفاف و شجاعي دارد و من خودم يك مقاله‌اي در زماني به صورت مفصل نوشتم كه نام آن را «جلال ادبيات ايران» گذاشتم. به طور طبيعي وقتي جايزه‌اي قرار است با نام جلال ادبيات ايران اهدا شود بايد دقت و وسواس خاصي وجود داشته باشد. به باور من برگزاركنندگان و داوران شايد مي‌خواهند كار و اثري را انتخاب كنند كه واقعا از همه نظر قوي باشد و در حد نام جلال هم باشد. از سوي ديگر برخي از كارشناسان معتقدند كه يك مقدار حساسيت و وسواس بيش از حد از سوي داوران به خرج داده مي‌شود و شايد با كمي اغماض نه امسال كه كتاب من نامزد بود، بلكه حتي در سال‌هاي گذشته هم كتاب‌هايي مي‌توانستند جايزه نهايي را دريافت كنند.

 

*- يعني شما معتقديد كتاب‌هايي در حوزه ادبيات داستاني در سال‌هاي گذشته چاپ شده‌اند كه شايسته دريافت جايزه جلال يا كتاب سال  و جوايز ديگر بوده‌اند؟

ببينيد من فكر مي‌كنم اين سياست معرفي نشدن برگزيده در جوايز مختلف كمي با حرف‌ها و شعارهاي مسوولان تناقض دارد از سويي ما مي‌گوييم ادبيات انقلاب و دفاع مقدس توان مطرح شدن در سطح جهاني دارد و حتي برخي كتاب هايمان را ترجمه مي‌كنيم به چند زبان و در چند كشور منتشر مي‌كنيم بعد از يك سو در داخل كشور خودمان، خودمان را تحويل نمي‌گيريم. از سوي ديگر ما در سال‌هاي اخير همواره يك جريان يك طرفه ترجمه داشته‌ايم خب يكي از دلايلش اصلا همين نوع برخورد خودمان است.

من نمي‌گويم جوايز ادبي حتما بايد برگزيده داشته باشند، ولي انصافا كارهايي وجود دارند كه مي‌توان آنها را با كمي مهرباني به عنوان برگزيده معرفي كرد. اگر در جايزه جلال و ديگر جوايز برگزيده داشتيم به نفع جريان كلي ادبيات ما بود نه به خاطر دريافت جايزه 110 سكه‌اي بلكه به دليل موج و جرياني كه ايجاد مي‌كند و كششي كه در پي خواهد داشت. هر نويسنده‌اي جداي از بحث مالي افتخار مي‌كند كه جايزه جلال را ببرد و خواننده و مخاطب هم قطعا كار برگزيده چنين جايزه‌اي را تهيه مي‌كند و مي‌خواند ، پس از هر طرف كه نگاه كني كلا به نفع ادبيات ماست كه جوايز ادبي برگزيده داشته باشند.

 

*- درباره رمان تالار پذيرايي پايتخت بيشتر توضيح بدهيد. اين كتاب چگونه شكل‌ گرفت و سوژه و نگارش آن به چه شکلي بوده است؟

تقريبا سال 83 بود كه من شروع به نوشتن اين كتاب كردم پس از آن هم مدتي رهايش كردم و دوباره كار بازنگري و ويرايش آن را انجام دادم و به دنبال ناشر براي انتشارش بودم. چند سال پيش متوجه شدم حوزه هنري فراخواني داده است براي «جشن داستان انقلاب» خب كتاب من هم ناگفته‌هاي انقلاب را به نوعي در بر مي‌گرفت و ديدم بهترين فرصت براي ارائه است و در آخرين روزهاي مهلت ارسال آثار بود كه اين رمان را تحويل دادم.

 

*- به نظرم آن سال جشن داستان انقلاب هم برگزيده نهايي نداشت و كتاب شما در آنجا هم تقدير شد؟

بله، در حالي كه من پيش بيني مي‌كردم رتبه بياورد خب آن جايزه هم برگزيده نهايي نداشت و فقط 3 تا تقديري داشت كه يكي كتاب من بود. ولي فرصت خوبي براي انتشار كتاب فراهم كرد و سوره مهر كتاب را با كيفيتي خوب چاپ كرد.

 

*- شما چقدر خودتان را متعهد به نوشتن داستان درباره‌ انقلاب مي‌دانيد؟
من هر کاري مي‌کنم براي انقلاب است و هر چه مي‌نويسم رويکردي انقلابي دارد. متاسفانه ما نويسندگان بسياري داريم که روحيه‌ي انقلابي ندارند و کتاب‌هايشان فقط به درد خواندن در کافي شاپ‌ها و محافل ادبي خودشان مي‌خورد؛ اما من اين‌گونه نيستم. من به انقلاب، دفاع مقدس و آرمان‌هايش پايبندم و هر کاري مي‌کنم با اين‌ها گره خورده است. من با امام(ره) و آرمان‌هايش پيمان بسته‌ام و روزي که امام آمد خودم را روي بليزري که امام در آن بود انداختم. من براي انقلاب مي‌نويسم و هيچ گله‌اي هم ندارم. مثلا براي حضور در نمايشگاه‌هاي کشورهاي ديگر مثل فرانکفورت هر سال مسوولان نويسندگان بسياري را به کشورهاي خارجي مي فرستند؛ اما من چون براي دل خودم مي‌نويسم هيچ‌وقت اعتراض نکرده‌ام که چرا من را نمي‌فرستيد.

 

*- نقش منتقدان ادبي در حوزه ادبيات داستاني ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ آيا به نظر شما منتقدان ادبي در بخش نقد داستان در اين سال ها خوب عمل کرده اند؟

من فکر مي کنم يكي از مهم‌ترين آسيب‌هاي امروز ادبيات ايران نداشتن منتقد حرفه‌اي و منصف است، ببينيد در سراسر كشور چند كارگاه جدي شعر و داستان‌نويسي برگزار مي‌شود و چند نفر مي‌خواهند به زور نويسنده شوند در حالي كه بسياري از آنها هم دانش و هم مطالعه خوبي دارند، اما استعداد نوشتن را ندارند خب ما اگر برنامه‌ريزي و سرمايه‌گذاري مناسبي انجام دهيم و در دانشگاه‌ها هم به صورت جدي به مقوله نقد ادبي پرداخته شود قطعا وضعيت‌مان از آنچه امروز داريم بهتر خواهد شد. از نظر توليد در ادبيات چه شعر و چه داستان شرايط خوبي داريم، اما اين توليد نياز به معرفي دارد و يكي از مهم‌ترين كارهاي منتقد حرفه‌اي شناسايي و معرفي اثر خوب است. اين منتقدان مي‌توانند حتي در اهداي جوايز هم تاثيرگذار باشند ما اگر چند منتقد جدي داشتيم و اين منتقدان در طول سال آثار منتشر شده را رصد مي‌كردند و در رسانه‌ها و جلسات آنها را مطرح مي‌كردند هم داوران و هم برگزاركنندگان جوايز و اصلا حتي مردم در ارتباط برقرار كردن با آثار و برجسته كردن آنها مسير آسان‌تري را پيش رو داشتند.

در واقع حضور يك منتقد آگاه، منصف و حرفه‌اي كه از چند دانش و علم مختلف بهره ببرد و آنها را در حوزه نقد ادبي به كار گيرد چندين منفعت دارد نخست خود نويسنده ضعف و قوت‌ها را در مي‌يابد دوم مردم و جامعه را مي‌تواند تشويق و ترغيب به خواندن اثر كند و سوم ادبيات را در مرزهايي فراتر و در جوايز مختلف مي‌تواند مطرح كند. اصلا همين كتاب من اگر به صورت جدي نقد مي‌شد شايد جايزه نهايي جلال را مي‌برد و همين طور شايد بسياري از آثار و كتاب‌هاي ديگر وجود داشته‌اند كه به دليل پرداخته نشدن به آنها ناشناس مانده‌اند و از چشم داوران پنهان مانده‌اند و حتي به مرحله نهايي هم راه نيافتند.

*- چطور شد در رمان تالار پذيرايي پايتخت به سراغ ماجراي تقسيم اراضي و انقلاب سفيد و اين برهه تاريخي رفتيد؟

من متولد 1335 هستم و در روستايي در نزديكي كنگاور زندگي مي‌كردم تقريبا 6 سالم بود كه انقلاب سفيد رخ داد.

 

*- يعني روستاي پاميل كه در كتاب اشاره شده است واقعي است؟

حدودا همان است ولي من اسامي را تغيير دادم. يادم است بهمن ماه بود دقيقا 6 بهمن و هوا هم خيلي سرد بود از وسط روستا سر و صدا بلند شده بود به خاطر همين اعلام تقسيم اراضي، من از زيركرسي اومدم بيرون و با پاي برهنه دويدم در كوچه و شايد باورتان نشود، اما هنوز هم آن سرماي زمين در آن روز را زير پاهايم حس مي‌كنم. من پدرم كشاورز نبود و زميني نداشتيم و در روستا كاسب بود و يكي از اعضاي خانه‌هاي انصاف روستا بود چيزي شبيه همين شوراهاي حل اختلاف فعلي و به طور طبيعي مورد اعتماد و احترام اهالي هم بود و خيلي از همين اختلاف‌ها و دعواهاي اهالي كه بر سر زمين پيش آمد را من در خانه مي‌ديدم چون به پدرم مراجعه مي‌كردند.

 

*- پس شخصيت اصلي داستان يعني غلامعلي هم خودتان هستيد؟

با كمي تغييرات بله، البته سن او را از خودم كمي بزرگ‌تر گرفتم ولي من براي ادامه تحصيل و كار به تهران آمدم روزها كار مي‌كردم و شب‌ها درس مي‌خواندم و در همان سال‌ها بود كه در تهران تضاد فرهنگي وحشتناكي ديدم ميان روستايياني كه به دليل همين انقلاب سفيد به شهرها مراجعه و مهاجرت كرده بودند و گرفتار زندگي شهري شده بودند و حتي برخي به دليل بيكاري و فقر واقعا زندگي سختي داشتند و به فلاكت افتاده بودند و در رمان هم به آنها اشاره شده است تقريبا 90 درصد حوادث داستان ريشه در واقعيت و تجربه‌هاي من دارد.

 

*- نوشتن را در همان سال‌هاي مهاجرت به شهر شروع كرديد؟

تقريبا بله، آن زمان شروع به شعر گفتن كرده بودم و بعد هم به اصطلاح داستان را آغاز كردم.

 

*- در كتاب شما امام خميني(ره) و به طور عام جريان روحانيت و مسير پيروزي انقلاب اسلامي هم به صورت جدي مورد پرداخت قرار مي‌گيرد در اين ارتباط هم توضيح دهيد؟

همان طور كه قبلا گفتم پدرم در روستا كاسب و مغازه دار بود و هميشه از بچه گي يادم است عكسي به ديوار كاهگلي مغازه چسبانده بود كه عكس آيت‌الله بروجردي بود و هميشه پدرم از ايشان به نيكي ياد مي‌كردند و مرجع ايشان بود. از همان زمان و داخل مغازه گفت‌وگوهايي ميان پدر و اهالي روستا درباره امام خميني(ره) مطرح مي‌شد و نام و سخنان امام را مي‌شنيدم تا دهه 50 كه مبارزات هم جدي‌تر شد و خودم هم به اين جريان پيوستم.

 

*- برخلاف بسياري از رمان‌ها كه مي‌توان به راحتي ژانر مشخصي برايشان در نظر گرفت مثلا اجتماعي يا عاشقانه يا سياسي، در كتاب شما عشق، سياست، جامعه و تاريخ به هم گره خورده است، نوشتن چنين اثري واقعا دشوار به نظر مي‌رسد؟

البته من بايد اقتصادي را هم به مواردي كه شما گفتيد اضافه كنم و بعد بگويم كه اين داستان اگرچه كار نوشتنش 4 سال به طول انجاميد ولي 15 سال ذهن من را مشغول كرده بود.من اين كتاب را براي خودم نوشتم چون بخشي از زندگي من بود، من كتاب را ننوشتم كه در جايزه جلال برگزيده شود يا تقدير شود يا براي اين ننوشتم كه فروش آنچناني داشته باشد و پولي از آن در بياورم. اينها اولويت من نبود. من مي‌توانستم بروم رمان‌هاي بازاري و سطحي و عاشقانه‌هاي مبتذل بنويسم ولي من اهل نوشتن اين‌گونه داستان‌ها نيستم و تمام كارهايي كه مي‌نويسم برداشت‌هاي عيني خودم است. اين كتاب همان طور كه مي‌دانيد در واقع يك سه‌گانه است كه جلد بعدي آن كه به مسائل بعد از انقلاب اسلامي و جنگ مي‌پردازد هم آماده شده است و بايد يادآوري كنم كه اگر انتقادي هم در اين كتاب يا جلدهاي بعدي آن وجود دارد از سر دلسوزي است و نه چيز ديگري. من معتقدم نويسندگان و هنرمندان ما بايد در انتقاد خيلي دقت كنند كه به گونه‌اي در آثارشان طرح نشود كه موجب سوء استفاده دشمن و بيگانگان شود. من يك داستاني دارم كه در آن نشان مي‌دهم كه يك جوانكي چگونه به سراغ يك روستا مي‌رود تا عقب افتادگي آنها را با نيتي مسموم دستمايه فيلمش كند و روستاييان ساده‌دل هم با او همكاري مي‌كنند و او هم در سراسر فيلمش شروع به سياه‌نمايي از اوضاع فعلي ايران مي‌كند و بعد اين فيلم را مي‌برد تا در فلان جشنواره خارجي چند هزار دلار ناقابل جايزه بگيرد و به لطف آن مثلا به يك پناهندگي برسد خب اين نامش انتقاد نيست اين خيانت است اين وطن فروشي است بايد حواسمان خيلي جمع باشد تا هويت و كشورمان را با چند كلمه و چند سطري كه ما مي‌نويسيم به بازي نگيرند.

 

*- به نظر شما آيا در حوزه داستان انقلاب و دفاع مقدس خلاءهايي هم وجود دارد؟

ما کلا در سطح جامعه مشکل کتاب‌خواني و مطالعه داريم. بعضي کارها هست که در عرض 2 ماه به چاپ سوم مي‌رسند و بعد خيلي زود از ياد مي‌روند. اين امر به خاطر توزيع نامناسب اين کتاب‌ها است. به اين معنا که اين کتاب‌ها را در سازمان‌ها و نهادها پخش مي‌کنند و آن را به کارمندان مي‌دهند که اين اثر سر و صدا کند، در حالي‌که حتي شايد آن فرد يک بار هم اين کتاب را باز نکند. بسياري از کتاب‌هايي که درباره‌ي انقلاب و دفاع مقدس نوشته مي‌شوند، نه تنها توزيع نامناسبي دارند، بلکه تبليغي هم درباره‌ي آن‌ها نمي‌شود و طبيعتا خواننده هم سراغش نمي‌رود. به نظر من به جاي هزينه‌هاي سنگين در کنگره‌ها و سمينارها بايد براي کتاب‌هاي انقلاب هزينه کنند و آن‌ها را به روستاها ببرند و در ميان مردم پخش کنند تا مردم با انقلاب اسلامي بيشتر آشنا شوند.

 

سه‌شنبه 7 آذر 1391 - 10:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری