يكشنبه 29 مرداد 1396 - 16:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

سکته تئاتر دفاع مقدس با تعطيلي جشنواره دفاع مقدس

 

گفتگو با سعيد نجفيان

«بهترين منبع و مرجع رسيدن به حقايق جنگ در ارجاع به آدم­هائي است که خود از نزديک اين حقايق را لمس و ديدار کرده­اند. اين همه جانباز قطع نخاعي شيميايي موج گرفته و رواني، آزادگان محبوس در زندان­هاي رژيم بعثي مهاجران و آوارگان زمان جنگ مردمان ساکنان در مناطق جنگي کساني که در شب­هاي موشک باران حضور داشته­اند و رزمندگاني که شب­ها و سال­ها و ماه­ها در جبهه جنوب و غرب جان فشاني کرده­اند. اينها بهترين منابع براي پرداختن به حقايق جنگ هستند علاوه بر اينها فيلم­هاي مستند، کتاب­هاي خاطرات، گزارش­هاي مرقوم در مطبوعات، زمان جنگ نيز مي­تواند همراه مستحکم و مستدلي باشد. به هر حال وظيفه نمايشنامه نويس اين است که به اتکاي حقايق خود بنويسد البته تخيل نيز در بازخواني و بازنگري حقايق مداخله دارند اما اين دخالت بيشتر در شيوه­ي بيان و تکنيک­هاي لازم و ضروري در ساختار يک درام است. تخيل به حقايق چفت و بست دراماتيک مي­دهد و در آن نوعي ضرباهنگ کارشناسانه و ظريف براي حوصله يافتن تماشاگران اجرا و خوانندگان متن فراهم مي­کند. نمايشنامه نويس نبايد با تخيل خود حقايق را خلق کند. چون حقيقت بر سر بسياري از دردکشان برهه جنگ تحميلي آوار شده است کافي است دقايقي چند به آسايشگاه معلولان جنگ مراجعه کنيم. اين ديده­ها و شنيده­ها کافي است تا فرد با فضاي جنگ همذات پنداري کرده و به نوعي خودش را در اين فضا قرار دهد. همين دقايق کوتاه کافي است تا آتش بر جان بزند. مگر مي­ شود بر اين همه درد بي تفاوت بود؟ چرا بايد اينان قرباني زورمندان شوند؟ پرسش­هائي که هيچ پاسخي براي آنان يافت نمي­ شود. در زمين انسان آزاد است که به خطا زور بگويد و در ويران کردن ديگران بکوشد البته تا بوده همين بوده است.»

سعيد نجفيان کارگردان و نمايشنامه نويس مطرح دفاع مقدسي واگويه­هاي خاصي پيرامون اين فضا دارد که در ادامه مي­آيد:

- به نظر مي­رسد تئاتر جنگ در ميان جامعه هنري و مسئولين متولي امري متفاوت با تئاتر دفاع مقدس در نظر گرفته مي­شود؟

به نظرم اگر اينگونه باشد باز هم خطري تئاتر را تهديد نمي­کند به هر حال اين مقولات با يکديگر اشتراکات فراواني دارند و شايد در برخي از مضامين با يکديگر متفاوت هستند به هر حال يک سري از نهادها و ارگان­ها سعي مي­کنند يا راه اندازي يک سري از اين هنرهاي نمايشي مقاصد و اهداف مطبوع خودشان را به مخاطبان انتقال بدهند اما ذات اين نمايش­ها با يکديگر مشترک است نمي­شود اين گونه دسته بندي­هاي خشک را براي اين نوع هنر نمايشي انتخاب کرد و به خاص تئاتر مقدس مربوط به اين شود که اين نوع هنر با تئاتر مقاومت و هنر جنگ گره خورده است شايد هر نهادي از نگاه جزئيات قصد داشته باشد مفاهيم خاص و اهدافش را هم در قالب اين تفاوت­هاي خاص که البته در يک قالب کلي هنر بيان مي­شود نيز به مخاطب اطلاع رساني کند.

- پس گستردگي اين عرصه مي­تواند اين هنر را به يک قالب يا نگرشي خاص تبديل کند.

اين گستردگي بسيار زياد است و از اين دست آثار موفق ما کم نداريم آثار جمشيد خانيان يا ديگر افراد نوپائي که در اين زمينه کار مي­کنند مي­تواند موئد اين موارد نيز باشد. هرکس در اين قالب مي­تواند از نگاه خودش به جامعه­اش نگاه کند که البته اين تفاوت نظرات و نگاه­ها هم کمتر در اين عرصه و لابه لاي سياست­هاي خاص مديران فرصت بروز پيدا مي­کنند.

- معتقديد که اين رشد لازم را داشته است؟

بله اين اتفاق افتاده است ما ميان تئاتر جنگ، دفاع مقدس و مقاومت تفاوت خاصي قائل نيستيم چرا که همه­ي اين موارد در يک گروه انجام مي­گيرد امروز بايد به آثار جنگ اينگونه نگاه کرد اگر بخواهيم کليه آثار جهاني در اين رابطه را هم نگاه کنيم نمي­توانيم رأي به خوب بودن تمام اين آثار بدهيم به هر حال در اين ميان در قالب کلي آثار مي­توان آثار نامناسب جنگ را هم به وفور پيدا کرد اين پديده در رابطه با کارهاي داخلي خودمان با موضوع دفاع مقدس هم اجرا مي­شود چرا که ما به طور کلي نمي­توانيم همه­ي اين کارها را مشخص و مفيد قلمداد کنيم.

- البته اين يک نگاه خوشبينانه به مجموعه هنري در قالب اين موضوع است اگر خوب رصد کنيم شاهد اين نکته خواهيم بود اکثر نمايشنامه­هاي ما مضاميني تکراري و فاقد خلاقيت لازم بهره مي­ برند البته آثار افرادي چون نادري، حنيفي، آذرنگ و کرمي و چمني که در اين مسير دغدغه جنگ را داشته­اند مجزا است اما کليت داستان نمايشنامه نويسي نگران کننده است.

با اين نقد کاملاً موافق هستم اما اين را هم بايد بپذيريم ما هم نسبت به برخي از آثارمان بي خود متعصب هستيم اگر بخواهيم منصفانه نگاه مي­کنيم بايد بپذيريم که هر کاري شاخص نخواهد شد اينکه يک اثري از آثار شاخص تلقي شود بايد فاکتورهاي گوناگوني را در خودش داشته باشد و اين آثار خودشان را از طريق رسانه­ها نشان خواهد داد. هر کاري و شيوه­اي در دنيا ممکن است گرفتار اين تکرار بشوند اما اين دليل بر ناکارآمدي همه­ي اين آثار يا به نوعي خط سير در پيش گرفته شده نمي­شود. اما مي­توان آسيب­هائي که باعث شده است مسير اين هنر به اين ضعف­ها آشناييت پيدا کند را مي­توان در چند عنوان خلاصه کرد که از مهمترين اين نکات سفارشي نوشتن نويسندگان اين وادي است. از طرفي اکثر نهادها و ارگان­ها و مخاطباني که پاي اين مجموعه­ها از متوليان و مسئولين هستند به نوعي دولتي و نظامي­اند. بنابراين اگر هزينه­هاي کلان انجام مي­دهند علاقه دارند که اهدافشان هم در اين هنر انعکاس پيدا کند. امروز بنياد شهيد، بنياد حفظ آثار و ارزش­ها، بنياد روايت، حوزه هنري و ديگر متوليان اين امر اهداف خاصي را در نظر دارند و سعي مي­کنند با ارائه­ي خدمات مختلف به گروه­هاي سفارش شده به نوعي اهداف و مقاصد نيک خود را هم در اين مسير انعکاس بدهند. مقداري از اين نقد هم به خود هنرمندان بازمي­گردد که شجاعت لازم را که در مستندهاي ما وجود دارند هنوز نتوانسته­اند در صحنه تئاتر اجرا کنند امروز در شبکه­هاي مختلف سيما در جلوي دوربين يک فرمانده مي­ نشيند و از شکست­ها و عواقب اين شکست­ها سخن به ميان مي­آورد و حتي صدمات جنگ را با عدد و جدول نشان مي­دهد اما ما هنوز از گفتن اين اصول بر روي صحنه­هاي اجرا نهي مي­شويم.  

اگر اين صحنه­ها در اجراها باشد در بخش­هاي مختلف بازبيني و اجرا و حتي وقتي پس از اجرا ممکن است اين صحنه­ ها حذف شوند. سال 71 بود که در اجراي (عطالله سردار مغلوب) پس از اينکه اين کار در تهران اجراي عمومي شده بود و اکثراً بزرگان ما در اين باره اظهار نظر مثبت کرده بودند در شهرستان­ها اجراي اين اثر با مشکل روبرو شد حتي بوق سالن را قطع کردند تا اين اثر به اجرا نرسد. خودم در اين اجرا حضورداشتم و همه چيز را از نزديک مشاهده مي­کردم. متأسفانه هر مديري در هر مرکزي و در هر استاني به نوعي خودجوش عمل مي­کند و با بقيه ناهماهنگ است.    

- جا دارد در اينجا به نگراني برخي از نويسندگان نوقلم هم اشاره کنيم. برخي از اين افراد معتقدند که براي نوشتن پيرامون مقولات جنگ نياز به يک سري اسناد و مدارک مرتبط است که بايد از طريق مسئولين نهادهاي مرتبط در اختيار نويسندگان و اهالي هنر قرار بگيرد اين نقد چقدر به مديران متولي ما مربوط مي­شود؟

اين خواسته معقول به نظر مي­رسد اما در عمل رئاليستي نيست. اين خواسته واقعي است اما به نظرم کسي از اين هنرمندان به دنبال اسناد نيست من به شما با اطمينان مي­گويم که 80 يا 90% همين هنرمندان کساني هستند يک ورق از اين اسنادي که تا به حال منتشر شده است را هم نخوانده­اند. ديد اين افراد به سمت تخيل گرائي و نوشتن شنيده­ها  و ديده­ها است. براي گفتن حرفي ندارند و بيشتر گفته­هاي ديگر با چاشني تخيل است که اين افراد را به نوشتن وادار مي­کند. من خودم چون در کار هستم و در اکثر جشنواره­ها به عنوان بازبين حضور داشتم اين حکم را با قطعيت صادر مي­کنم اگر اين افراد همين ميزان اسناد و خاطرات را مطالعه کنند و با آگاهي از مسئولين نهادهاي مربوط درخواست کنند که اسناد بيشتري را در اختيار افراد قرار دهد اين نهادها مسيرهاي زيادي را پيش پاي اين افراد قرار مي­دهد.

- چرا انقلاب اسلامي هم از نظر نمايشنامه نويسي به داستان جنگ ما مبتلا شده است.

نبايد از ياد برد که زمان شروع انقلاب اسلامي تا پيروزي کامل آن مدت زيادي طول نکشيد در اين ميان 16 دي 56 بود که قائله از قم و اعتراضات شروع شد و داستان 29 بهمن 56 در تبريز و پيروزي انقلاب در 22 بهمن 57. اين اتفاقات خيلي زود به ثمر رسيد و هنرمندان براي واکاوي اين جريانات زمان زيادي نداشتند اما بايد در نظر گرفت که پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسئله کردستان و حضور گروهک­ها و منافقان و سرانجام جنگ تحميلي هم رخ داد که به اين داستان دامن زد.

- در بحث سفارشي نويسي ارگان­ها و نهادهائي چون حوزه هنري و ارشاد که منابع سخت افزاري و نرم افزاري را که در اختيار دارند که از امکانات فرد براي رسيدن به اهداف مورد نظر استفاده کنند که اين اهداف هم در راستاي اهداف هنري کشوري است اينجا مسئله معيشت هنرمندان است که شايد باعث مي­شود که اين هنرمندان از مسير دغدغه مندانه هنرمندانه خروج کنند؟

اين پارادوکس بايد به گونه­اي حل شود.

- خواهشاً حل اين پارادوکس را با گفتن راه حل­هاي غيرممکن سخت­تر نکنيد.

نه اصلاً قصد اين کار را ندارم من خودم و خانواده­ام در اين هنر هستند و از اين راه ارتزاق مي­کنيم. پس من دور از اين مجموعه نيستم. به نظرم مشکل نوشتن کار سفارشي نيست سفارش نويسان هستند که متأسفانه دغدغه نوشتن اين مجموعه­ها را ندارند وقتي کسي دغدغه توليد يک اثر هنري فاخر را نداشته باشد و تنها معيشت را در زندگي در نظر بگيرد مطمئن باشيد به سمت کسب و کار حرکت خواهد و از دغدغه­هاي روشنفکرانه عبور خواهد کرد اين اتفاق امروز در اکثر مجامع هنري ما رخ داده است مشکل اين نيست که از اين راه افراد امرار معاش نکنند بلکه مشکل اين است که اگر کسي سفارشي نويسي هم مي­کند آن سفارش دغدغه فرد باشد امروز هستند کساني که تنها در توليد کار هستند و همه گونه­ي هنر نمايشي از آئيني و سنتي و خياباني گرفته تا رئال و عروسکي را اجرا مي­کنند براي اين افراد دغدغه­ ي هنري معنا ندارد بلکه حرف اول آخر زندگي هنري اين افراد نوشتن تنها به قصد توليد و کسب درآمد است. البته من با اين شيوه­ي کاري اصلاً مشکلي ندارم اگر کسي اين شيوه را انتخاب کرده است اين مربوط به خود او مي­شود اما نبايد در ساير زمينه­هاي شاخص و هنري اظهار دغدغه مندي کند دغدغه يک چيز ديگري است رنگ و طعم خودش را دارد اينکه يک کار سفارشي را مي­توان با توجه به دغدغه­هاي شخص هنرمند به بهترين شکل تهيه کرد و يا از طرفي مي­ توان اين کار را نکرد و به نوعي تنها يک اثر يکبار مصرف تهيه کرد اين بستگي کامل به شکل دغدغه­هاي آن هنرمند دارد افرادي چون حنيفي و آذرنگ و ديگر بزرگان اين فضا اگر هم کار سفارشي انجام داده­اند اين اثر در راستاي دغدغه­هاي اين افراد بوده است و براي خلق اين اثر زمان گذاشته­اند.

- به نظرتان چرا جشنواره دفاع مقدس از طرف مسئولين متولي تعطيل شد آيا اين تعطيلي يک شوک بزرگ به خانواده هنري ايران نبود.

متأسفانه هيچ کس نفهميد که چرا اين اتفاق افتاد. اين جشنواره نبايد قطع مي­شد که چرا که اين جشنواره در حال جريان سازي کل فرهنگ دفاع مقدس ما بود.

- معتقديد که برگزاري جشنواره­ها امروز به عنوان يک بيلان پرکن در دايره مديران فرهنگي نگاه مي­شود.

نبايد به اين گونه سياه نگاه کرد. خود اين هنرمندان از دِل اين فضا رشد کرده­اند.

- وقتي طي مديريت يک مدير فرهنگ ده­ها جشنواره براي نخستين و آخرين دوره اجرا مي­شود و در مديريت مديران بعدي خبري از اين جشنواره­ها نيست. ديگر شايد نتوان به اين حکم شک کرد.

البته نبايد اينگونه قضاوت کرد که پرداختن به اين دست جشنواره­ها تنها به دليل بيلان پرکني و گزارش نويسي اتفاق مي­افتد به هر حال از دِل همين جشنواره­ها هم بهترين افراد و عناصر تئاتر ايران معرفي شده­اند.

- البته نبايد فراموش کرد که اين داستان برگزاري جشنواره­ها تنها اميد عوامل تئاتر براي زنده نگه داشتن ايده پرداختن به هنرهاي نمايشي نزد جوانان است.

بله بايد اين نکته را هم به اين موضوعات اضافه کرد. نبايد اين جشنواره­ها را هرچقدر هم که ضعيف باشد تعطيل کرد به هر حال بسياري از کساني که در شهرستان­ها سکونت دارند امروز تنها اميدشان حضور در اين جشنواره­ها است عوامل و عناصر اثرگذار صحنه­هاي نمايشي از دِل همين جشنواره­ها بيرون آمدند بسياري از مسئولين که امروز در اين حوزه کار مي­کند به نوعي از دِل جشنواره­ها بيرون آمدند و در جشنواره­ها به نوعي داراي سمت­هاي مختلف از جمله داور، بازيگر، کارگردان، بازبين و غيره بوده­اند. نبايد منکر اين نکته هم شد که اين جريان تئاتر يک جريان مستمر و مطمئن نيست و به نوعي دچار نقص­هاي گوناگون است. اما به خاطر اين ضعف­ها که غيرقابل انکار است نبايد کل جشنواره تعطيل مي­شد به قطع مي­توان گفت تعطيلي جشنواره دفاع مقدس صحنه­هاي نمايشي را با يک سکته مواجه کرد. شهرستاني­ها به اين بهانه سالن مي­گرفتند و با بودجه­هاي دولتي اثر خلق مي­کردند با اين اتفاق رونق بازار هنرهاي نمايشي از کار افتاد.

- معتقديد که اين فضا حتي با اين نواقص هم از نبودن آن بهتر است.

بله مي­شود به اين موضوع اينگونه هم نگاه کرد. به هر حال با اين نوع جشنواره داري ما يک سري آزمون و خطاها را انجام داده­ايم. بنابراين بهتر مي­توانيم در اين مسير سرمايه گذاري کنيم. مسئولين هم که تا جشنواره­اي در کار نباشد سرمايه گذاري نمي­کنند از اين جشنواره­هاي کوچک بسياري افراد هستند که به مراحل بالاتر مي­رسند و به نوعي بازيگران و هنرمندان قابلي مي­شوند. نبايد از نظر دور داشت با تعطيلي جشنواره­ها ما مسير اين جريان هنري را به قهقرا مي­کشانيم.

- حوزه هنري که در اين ميان نقش مؤلف را ايفا مي­کند به وظايف خود به عنوان يک حمايتگر عمل کرده است.

 راحت بگويم هر مسئولي مي­گويد که ما حامي اين هنر هستيم گزافه گفته است. اصلا حمايتي وجود ندارد اين حمايت­ها بيشتر شبيه به يک فاجعه است و يا توهين به شعور هنرمند. من از شما سوال مي­کنم که آيا مرکز هنرهاي نمايشي اصلا دفتري با عنوان تئاتر مقاومت دارد يا خير؟ اگر در اين مرکز چنين دفتري وجود ندارد که واي به حال روزگار ما و اگر که اين دفتر هست چرا من که هنرمند اين عرصه هستم و در اين فضا کار مي­کنم از وجود اين مرکز بي اطلاع هستم. آيا کارکرد اين دفتر بايد اينقدر محدود باشد که هنرمندان صحنه­ها از وجود اين دفتر اطلاع نداشته باشند. اگر ما دم از حمايت از اين قشر مي­زنيم واقعا براي اين افراد چه کرده­ايم؟ غير از اين بوده است که 4 تا برگ از اين آثار را چاپ کرده­ايم.  و اسم اين را حمايت گذاشتيم؟ اگر کسي هم اين وسط چيزي مي­نويسد و چاپ مي­کند يا چند اثر از روي علاقه خلق مي­شود اين کار هنرمندان است و سهم دلشان است؟ مسئولين چه کرده­اند؟ اين حمايت­ها شوخي است حمايت اين است که با سرمايه گذاري در ابعاد مختلف هنر بتوان نيروها و آثار خلاق و مستمر و مستعد تربيت و خلق کرد. اما اين حمايت­ها شبيه به صدقه است اين صدقه­ها هم آفت مي­شود که اين آفت امروز دامن گير اين سيستم شده است. ما در مراسم اختتاميه اکثر جشنواره­ها شاهد هستيم که از ميان ده­ها اسپانسر و حامي يک جشنواره کسي بر روي صحنه وجود ندارد اينکه تنها اسم و مارک يک مرکز جاي کار بخورد مي­تواند کافي باشد؟ از طرفي شاهد هستيم که مراکزي که اصلاً وظيفه­شان و بودجه­هاي مشخص­شان در راستاي حمايت از تئاتر دفاع مقدس است گوشه­اي نشسته­اند و تنها نظاره گر هستند اما ديگر مراکز که وظيفه­اي در اين راستا ندارد وسط ميدان هستند البته من دست اين افراد را به گرمي مي­فشارم و از ايشان تشکر مي­کنم اما در اين ميان نقش مسئولين اجرايي و وظيفه دان چيست و کجاست؟

- در اين عرصه شاهد هستيم که بر روي صحنه­ها اکثراً از بازيگران ثابت و البته کاربلد استفاده مي­شود و به گفته­ي عده­اي از کارشناسان اين مافيا اجازه­ي حضور به ديگران را نمي­دهد شما با اين نظر به خصوص بحث  مافيا روي صحنه­ها تأييد مي­کنيد؟  

 اين گفته­ها را قبول ندارم چرا که کار خودش را نشان مي­دهد در هر دوره­اي افرادي بر رأس قرار مي­گيرند و کساني که در اين مسير چهره­تر پرتلاش­تر و خلاق­تر ظاهر مي­شوند مي­توانند کار کنند. اينکه در اين مسير مافيائي وجود دارد يک حرف گزافه است. اين نيست که براي اينکه هنرمند خودش را نشان دهد يک عده­اي از اين عرصه خداحافظي کنند بلکه اين صحنه رقابت است هرکسي مي­تواند خودش را نشان دهد هرکسي بهتر بود و اين تماشاگر است که او را انتخاب مي­کند. من اصلاً به اين . . . .

- تقسيم بندي­ها؟!!

اصلاً قصدم توجيه کردن نيست. خودم در اين جريان حضور مستمر دارم بنابراين با اين سخنان هم کاملاً آشنا هستم البته اين گفته­ها بيشتر شبيه به توجيه است و بهانه. اين گفته­ها بهانه­هاي عده­اي است براي اينکه بدون تلاش بتوانند در اين فضا خوش بدرخشند. در اکثر جشنواره­هائي که با موضوعات مختلف برگزار شده است بنده به عنوان داور يا بازخوان حضور داشتم بنابراين به جد مي­توانم بگويم که کار خوب خودش را نشان مي­دهد يادم مي­آيد در يکي از قسمت­هاي داستان­هاي مجيد بود که مجيد دوست داشت طبل بنوازد. آن زمان هم طبل­هاي عزاداري را در زيرزمين­ها نگه مي­داشتند به هر حال مجيد با کلي زحمت خودش را به زيرزمين همسايه­اش مي­رساند و شروع کرد به طبل زدن اما او مي­خواست طبل بزند اما کسي صدايش را نشنود!!! اين امکان پذير نيست پس اگر کسي قصد طبل زدن داشته باشد اين طبل با خودش طنين آهنگ خواهد داشت اگر طنيني به گوش نمي­رسد يا طبلي نيست يا طبل زني نيست!!!

 

سه‌شنبه 23 آبان 1391 - 10:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری