پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 13:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

پيام آور شهادت

 

به بهانه ي تأملي در کتاب"حسين(ع) در انديشه مسيحيت"

اول تو بودي و آخر تويي تنها برافراشته مانده بود او در ميان سيل خروشان تاريخ آنکه استوار مانده بود شهيد راه حق وحقيقت . سردار بي سر ، حمله به بهشت ازلي نه با سپاه است و نه با نامردمان بلکه با دلي گرفته به سوي تو حمله ور مي شود. امام شهيدان حق سيد بزرگواران دل، حسين ابن علي(ع)، خون خدا به پا خاست ، من مريد تو و تو مرادي بر پهنه ي انسانيت هرکه خواست برخيزد تا عدل خدا در جهان به پا شود اول مريد تو شد.

اگر تو نبودي معاني عظيمي از فرهنگ لغوي ما مجهول مي ماند و انسان نمي توانست براي شهادت ، جوانمردي ، عظمت ، بزرگي معنايي بيافريند و اين واژگان پوچ و بي معني مي ماند زيرا ظرف خالي معنا بدون تو همچنان خالي مي ماند. استواري ما به استواري تو بود ، براي تمامي رنجي که ديدي چه حاصل ما شد. نمي انديشيم ، نمي دانيم ، انگار از پيش از تو تنها زمان آينده است تو ابتدا و اکنون زماني و ديگر زمانها پس از تو به وقوع پيوسته، درود بر او که تو را آفريد وآفرين بر تو که آفريدگار خود را عادل کردي در نزد بشريت . وقتي تنها مي انديشم در وجودت تنها مي توانم درک کنم که تو نيز از معجزات خداوند بودي معجزه ي عظيم خداوند بر روي زمين و در جهان خلقت عظيم ترين معجزه ي خداوند. تنها تويي که مي توان سوار بر عشقش کهکشان عشاق را در نورديد.

کتاب حاضر به قلم مرد صديق استاد آنتوان بارا نگاشته شده اثري است بسيار درخور توجه و تأمل اين اثر با تلاشهاي غلامحسين انصاري ترجمه شده در ايران به چاپ رسيده است. شايد در ابتدا از روي عنواني که در پيشاني کتاب به چشم مي خورد به نظر مي آيد مي توان به مطالب درون آن پي برد ولي پس از مطالعه ي چند صفحه ي اولي متوجه مي شويم چيزي که در ابتدا مي پنداشتيم چندان کامل نبود زيرا کتاب چونان به موضوعات بي شماري اشاره کرده است که نمي توان تمامي آن را از عنوان آن حدس زد شايد بهتر بود عنوان مناسب تري براي آن انتخاب شود وليکن با وجود عنوان هاي ديگر نيز بعيد به نظر مي آيد باز هم آن عنوان نشان دهنده­ي گستردگي موضوعات اثر باشد.

چنان که به نظر مي رسد نويسنده­ي کتاب دانش کاملي از دين مقدس اسلام و مسيحيت داشته است. او در ابتداي امر با مشکلاتي چند رو به رو بوده است زيرا نمادهاي اسلامي هميشه در دين مسيحيت جلوه اي تمام نيافته اند و بيش از همه مي توان به اين نکته اشاره کرد که اصولاً اسلام واقعي هيچ گاه آن چنان که شايسته است درجهان مسيحيت شناخته نشده نگاه تاريخي در گذشته­ي اين دو دين مزيد اين نگرش است. زيرا يادآور جنگهاي پي در پي ميان جهان مسيحيت و جهان اسلام است. آيا هر دو دين اسلام و مسيحيت در مقابل هم بوده اند و موازين آنها چنان رو در روي هم بوده که در طول تاريخ مردمان مي پنداشتند.

و در پي آن جنگ هاي خونين راه افتاد. البته بر هر فرد آگاهي روشن است که ميان اين دو دين خدا هيچ نزاعي در کار نيست. تنها نگرش غلط حاصل اين تاريخ پر هياهو است. کتاب حسين(ع) در انديشه ي مسيحيت در يک جنبه­ي ديگر نيز از اهميت ويژه­اي برخوردار مي باشد. نويسنده­ي کتاب يک مسيحيت عرب است که در نگاه او نيز مؤثر بوده، مسيحيان در هيچ کجاي تاريخ اسلام روابط جدايي با آن نداشته اند و پيش از آن نيز مسيحيان با ديگر اديان نيز در ارتباط بوده اند. حال سؤال اصلي اينجاست چرا تقابل ميان اسلام و مسيحيت آنچنان زياد بوده؟

يک مسيحي و يا يک مسلمان بدون در نظر گرفتن دينشان يک انسانند و در دين هر کدام از آن ها برنامه اي براي پرورش انسان تنظيم گشته است. از نگاه منطقي به هر دو دين اصولاً آن دو نه در پي نقض ديگري که در پي تأييد يکديگر برآمده اند اما رويکرد غالب امروزي به اين پندار توجهي نکرده است زيرا امروزه هرچند درک متقابلي ايجاد شده ولي باب آشنايي عميق ميان اين دو دين همچنان بسته مانده است و تا اين اتفاق ميمون رخ ندهد همچنان اين فاصله پابرجاست.

نويسنده ي کتاب فوق چون يک عرب مسيحيت مي تواند از نزديک با هردو دين سخن به ميان آورد . کتاب از اين نگاه نيز داراي اهميت است پس با نگاه نويسنده ي آن همراه مي شويم تا دريابيم آنچه را که تا کنون نيافته بوديم و بنگريم به آنچه که تاکنون ننگريسته بوديم در تمامي طول اثر بايد توجه داشت نويسنده بر روي عدالت سخن به ميان آورده و نبايد از گفتار او سوء تعبير شود . در بخش فهرست بندي اثر به فهرستي طولاني مي رسيم که نشان از پر محتوايي اثر دارد. حال گام به گام در اين کتاب پربار به پيش مي رويم و به بررسي آن مي پردازيم. نويسنده ي کتاب واقعه ي عاشورا را در چندين مرحله مورد بررسي قرار داده است. ابتدا هدف اين حماسه را اينگونه بيان مي کند « حادثه ي جانگداز عاشورا و پيامد آن گواه روشني بر اين واقعيت است که هرکس با انگيزه ي کسب خشنودي پروردگار و با هدف نيکبختي و پيشرفت مادي و معنوي بندگان خدا و ساماندهي امور آنان اقدام کند، ...آثار اعمال او همواره برقرار و ماندگار خواهد بود و ساير مصلحان و نيک انديشان راه او را ادامه خواهند داد.»

در خصوص اين نتيجه گيري نويسنده ي محترم بايد چند نکته آشکار گردد. رسالت امام حسين (ع) اين بود که دين خدا را ياري رساند آنچنان که خود ايشان نيز در سخنان خود بر آن تاکيد کرده اند هدف نهايي هر قيامي نيز اين چنين است زيرا اگر قيام براي خدا صورت پذيرد توجه منطقي و عقلي دارد. هر هدفي به جز اهداف الهي در کار باشد نهايتا به شکست خواهد انجاميد. امام حسين (ع) پيشواي مسلمانان خداجو و امام سوم شيعيان در سخنان خود فرموده اند که هدف ايشان جز زنده نگاه داشتن دين خدا نبوده است.

از نظر شيعه قيام امام حسين (ع) داراي اهداف بسيار شريفي بوده است و تا به امروز يکي از مفاهيم بلند مذهب شيعه در دل قيام امام حسين (ع) نهفته مانده و بيش از هرچيزي دين اسلام و به خصوص شيعيان در کنار همين معاني رشد نموده اند. نگاه ديني و قرآني به قيام امام حسين (ع) داراي چند معني هم زمان است ولي اين انديشمند مسيحي اين قيام را به گونه اي ديگر مورد بررسي قرار داده است.

دو جنبه از اين قيام که بيش از همه مورد توجه نويسنده قرار گرفته است ابتدا هدف آن قيام است و دوم تقابل آن. در ابتدا هدف نهايي اين قيام را اينگونه معرفي مي کند که پيش از اين در خصوص آن سخن گفتيم ولي در تقابل اين قيام بايد گفته شود. کسانيکه در مقابل امام ايستادند داراي ويژگي هاي اين چنيني بوده اند.

دنيا طلبي، قصاوت قلب، بي ايماني و انواع صفات رزيله در ايشان ظهور و بروز کرده است. در واقع هرکس بر اين مبنا زندگي کند و در پي همين اهداف برود در هر زماني و مکاني که باشد بر ضد قيام امام حسين (ع) عمل کرده است و در پي اين حرکت امام درسي را ميان بشريت به يادگار گذاشته اند که تا قيام قيامت پا برجاست. تقابل ميان امام حسين و يزيديان تنها محدود به يک زمان و مکان تاريخي نيست.

گويا از ابتداي وجود جهان و تا انتهاي آن همين تقابل وجود داشته است و نيروهاي خير مي باشد و شر. هميشه در مقابل همه نيروهاي شر و بدکردار بوده است در واقع سخناني که نويسنده در ابتداي بررسي هدف قيام امام حسين به ميان مي آورد. شاهد مثالي است که نحوه ي نگرش او به اين حماسه ي بشري را نشان مي دهد و اين انديشه از سوي يک نويسنده ي مسيحي که بر عدالت سخن گفته بيش از هر چيز به وجدان بيدار آن فرد اشاره دارد البته نبايد تاثير واقعه عاشورا را کم اهميت جلوه داد.

همانگونه که مي دانيم هرکس از ابناي بشر که اندکي از وجدان انساني و حقيقت وجودي خود آگاه باشد با شنيدن داستان اين حماسه بي هيچ ترديدي بر حقانيت آن راي مي دهد. در اينجا بايد گفت که اين نوع قضاوت در هر فردي ايجاد نمي شود و مقدماتي نيز در وجود او بايد به بروز رسيده باشد تا به درک حقايق اين واقعه نائل شود. در هر صورت در پي همين دلايل در ابتداي امر نحوه ي نگرش نويسنده را مي توانيم اينگونه بيان کنيم.

ايشان نگاهي اخلاقي و ديني به حماسه ي کربلا دارند و با همين ديدگاه نگارش اثر فوق را به انجام رسانده اند در سخني که نويسنده در اين مورد گفته اين نحوه ي نگرش بيشتر نمايان است « بزرگداشت عاشورا فقط نشانه ي محبت شيعيان به امام حسين يا بازتاب فشار مستمر تاريخي بر پيروان علي نيست. بلکه بزرگداشت ايثار و فداکاري و ابراز وفاداري به آزادي و عدالت است. »

از همين سخن نکاتي چند بر خوانندگان اثر مشخص مي شود. نقد تاريخي اين مسئله پر اهميت است زيرا بررسي هاي اکثر محققين غير مسلمان در اين عرصه از اينگونه اظهار نظرها کرده اند و اصولا رويکردي که نويسنده ي اين کتاب در اين موضوع داشته است تنها و يگانه به نظر مي رسد. برخي از نظرات پژوهندگان غربي مويد اين مدعاست که واقعه ي عاشورا تنها يک حادثه ي تاريخي است و جنبه هاي انساني آن در نزد خورشناسان و مستشرقين شناخته شده نيست.

با اين نکته به ذهن متبادر مي شود که تمامي نظرات و رويکردهاي اين چنيني با سابقه اي متعصابه همراه بوده است زيرا نظرات اين محققين خالي از حقيقت حماسه ي عاشوراست. در هر حال تنها نشانه هاي اين نقطه نظر در تفاوت ميان نگاه نويسنده ي کتاب فوق با ديگر پژوهندگان غربي است. در بخشي از اين ديدگاه نويسنده حماسه ي حسيني را به يک انقلاب تعبير مي کند که بنابر اين نظرات تعبير جالبي است. او از اين منظر شخصيت امام حسين(ع) را مورد بررسي قرار مي دهد.

تعبير انقلاب نيز يکي از تفاوت هاي نوع نگاه آن توان با ديگر محققين غربي است. زيرا او مي خواهد از پس اين تعبير امام حسين(ع) را نوعي مصلح ديني که در راه دين به شهادت رسيده معرفي کند. در انديشه ي مسيحيت، مسيح(ع) در راه تحقق دين و عدالت خواهي به شهادت رسيد و پيام شهادت او نيز از همان ريشه اي نشات مي گرفت که رسالت بر آن بود و همان گسترش دين خدا در ميان مردم و نجات آنها از گمراهي بود و مسيح (ع) در انديشه ي مسيحيت شهيد راه حق است.

هر چند در قرآن کريم به وضوح به شهادت مسيح اشاره نشده است و اصولا شهادت ايشان در قرآن مورد تاييد نيست. در ادامه مطلب که نويسنده به اين نکته اشاره مي کند بيشتر در خصوص واکاوي اين مسئله صحبت مي کنيم. در اين انديشه امام حسين (ع) نيز شهيد راه عدالت بوده است. يک نکته ي بسيار مهم در اينجا جلوه گر است و در تمامي اين انديشه سايه افکنده است مقايسه ي اين دو شهيد است. البته اگر حضرت مسيح (ع) را به تعبير انديشه ي مسيحيت شهيد به حساب آوريم و در مقام مقايسه ي اين دو بزرگوار بينديشيم نبايد به تفاوت هاي اساسي اين قياس بي تفاوت باشم و از روي آنها به سادگي گذر کنيم.

امام حسين (ع) رسالت امامت دارد در تفکر شيعيان امامت از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. امام بر حق که همان جانشين خداوند بر روي زمين و در ميان بشريت است و بيش از آن نماد وجود خدا و عدل او در کل هستي مي باشد. امام برحق نه تنها در يک زمان و مکان خاص و بر يک قوم مشخص بلکه بر تمامي بشريت حاکم است و تقدير الهي حکم مي کند که همواره زمين از وجود امام و نايب بر حق خداوند خالي نماند.

در خصوص انديشه ي شيعيان در خصوص امام سخن بسيار است و هر سخني که از ميان آنها انتخاب و گفته شود. اهميت تمامي اعتقادات شيعه را نشان نداده است. در حقيقت چون امام در تفکر شيعي جانشين خداوند بر روي زمين است و تمامي بشريت بايد تحت فرمان او حرکت کنند. پس شوريدن در پيش امام همانا شورش در پيشگاه و مقابل خداوند است و نافرماني از دستورات امام نافرماني از دستورات خداوند تلقي مي شود.

پس با نکته فاجعه ي به شهادت رساندن امام حسين(ع) آنچنان عظيم و دل خراش است که در هيچ تعبيري که تاکنون از آن واقعه ي هولناک آمده است عمق واقعي فاجعه ي کربلا را بيان نکرده و تمامي بشريت تا انتهاي دنيا نيز نمي توانند اين خيانت به حجت خداوند بر روي زمين را توصيف کنند.

تفاوت نگاه شيعه و تفکر آن نسبت به امام حسين (ع) و تفکر مسيحيت در خصوص اين امام بزرگوار بسيار زياد است. از اين نظرگاه در تفکر اين دو دين بزرگ جهان شهادت از نظر معنايي متفاوت است. در معاني مسيحي شهيد انسانيست که در راه خداوند به شهادت رسيده باشد و مستوجب پاداش الهي قرار مي گيرد وليکن در تفکر ديني به خصوص شيعه امام حسين (ع) شهيد خاص خداوند است و مقام بالاتري نسبت به شهيدان راه حق دارد زيرا او خود حق است.

در راه حق و عدالت به شهادت رسيدن بسيار پسنديده و در نزد خداوند داراي جزاي خير است وليکن به شهادت رساندن عدالت و حقيقت مرتبه اي بالاتر از ظلم را طلب مي کند. اگر تمامي بشريت تنها يک حادثه ي مهم را بخواهد مد نظر قرار دهد و اگر آزمون الهي را تنها در يک امتحان الهي بخواهيم جلوه گر شويم بي شک آن همان حماسه ي عاشورا است.

با اين همه تا همين نکته که نويسنده از قيام امام حسين به تعبير انقلاب ياد کرده است نيز بايد به حسن نيت او پي برد و نبايد انتظار داشت که ايشان به عمق بيشتري از مسئله پي ببرد زيرا با نگاه مسيحيت به امام شيعيان نگريسته و با توجه به آموزه هاي ديني مسيحيت همان که مرتبه ي مسيح (ع) را با امام حسين (ع) در شهادتشان يکسان دانسته، در دين مسيحيت نهايت قداست را قائل شده است.

 با اين حال در پهنه ي اديان الهي شهادت شايسته ترين نوع ترک دنياست و چه کساني مي خواهند به شايستگي در انتهاي زندگي اين دنياييشان به مرگ دست يابند. از اين نظرگاه نيز امام حسين و حضرت مسيح(ع) به بهترين شکل ممکن و شايسته ترين هدف بشري به قله هاي بلند شهادت دست پيدا کرده اند و سخنان نويسنده هنگامي که از شهادت مي نگارند مؤيد همين  مطالب است.

يکي ديگر از نکاتي که به ذهن خواننده متبادر مي شود و اگر مخاطب نکاتي چند در مورد مستشرقين قبلي آموخته باشد و ياد بياورد که چگونه آنها با جهان اسلام آشنا هستند و چقدر در حقيقت مي توانند بي طرفانه نظر خود را مطرح کنند به نکته اي جالب توجه خواهد رسيد، که همان گونه که گفتار از اهميت بسياري برخوردار است. طرز نگاه و گذشته ي مفسر اهميت بسزايي دارد و واکاوي موضوعات ديني عميقي، چون حماسه ي عاشورا در نزد مسلمانان بسيار حساس تر از آن است که به قول معروفي تکيه کنيم که مي گويند: ننگر که چه کسي مي گويد، بنگر که چه مي گويد" وليکن در اينجا اتفاقا اينکه چه کسي مي گويد اهميت فراواني دارد، زيرا فردي که از عمق قداست امام بي خبر است اصولا نمي تواند و آمادگي آن را ندارد که تحت تاثير اين واقعه قرار گيرد و همين نا آمادگي ذهني و روحي فرد باعث مي شود  سخنش از عدالت به دور باشد. مانند کسي که اصوات را نمي شنود چگونه مي تواند کيفيت موسيقي را تشخيص دهد و در مورد آنها نظري را ارائه کند، امام حسين (ع) معني بلنديست و آن شاخسار مرتفعي است که دست هر شخصي به آن نخواهد رسيد و به تعبير ديگر درس گرفتن در مدرسه ي حسيني در ابتدا مقدماتي دارد که بايد آنها را به انجام رساند تا در ابتداي اين معنا به درک حقيقت وجودي امام حسين (ع) پي برد.

خوشبختانه نويسنده ي فاضل اين کتاب تا حدودي از اين معنا بي بهره نمانده است. در بخشي از اثر که در زير عنوان چرا همه ي سخنان مسيح(ع) نوشته نشد؟ نويسنده پاسخي قانع کننده به مخاطب مي دهد. البته به کمک اشاراتي غير مستقيم در اين توضيح اين چنين مي خوانيم: «ما از يک سو در برابر انجيل هاي فراواني قرار گرفته ايم که از زباني به زبان ديگر ترجمه شده و براي تحقق هدف هايي خاص، در زمانهاي متفاوت نوشته شده است و از سوي ديگر در برابر سخنان بسياري قرار داريم که مسيح(ع) آنها را بر زبان آورده، امام تدوين نيافته است.»

زمان و هدف دو عنصر شکل گيري انجيل ها بيان شده و نويسنده به نوعي متذکر شده در زمانهايي که نيازي به انجيل جديد احساس مي شده و هدفي مد نظر بوده است، انجيلي جديد تدوين يافته است. دو نکته را مي توان از اين سخن دريافت، نخست انجيل هاي متعدد در نگاه اول همگي بر پايه و اساس مشترک شکل گرفته اندو همان حفظ دين مسيحيت بوده است، حال تا چه حدي صداقت در ميان نويسندگان آن انجيل ها وجود داشته مبحثي است بسيار پيچيده که جاي طرح آن نيست و اصولا نمي توان به همه ي آنها اطمينان داشت. پس در اين ديدگاه دين مسيحيتي که بر پايه ي تعليمات انجيل هاي متعدد بنا شده باشد چندان خالي از اشکال نخواهد بود.

در نکته ي دوم اين مسئله پيداست که تعاليم مسيح آنچنان فراگير و گسترده بوده است که تنها بخشي از آن توسط شاگردان او جمع آوري شده و باتوجه به اهدافي که در جهان مسحيت آن دوران درک مي شده است از تعاليم مسيحيت برداشتي در سطح آن افراد صورت مي پذيرفته است، اما نويسنده در خصوص اين مطلب که چرا در زمان حيات مسيح(ع) انجيلي به نگارش در نيامده است سخني به ميان نمي آورد و براي مخاطبان روشن نمي شود چرا اين عمل خود حضرت به انجام نرسيده؟

حال اگر در بخشي از کتاب اين سخن نويسنده را مد نظر قراردهيم، پاسخ بسياري از سولات مطرح شده را در مي يابيم در اين بخش نويسنده اين چنين مي نگارد: «آيين هاي يهود و مسيحيت دو داور روحي بودند که در روزگار خويش به درمان نفس آدمي و تزکيۀ آن پرداختند، تا آنکه اسلام فرا رسيد و با تغذيۀ معنوي و هميشگي خود درمان را کامل و همۀ بيماري ها، امراض و ناتواناهايي که گاه بر انسان عارض و سبب تباهي وي مي شود، از وي دور کرد.»

با توجه به گذاره هايي که در اين سخن وجود دارد به اين نکته پي مي بريم که چرا نويسنده اين سوال را مطرح نکرده است که چرا مسيح (ع) در زمان حيات خويش به نگارش يا املاء، کتابي تحت عنوان انجيل، همت نگماشته است. وقتي از دين به تعبيري که در بالا آمده است به نوعي يگانگي و يکتا پرستي نگريسته شود، جاي چه پرسشي باقي مي ماند که سخنان مسيح(ع) چه بوده اند؟ زيرا آنچه که در کتاب قرآن آمده در بردارنده ي تمامي معاني پيش از خود نيز است. در حالي که پيامبر بزرگ اسلام محمد(ص)، معجزه ي خويش را کتاب قرآن معرفي مي کند و خود را آخرين پيامبر خدا بر مردم مي خواند جاي تعجب نيست که تعاليم ايشان در بر گيرنده و تکميل کننده ي تعاليم پيامبران الهي پيش از خود باشد و کتاب او نيز در بر دارنده ي  معاني کتب مقدس پيش از خود قرار گيرد.

 با نظر به قرآن کريم نيز که در آن دين خدا به يگانگي تعبير مي شود همين حقيقت نهفته است،زيرا قرآن دين را از ابتدا تا انتها يکي مي پندارد و از آن به عنوان دين خدا ياد مي کند. از اين نظر گاه تمامي اديان الهي چه يهوديت، چه مسيحيت و چه اسلام در پيشگاه قرآن کريم به عنوان  يک دين تلقي مي شود و نظر قرآن به آنچه که در پيش از اين از سوي نويسنده مطرح شده است نزديکي و مشابهت بسياري دارد، گويي نظر نويسنده برگرفته از سخن قرآن کريم است.

 و با اين ديدگاه وحدت آفرين ميان اديان الهي بسياري از رو در رويي هاي مومنين به اين اديان بر چيده خواهد شد و تنها با قبول همين سخن از قرآن مجيد بسياري از مشکلات فعلي دنياي امروز حل و فصل مي شود. زيرا يگانه دانستن دين احترامي را مي آفريند که تمامي طرفداران اديان الهي خواهان آن هستند و راه را بر ستمگران زورگويان تا حد زيادي مي بندد. و بسياري از سوء استفاده هاي غير مذهبي که از دين خدا مي شود و تفرقه افکني هاي کافران دين نما را برملا مي کند، و هيچ کسي نمي تواند از پرده ي دين اعمال شنيع خود را پوشش دهد.

 تمامي احتراماتي که يک يهودي به هم کيش خود مي گذارد بايد به پيروان اديان ديگري چون اسلام و مسيحيت نيز گذاشته شود و در مقابل نيز تمامي پيروان اديان غير الهي با مشاهده ي اين اصل مهم شايد براي لحظه اي هم که شده به فکر و انديشه در خلال تفاوت هاي ميان اديانشان با دين خدا بيفکنند و فرصتي فراهم آيد که در آرامش عميقي پيروان اديان الهي زندگي کنند. در ادامه ي همين مبحث و پس از آنکه نويسنده به اثبات مي رساند که دين خدا ديني واحد در ميان همه ي پيروان است و در اين ميان به نکته اي حائز اهميت اشاره  مي کند. « حسين (ع) فدايي همۀ بشريت است، او دين واحد الهي را هتک و اهانت ايمني بخشيد. او فدا شده اي است که مباني مجد و بزرگواري بشريت را استوار ساخت، مجد و عظمتي که اکنون و تا هميشه ي روزگاران از نعمت آن بهره مي بريم. و خداوند جز تمام کردن نور خويش را نمي پذيرد، هرچند که کافران را خوش نيايد. »

 پس با اين تعبير زيباي نويسنده در مي يابيم که تعلق خاطر او به امام حسين (ع) نه به عنوان يک مفسر و خاور شناس، بلکه با نگاه کاملا انساني و الهي با ديدگاهي که هر انسان آزاده اي خواهد داشت به اين خورشيد تابنده ي عدالت نگريسته است. پس از اين  نتيجه گيري متوجه ي نکته اي ديگري نيز مي شويم که همان شهادت امام حسين (ع) مي باشد و کيفيتي که نويسنده براي اين شهادت مد نظر دارد در جايي که آورده خداوند نور خويش را جز تمام کردن نمي پذيرد، به معني اين است که شهادت امام حسين (ع) اوج شهادت هاست و عظمت آن در طول تاريخ از ابتدا تا انتهاي آن چنان است که شهادت هيچ شهيدي به عظمت شهادت امام حسسين (ع) نخواهد رسيد و هيچ بشري به اين مرتبه ي بلند نتوانسته دست يابد.

 چنان که هنگامي که شهادت امام حسين (ع) با حضرت مسيح (ع) مقايسه مي شود، به تعبير نويسنده شهادت آن امام بزرگوار را بسي پر رنج تر و بسيار اندوهناک تر از شهاددت حضرت مسيح (ع) مي يابيم. در بحث شهادت حضرت مسيح بايد گفت، مسلمانان بنا بر سخنان قرآن کريم به شهادت رسيدن حضرت را مورد پذيرش قرار نداده اند، زيرا در قرآن اينگونه عنوان شده است که پس از بوجود آمدن شرايطي خاص که يکي از حواريون جاي آن حضرت را به ماموران مي گويد، حضرت مسيح (ع) از نظر ها پنهان شده و به سوي پروردگار باز مي گردد و ماموران چنان که وارد آنجا مي شوند يهوداي خيانت کار را دستگير کرده و شکنجه مي کنند، زيرا شباهت چهره ي يهودا با آن حضرت بسيار بوده است. با توجه به اين گفته ها نمي توانيم شهادت آن بزرگوار را مورد قبول بدانيم. با اين وجود در بخش ديگري از کتاب نويسنده به سخناني اشاره دارد که به نوعي به تفکر شيعه بسيار نزديک است.

بخشي از آن سخنان اينگونه اند: « پيامبر (ص) اين نواده ي نوزاد را براي تحمل بار سنگين آماده مي ساخت که بعد از وفات او و به هنگام لرزيدن زمين در زير پاي مسلمانان و متزلزل شدن اساس اسلام با گمراهي ها و ستم ها و انحرافات پديد مي آمد. عبارت: «خدايا، او را دوست بدار که من او را دوست دارم دعاي پيامبر است که از پروردگارش مي خواهد تا به عنايتش فضايل نبوي بي نظيري در وجود نوادۀ او بيافزايند و با الهاماتش اورا در انجام رسالتش ياري نمايد. »

 اين سخنان به تاييد تفکر شيعه مي انجامد زيرا شيعه نيز از همين منظر   به قضيه ي امامت نگريسته آن را با همين تفسير پذيرفته است. امامان شيعيان پس از رحلت رسول اکرم (ص) پرچمدار اسلام راستين بوده و هستند و با تمسک به راه و روش ايشان گمراهي حاصل نخواهد شد. چنان که در تفکر شيعه قيام امام حسين (ع) مقدمه اي براي قيام امام عصر (ع)ارواحنا فدا است، و قيام کربلا براي مسلمانان الگويي هميشگي و در ميان بشريت نمادي از برخورد خير مطلق و شر مطلق. جالب توجه است که همين مطلب نيز در دين مسيحيت ريشه هايي نيز دارد، زيرا آنان هم به بازگشت حضرت مسيح(ع) ايمان دارند و معتقدند، ايشان روزي باز خواهند گشت تا جهان را از ظلم و فساد برهانند.

با نگاهي کلي به مجموعه موضوعات کتاب حاضر و تفکرات نويسنده آن، بايد گفت اثر از بسياري جهات با تفکرات مسلمانان و به خصوص شيعيان سازگاري دارد و در اين خصوص تمامي سخنان نويسنده بر دل خواننده مسلمان خواهد نشست و شيريني اين سخنان از جايي بيشتر مي شود که مي دانيم يک مسيحي صاحب ذوق و با صداقت آن را بيان مي کند.

 شايد اگر اين مجموعه توسط يک مسلمان نوشته مي شد، عمق مطالب آن در حوزه ي اسلامي بيش از اين بود، اما در مقابل شايد بسياري از مسيحيان نمي توانستند با آن ارتباط برقرار کنند. في الواقع اين کتاب بي گمان در ارتباطي که ميان دو دين بزرگ اسلام و مسيحيت برقرار کرده يگانه است. راقم اين سطور معتقد است تا به حال هيچ اثري را نيافته که تا اين حد ارتباطي عميق ميان اين دو دين بزرگ برقرار کرده باشد.در نهايت تلاش هاي نويسنده، مترجم و انتشارات محترم آن، به جان نشسته و بسيار بصيرت انگيز است که چنين آثاري در آينده ي نزديک نيز به زيور چاپ نايل آيد.

 

 

 

چهارشنبه 1 آذر 1391 - 12:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری