شنبه 27 آبان 1396 - 22:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

داود خسروي

 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

 

نگاهي به زندگي و آثار محتشم کاشاني

کمال‌الدين علي محتشم کاشاني شاعر پارسي‌گوي سده دهم هجري داراي لقب شمس الشعراي کاشاني، شاعر ايراني در آغاز سده ده هجري(905 ه . ق) و هم دوره با پادشاهي شاه طهماسب صفوي در کاشان زاده شد، بيشتر دوران‌زندگي خود را در اين شهر گذراند و در همين شهر هم در ربيع الاول سال 996 هجري درگذشت و مدفن او بعدها مورد احترام مردم قرار گرفت.

محتشم از پيروان مکتب وقوع و از مهمترين شاعران مرثيه‌سراي شيعه است. ترکيب‌بند زيباي او «باز اين چه شورش است که در خلق عالم است» معروف‌ترين مرثيه براي شهداي کربلا در ادبيات فارسي است. شاعران بسياري پس از محتشم تا کنون از ترکيب‌بند يادشده در شعرها و نوحه‌هايشان سود برده‌اند.

نام پدرش خواجه ميراحمد بود. کمال الدين در نوجواني به مطالعه علوم ديني و ادبي‌ معمول زمان خود پرداخت و اشعار شعراي قديمي ايران را به دقت مورد بررسي قرارداد.

او فنون شاعري را از صدقي استرآبادي (ساکن کاشان) فرا گرفت و خود شاگرداني مانند تقي‌الدين محمد حسيني صاحب «خلاصه‌الشعار»، صرفي ساوجي، وحشتي جوشقاني و حسرتي کاشاني را پرورش داد.

وي در جواني به دربار شاه طهماسب صفوي راه يافت و به مناسبت قصيده و غزلهاي زيبايش مورد لطف شاه قرار گرفت؛ محتشم پس از مدتي در زمره شعراي معروف عصر خود جاي گرفت و نظر به معتقدات ديني خود به سرايش اشعار مذهبي و مصائب اهل بيت که در نوع خود تازه و بي بديل بود پرداخت. محتشم پس از چندي به يکي از بزرگ‌ترين شعراي ايران در اشعار مذهبي و مصائب ائمه اطهار(ع) بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ايران معروفيت خاصي يافت، بطوري که مي‌توان وي را معروف‌ترين شاعر مرثيه گوي ايران دانست که براي اولين بار سبک جديدي در سرودن اشعار مذهبي به وجود آورد.

اولين اشعار مذهبي محتشم در سوگ مرگ برادرش بود که ابيات زيبايي را در غم هجر او سرود و پس از آن به سرايش مرثيه‌هايي در واقعه جانسوز کربلا، عاشوراي حسيني و مصيبت نامه‌هاي مختلف پرداخت.

مجموعه آثار اين شاعر بزرگ عصر صفوي، پس از مرگ او، توسط يکي ازشاگردانش در شش کتاب جمع شد، که مشتمل بر غزليات، قصايد، قطعات، رباعيات، مثنويات، و ترکيب‌بندهاي وي مي‌باشد.

بند آغازين از ترکيب‌بند ويژه مشهور محتشم:

باز اين چه شورش است؟ که در خلق عالم است  باز اين چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است؟

باز اين چه رستخيز عظيم است؟ کز زمين  بي نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از کجا؟ کزو  کار جهان وخلق جهان جمله درهم است

گويا، طلوع مي‌کند از مغرب آفتاب  کآشوب در تمامي ذرات عالم است

گر خوانمش قيامت دنيا، بعيد نيست  اين رستخيز عام، که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جاي ملال نيست  سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

جن وملک بر آدميان نوحه مي‌کنند  گويا، عزاي اشرف اولاد آدم است

خورشيد آسمان وزمين، نور مشرقين  پرورده کنار رسول خدا، حسين

دو نقل است که چگونه محتشم اين شعر را سرود:

نقل اول:  زماني‌ که محتشم در مرثيه برادرش (عبدالغني) که در سفر مکه فوت نموده بود، نوحه‌خواني کرد، شب در عالم رؤيا اميرالمؤمنين(ع) به او فرمودند: چرا در مصيبت برادرت نوحه مي‌خواني اما براي فرزندم حسين، مرثيه نمي‌گويي؟ محتشم عرض‌کرد: يا اميرالمؤمنين! مصيبت سيد‌الشهداء(ع) خارج از حد و حصر بوده و نمي‌دانم از کدام مصيبت او شروع کنم؟ حضرت به او فرمودند: بگو (باز اين چه شورش است‌که در خلق عالم است)

محتشم از خواب بيدار شده و بقيه را سرود تا رسيد به اين بيت: (هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال) و در مصرع بعدي متحير ماند چه بگويد که شايسته مقام حضرت ربوبي باشد ولي باز مؤيد به مدد غيبي شده و در خواب حضرت ولي‌عصر(عج) به او فرمودند: بگو (او در دل است و هيچ دلي نيست بي ملال) پس بيدار شده و آن بند را به پايان رساند.

نقل دوم: بنا بر قولي ديگر، محتشم پسري داشت‌ که از دنيا رفت. او چند بيت در رثاي وي گفت. شبي رسول‌اکرم(ص) را در خواب ديد‌ که فرمودند: «تو براي فرزند خود مرثيه مي‌گويي، اما براي فرزند من مرثيه نمي‌گويي؟» محتشم مي‌گويد: بيدار شدم ولي چون در اين رشته کار نکرده بودم، نمي‌دانستم چگونه وارد مرثيه فرزند گرامي آن حضرت شوم.

شب ديگر در خواب مورد عتاب حضرتش گرديدم که فرمود: چرا در مصيبت فرزندم مرثيه نگفتي؟ عرض کردم: چون تاکنون در اين وادي قدم ننهاده‌ام، لذا راه ورود براي خود پيدا نکردم. فرمودند: بگو «باز اين چه شورش است که در خلق عالم است». محتشم پس از بيداري، ابياتي را سروده و با رسيدن به مصراع: «هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال» از ادامه شعر باز ماند که با امداد غيبي حضرت ولي عصر(عج) در عالم خواب، شعر را به انتها رسانيد.

شيخ عباس قمي در تجليل از اين دوازده بند نوشته است : گويا که از حزن و اندوه اين اشعار نگاشته شده يا از خاک کربلا سرشته شده . به هر جهت اين اشعار مثل مصيبت حضرت ابا عبدالله (ع) به هيچ وجه مندرس نمي شود و اين کشف مي کند از عظمت و بزرگي مرتبت و کثرت معرفت محتشم.

دکتر غلامحسين يوسفي نيز مي گويد: محتشم کاشاني با سرودن دوازده بند حود ، توفيق يافته است شعري بگويد از ژرفاي دل مردم . و به همين سبب شعر او و نام او پايدار مانده است.

قرنهاست شيعيان دل سوخته در خلال کلمات آن ، فرجام امام آزاده و مظلوم را جلوه گر مي بينند و ترکيب بند محتشم را به جان مي پذيرند. سوز و تاثير شعر محتشم به حدي است که ادوارد براون نيز آن را نظير قصايد ناصر خسرو ، شعري صميمي و طبيعي و پر احساس مي داند و يان ريپکا از صفا و صداقت اين اثر شور انگيز سخن مي گويد. بخصوص که شاعر در اين ترکيب بند ، بر خلاف قصايد تقليدآميز و غزلهايش که در بند الفاظ و لارليشهاي ظاهري است ، به زباني از دل بر آمده و گويا سخن گفته است که ساده است و همه کس فهم و به همين سبب مقبول عموم واقع شده است.

علامه مدرس تبريزي هم درباره شعر محتشم مي نويسد : اين دوازده بند محتشم ، از زمان خود محتشم تا عصر ما ، با وجود همه گونه تبديلات کوني و زماني اصلا مشمول مرور زمان نشده و مثل اصل مصيبت خود آن بزرگوار کهنه نگرديده ... از کثرت تاثيري که در قلوب دوستداران اهل بيت عصمت (ع) دارد ، به مثابه اين است که با قلم اندوه و غم نگاشته اند.

کسي ديگر از شعرا سراغ نداريم که حائز اين سعادت بوده و شعر مذهبي او بدين پايه رواج عمومي داشته باشند و اين قضيه کاشف از بزرگي و عظمت ، کثرت معرفت ، خلوص نيت ، اخلاص و صداقت او مي باشد که به خانواده عصمت (ع) داشته است. فيا سبحان الله! از اکابر شعراي نامي هر دياري اشعار بسياري در استقبال همين دوازده بند با همان وزن و قافيه گفته و صنعتها به کار برده و زحمتها کشيده اند – و البته جزاي خير خدمت ديني خودشان را نيز خواهند ديد- لکن نسبت به اثر و سوز و گداز قلبي و رواج عمومي اصلا طرف مقايسه با دوازده بند محتشمي نمي باشد.

دور نيست که سبب امتياز و رواج عمومي اين دوازده بند، دو مصراع آن مي باشد که در عالم رويا از طرف قرين الشرف خانواده عصمت (ع) به محتشم القا شده که نظر حقيقت ، نمک آش و چاشني اين غذاي روحي شده است.

چنانچه از بعضي از اهل تتبع مسموع افتاد محتشم بعد از وفات برادرش عبدالغني بي تابي مي کرد ، نوحه و مراثي بسياري درباره او مي گفت ، تا شبي در رؤيا ، حضرت امير المؤمنين (ع) را ديد که بدو فرمود: چرا در مصيبت برادرت مرثيه گفته و براي فرزندم حسين مرثيه نمي گويي؟ عرض کرد : يا اميرالمؤمنين ، مصيبت حضرت حسين (ع) خارج از حد و حصر است و به همين جهت آغاز سخن را پبدا نمي کنم و متحير هستم که از چه مصيبت شروع کنم و از کدام در وارد شوم. فرمود بگو :

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

محتشم بيدار شد در حالي که مصراع دومي آن را مي گفته است :

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

جابر عناصري درباره محتشم کاشاني مي‌گويد: محتشم کاشاني پدر مرثيه‌سرايي عاشورايي است. وي مي‌افزايد: اين شاعر فرهيخته بهترين منظومه نمايشي به يادگار گذاشت و با زبان شعر فرهنگ عاشورا را در بين مردم به ويژه مداحان اهل بيت رواج داد. عناصري مي‌افزايد: شهرت و آوازه بي‌نظير محتشم کاشاني در ادبيات موجب شد تا شاعران نام‌آوري به پيروي از سبک او اهتمام ورزند، اما تاکنون ادبيات ايران در مرثيه‌سرايي، شاعري همچون محتشم به خود نديده ‌است.

عباس مشفق کاشاني نيز بر اين عقيده‌است که پاکي، اعتقاد و استواري و محبت محتشم کاشاني به‌اهل بيت عليه‌السلام باعث شد که برخي پادشاهان صفوي از جمله شاه طهماسب به اشعار مذهبي روي آورند.

وي مي‌افزايد: ترکيب‌بند معروف اين شاعر پرآوازه مرثيه‌سراي ايران در رثاي حسين(ع) و کشته‌شدگان کربلا در بين تشيع و به‌ويژه فارسي زبانان زبانزد شد و توجه بسياري از شاعران را به‌خود جلب کرد.

منابع:

1-هديه الاحباب: في ذکر المعروفين بالکني و الالقاب و الانساب- شيخ عباس قمي-نشر الفقاهه

2-ويکي پدياي فارسي

3- چشمه روشن ديداري با شاعران- دکتر غلامحسين يوسفي-انتشارات علم

4-سايت کربلا

5-ريحانة الادب- علامه مدرس تبريزي

 

 

دوشنبه 29 آبان 1391 - 9:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری