يكشنبه 26 آذر 1396 - 11:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

محرم ماه پيروزي خون بر شمشير

 

محرم راز دل بلاجويان و حرم مصفاي اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولايت ، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقايق شيدايي و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و ناداني است.

 محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردي، ماه ظلم ستيزي و مبارزه با تبعيض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهي از منکر و جميع منکرات است. سلام بر حسين سيد و سالار شهيدان ، سيد اولياء و شقايق سرخ روئيده در نينوا و سلام بر حسين نور ديده بندگان خدا ، گلبوته سرخ باغستان سبز توحيد، عطيه بزرگ سرمدي و راهنماي راه رشد و شرف و فضيلت و هدف. سلام بر حسين که دليري و آزادگي از قامت بلندش روئيد و عشق از نامش حرمت يافت.

 سلام بر حسين سالار همه ناشران عقيده و جهاد و سلام برحسين سرو بلند و آزادي و معرفت که از ذلت بيزار است و عاشق آزادي است. حسين (ع ) عاشورا را آفريد و عاشورا حسينيان زمانه را، حسين خود را در بلا افکند تا ولا و ولايت به معنا بنشيند «البلاء للولا» با خون حسين تفسير شد و مسجدالاقصي و کعبه هدي با خون حسين بقا يافت.

 حسين(ع ) چون کتابي بي شيرازه، جسمش را به دم تيغ جباران سپرد تا شيرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسين (ع) با خون خود عدالت، مظلوميت و عبوديت را عاشقانه تعبير کرد. حسين (ع) همه را به تلاش و مبارزه براي دستيابي به حقيقت زندگي فرا خواند, چرا که پيام کربلا و عاشورا پيام حريت، عدالت، عزت و سرافرازي است و نبايد اين اهداف بزرگ در مکتب حسين فراموش شود. اگر اين اهداف ناديده گرفته شود فلسفه عزاداري و به تبع آن راه حسين(ع) فراموش خواهد شد. حسين بر ما آموخت که چگونه، عقيده را پاس بداريم. او راه جاودانگي معنوي و مردي را از راه درست و اصولي ترسيم کرد. پس بر او سلام باد. اکنون آغاز سال 1428 هجري قمري را پيش رو داريم، سال قمري با هجرت پر برکت رسول اکرم معنا يافت و مبدأ تاريخ اسلام شد اگر پيامبر در مکه مي ماند چيزي از اسلام باقي نمي ماند، ولي سال قمري که با هجرت پيامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزيزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمري براي مسلمان راستين جز با اندوهي جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کي باشد که خونخواه اين خون "ثارالله" بپا خيزد و جهاني را به عدل بيارايد.

 امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا سلام الله عليها را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. امام حسين " ع "هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شرکت داشت.

 پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح " صلح امام حسن (ع) با معاويه حاکم شام " با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از کوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (که به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الکندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد ) بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت.

در آن دوران 10 ساله که معاويه بر حکومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يکي از معترضين سرسخت سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در کشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي که از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در اين حال حسين بن علي (ع) يکي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حکومتي که از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت که از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء که فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع کرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد که به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مکه هجرت کرد و در پي نامه نگاري هاي کوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به کوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان کوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ کوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي عراق حرکت کرد.

پيمان شکني کوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا که همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي کوفه مي رفت، پيش از رسيدن به کوفه در سرزمين «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و کشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.

 خون او تفسيراين اسرار کرد ملت خوابيده را بيدار کرد اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداکاري بودند . آنان که در رکاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند , جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مکه در طول راه به وي پيوستند , برخي هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. کساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌که آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول کشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مکه، 23 روز در بين راه مکه تا کربلا و 8 روز در کربلا از 2 تا 10 محرم) السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک

شيعيان در بزرگداشت شهداي کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به يکي از بزرگان اين نهضت جاويدان مي دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

 روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه.

روز سوم محرم عمر بن سعد به سرپرستى چهار هزار سواره از کوفه حرکت کرد و در نينوا وارد شد بمجرد ورود به عروة بن قيس دستور داد حضور حسين ع رفته سؤال کند براى چه مقصودى به اين سرزمين وارد شدى و هدف شما چيست؟ عروه از همان عده بود که دعوت نامه براى حسين (ع) نوشته بود بهمين مناسبت از انجام امريه پسر سعد خوددارى کرده و بالاخره عمربن سعد بهر يک از رؤسائى که به آن حضرت نامه نوشته بودند همين امريه را نمود. ليکن تيرش بخطا خورده و غرضش عملى نشد و تنها کسى که براى اين کار پيش قدم شد کثير بن عبد اللَّه شعبى است که سوارى دلاور و از هيچ چيزى رو گردان نبود براى شرفيابى حضور اقدس پيشنهاد داده و گفت من بجانب حسين خواهم رفت و هر گاه دستور باشد مى‏توانم او را ناگهان بقتل برسانم.

عمر گفت نمى‏خواهم او را بقتل آورى بلکه مأموريت تو آنست که پيش وى رفته و بپرسى براى چه هدفى بدين صوب آمده.

کثير طبق مأموريت به سمت خيام طاهرات (خيمه هاي کاروان امام حسين(ع)) حرکت کرد ابو ثمامه صائدى بمجردى که او را ديد به حضرت ابا عبد اللَّه عرضه داشت اينک بدترين و خونريزترين مردم روى زمين بجانب شما مى‏آيد آنگاه به طرف او توجه کرده چون نزديک خيام طاهرات رسيد گفت هر گاه مى‏خواهى بحضور اقدس حسينى شرفياب شوى شمشيرت را بمن بده گفت سوگند بخدا چنين کارى نخواهم کرد و مناسب هم نميدانم و من فرستاده اي بيش نيستم اگر حاضر شديد سخن مرا بپذيريد مأموريتم را انجام ميدهم و گر نه بازمى‏گردم ابو ثمامه گفت هر گاه حاضر نمى‏شوى شمشيرت را بمن بدهى اجازه بده تا وقتى مشغول ابراز مأموريت هستي من قائمه شمشير ترا بدست بگيرم گفت هيچ گاه بدان دست پيدا نخواهى کرد(يعني هرگز).

ابو ثمامه گفت اکنون مأموريتت را بمن بگو تا بحضور مبارک(امام حسين(ع ))عرضه بدارم و من ترا براى‏ آنکه آدم بدکار و خونريزى هستي اجازه نميدهم با اين حال بحضور مبارک (امام حسين(ع)) شرفياب شوى، کثير متغير شده و بيکديگر ناسزا گفتند و باز گشت و پيش‏آمد را باطلاع پسر سعد رسانيد.پسر سعد قرة بن قيس حنظلى را بحضور خوانده و گفت واى بر تو بدون چون و چرا بحضور مبارک حسينى شرفياب شده سبب آمدن او را باين سرزمين جويا شو.

قره بر حسب امر بجانب خيام طاهرات روان شد بمجردى که حسين (ع) او را ديد از ياران خود پرسيد آيا اين مرد را مى‏شناسيد؟

 

حبيب بن مظاهر بعرض رسانيد آرى اين مرد پسر خواهر ما و از مردم حنظله تميم است و من کاملا با او آشنائى دارم و او را آدمى راستگو ميدانم و خيال نمى‏کردم جزء ياران پسر زياد باشد خلاصه قرة بن قيس وارد شد و سلام کرد و خواسته پسر سعد را بعرض مبارک رسانيد.

حضرت فرمود سبب نزول من آن بوده که همشهريهاى شما دعوت نامه‏ها براى من نوشتند و مرا باين سرزمين دعوت کردند اينک هر گاه از آمدن من اکراه داريد باز ميگردم.(شايد امام حسين(ع) با بيان اين جمله قصد اثبات ظالم بودن ابن زياد را براي اطرافيان او داشته چرا که در ادامه ميخوانيم که ابن زياد بعد از خواندن نامه عمربن سعد جمله اي ميگويد که به وضوح بيانگر ظالم بودن ابن زياد است)

حبيب در بازگشت قرة بن قيس با وى ملاقات کرد و گفت واى بر تو چگونه از يارى اين مرد که خداى متعال ترا ببرکت وجود پدرانش هدايت کرده و لباس بزرگوارى بر اندام تو پوشانيده دست بر- ميدارى و بجانب مردم ستمگر بازمى‏گردى؟ پاسخ داد من اينک مأمورم بايد بروم نتيجه مأموريتم را معروض بدارم آنگاه در کار خود انديشه خواهم کرد.

قره پيش پسر سعد آمده نتيجه را بازگفت پسر سعد اظهار داشت اميد است خداى متعال مرا به نبرد با او دچار نفرمايد آنگاه نامه ذيل را به پسر زياد نوشت.

به نام خدا به مجردى که در برابر حسين فرود آمدم رسولى فرستادم تا از هدف او اطلاع حاصل کرده و بدانم براى چه بصوب عراق آمده در نتيجه معلوم شد مردم عراق او را باين صوب دعوت کرده و او طبق درخواست نامبردگان بسرزمين عراق وارد شده و اضافه کرده: هر گاه از آمدن من ناراحتيد و رأيتان برگشته بمحل خود بازگشت خواهم کرد.

اين نامه را براى پسر زياد فرستاد. حسان عبسى مى‏گويد من در حضور پسر زياد بودم نامه پسر سعد رسيد وى پس از مطالعه نامه او گفت «الان که چنگالهاى کينه ما بر گردن او فرورفته آرزومند است که رهائى پيدا کند خيال نابجائى است و راه فرارى ندارد» آنگاه اين نامه را به پسر سعد نوشت:

نامه تو به ما رسيد و مضمون آن را ملاحظه کرديم اينک پس از رسيد اين نامه بحسين پيشنهاد کن او و يارانش با يزيد بيعت کنند و اگر براى انجام اين خواسته اقدام کردند و به بيعت يزيد درآمدند ما پس از اين در باره آنها انديشه خواهيم کرد.                       

 

 

تهيه و تنظيم : رقيه مرادي

 

 

چهارشنبه 24 آبان 1391 - 13:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری