يكشنبه 26 آذر 1396 - 3:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حجت الاسلام سيدمحمود مرويان حسيني
مديركل تبليغات اسلامي استان خراسان رضوي

 

عاشورا: هم حماسه و هم تراژدي

 

تاريخ اسلام، بويژه تاريخ تشيع،‌آميزه اي است از دو عنصر حماسه و تراژدي؛ اگر اندكي نظاره كنيم كه در 250 سال از دوران امامت يعني از درگشت پيامبر تا غيبت حضرت ولي عصر عجل ا... تعالي فرجه الشريف چه حماسه هاي رشك آميزي خلق شد و چه تراژدي هاي اشك آميزي پديد آمد.

اين دوران سرشار بود از قيام و شهادت، اقدام و قتال، مرزباني و جانفشاني، مبارزه و خون پيشوايان شيعه و پيروانش، پرچم مبارزان را زمين نگذاشتند و يكي در پي ديگري عليه جهل و جور و جوع به پا خاستند و با خون خويش، بزرگترين حماسه ها را بر صفحه تاريخ نگاشتند.

در هيچ دوره اي از تاريخ بشريت، چون دوره امامت، اينهمه حماسه و معرفت و شهادت ثبت نشده است. نمونه بلند آن محرم و عاشورا است كه هم اوج حماسه است و هم اوج تراژدي.

چشم تاريخ، چنين حماسه شكوهمند و چنين تراژدي خونرنگي را در سراسر حيات بشريت نديده است.

ايلياد و اوديسه و شاهنامه و هاملت را جاي قياس با داستان بلند عاشورا نيست.

عاشورا حماسه است، از آن رو كه حسين عليه السلام يك تنه و بي سلاح روياروي يك حكومت ستم و فساد ايستاد، به يزيد دست بيعت نداد و فرمود: كسي چون من، با كسي چون يزيد، بيعت نخواهد كرد.

به ذلت هيهات گفت و در برابر زور گردن خم نكرد و نماياند كه در نزد او، مرگ در راه حق زندگي است.

پيران و پاسبانان وضع موجود و دلدادگان به دنيا، هر چه حضرت را اندرز دادند كه صبر كند و بنشيند و با مُشت به مصاف درفش نرود، كارگر نيفتاد و با كمترين عدّه و عُدّه بزگترين حماسه تاريخ را رقم زد و به همه نسل ها و عصرها آزادگي و باطل ستيزي و ايستاده مُردن را آموخت.

كدام حماسه ژرف تر و بلند تر از عاشورا و كدام كلاس درس در گستره تاريخ مؤثرتر از عاشورا و محرم چه حق خواهي ها و ظلم ستيزي كه از منابر عاشورايي قوت گرفته است و چه طاغوت هايي كه به بركت عاشورا از اريكه قدرت به زير كشيده شده اند.

عاشورا حماسه است ولي فقط اين نيست، تراژدي نيز هست. كدام تراژدي از اين غمبارتر كه يكايك ياران و اعضاي خانوده امام از برادر تا طفل شيرخوارش، در جلو ديدگانش، در خون تپيدند!

سپس فرزند پيامبر خدا به دست مدّعيان پيروي از آن پيامبر، كشته شد. بدين هم بسنده نشد تا اينكه سر از تن شريفش بريدند، بدن هم كفايت نشد، تا اينكه پيكر مباركش زير سُمّ ستوران قرار گرفت، به آن هم قناعت نشد، تا اينكه سرش به نيزه زده و شهر به شهر گردانده شد.

به اين هم اكتفا نشد تا اينكه چوب بر لب و دندان آن لب بريده زده شد و به خيمه هاي خانواده او هم دست اندازي شد. خاندانش را به اسيري گرفتند و شهر به شهر گرداندند!!

كدام ترادژي دردآورتر و تلخ تر از عاشور است! پس از قرن ها هنوز يادش سينه ها را مي سوزانه و اشك را روان مي سازد و ناله ها را بلند مي كند.

بدين گونه عاشورا تركيبي است از حماسه و تراژدي و اين دو تفكيك ناپذير هستند.

سخن در اينست كه در كداميك از ايندو بايستي متمركز شد؟ كداميك از ايندو اصل است؟

هر پاسخي به اين پرسش و التزام به آن در تعيين سمت و سو و جهت گيري زندگي فردي و اجتماعي و مديريتي ما تأثير دارد.

اگر به حماسه عاشورا نگريسته شود، نتيجه اش آنست كه حق نداريم تن به ذلت و زور دهيم و بايد كه در برابر يزيديان زمانه بايستيم و آزادگي پيشه كنيم و حريّت و عزّت و ستم ستيزي در راه تثبيت نظام حق و عدل، آرمان ما خواهد بود. حاصل عاشوراي حماسي، اسلام حماسه است.

اما اگز به تراژدي عاشورا نگريسته شود و آن اصل قرار داده شود، حاصلش آنست كه يكسره مصيبت زده باشيم و صرفاً مرثيه سرايي كنيم بگرييم و تنها اشك و عَلَم و زنجير و هيأت! محصول نگاه محوري به تراژدي در عاشورا، اسلام مرثيه است.

بي ترديد آنچه در عاشورا و محرم اصل است حماسه است نه تراژدي.

در گذشته، بيشتر به تراژدي عاشورا توجه مي شد و در مجالس و مساجد و كتاب ها يكسره سخن از يك روي عاشورا بود، شاهد اينكه واژه هايي كه بسامد و تواتر داشت و محور بود، عبارت بود از: بُكاء، دمع (اشك)، ‌مصيبت، ‌حُزن، غم، بلا، عزا،‌ ماتم، تشنگي، اسارت.

اما امروزه بيشتر به حماسه عاشورا نگريسته و اين عنصر، اصل قرار مي گيرد و كليه واژگان داراي بسامد عبارت است از آزادي و آزادگي، انقلاب، نهضت، قيام، مبارزه، جهاد، امر به معروف، نهي از منكر، اصلاح حكومت، سياست،‌ عدالت.

اسلام با الگوگيري از حماسه حسيني، حماسه ها مي آفريند و كاخ ستمكاران را با سلاح شهادت ويران مي سازد و درخت آزادي را با خون خويش بارور مي سازد.

البته در اين اسلام اشك براي حسين هست، اما حسين براي اشك نيست، شفاعت سيدالشهدا هست،‌ اما سيدالشهداء ‌براي شفاعت نيست و شفيع هر كس نه.

در اسلام حماسي، اقامه عزاي حسيني براي احياي مرام حسيني است نه اينكه وسيله و ابزار به هدف و غايت تبديل شود و آنچه طريقيت داشته، موضوعيت پيدا كند و عزاداري و اشك از بصيرت و عمل صالح مهم تر شود.

دقيق تر آنست كه محرم و عاشورا واقعيتي است مُركب از سه بُعد: پيام، حماسه و سوگ.

سوگ و مصيبت در خدمت حماسه قرار دارد و حماسه در خدمت پيام،‌ نه اينكه اين هر دو در خدمت سوگواري.

روضه خواني و عزاداري مظهر بُعد سوم عاشورا است. يعني مصيبت جنبه احساسي و عاطفي دارد و براي فراموش نشدن عاشوراست تا جنبه حماسه و پيامش زنده بماند پس اين بُعد هنگامي ارزش دارد كه با منشأ اصلي آن هماهنگ باشد.

هنگامي كه در دنياي ما ستم وجود داشته باشد، مظلومان و ستم ديدگان به جُرم دين خواهي و حق جويي در غزّه و افغانستان و عراق و هر جاي ديگر سخت ترين فشارها را تحمل كنند و مجالس عاشورايي به دفاع از مظلوم و افشاي طالم نپردازند، اصل عاشورا تباه شده و حماسه و پيام آن بر باد رفته است!

پيام سترگ عاشورا تلاش براي تحقق عدالت بود و توجه به نماز. نماز يادگار شب عاشورا است و عدالت واژه روز عاشورا.

برخي به دنبال آن هستند كه بيشتر به عاشورا بُعد عاطفي بدهند تا بُعد حماسي و بيشتر به "مصائب عاشورا" بپردازند تا "مسائل عاشورا" و "دردهاي عاشورا" را ببينند تا عبرت هاي آن!

دوست، عاشورا را به گونه اي كوچك كرده است و دشمن، به گونه اي پنهان نموده است.

يك حسين مظلوم در عاشورا وجود دارد و يك عاشوراي مظلوم در تاريخ!

عاشورايي كه براي عدالت برپا شد، نبايد در راه تكاثر و اسراف و اجحاف و خودنمايي مصرف شود.

عاشورا در هر سال بايد يادآور حسينيان و يزيديان آن سال باشد.

چون عاشورايي بر ملتي مي گذرد، بايد آن ملت بينديشد كه در اين عاشورا، حسينيان و يزيديان كيستند و تكليف چيست و چه بايد كرد.

عاشوراهاي انقلاب اسلامي، عاشوراهاي جنگ تحميلي هر كدام عاشورايي در عاشورا بر پا كرد.

امروز پرچم بلند عدالت خواهي و عدالت ورزي همان پيام درخشان حماسه عاشورا است كه در آرمان اين حكومت و ملت موج مي زند.

عدالت، آرمان انبياء الهي و انتظار جامعه ديني از حكومت اسلامي است.

افتخار اين نظام آنست كه عدالت خواهي را مبناي سياست خارجي خويش قرار داد و عدالت ورزي را در منش رفتاري خود پي گيري مي كند. دست كرامت و هدايت سالار كربلا، پشتيبان عاشورائيان هر زمان و هر مكان باد.

 

چهارشنبه 1 آذر 1391 - 10:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری