دوشنبه 20 آذر 1396 - 22:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

ادبيات خلاق مانند خط توليدي نيست

 

گزارش نشست ديدار رضا اميرخاني با مخاطبانش در شهر کتاب

 

نشست ديدار رضا اميرخاني با مخاطبانش در محل شهر کتاب برگزار شد و در آن، اميرخاني با بيان اين‌که اين جلسات فرصت خوبي براي شنيدن است، گفت: امروز اراده‌اي در اطراف ما وجود دارد تا ما تبديل شويم به کساني که مي‌توانند حرف بزنند. من دوست دارم مرا به نوشتن بشناسند، چون اگر بلد بودم حرف بزنم، در نوشته‌هايم بايد حرف‌هايم را زده باشم. من دست کم دوست دارم وانمود کنم کارم نوشتن است؛ نه حرف زدن.

اين نويسنده در ادامه با نگاهي کلي به سير آثارش گفت: کارهاي من آثار درخشاني نيستند، بلکه براي خودم مجموعه‌اي از خاطرات است که در آن‌ها مي‌توانم يک‌سري اشتراکات را بيابم که همان حديث نفس‌هاي من است. اين کتاب‌ها از اين جهت که بخشي از عمر و تغييرات من را نشان مي‌دهد، برايم مهم است. اميرخاني درباره ورود خود به عرصه نوشتن گفت: شروع نوشتن من به لحاظ ورود به عرصه نشر اصلا حرفه‌يي نبود. من در ابتدا و در فضاي نوشتاري در محيط علمي بودم و در اطرافم هم همه آدم‌ها علمي بودند و من هم به دنبال همين کار رفتم که امروز از انجام آن پشيمان نيستم و به نظرم تجربه بسيار خوبي براي من بود. او در ادامه يادآور شد: در فضاي مدرسه و در آن محيط فني و علمي چند نفري از دوستان ما تصميم گرفتند که به فرهنگ بپردازند و براي همين در آن زمان و در مدرسه علامه حلي شب شعر گذاشتند. ورود من به ادبيات از اين راه شروع شد. ما در آن دوران بسيار به دنبال خواندن بوديم، به طوري که من قبل از سال چهارم دبيرستان، آثار خوب کلاسيک دنيا را خوانده بودم که البته ما از اين خواندن‌ها منظوري نداشتيم، يعني براي اين‌که نويسنده شويم، کتاب نمي‌خوانديم. اميرخاني با اشاره به تأثير رمان «سووشون» سيمين دانشور در شروع نويسندگي‌اش گفت: من وقتي 16- 17 ساله بودم، رمان «سووشون» خانم دانشور را خواندم و بعد از خواندن اين رمان فهميدم که مي‌توان رمان ايراني نوشت. اين کتاب در کار من تأثير زيادي داشت. من در همان دوران بود که نوشتن «ارميا» را شروع کردم، چون احساس کردم مي‌توان رمان ايراني نوشت.

او افزود: وقتي نوشتن «ارميا» تمام شد، تصميم گرفتم کتاب را در يک نشريه دانشجويي به صورت شماره‌يي و با اسم مستعار چاپ کنم و البته يک نسخه از اين کتاب را به يکي از دوستانم دادم تا بخواند و زماني که من از سفر خارج از کشور که براي تحصيل رفته بودم، برگشتم، ديدم که دوستم «ارميا» را چاپ کرده است و از اين جهت ورود من و چاپ اولين کتابم اصلا به طور حرفه‌يي شکل نگرفت.

او در ادامه درباره نوشتن مقاله در کنار داستان‌نويسي عنوان کرد: سخت‌ترين و لذت‌بخش‌ترين کار براي من نوشتن داستان است، اما مقاله اين‌طور نيست. اولين کار مقاله‌يي من، «نشت نشا» بود که از دل کتاب «بي‌وتن» درآمد. من ديدم يک‌سري حرف‌هايي دارم که مي‌خواهم آن‌ها را بيان کنم که در ابتدا قصد داشتم اين حرف‌ها را با ورود يک شخصيت در داستان «بي‌وتن» بزنم، اما بعد ديدم که اين حرف‌ها براي اين داستان نيست و تصميم گرفتم آن حرف‌ها را به صورت مقاله‌اي جدا که درباره مهاجرت نخبگان بود، بنويسم.

اميرخاني درباره چگونگي جمع‌آوري مطالب اين کتاب توضيح داد: تقريبا تمام مطالب اين مقاله صحبت‌هاي دوستان من است که در فضاي علمي خارج از کشور بودند. بعد از چاپ اين کتاب بسياري از آن‌ها از من تشکر کردند که درباره اين موضوع نوشتم، اما در حقيقت «نشت نشا» حرف‌هاي خود همان دوستان بود. او افزود: بعد از نوشتن اين مقاله تصميم گرفتم که آن را با فواصلي به صورت شماره‌يي در برخي از نشريات منتشر کنم، اما بعد وقتي ديدم که در اين زمينه کاري نشده است و بسياري از افراد به آن احتياج دارند، تصميم گرفتم آن را چاپ کنم. اين کتاب با اين‌که اثر خوبي نبود، اما بي‌نظير بود، به اين معني که کاري شبيه آن انجام نشده بود. اميرخاني همچنين درباره شکل‌گيري کتاب «نفحات نفت» توضيح داد: چگونگي شکل‌گيري «نفحات نفت» از «نشت نشا» دور نيست. در اين‌جا هم ديدم حرف‌هايي دارم که مي‌خواهم آن‌ها را بيان کنم که باز براي آن به سراغ حرف‌هاي آدم‌هاي موفق روزگار رفتم و البته خودم هم اين صنعت و آدم‌هايش را مي‌شناختم و بسياري از اين داستان‌ها را مستقيما از آدم‌هاي اين عرصه شنيدم.

او افزود: «نفحات نفت» اثر خيلي درخشاني نيست، بلکه يک‌سري بديهيات است و به نظر من بديهيات را بايد بلند گفت و براي همين هم است که زبانش تا حدي تندتر است. در آن زمان نقدهاي سياسي زيادي بر روي اين کتاب انجام شد، اما «نفحات نفت» اصلا کتاب سياسي نيست، بلکه درد عمومي جامعه ماست.

اميرخاني در بخش ديگري از صحبت‌هايش درباره رمان «قيدار» و انتقادهاي واردشده بر آن، توضيح داد: درباره رمان «قيدار» بايد بگويم که آن‌قدر هم آرزو بر جوانان عيب نيست. من در اين کتاب قصد داشتم از جهاني حرف بزنم که وجود واقعي ندارد، چرا که اين کار را وظيفه خود مي‌دانم. من دوست ندارم از جهاني که هست و هر روز آن را مي‌بينيم، بنويسم و آن را دوباره بازسازي کنم. من اگر شخصيت قيدار را دچار هر تغييري مي‌کردم، تمام وجودش فرو مي‌ريخت. کافي بود راوي قصه را عوض کنم، مثلا اگر يکي از شخصيت‌هاي گاراژ را انتخاب مي‌کردم، همه چيز عوض مي‌شد. من در اين کتاب مي‌توانستم مسير ساده‌تري را بروم، اما در اين صورت لذت نوشتن از من گرفته مي‌شد.

اين نويسنده در ادامه درباره نگارش دو اثر جديدش اظهار کرد: در حال حاضر دو کار جديد را در دست نگارش دارم که يکي کار رمان است که فضاي آن زلزله و مصايب ناشي از آن است که کاري است که تلخي محض است و کتاب ديگرم از جنس مقاله است که فعلا در حال نت جمع کردن برايش هستم. موضوعي که در فصلي از «نفحات نفت» به نام «افق» وجود داشت که در آن‌جا باز نشد که البته اين کار پر از فضاي روشنايي و اميد است. من به هيچ عنوان تناقضي بين اين دو کار نمي‌بينم.

اميرخاني درباره جايگاه ادبيات ايران در دنيا گفت: من تصويرم از ادبيات خلاق مانند خط توليدي که از آن محصول بيرون بيايد، نيست. من نمي‌توانم بگويم که ادبيات ما پسرفت يا پيشرفت کرده است، چرا که ادبيات محصول درخشان آني است و ما امروز هم منتظر اين درخشندگي هستيم. او افزود: البته بايد گفت سهم ادبيات معاصر ما در ادبيات جهان صفر مطلق است که البته همه آن به خاطر ضعف نويسنده‌ها نيست؛ بلکه دست‌هايي که بايد براي ارتباط با کارهاي جهاني شکل مي‌گرفت، کم‌کاري کردند که بايد اين دست‌ها را در ناشران خصوصي جست‌وجو کرد. کارهايي که ما کرده‌ايم، بيش‌تر براي نمايش داخلي بوده است.

اين نويسنده همچنين در بخش پاياني صحبت‌هايش درباره صنعت نشر ايران گفت: من معتقدم که صنعت نشر ما نسبت به صنعت‌هاي ديگر صنعت سالمي است، چون تا حدود زيادي رقابت وجود دارد. ما امروز بين دو تا چهارهزار کتاب‌فروشي داريم که وقتي ميزان فروش هر کدام‌شان را بررسي مي‌کنيم، مي‌فهميم که فروش بدي ندارند، اما تيراژ کتاب‌هاي‌شان کم است و در فضاي نشر هم چيزي حدود 11 هزار ناشر داريم که با اين گردش مالي در حوزه نشر حداکثر ظرفيت ما 50 تا 70 ناشر است، اما به طور کلي معتقدم که نشر ما در مقايسه با ساير صنعت‌هاي ما وضع خوبي دارد.اميرخاني همچنين در بخش ديگري از اين نشست، بخشي از کتاب «نفحات نفت» را خواند.

 

 

چهارشنبه 1 آذر 1391 - 12:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری