دوشنبه 5 تير 1396 - 21:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان بوشهر

 

محرم، فرصتي براي همرنگ شدن با محبوب

 

 

مقدمه: ‏

يك قصه بيش نيست، غم عشق واين عجب ‏

كز هــر زبان كــه مى‏شنوم، نامكـــرر است ‏

‏ ماجراى عاشورا وامام حسين (عليه السلام) يك قصه است اما قصه‏اى جان پروربه دامنه ابديت كه ازابعاد گوناگون صاحب نظران عرصه‏هاى مختلف را به ‏تعمق و تدقيق واداشته است. ‏

‏ هر چند ذوات مقدسه ائمه هدى (عليهم السلام) همه نور واحدند وازحيث حمل لواى امامت وولايت يكسان‏اند و اگر چه به فرموده امام‏صادق (عليه السلام) ‏على بن ابى طالب (عليه السلام) را فضل ويژه‏ مسلم است درعين حال خودفرموده‏اند «ان لقتل الحسين (عليه السلام) فى قلوب المؤمنين حراره لايبرد ابدا» ‏وباز فرموده‏اند «وان سفينه الحسين‏اوسع واسرع»حقير نيز براى تمسك به اين كشتى نجات بر آن شدم سخنرانى‏ها و مقاتلى كه استادگرانقدرم جناب آقاى ‏دكتركيخا فرزانه عضوهيئت علمى دانشگاه سيستان وبلوچستان درايام عاشورا و اربعين ودرطول چندسال درمحل بيت الرقيه دانشكده براى دانشجويان ايراد ‏فرموده بودند را ازروى نوارهاپياده، چاپ ودردسترس علاقه‏مندان به ساحت منور آن امام همام(عليه السلام) قرار دهم .‏

‏ بدين منظور براى آنكه گفتار شكل كتابت به خودگيردناگزير به تلفيق مطالب وتدوين آن به هيأت كتاب حاضر شدم كه اگر سهو وخطايى رفته، بر بنده ‏است وازمحضر جناب استاد وخوانندگان محترم پوزش مى‏طلبم. بر خود لازم مى‏دانم ازكليه كسانى كه حقير را درتحقق اين مهم يارى داده‏اند نهايت سپاس ‏وامتنانم را ابرازدارم. ‏

‏ درخاتمه اجر معنوى اين اثررا به رسم صاحب قلمان، به پيشگاه استاد گرامى، پدرومادر بهتر از جانم كه دعاى خير و ياريشان همواره مشوق اينجانب ‏درمسير خدمت به ساحت مقدس معصومين عليهم السلام‏بوده ومى باشد، تقديم ميدارم .‏

ذكرســرمستــــان سرم را كرد مست‎   ‎عشق پاى افشرد ومطلب شد زدست

 

سلام بر حسين عليه السلام

‏ السّلام عليك يا ابا عبد ا... و على الارواح التى حلت بفنائك عليك منى سلام ا... ابداً ما بقيت و بقى الليل و النهار؛ اين سلام را آقا سيد عبدالهادى و ‏خيلى از بزرگان ديگر قبل از هر تكبيره الاحرام نمازى مى خوانده‏اند.‏

‏ قرائت زيارت عاشورا و خواندن اين فراز از آن در روز عاشورا  و حتى در همه روزها از جانب معصومين«عليهم‏السلام» و بزرگان دين توصيه شده است از ‏جمله امام باقر«عليه‏السلام» به علقمه مى فرمايند:‏

‏ «اگر هر روز با اين زيارت از خانه ات امام حسين«عليه‏السلام» را زيارت كنى اين كار را انجام بده» كه اين حاكى از ارزش بالا و والاى اين زيارت ‏مى‏باشد.‏

‏ حقير به اين دليل به خودم جرأت دادم كه در اين روز با عظمت، حرف بزنم كه فرمودند در دو جا تظاهر ايرادى ندارد، يكى جائيكه خيرتان به مردم برسد ‏البته خيلى خوب است اگر ريا نكنيم، ولى حالا اگر نتوانستيد اشكال ندارد، شما خيرتان برسد حالا اگر كسى هم مطلع شد به خودتان سخت نگيريد. ‏

‏ ديگرى كه در دستگاه امام حسين«عليه‏السلام» خيلى مهم است و اشكال ندارد كه تظاهر هم احياناً بشود، لهذا فرمودند تباكى كنيد و مجلس آقا را شلوغ و ‏گرم كنيد، حالا حقير هم از اين باب مطالبى عرض مى كنم هر چند:‏

‏ «نگويم نسبتى دارم به نزديكــــان درگاهت ‏

كه خود را بر تو مى بندم بسالوسى و زراقى»‏

در كتاب بحارالانوار جلد 44، ص 280 آمده كه هر وقت نام مبارك امام حسين«عليه‏السلام» نزد امام صادق«عليه‏السلام» برده مى شد (ما ذكر عند ابى ‏عبدالله) نبود مگر اينكه در تمام شبانه روزكسى بر لبان مبارك رييس مذهبمان تبسم را نمى ديد و همين مطلب را امام زمان روحى و ارواح العالمين لتراب ‏مقدمه الفداء در زيارت ناحيه مقدسه مى فرمايند:«و لابكين عليك بدل الدموع دما»اگر اشكهاى چشم من خشك بشود بدلش خون گريه مى كنم.‏

‏ يا در فرازى ديگر آزرو مى كنند كه كاش در روز عاشورا بودند و به يارى امام حسين«عليه‏السلام» مى شتافتند و در نهضت او شركت مى داشتند تا آنجا ‏كه در فرازى از دعايش عرض مى كند: ‏

‏ «خدايا مرا در زمره امام حسين«عليه‏السلام» و شهيدان كربلا قرار ده و با شفاعت آنها وارد بهشت فرما».‏

‏ و نيز امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف آنقدر به شهيدان كربلا   ارج مى نهد كه در زيارت ناحيه در ضمن سلام به يكى از شهيدان بنام سعد بن ‏عبدالله حنفى مى فرمايد:«حشرنا الله معكم فى المستشهدين و رزقنا مرافقتكم فى اعلى عليين» خداوند ما را با شما در زمره شهيدان كربلا محشور فرمايد ‏و همنشينى با شما را در ملكوت اعلى بر ما ارزانى دارد و پيوند نهضت جهانى حضرتش عجل الله تعالى فرجه الشريف با نهضت عاشورا آنچنان تنگاتنگ و ‏ناگسستنى است كه حتى طبق پاره اى از روايات حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در روز عاشورا در كنار كعبه ظهور مى كند چون خطبه مى ‏خواند و صداى او به گوش همه جهانيان مى رسد صداى خود را به پنج نداى زير بلند كرده و با سوز و گداز و گريه مى‏فرمايد:‏

الا يا اهل العــالم انا الامـــام القائم الثانـــى عشر

الا يــــا اهــل العالـــم انـــا الصمصام المــنتـقم

الا يا اهل العالم ان جدى الحسين قتلوه عطشــانا

الا يا اهل العالم ان جدى الحسين طرحوه عريانا

الايا اهل العالم ان جدى الحسين سحقوه عدوانا

‏ امام قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف در اين فرازها از سّر مصيبت جانسوز امام حسين«عليه‏السلام» يادكرده اند كه عبارتست از تشنگى او، برهنه ‏انداختن او و پايمال كردن و له كردن پيكر نازنين او، اينها همه بيانگر آنست كه بايد بياد امام حسين«عليه‏السلام» و ذكر مصيبت آن حضرت اهميت داد و ‏همواره از آن آموزگار و اُسوه عشق و ايمان و ايثار و شهادت، الهام گرفت.‏

‏ يكى از القاب حضرت مهدى«عليه‏السلام» منتقم است، در توضيح علت برگزيده شدن اين لقب براى آن حضرت مطالب زيادى در سخنان اهل ‏بيت«عليهم‏السلام» وارد شده است از جمله در روايتى از امام محمد باقر«عليه‏السلام» نقل شده وقتى از آن حضرت سؤال مى كنند كه چرا فقط به آخرين ‏حجت الهى " قائم" گفته مى‏شود آن حضرت در پاسخ مى‏فرمايند:‏

‏ چون در آن ساعتى كه دشمنان، جدّم امام حسين«عليه‏السلام» را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتى درحاليكه ناله سر داده بودند عرض كردند پروردگارا: ‏آيا از كسانى كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد كردند در مى گذرى؟ ‏

‏ در جواب آنها خداوند به آنان وحى فرستاد كه اى فرشتگان من، سوگند به عزت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدت زمان زيادى. آنگاه ‏خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسين«عليه‏السلام» را به آنان نشان داد و پس از اشاره به يكى از آنان كه در حال قيام بود فرمود: با اين قائم از ‏دشمنان حسين«عليه‏السلام»انتقام خواهم گرفت.‏

‏ در تفسير آيه 33 سوره مباركه اسراء:«و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً» هر كس مظلومانه كشته شود ما براى ولى او تسلطى بر ظالم قرار مى ‏دهيم. از امام صادق«عليه‏السلام» روايت شده است كه: ‏

‏ مراد از مظلوم در اين آيه حضرت امام حسين«عليه‏السلام» است كه مظلوم كشته شد و منظور از «جعلنا لوليه سلطاناً» امام مهدى عجل الله تعالى فرجه ‏الشريف است.‏

‏ در دعاى ندبه نيز به اين حقيقت با اين تعبير تصريح شده است:«أين الطالب بدم المقتول بكربلا» كجاست آن عزيزى كه پس از ظهورش خون شهيد ‏مظلوم كربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت.‏

‏ همچنين ظهور حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف جزاى كربلاست، همه مصيبتهاى عالم در كربلا جمع شد و جزاى آن شد دين آقا.‏

‏ سلطنت امام حسين«عليه‏السلام» بمدت پنجاه هزار سال در رجعت است بطوريكه در بعضى روايات آمده است: مؤمن عارف بحق حسين«عليه‏السلام» ‏عزيز است در دنيا براى آنچه مى رسد بدرجات رفيعه در بهشت به بركت آن حضرت و حشرش با آن بزرگوار است. حال شما بگوييد آيا جاى آن ندارد كه ‏در چنين مصيبت عظيمى خون گريه كنيم دقت كنيد كه اين آدم هاى منحرف و كسانى كه از اسلام هيچ چيز نمى فهمند شما را منحرف نكنند به اسم ‏روشنفكرى، اينها حتى الفباى اسلام و ولايت ائمه«عليهم‏السلام» را نمى فهمند.‏

‏ يك شب من خودم امام رضا«عليه‏السلام» را در خواب ديدم فرمودند براى من روضه بخوان، عرض كردم: روضه چه كسى را بخوانم؟ فرمودند: روضه ‏جدم امام حسين«عليه‏السلام» را. من شروع به خواندن كردم حالتى را در حضرت ديدم كه در هيچ كتابى نخوانده بودم و در هيچ مجلسى هم نديده بودم، ‏بعد ديدم امام رضا«عليه‏السلام»با دو دست مباركشان به دو چشمشان مى زنند. يعنى به سينه نزدند، به پاهاى مبارك نزدند. مى دانيد كه خواب اهل ‏بيت«عليهم‏السلام» صادقه است و بعدها روايتى از امام رضا«عليه‏السلام» ديدم كه فرمودند:« ان يوم الحسين«عليه‏السلام» اقرح جفوننا واشبل ‏دموعنا»يعنى مصيبت امام حسين«عليه‏السلام»چشم ما را مجروح كرده چون چشم لطيف ترين عضو بدن است حالا بر سر و سينه حضرت چى آورده است ‏بگذريم كه خدا مى‏داند.‏

‏ نگاه كنيد به استوانه‏هاى اسلام. به كسانى كه چهار كتاب درس خوانده اند ولى از اسلام چيزى نمى فهمند نگاه نكنيد.‏

‏ يكى از اين استوانه‏ها، ميرزاى شيرازى است. مرجعيت تام داشتند، اعجوبه فكر بودند. اين رأس شيعه، هميشه پا برهنه و بر سر زنان در مراسمات امام ‏حسين«عليه‏السلام» شركت مى‏كردند.‏

‏ علامه بحر العلوم، ملاقاتهايش با امام زمان(عجل الله تعالى فرجه الشريف) زبان زد است هنگامى‏كه موكب طُويرج آمد به كربلا ايشان، عبا و عمامه را كند ‏و پا برهنه و سر برهنه مثل عوام بر سر و سينه زد علماى ديگر به او تلويحاً اعتراض كردند كه شأن بزرگان اقتضاء اين كارها را ندارد فرمودند من خود ‏حضرت حجت«عليه‏السلام» را به همين حالت ديدم شما به اين اعتراض مى كنيد؟!!!‏

‏ درباره آيه ا... بزرگ، ميلانى گفته شده كه حاج شيخ حسين باقرى مداح ايشان گفته اند من مداحى كردم و به خانه رفتم. لحظه اى بعد پسر آيه ا... ‏ميلانى آمد و گفت: آقا گفتند بياييد روضه بخوانيد، گفتم من الان آنجا بودم و روضه خواندم آقا فرمودند: آنجا مردم جمع بودند من خوب نتوانستم براى ‏امام حسين«عليه‏السلام»  گريه كنم الان دوباره بيا مى خواهم تنها گريه كنم، خوب گريه كنم براى آقايم.‏

‏ همين آيه ا... ميلانى به مداحشان مى گويند چهل تا از جوان هاى پاك را جمع‏كن و براى آنها روضه بخوان اين كار را كردند وقتى آن جوانان گريه كردند ‏آقا كفنشان را آوردند و دانه به دانه به اشك‏هاى آنها ماليدند و فرمودند اين اشك ها، برائت از آتش جهنم است.(معرفت)‏

‏ حضرت آيه ا... مرعشى نجفى كه ابعادى در عالم فوق فيزيك داشتند در وصيت نامه‏اشان مى نويسند: دستمالى كه يك عمر اشكهاى گريه بر امام ‏حسين«عليه‏السلام» را پاك كردم با من دفن كنيد، اين امان من النار است.‏

‏ حضرت سجاد«عليه‏السلام» هر وقت آدم خوش صدايى را مى ديدند مى فرمودند: پرده بكشيد، زن ها و بچه ها بيايند پشت پرده و مى فرمودند: روضه ‏پدرم امام حسين«عليه‏السلام» را بخوانيد، من به اندازه يك نگين انگشتر، جاى سالم در بدن مطهر پدر براى بوسيدن نديدم. بعد هر چه زنها انگشتر و يا ‏گردنبند و طلا داشتند و هر چه پول در خانه بود همه را در دستمالى مى ريختند و به آن روضه خوان مى‏دادند و امام مى فرمودند ببخشيد ناقابل است ما ‏اينجا نمى توانيم حقتان را ادا كنيم وعده ما آن دنيا، اينجا جايش نيست آنجا جبران مى كنيم. نه تنها بزرگان ما، بلكه ديگران هم نتوانستند مصيبت ‏مظلوميت امام حسين«عليه‏السلام» را ناديده بگيرند. آلوسى كه از متعصب ترين سنى هاست در جلد 26 تفسير روح المعانى در تفسير آيه «الذين لعنهم الله ‏فأصمهم و اعمى ابصارهم» مى گويد: «اين آيه در لعن بنى اميه است در لعن يزيد است اگر كسى يزيد را لعنت نكند لعنت خدا بر او باد (حتى بكت على ‏الحسين«عليه‏السلام») لعنت بر او باد تا زمانيكه بر حسين«عليه‏السلام»گريه كند».‏

‏ امام صادق«عليه‏السلام» مى فرمايند: «هيچ ديده اى نزد خدا محبوبتر از ديده اى كه برحسين«عليه‏السلام» بگريد نيست و نه هيچ اشكى از اشكى كه بر ‏آن حضرت بريزد و هر كه بر او گريه كند به حضرت فاطمه سلام ا... عليها خوبى كرده و حق اهل بيت«عليهم‏السلام» را ادا نموده است و در قيامت هيچ ‏بنده اى محشور نمى شود كه ديده اش گريان نباشد مگر بنده اى كه گريسته باشد بر حرم حسين«عليه‏السلام» كه محشور خواهد شد با ديده هاى ‏خندان». در روايات زيادى وارد شده است كه اگر كسى مقدار كمى اشك در عزاى امام حسين«عليه‏السلام» بريزد خداوند تمام گناهان او را مى آمرزد. ما ‏بايد به گفتار اهل بيت«عليهم‏السلام» ايمان داشته باشيم، بعضى ها منكر اين روايت ها و فضيلت زياد گريه بر امام حسين«عليه‏السلام» هستند، چگونه ‏خداوند تمام گناهان باكى و گريه كننده بر امام حسين«عليه‏السلام» را نيامرزد حال آنكه اگر كسى پنجاه شصت سال عبادت كند و براى چند دقيقه منكر ‏ولايت امام حسين«عليه‏السلام» شود همه عبادت هاى شصت ساله او از بين مى رود و هباء منثورا مى شود.‏

‏ امام صادق«عليه‏السلام»به شخصى به نام *مسمع كردين* كه گريه مى كرد بر امام حسين«عليه‏السلام» فرمودند: «زود باشد ببينى وقت مرگ كه پدران ‏‏2من حاضر شوند نزد تو و سفارش كنند ملك الموت را براى تو و بشارت دهند تو را كه ديده تو روشن شود و شاد گردى و باشد ملك الموت بر تو مهربان‏تر ‏از مادر و مشفق تر از او».‏

‏ پس حضرت گريست و بعد از آن فرمودند: «هر كه گريان شود براى ترحم بر ما، البته حق تعالى رحمت خود را شامل حال او گرداند پيش از آن كه اشك از ‏ديده او بيرون آيد و چون آب ديده بر روى او جارى گردد، اگر قطره اى از اشك او در جهنم ريزد حرارت آن را فرو مى نشاند و هر كه دلش براى ما به درد ‏آيد در وقت مردن چون ما را ببيند، شاد شود و آن شادى از دلش برطرف نشود تا در حوض كوثر بر ما وارد شود».‏

‏ محمد بن مسلم شاگرد امام صادق«عليه‏السلام» بود. چند روزى از درس امام صادق«عليه‏السلام» غايب بودند بعد آمدند و عذرخواهى كردند و گفتند ‏ببخشيد روضه جدتان امام حسين«عليه‏السلام» را داشتيم و بر مصايب او گريستيم؛ حضرت فرمودند:«هنوز معرفت شما نسبت به ما كامل نشده است ما هم ‏آنجا بوديم و درب خانه كفشهاى مردم را جفت مى كرديم».‏

اشك يعنى مذهب شيـدائيان             اشك يعنى دين عاشـورائيان

كار با اين طفل راهى واگذار‎    ‎يونس دل را به ماهى واگـذار

اشك برپرواز دل پر مى دهد‎    ‎ريشه تا در آب شد برمى دهد

‏ آرى هر چند كه امروزه تيپ تربيت شده جديد كه با اصطلاحاتى خاص كه از غرب زدگان به ارث برده‏اند مى‏گويند ملت ما ملت گريه نيست و ما به جاى ‏گريه بايد بر سر دشمن بكوبيم اينان سخت در اشتباه افتاده‏اند، چرا كه طبق تحقيق چشم خشك و بى اشك غالبا" نمونه‏اى از تحجر و سختى دل و...‏

‏ تاريكى باطن است، و چشم اشكبار، مظهريست از عطوفت و رحمت و نرمش دل و بسيارى از بيماريهاى روانى و غير آن دارويش گريه است و اين لسان ‏قرآن است كه مى‏فرمايد : «ادعُوا ربَكمُ تَضَرُعا و خُفْيه اِنه لا يُحب المعتدين»‏

‏ «پروردگار خود را(آشكارا) از روى تضرع، و در پنهانى بخوانيد(و از تجاوز دست برداريد كه) او متجاوزان را دوست نمى‏دارد.»‏

‏ و نيز«وَاذْكُر رَبكَ فى نَفْسِكَ تَضَُرعا و خيفه و دونَ الجَهرِ مِنَ القَولِ بالغُدو و الاصالِ و لاَ تكُن من الغافلين»‏

‏ «پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شبانگاهان ياد كن، و از غافلان مباش.»‏

‏ از اين گذشته قرآن بر گريه تشويق مى‏كند: «و اذا سَمِعوا ما اُنزِل الى الرَسول‏تَرى اعْيَنُهُم تَفيضُ من الدَمع مِما عَرَفوا مِن الحق يقولون ربنا آمنافَاكْتُبْنا مع ‏الشاهدين»‏

‏ «و هر زمان آياتى را كه بر پيامبر(اسلام) نازل شده بشنوند چشمهاى آنها را مى‏بينى كه(از شوق) اشك مى‏ريزد، به خاطر حقيقتى كه دريافته‏اند، آنها ‏مى‏گويند: پروردگارا! ايمان آورديم، پس مار ابا گواهان(و شاهدان حق، در زمره ياران محمد) بنويس.»‏

‏ و درباره آنانكه نزد رسول خدا«صلى الله وعليه وآله» آمده و خود را براى رفتن به ميدان جنگ آماده نموده بودند ولى وسيله‏اى كه ايشان را به محل نبرد ‏ببرد نبود، مى‏فرمايد:‏

‏ «و اَعْيُنُهم تَفيضُ مِنَ الدَمِع حَزَناً...»‏

‏ «در حالى كه چشمانشان از اندوه اشكبار بود».‏

‏ و در وصف اهل ايمان مى‏فرمايد:‏

‏ «و يَخِرُونَ لِلاْذقانِ يَبْكونَ و يَزيدهُم خُشوعاً»‏

‏ «آنها(بى اختيار) به زمين مى‏افتند و گريه مى‏كنند، و(تلاوت اين آيات، همواره) بر خشوعشان مى‏افزايد.»‏

‏ و حضرت صادق مى‏فرمايند:«اَوْحَى الله عزوجل الى موسى اَن عبادى لم يَتَقَربوا اِلَى بِشَىٍ‏ء اَحَبَ اِلَىَ مِنْ ثَلاثِ خِصالٍ قال يا رَبِ و ما هُنَ؟ قال يا موسى ‏الزُهدُ فى الدُنيا و الوَرعُ عَنِ المَعاصِى، و البُكاءُ مِن خَشيتىٍ ففَى الرفيعِ الاَعلى لا يُشارِكُهُم فيه احد...».‏

‏ «خداوند با عز و جلال، وحى نمود به موسى«عليه‏السلام» كه بندگان من تقرب به من پيدا نمى‏كنند به چيزى كه محبوبتر از سه خصلت باشد، ‏موسى«عليه‏السلام» عرض كرد: پروردگار من آن خصلتها كدامست؟ فرمود: اى موسى پارسايى در دنيا و پرهيز از معاصى(و نافرمانى) من، و گريه از خوف ‏من پس در رفيع اعلى(مقام خاص بندگان مقرب حق) هيچكس با ايشان مشاركت نخواهد داشت.»‏

‏ و در حديثى ديگر دارد كه خداوند به حضرت موسى«عليه‏السلام» فرمود: «..ها اَنَا يابنَ عمرانَ هَبْ لى مِن قَلبِكَ الخُشُوعَ و مِن بَدَنِكَ الخضوعَ و مِن ‏عَيْنَيْكَ الدمُوعَ و ادْعُنى فى ظُلَمِ الليلِ فَاِنَكَ تَجِدُنى قَريباً مُجيباً...»‏

‏ و در حديثى آمده كه خداوند متعال، به حضرت موسى وحى فرستاد و فرمود: «.. ما تَعَبدُ بِمثلِ البكاءِ مِنْ خيفَتى.» «اهل عبادت، عباداتى انجام نمى‏دهند ‏كه(ثمره و نتيجه‏اش) مثل گريستن از خوف من باشد».‏

‏ رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به حضرت على «عليه‏السلام» فرمود: «يا على عليكم بالبكُاء مِن خَشِيهِ اللهِ يُبْنى لَك بِكُلِ قَطْرَه بيتُ فى الجَنَه»‏

‏ «يا على: بر تو باد ريزش اشك از خوف خدا كه در برابر هر قطره اشك، خانه‏اى در بهشت(براى تو) بنا مى‏گردد»‏

‏ و نيز رسول خدا(صلى الله عليه و اله و سلم) فرمود: «البكاء من خشيه الله يُطفىُ بِحاراً مِن غَضَبِ اللهِ».‏

‏ «گريه از خوف خدا درياهايى از غضب خدا را فراموش مى‏سازد».‏

‏ امام حسين «عليه‏السلام» فرمود: «ما دَخَلْتُ على اَبى قَطُ الا وَجَدْتُهُ باكياً»‏

‏ «هرگز بر پدرم وارد نگرديدم مگر آنكه آنحضرت را گريان ديدم».‏

‏ و در خبرى زراره از حضرت صادق«عليه‏السلام» روايت نموده كه فرمود:«.. و كان جدىِ اِذا ذَكَره(اى الحسين«عليه‏السلام» بَكى حتى تَمْلاُ عيناهُ لِحْيتِه و ‏حتى يَبكى لِبُكائِه رَحْمَه لَهُ مَن رَاه و اِنَ الملائكه الذين عِنْدَ قَبْرهِ لِيبَكونَ فَيَبْكى لِبُكائِهِم كُلُ مَن فىِ الهَواءِ و السماءِ مِنَ الملائكه...»‏

‏ «.. جد بزرگوارم چون متذكر(مصائب) حضرت حسين عليه السلام مى‏گرديد آنقدر مى‏گرييد كه محاسن مباركش را اشك چشم پر مى‏نمود، و هر كس آن ‏حضرت را در چنين حالتى(گريه و اضطراب) مى‏ديد براى شفقت به آن بزرگوار مى‏گريست و فرشتگانى كه در كنار مرقد منور آن حضرتند چون مى‏گريند ‏براى گريه آنان همه فرشتگانى كه در هوا و آسمانند مى‏گريند.‏

‏ و در خبر(ابن خارجه) از حضرت صادق«عليه‏السلام» روايت شده كه گفت:«كُنا عِند الصادق«عليه‏السلام» فَذَكَرْنا الحسين«عليه‏السلام» (و على قاتِلِه لَعْنُه ‏اللهِ) فَبَكى ابو عبدالله«عليه‏السلام» و بَكَيْنَا، قال: ثُمَ رفع رأسَهُ فقال: قال الحسين «عليه‏السلام» اَنا قَتيلَ العَبْرهِ لا يَذْكُرُنى مُؤمِن اِلا بَكى».‏

‏ «محضر مبارك حضرت صادق«عليه‏السلام» بوديم پس چون نام امام حسين«عليه‏السلام»- كه بر قاتلش لعنت خدا باد- را برديم آن حضرت اشكش ‏جارى گشت و ما نيز گريان شديم. ابن خارجه مى‏گويد: پس از اين آنحضرت سر مبارك خود را بلند كرد و فرمود: امام حسين«عليه‏السلام» فرمود: من ‏كشته اشك هستم، ياد نمى‏كند مرا هيچ مؤمنى مگر آنكه چشمش گريان مى‏گردد.»‏

‏ و در روايت ديگر است كه حضرت اميرالمومنين «عليه‏السلام») به امام حسين«عليه‏السلام» نظرى نموده و فرمود: «يا عَبْره كُلِ مؤمن فقال: اَنا يا ابتاه؟ ‏قال: نَعِم يا بُنَىَ.»‏

‏ «اى(سبب ريزش) اشك چشم هر مؤمن. امام حسين«عليه‏السلام» عرض كرد:‏

‏ اى پدر(بزرگوار) من(سبب ريزش) اشك چشم هر مؤمنى هستم؟

‏ فرمود: آرى. اى فرزند(عزيز)م.» و در حديث ديگرى آمده كه:‏

‏ «اِنهُ اذا هَلَ هِلالُ عاشوراء اِشتدَ حُزنُهُ و عَظُمَ بُكائُهُ على مَصابِ جَدِهِ الحسين«عليه‏السلام» و الناسُ يَأتُونَ عَلَيهِ مِن كُلِ جانبٍ و مَكانٍ يُعَزونهُ بالحسينِ و ‏يَنُوحونَ معه على مَصابِ‏الحسين«عليه‏السلام»...».‏

‏ «چون هلال عاشورا(ى حسينى«عليه‏السلام») مى‏رسيد اندوه امام صادق«عليه‏السلام» شديد مى‏گرديد و بر مصائب جدش حضرت حسين «عليه‏السلام» ‏بسيار مى‏گريست، و از هر گوشه و كنار و ناحيه‏اى مردم شرفياب مى‏شدند و آنحضرت را بر (مصائب) امام حسين«عليه‏السلام» تعزيت مى‏گفتند، و بر دردها ‏و اندوه و غم امام حسين«عليه‏السلام» با صداى بلند نوحه سرائى نموده و اشك مى‏ريختند.»‏

‏ ابن قولويه قمى(قدس سره) كه از اكابر و مفاخر علماء اقدمين شيعه است و در سال 367 ه.ق وفات نموده، در كتاب(كامل الزيارات) از ابوهارون مكفوف ‏روايت كرده كه گفت:‏

‏ «قال ابوعبدالله«عليه‏السلام» فى حديث طويل له: و مَن ذُكرَ الحسينَ«عليه‏السلام» عِندهُ فَخَرجَ مِن عَيْنَيهِ مِنَ الدُمُوعِ مِقدارُ جِناحِ ذُبابٍ كانَ ثَوابهُ عَلى اللهِ ‏عزوجل و لَم يُرْضَ لَه بدون الجَنَه».‏

‏ «حضرت صادق«عليه‏السلام» در حديث مفصلى فرمود: كسى كه نام امام حسين«عليه‏السلام» نزد او برده شود و از ديدگانش به اندازه بال مگسى اشك ‏جارى گردد، ثواب(و پاداش) آن بر خداى با عز و جلال است، و خدا براى او راضى نمى‏گردد مگر بهشت را.»‏

‏ و نيز در همان كتاب از معاويه بن وهب روايت نموده كه گفت: از حضرت صادق«عليه‏السلام» اجازه خواستم كه شرفياب شوم. اجازه دادند، چون بر آن ‏حضرت وارد شدم در مصلاى منزل به نماز اشتغال داشتند. پس نشستم تا نماز آن بزرگوار پايان يافت، و شنيدم كه در مناجات با پروردگار خود مى‏فرمود:‏

‏ «اللهم يا مَن خُصناَ بالكَرامه، و وَعَدْنا بالشَفاعِه و خَصنا بالوَصيه، و اَعْطانا ِعلمُ ما مضى و عِلْمَ ما بَقِىَ، و جعل اَفئده مِنَ الناس تَهوى الينا، اِغْفرلىِ و لاخوانى ‏و زُوارِ قَبْرِ اَبىِ الحسين... فَارْحَم تلك الوجوهَ التى غَيرتَها الشمسُ، و ارْحَم تِلكَ الخُدودَ التى تَتَقلبُ عَلى حُفره ابى عبدالله الحسين«عليه‏السلام» و ارْحَم تِلك ‏الاعيُنَ التى جَرَتْ دُمُوعُها رَحمه لنا و ارْحم تلك القُلوبَ التى جَزَعَتْ و احْتَرَقتْ لنا، و ارْحَم تِلك الصَرْخَه التى كانَت لَنا».‏

‏ «پروردگارا! اى كسى كه ما را اختصاص به كرامت داده و وعده شفاعت دادى و مختص به وصيت نمودى(يعنى ما را وصى پيامبرت قرار دادى) و علم به ‏گذشته و آينده را به ما اعطاء فرمودى، و قلوب مردم را مايل به طرف ما نمودى، من و برادران و زائرين قبر پدرم حسين «عليه‏السلام» را بيامرز. پس تو ‏اين صورتهايى كه حرارت آفتاب آنها را در راه محبت ما تغيير داده مورد ترحم خودت قرار بده و نيز صورتهايى را كه روى قبر اباعبدالله ‏الحسين«عليه‏السلام» مى‏گذارند و بر مى‏دارند مشمول لطف و رحمتت قرار بده و همچنين به چشم هايى كه از باب ترحم بر ما اشك ريخته‏اند نظر عنايت ‏فرماو دل هايى كه براى ما به جزع آمده و به خاطر ما سوخته‏اند را ترحم فرما، بار خدايا به فريادهايى كه به خاطر ما بلند شده برس.»‏

‏ و جز اينها از احاديث متكثره ديگرى كه در اين باب وارد گرديده است، كه چشم اشكبار، به ويژه اشكى كه در عزاى امام حسين«عليه‏السلام» ريخته شود، ‏مورد مدح قرار گرفته است.‏

‏ البته(بكاء) و گريستن، محتواهاى متفاوتى دارد. گاهى ريزش اشك به علت رأفت و رحمت است چنانكه در روايات است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و ‏اله پس از نزول آيه شريفه:‏

‏ «و اِنَ جَهَنَم لَموعِدُهُم اَجْمَعينَ لها سَبعه ابوابٍ لِكُل بابٍ مِنهُم جُزءٌ مَقسومٌ» ‏

‏«و دوزخ، ميعادگاه همه آنهاست. هفت در دارد، و براى هر درى، گروه معينى از آنها تقسيم شده‏اند.»‏

‏ به سختى گريست و حتى اصحاب نيز بگريستند و مسلما" اين جزع، براى ترحم كرامت بوده است.‏

‏ و زمانى نيز ريزش اشك براى شوق به خداست، مثل گريه‏هاى حضرت اميرالمؤمنين«عليه‏السلام» و اولاد طاهرينش(ارواح العالمين لهم الفداء) در ‏تاريكيهاى شب از اشتياق به خدا معروف در احاديث است.‏

‏ و گاهى گريه، گريه فراق است، چون گريه حضرت يعقوب«عليه‏السلام» در فراق يوسفش كه آنقدر گريست تا چشمانش سفيد شد.(و ابيضت عيناه من ‏الحزن).‏

‏ و بر حسب مآثر وارده مؤثرترين و برترين مستحبات گريه بر مصائب امام حسين«عليه‏السلام» است، و لذا مى‏بينيم بسيارى از انبياء«عليه‏السلام» كه از ‏طريق وحى مصائب آينده واقعه(طف) به آنان اعلام مى‏گرديد به شدت گريان مى‏شدند. مثل حضرت آدم و موسى و ديگر انبياء«عليه‏السلام»، و حتى ‏فرشتگان، و بنى الجان بر مصائب آنحضرت عزادار بوده و هستند.‏

‏ در اين قسمت به فرازهاى بسيار از جناب محب الاسلام حاج سيد على اكبر موسوى در خصوص عزادارى امام حسين«عليه‏السلام» اشاره مى‏كنم ايشان ‏مى‏فرمايند: پيش از دوران زندگى امام حسين«عليه‏السلام» پيامبران خدا از سرنوشت ايشان مطلع شده و در مصيبت آن حضرت گريسته‏اند.‏

‏ در قرآن كريم درباره حضرت موسى آمده:‏

‏ «فَلَما قَضىَ موسىَ الاَجَلَ و سارَ بِأهْلِه آنَسَ مِن جانبِ الطُورِ ناراً قال ِلاَهْلِهِ امْكَثوا انى آنَسْتُ ناراً لَعَلى آتيكُم منها بِخَبز أوْ جَذْوه مِنَ النارِ لعلكم تَصْطلون».‏

‏«آن گاه كه موسى تعهد خدمت به شعيب را به پايان برد و با اهل بيت خود به مقصد ديار خود به راه افتاد از سمت طور اتشى ديد، به همسرش گفت: شما ‏همين جا باشيد من بروم شايد خبرى، و يا شعله‏اى از آن براى گرم كردن شما بياورم.»‏

‏ خلاصه پس از آن كه موسى«عليه‏السلام» از فراعنه مصر فرار كرد به مدين آمد، شب هنگام به آن جا رسيد در ان جا با شعيب يكى از پيامبران خدا قرار ‏داد بست كه ده سال براى وى شبانى كند، پس از ده سال با دختر شعيب«عليه‏السلام» به نام سفورا ازدواج كرد، در اين مدت اموال و گوسفندان فراوانى ‏بدست آورد و همين كه تعهدش با شعيب به پايان رسيد با همسرش و خدم و حشمش راه مصر را در پيش گرفت، او مى‏خواست دوباره به مصر بازگردد.‏

‏ آن مدين يا مدائن جاهايى در خاك عراق است.‏

‏ در راه بازگشت به دشتى به نام كربلا رسيد، شب هنگام بود فضاى كربلا بسيار تاريك و ظلمانى و هوا سرد بود موسى«عليه‏السلام» راه را هم گم كرده ‏بود تاريكى هوا و سرما موسى و همسرش را رنج مى‏داد، او در جستجوى سر پناهى بود كه زنش درد زايمان گرفت و اين يك امتحان بود.‏

‏ دراين موقعيت دشوار و حساس، سرما و باران و از همه بدتر زايمان همسرش، موسى را رنج مى‏داد.‏

‏ ناگهان از دوردست درخشش آتشى نظرش را به خود جلب كرد به خانواده گفت، آتش،آتش، اين نشان مى‏دهد كه آبادى اى در فاصله نزديك از ما قرار ‏دارد شما همين جا باشيد و من به سوى آن اتش مى‏روم تا از آن خبرى و يا شعله‏اى براى شما بياورم كه گرم شويد، سفورا همان جا نشست و موسى به ‏طرف آتش راه افتاد، تا به آتش رسيد، همان كه رسيد ديد نه آبادى اى در كار است و نه آتشى، اين يك درخت است كه از سر يكى از شاخه‏هاى آن نور ‏خيره كننده مى‏درخشد شگفت زده در پيرامون اين درخت گام بر مى‏داشت كه ناگهان صدايى از آن نور به گوشش رسيده و سكوت شب را در هم شكست ‏اين صدا خطاب به وى مى‏گفت:‏

‏ «.. يا موسى ِانى اَنا رَبُكَ فَاخْلع نَعْليكَ اِنَك بِالوادِ المُقدسِ طوًى، و انا اخْتَرْتُكَ فاسْتَمِع لِما يُوحى».‏

‏«هنگامى كه به آن نور رسيد صدايى از ميان آن در فضا طنين انداخت كه گويا از درخت، از كوه، از آسمان از شش جهت و يكصدا و هم زمان از همه چيز ‏برخاسته و خطاب به او مى‏گفت: موسى من پروردگار توام كفشهايت را از پايت درآور كه تو در وادى مقدس قدم نهاده‏اى من تو را به پيامبرى از جانب خود ‏برگزيده‏ام، به آن چه كه برايت وحى مى‏شود گوش فراده، از تابش اين نور كوه متلاشى شد و موسى بيهوش بر روى زمين افتاد.»‏

‏ «فَلمَا تَجلى رَبُهُ لِلْجَبَل جَعَلَهُ دَكاً و خَر موسى صَعِقاً».‏

‏ «هنگامى كه جلوه خدا بر كوه تابش كرد كوه را متلاشى ساخت و موسى بيهوش افتاد.»‏

‏ اين سرزمينى كه موسى در آن جا به دريافت خلعت نبوت و هدايت قوم خود نائل مى‏شود سرزمين كربلاست، در اين سرزمين پاك، سرور شهيدان، ريحانه ‏رسول خدا (صلي الله عليه و آله) حضرت حسين بن على«عليه‏السلام» با ياران پاك و باوفاى خود شهيد مى‏شوند.‏

‏ پيش از حضرت موسى«عليه‏السلام» ابراهيم خليل الرحمان«عليه‏السلام» نيز روزى در اين بيابان پر ماجرا ويلان و سرگردان در گرداب بلا گرفتار شد، ‏باران مصيبت از زمين و آسمان به سوى او سرازير شد، ابراهيم به خانه خدا پناه برده و از او پرسيد: پروردگارا اين سرزمين بلا خيز با اين خصوصيات و با ‏اين تركيب اندوهبارش چگونه سرزمينى است؟ جبرئيل برايش خبر آورد: كه اين سرزمين جايى است كه سرنوشت دلخراشى در كمينش نشسته است، در ‏آينده در همين سرزمين حوادثى به وقوع خواهد پيوست كه بشريت را خجل و تا دنيا دنياست انسانيت راستين را در سوگ جگر گوشه رسول الله صلى الله ‏عليه واله خواهد نشانيد، اينجا يك كشش و جاذبه ويژه‏اى دارد.‏

‏ در اين سرزمين رازهايى نهفته است كه جز خدا كسى را از آن خبرى نيست، موسى اينجا سرگردان و ابراهيم د رهمين جا در سيلاب بلا گرفتار شد، نوح ‏نبى در كشتى نجات از اين سرزمين عبور كرد، همين كه اينجا   رسيد طوفان عظيم و وحشتناكى آرامش او و كشتى اش را در هم ريخت. نوح و ‏همراهانش در شرف غرق و انهدام قرار گرفتند در اين هنگام نوح خطاب به پروردگارش چنين گفت: پروردگارا تو به من وعده نجات داده بودى، در وعده تو ‏كه خلافى نيست، راز اين حادثه شوم و غمين را بر من بنما، جبرئيل از آسمان فرود مى‏آيد و به نوح توسل به پنج تن را تذكر مى‏دهد، شيخ الانبياء به پنج ‏تن توسل مى‏جويد، دريا آرام مى‏شود، جبرئيل شمه‏اى از حوادث شومى را كه در اين سرزمين بلا به وقوع خواهد پيوست با نوح در ميان مى‏گذارد، به نام ‏حسين«عليه‏السلام» كه مى‏رسد دل نوح مى‏شكند و از سبب آن جويا مى‏شود، جبرئيل برايش مرثيه حسين«عليه‏السلام» را مى‏خواند و سيل اشك از ‏چشمان نوح سرازير مى‏شود.‏

تا اينكه: عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرا مى‏رسد، روزى درخانه دختر دلبند او فاطمه عليها السلام نوزادى به دنيا مى‏آيد، و پيامبر صلى الله عليه ‏وآله به ديدن او مى‏ايد، نوزاد را به رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‏دهند، و او بچه را در آغوش مى‏كشد و چشم به صورت زيباى نوزاد فاطمه عليها السلام ‏مى‏دوزد، وهاى‏هاى گريه مى‏كند.‏

‏ در دوران امير مؤمنان«عليه‏السلام»، دشمنان پيامبر صلى الله عليه وآله و مخالفان اسلام از خلافت آن حضرت ناراضى اند، به همين سبب گرفتارى‏هاى ‏دردناكى براى او به وجود مى‏آورند در جمل دهها هزار تن از مسلمانان را در كنار بصره به جان هم مى‏اندازد، يگانگى و اتحاد مسلمانان به هم مى‏خورد، ‏عده زيادى در حدود چهل هزار نفر از طرفين كشته مى‏شوند اميرمؤمنان«عليه‏السلام» از ديدن اين منظره دلش خون مى‏شود، ولى مسأله هنوز به پايان خود ‏نرسيده است، معاويه سوداى خلافت در سر مى‏پروراند، قتل عثمان را بهانه قرار داده و در شام بر عليه هارون محمد صلى الله عليه واله فتنه انگيزى ‏مى‏كند، عده‏اى از عناصر ناآرام و دنيا طلب را به دور خود جمع كرده است و از بيعت و اطاعت از مركز قدرت اسلامى سرباز مى‏زند، امام براى خاموش ‏كردن اين فتنه با لشكرى اراسته به طرف شام حركت مى‏كند، در سر راهش هنگام رفتن و يا مراجعت از صفين از كربلا عبور مى‏كند و براى رفع خستگى ‏در ان جا توقف مى‏كند، جلو خيمه فرماندهى خواب بر چشمانش غلبه مى‏كند، و پس از چند لحظه سراسيمه و آشفته خاطر از خواب برمى خيزد، دليل ‏آشفتگى خاطرش را از وى سئوال مى‏كنند، مى‏فرمايد: خواب عجيبى ديدم، و ديدم كه اين بيابان به درياى خونى تبديل شده است، و من نگران و مضطرب ‏به دريا مى‏نگرم ناگهان ديدم يكى در ميان امواج خروشان خون دست و پا مى‏زند، خوب نگريستم، ناگهان حسينم را در ميان درياى خون ديدم كه دست و پا ‏مى‏زند و كسى براى نجات وى اقدام نمى‏كند آنگاه امام همانند يك مادر جوان مرده‏اى ناله سر مى‏دهد و از چشمش خون مى‏بارد.‏

‏ پيش از آن كه امام حسين«عليه‏السلام» عزم كربلا كند حتى مردم عادى مدينه نيز از سرنوشت خونبارى كه در كمين آن نور ديده زهرا«عليهاالسلام» ‏نشسته بود اطلاع داشتند، بر همين اساس بود كه هنگام حركت آن بزرگوار در و ديوار مدينه خون گريست و در سوگ آن سرور جوانان اهل بهشت ترانه غم ‏زمزمه مى‏كرد، شخصيت‏هاى بزرگ آن تاريخ اعم از مخالف و موافق يكى پس از ديگرى با آن مظلوم ديدار به عمل آورده و او را از حركت به عراق باز ‏مى‏داشتند.‏

‏ امام همراه برادران و تعدادى از نزديكان خود حتى زن و بچه‏اش مدينه را به سوى مكه پشت سر مى‏گذارد، محمد بن حنيفه، يكى از برادران آن حضرت از ‏موضوع باخبر مى‏شود، با عجله و با سرعت هر چه تمام‏تر خود را به برادر بزرگوار خود مى‏رساند، در برابر او زانو مى‏زند، گريه مى‏كند و با اصرار و الحاح ‏مى‏كوشد آن حضرت را به انصراف از سفر عراق وادارد به برادرش عرض مى‏كند: برادر از پدرم شنيدم كه اين سفر براى شما بسيار خطرناك است. برادر ‏مردم كوفه امتحان خود را داده‏اند، آنها مردمان بى وفا و لين الاريكه‏اى هستند: كه با پدر و برادرت آن چنان كه نبايد كردند، ولى امام تصميم جدى گرفته ‏است.‏

‏ به هر حال، مبدأ پيدايش روضه خوانى براى سيد جوانان بهشت، از زمان تأليف روضه الشهداء و يا از زمان پيدايش حكومت صفويه نيست، و منشأ اين ‏سخن‏ها از عدم تحقيق و عدم بررسى كافى در تاريخ زندگى ابا عبدالله الحسين«عليه‏السلام» و يا از اغراض مسموم و مرموز باصطلاح روشنفكران غرب ‏زده سرچشمه مى‏گيرد.‏

‏ زيرا اولين روضه خوان پس از شهادت آن حضرت كه مورد قبول همگان است زينب كبرى «عليهاالسلام» خواهر رشيد وستمديده امام«عليه‏السلام» است.‏

‏ در روايت آمده هنگامى كه آن حضرت به گودال قتلگاه رسيد و در كنار نعش قطعه قطعه شده برادرش به زمين نشست زار زد و گفت:‏

‏ 0يا اَخى اَىُ المصائِبْ اَشْتَكى، فِراغَكَ اَبكى أم لِبُعْدِ مسافتى».‏

‏ «برادر بر كدامين مصيبت تو بنالم، براى شهادتت بگريم يا به اين سفر وحشتناك دور و درازى كه در پيش رو دارم؟»‏

‏ زينب عقيله بنى هاشم عليها السلام در سال شصت و يك هجرى در گودال قتلگاه با بدن چاك چاك برادرش روبرو شده و دست به شيون و زارى زد.‏

‏ شيره زن كربلا زينب بنت على عليهما السلام و ام كلثوم عليها السلام هر كدام بر سر نعش برادر مظلوم خود سخنان دلخراشى دارند: اين زينب عليها ‏السلام است كه با ديدن جنازه برادر مظلومش دردمندانه اشك مى‏ريزد و مى‏گويد:‏

‏ «يا محمدا صلى عَليكَ مَليكُ السماءِ هذا حسينٌ بالعَراءِ مُرَملٌ بالدماء مُعَفَرٌ بالترابِ مُقطعُ الأعضاء، يا محمدا بَناتُكَ سَبايا و ذُريُتُكَ قَتْلَى تَسفَى عَليهُمِ الصبا ‏هذا اِبْنُكَ مَخزوزُ الرأس من القَفا...» ‏

‏ «يا جدا كه پروردگار آسمانها بر تو درود فرستاد، اين حسين است كه با بدن خاك آلود و اعضاى قطعه قطعه شده و تن آغشته به خون بر روى زمين افتاده ‏است، يا جدا دخترانت اسير شدند و اولاد و احفادت از دم تيغ گذشتند و اينك باد خس و خاشاك بيابان‏ها را بر روى جنازه آنها مى‏ريزد، يا  جدا اين فرزند ‏دلبند تو است كه سرش را از پشت از تن جدا كرده‏اند...»‏

‏ و وقتى كه‏ام كلثوم عليها السلام بر بالاى سر برادر بزرگوارش آمد و آن حضرت را در حال رقت بار ديد، دست هايش را بر سر گذاشته و با گريه و ناله ‏دلخراشى چنين مى‏گفت:‏

‏ «وا محمدا، وا جداه، و انَبِيا.... هذا حسينٌ باِلَعراء، صريعٌ بِكربلا، محزوزُ الرأسِ مِنَ القفا مَسلوبُ العِمامه و الرداء ثُم غُشِىَ عليها».‏

‏«يا جدا يا رسول الله اين حسين تو است كه در كربلا بر زمين افتاده، و آفتاب سوزان كربلا بر بدنش تابيده، نه بر سر عمامه‏اى دارد، و نه بر تن لباسى، و ‏سرش از پشت از بدنش جدا شده است».‏

‏ اين را گفت و از حال رفت و بيهوش بر زمين افتاد.‏

‏ هر كدام از بانوان حرم در راه‏ها، در مجالس دشمن، در موقعيت‏هاى حساس، در برابر ابن زياد در مقابل يزيد مصائب سرور شهيدان امام ‏حسين«عليه‏السلام» را شرح داده و دوست و دشمن را به گريه و زارى واداشته‏اند.‏

‏ خطبه زينب عليها السلام، خطبه‏ام كلثوم عليها السلام، و خطبه امام زين العابدين«عليه‏السلام» را در كوچه و بازار كوفه، و خطبه خواهر شجاع و عقيله ‏بنى هاشم حضرت زينب عليها السلام را كه در مجلس يزيد، در جلو آن ستمكار، و خطبه امام على بن الحسين«عليه‏السلام» را در مسجد اموى دمشق- ‏در حالى كه يزيد و تمامى شخصيت‏هاى بلند پايه بنى اميه و... حضور داشتند- ايراد گرديده ببينند در اين خطبه‏ها قسمت‏هاى عمده آن‏ها اختصاص به ذكر ‏مصائب دلخراش ابا عبدالله الحسين«عليه‏السلام» دارد، پس از واقعه ننگين و دلخراش عاشورا در مدينه و در بلاد ديگر اسلامى ائمه معصومين عليهم ‏السلام و طرفداران آنها هيچ فرصتى را در اين زمينه از دست نداده و به ذكر مصيبت آن ستمديده مظلوم پرداخته‏اند، و در فاصله پس از شهادت سرور ‏شهيدان تا آغاز دوران حكومت صفويه هزاران شاعر دلسوخته اديب همچون سيد حميرى، دعبل خزائى، سليمان بن قته، كميت، ديك الجن، و... قصائد بلند ‏و زيبايى حاوى مصائب آن بزرگوار از خود به يادگار گذاشته‏اند.‏

‏ تحت تأثير مصيبت‏ها و روضه خوانى‏ها بود كه دولت يزيد از آن لجاجت و قاطعيت اوليه خود كه در آغاز حادثه كربلا از خود نشان مى‏داد- تا جايى كه ‏حتى طفل شش ماه شير خواره را هم از قتل عام وحشيانه خود استثناء نمى‏كردند و بعد از ظهر عاشورا هنگام تاراج خيام آل الله عليهم السلام امام على بن ‏الحسين«عليه‏السلام» را كه در آن هنگام به شدت مريض بود مى‏خواستند، بكشند و اين‏ها همه نشانه آن بود كه بنى اميه آل على«عليه‏السلام» را سد راه ‏هوسرانى‏ها و عياشى‏هاى خود تشخيص داده بودند و مى‏خواستند ريشه خانواده رسول خدا صلى الله عليه وآله را از روى زمين بكنند- دست برداشته و ‏بالاخره با يك تغيير موضع 180 درجه‏اى خود مرثيه براى سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين«عليه‏السلام» خواندند.‏

‏ اين حسين«عليه‏السلام» چه كرده است كه براى هر كس مو بكنى، سينه بزنى، صورت بخراشى بى اشكال نيست ولى براى امام حسين«عليه‏السلام» ‏عكس است امان از آتش است اين حسين«عليه‏السلام» چه كرده است آرى اسلام به امام حسين«عليه‏السلام» زنده شد حق همين است كه ياد او، نام او، ‏نه تنها باعث امان از آتش بلكه حتى باعث راحتى جان دادن باشد مگر نخوانده‏ايد آنكه اشرف مخلوقات و آقاى انبياء است آن پيامبر اولين و آخرين زمانيكه ‏در حال احتضار خانه را خلوت فرمودند و دستور دادند كسى را راه ندهيد كه با فاطمه سلام الله عليها و على«عليه‏السلام» حرف هايى خصوصى دارم وقتى ‏صداى حسين«عليه‏السلام» بلند شد به‏ام سلمه فرمودند ام سلمه بگذار حسين«عليه‏السلام» بيايد و روى سينه‏ام بنشيند او باعث راحت جان دادن من است. ‏چه بسا براى خدمتگذاران به دستگاه ابى عبدالله در دم مرگ حسين«عليه‏السلام» و برادرش ابوالفضل (عليه السلام)آمده‏اند و موجب راحتى جان كندنشان ‏شده‏اند.‏

‏ آرى اشك براى امام حسين به انسان حيات معنوى مى‏دهد ما 16 نوع اشك در روايات داريم كه خوب است و يكى از بهترين آن اشك بر امام ‏حسين«عليه‏السلام» است. هر عاقلى بلكه عاشقى مى‏بايست اشك براى چيزى بريزد كه بيارزد. حقير احوالات خيلى از علماء و مراجع و عرفاء و اولياء را ‏مطالعه كردم آخرش گفته‏اند به هر جا رسيديم از اشك بر حسين«عليه‏السلام» به آن مراتب رسيديم راه اين است دنبال اين و آن چرا مى‏گرديد.‏

‏ چگونه براى فرزند رسول الله صلى الله عليه و آله و على«عليه‏السلام» نگرييم كه امام زمان(عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف) مى‏گريند و عليرغم اينكه امام ‏حسين«عليه‏السلام» وقت دفن برادر بزرگوارشان امام حسن«عليه‏السلام» وارد قبر شدند و صورت برادر را روى خاك گذاشتند و آنگاه صورت خودشان را بر ‏صورت برادر و ناله مى‏زدند كه برادر غارت زده آن نيست كه مالش را غارت كنند بلكه غارت زده منم كه با دست خودم ترا در خاك مى‏گذارم و مى‏روم. ‏برادر ديگر حسين تا زنده است عطر نخواهد زد لباس نو نخواهد پوشيد، محاسنش را خضاب نخواهد بست. اما آه آه آه امام زمانمان به همين ‏حسين«عليه‏السلام» كه عهد كرده است خضاب نبندد مى‏فرمايند: السلام على الشيب الخضيب. اگر خضاب نمى‏بست چرا اينجور فرمودند. براى آنكه با ‏خونش خضاب شد. حالا بگذريم كه بنده سر در نمى‏آورم سر قبر امام مجتبى براى حسين«عليه‏السلام» سخت‏تر گذشت يا كنار عباس«عليه‏السلام» كه ‏فرمودند الان انْكَسَرَ ظهرى. عباسى كه وقتى ام البنين در مدينه برايش شعر مى‏خواند و مرثيه سرايى مى‏نمود. دوست و دشمن جمع مى‏شدند و بحال ام ‏البنين مى‏گريستند و يا براى امام حسين«عليه‏السلام» آنجا سخت‏تر گذشت كه گفتند تو را بخاطر بغض با پدرت مى‏كشيم پدرى كه پيامبر عرق‏هاى او را ‏مى‏گرفت و به صورتش مى‏ماليد كه بوى بهشت مى‏شنوم از نگاه تو و حسين«عليه‏السلام» آنجا بلند بلند بر مظلوميت پدر گريستند و خلاصه نقطه نقطه و ‏جاى جاى كربلا همه و همه گريستن دارد«لا يوم كيومك يا ابا عبدالله».‏

‏ اين امام حسين«عليه‏السلام» كيست كه آقاى بهاء الدينى مى‏فرمودند دستگاه امام حسين«عليه‏السلام» فوق فقه است و وقتى در مسجد 14 معصوم ‏مراسم سينه زنى به نماز ظهر برخورد مى‏كند و كسى مى‏رود مى‏گويد اذان بگوئيد وقتى آقا متوجه مى‏شوند كه سينه زنى نيمه تمام ماند مى‏فرمايند چرا ‏تعطيل كرديد آنها مى‏گويند از قول شما گفتند ايشان ناراحت مى‏شوند و مى‏فرمايند نخير من نگفته‏ام، نبايد نيمه تمام مى‏گذاشتيد زيرا دستگاه امام ‏حسين«عليه‏السلام» است كه اسلام و نماز را برپا نگه مى‏دارد و خود امام فرموده‏اند از حال خوش شيعيان در ما نيز ايجاد حال مى‏شود اين حسين كيست ‏كه:‏

‏ كسى نظير سلمان رحمه الله كه پيامبر او را تربيت كردند و آنچه انبياء مى‏ديدند مى‏ديد، به زهير بن قين- رضوان الله تعالى عليه- كه با شادى و همراه ‏غنائم جنگى از غزوه‏اى بر مى‏گشتند كه به سلمان- رضوان الله تعالى عليه- بر مى‏خورند سلمان به او مى‏فرمايد كه زهير: اذا اَدْرَكْتُم سَيدَ شَبابِ اَهْلَ الجَنه، ‏فكونوا اَشدَ فَرحاً بقتالكم مَعَهُ».‏

‏ هرگاه زمان سرور جوانان اهل بهشت(امام حسين -«عليه‏السلام»-) را درك كرديد از يارى كردن او بيشتر شادمان باشيد.(بحارالانوار ج 44 ص 372)‏

‏ اين اهل بيت و محبت اهل بيت چيست كه:‏

‏ آقاى بهجت مى‏فرمايند اينكه شما رواياتى مى‏بينيد كه محبت اهل بيت عليهم السلام بدون عمل و بندگى مفيد نيست و ميزان در قرب و بعد و طاعت ‏ومعصيت است. اين ديدن روايات بدون ادله ديگر است و نظير تنها به قاضى رفتن است.‏

‏ محبت و ولايت اهل بيت عليهم السلام خود يك عمل است و واجب.‏

‏ بلكه از اعظم طاعات و واجبات است بحدى كه فرموده‏اند«لَم يُنادَ بِشَى‏ءٍ كَما نُودىَ بالولايه» به هيچ چيز، همانند ولايت فرا خوانده نشده است.‏

‏ و اگر چيز ديگرى جز مودت اينان براى مردم نافع‏تر بود مثل الا الموَده فى القربى، بيان مى‏شد. اين امام حسين«عليه‏السلام» كيست كه:‏

‏ حضرت مى‏فرمايند به اينهايى كه اهل سير و سلوك اند و مى‏خواهند مقام قرب الى الله را پياده كنند و بگوييد براى من معرفت و محبت گريه كنند به اين ‏مقام مى‏رسند.‏

‏ چطور آدم براى حضرتش گريه نكند كه روز عاشورا وقتى حضرت در قتلگاه بودند. چند نفر آمدند و دور حضرت حلقه زدند و هر كدام جام آبى در دست ‏داشتند و ابها را به زمين مى‏ريختند و مى‏گفتند ما ابها را روى زمين مى‏ريزيم و به تو نمى‏دهيم. آرى گريه بر حسين«عليه‏السلام» و زيارت اهل بيت آنقدر ‏اثر دارد كه شخص را سعيد مى‏كند.‏

‏ آرى مقام محمود هم در نماز شب و هم در گريه بر امام حسين«عليه‏السلام» است اما اقاى بهجت مى‏فرمايند:‏

‏ در حاليكه در مستحبات افضل از نماز شب وجود ندارد بنده فضيلت بكاء بر سيدالشهداء«عليه‏السلام» را بالاتر از نماز شب مى‏دانم زيرا نماز شب عمل ‏قلبى صرف نيست بلكه كالقلبى است ولى حزن و اندوه به بكا عمل قلبى است به حدى كه بكا و دمعه(اشك چشم)از علايم قبولى نماز وتر است.‏

‏ و يا مى‏فرمايند وقتى رضا خان روضه خوانى را منع كرد يكى از اطرافيان حاج شيخ عبدالكريم حائرى- رحمه الله- به ايشان مى‏گويند چيزى نيست روضه ‏خوانى يك عمل مستحب است كه منع شده حاج شيخ مى‏فرمايند بله مستحبى كه هزار واجب در آن است.‏

‏ خدا مى‏داند چه قدر حالات و سيره و كلمات سيدالشهداء و معصومين عليهم السلام كه در مقدمه روضه‏ها نقل مى‏شود سبب تقويت دين و موجب افزايش ‏ايمان مردم است.‏

‏ آرى عزيزان دستگاه اهل بيت  و امامت خيلى مهم است چنانكه ايشان مى‏فرمايند اگر ما التزام قلبى به وصايت و خلافت ائمه و بعد از ان التزام عملى كه ‏واجب است پيدا كنيم كارمان درست است، اين التزام قلبى حتى بر اصل نماز مقدم است زيرا مثلاً فاسق تارك الصلاه با اين التزام قلبى اگر در راه ائمه ‏عليهم السلام باشد در راه نجات است و بر عكس كسى كه به آنها اعتقاد نداشته باشد و از امامت انحراف داشته باشد هلاك است اگرچه نماز خوان باشد. ‏اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضَلَلتُ عن دينى. پس واى به كسانى كه مدعى قرب اند اما ولى او را نمى‏شناسند البته آن شناخت بايسته ‏از بطون آنان براى ما ممكن نيست و درباره معرفت و اعتقاد به آنان همان«ادنى المعرفه» كه عبارت باشد از اينكه معتقد باشيم آنان ائمه مفترض الطاعه و ‏وصى پيامبرمان هستند كافى است.‏

‏ پس چه جايى براى ما بهتر از سفينه اوسع و اسرع امام حسين«عليه‏السلام» كه با هر جرم و جنايتى واردش شويم ما را نجات مى‏دهد و يك قطره اشك ‏براى او ما را صفر كيلومتر مى‏كند كانه تازه از مادر متولد شده‏ايم و چه چيز براى ما بهتر از زيارت عاشوراى حضرتش كه قبر ما را نورانى مى‏كند چنانكه ‏مراجع گرانقدر ما همواره از آن مراقبت مى‏نمودند به عنوان نمونه آقاى بهجت مى‏فرمايند:‏

‏ مرحوم شيخ انصارى با اينكه يك چشمى بود و شب نمى‏توانست مطالعه كند و در روز هم آنهمه درس و تاليف و كار داشتند با اين وصف هر روز زيارت ‏عاشورا را با صد لعن و صد سلام مى‏خواندند. چگونه بر دشمنان امام لعن نفرستيم كه آنهمه جفا را بر امامى كه بر عليه آنان خروج نكرد روا داشتند و با او ‏چنين معامله‏اى كردند.‏

‏ آن حضرت را«بين السَّلَّه و الذِلّه» يعنى يا جنگ و شمشير و يا پذيرش ذلت و خوارى مخير نمودند و نزول بدون شرط و قيد بر حكم و تسليم ذلت بار را از ‏آن حضرت خواستند«اَن تَنْزَلَ عَلى حُكمِ الاميرِ عبيدالله بن زياد» يعنى بايد بر حكم عبيدالله بن زياد سر نهى، يعنى تسليم خفت بار و بدون قيد و شرط ‏بگونه‏اى كه هر چه خواستند با حضرت بكنند، يا بكشند يا آزاد كنند. با اين وصف حضرت راه سومى غير از«سلّه» و«ذلّه» را پيشنهاد دادند و آن رها كردن ‏آن حضرت بود تا به سر حدات برود و يا به همان جا كه آمده بود برگردد ولى آنان نپذيرفتند و فرزندانش را جلوى چشمش قطعه قطعه كردند.آرى،اجر آن ‏اين شدكه الان ارمنى‏ها، غيرمسلمان‏ها باتوسل به او ويارانش شفا بگيرند.‏

‏ آرى شفا بگيرند چنانكه زن ارمنيه براى همسر مرحوم علامه طباطبايى قصه روضه خوانى در مدرسه مروى به پيشنهاد خودش را و گرفتن شفاى جوانش ‏را تعريف مى‏كند و آنگاه ماجرا را براى علامه تعريف مى‏كنند علامه طباطبايى مى‏فرمايند«خاك بر سر شيعه كه قدر خود را نمى‏داند و از اهل بيت عليهم ‏السلام قدردانى نمى‏كند.‏

‏ اهل بيت و امام حسينى كه تربتش براى براورده شدن حاجات مادى و معنوى آنها كافى است مگر در ماجراى سيل خطرناك و خانه برانداز قم آقاى ‏حائرى يزدى چه كار كردند، اين آيت خدا و مؤسس حوزه علميه قم زمانى كه رودخانه قم در اثر سيل طغيان كرده و آب تالبه پل على خانى مى‏رسد به ‏نحوى كه عده‏اى از روى پل با اب رودخانه وضو مى‏ساختند و براى جلوگيرى از نفوذ آب تمام فرشهاى مسجد امام را جمع كرده بودند مرحوم حاج شيخ ‏روى پل مى‏روند و مقدارى تربت امام حسين«عليه‏السلام» در دست مى‏گيرند و بر آن چيزى خوانده و آب را به آن تربت قسم مى‏دهند و در آب مى‏ريزند و ‏از همان لحظه آب به تدريج پايين و پايين‏تر مى‏روند و بعداز چند ساعت چند متر پايين مى‏رود كه آن را از كرامات مشهور شيخ نام مى‏برند كه البته به ‏بركت تربت امام حسين«عليه‏السلام» بوده است.‏

‏ آرى عزيزان اين ياران امام حسين«عليه‏السلام» كسانى هستند كه به مرحوم شيخ انصارى آقاى دربندى مى‏گويد آقا كار شما براى مردم حجت است وقتى ‏به حرم مى‏روى ضريح حضرت ابوالفضل«عليه‏السلام» را ببوس شيخ در جواب مى‏فرمايند من عتبه درب را مى‏بوسم كه گرد و خاك پاى زوار است و در ‏يكى از زيارات حضرت سيدالشهداء«عليه‏السلام» آمده«ثُم قَبلِ الضَريحَ مِنْ اَرْبع جوانبه» پس ضريح را در چهار سويش ببوس. (بحارالانوار، ج 98)‏

‏ گدايى در ميخانه طرفه اكسيريست- گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد و بقول جناب حافظ «بر بارگاه جانان گر سر توان نهادن - گلبانگ سربلندى بر ‏آسمان توان زد». چرا كه اگر آنان نظر نكنند بقول حافظ «نرود بى مددلطف تو كارى از پيش. و اگر بخواهيم به بارگاه قرب راه يابيم به عشوه نگاه امام ‏حسين«عليه‏السلام» سخت محتاجيم چنانكه جناب حافظ مى‏فرمايندتا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود- كو عشوه‏اى ز ابروى همچون هلال دوست

اميد آنکه اين محرم و صفر با اقتدا به صاحب عزا حضرت مهدي ارواحنا لتراب مقدمه الفدا در بزرگداشت شعائر حسيني و اندوختن توشه براي سراي ‏جاويدان گام برداريم و همچون قطب عالم امکان در عزاي سالار شهيدان خوتن از ديده جاري کنيم و بسوزيم و دل و جان را با ياد او صفا بخشيم.‏

 

مهدي رحماني

کارشناس قرآن اداره تبليغات اسلامي شهرستان جم

 

چهارشنبه 24 آبان 1391 - 13:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری