پنجشنبه 8 تير 1396 - 15:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان تهران

 

فضايل امام علي (ع) و شيعيان

 

مقدمه

واژه مقدس شيعه که در آيات نوراني قرآن کريم و کلمات گوهر بار پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين (ع) مکرر به کار رفته است ، نام پيروان مکتب اهل بيت است.

در حقيقت شيعه بيانگر حرکتي بر حق و برخاسته از وحي است که با معرفي پيامبر در طول دعوت بيست و سه ساله اش زمينه سازي گرديد و بعداز آن حضرت بر محور دو امانت سترگ آن بزرگوار« اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي » در امتداد رسالت و براساس امامت حضرت امام علي بن ابي طالب (ع) ( به عنوان وصي او از طرف خدا ) بنا شد.

لذا مي توان گفت ، شناخت اسلام و درک مفاهيم عرفاني – اخلاقي اسلام با شناسايي شيعه و علامت شيعه ارتباط تنگاتنگ دارد.

تشيع از اسلام جدا نيست و ادامه عصر نبوي به رهبري جانشينان پيامبر است و به گواهي تاريخ سابقه نامگذاري شيعه به شخص آن بزرگوار مي رسد.

پس از پيامبر ، هسته اصل شيعه که همان اصحاب بزرگوار پيامبر بودند به لزوم رهبري امام علي (ع) باور داشته و از اين زمان به بعد شيعه با بي مهري و خصومت مواجه شد.

اگر چه اختلاف نظر شيعيان و طرفداران خلافت رسمي – نخست بر سر جانشيني پيامبر بود ، اما پس از رحلت پيامبر ، شيعيان به فراگيري اصول عقايد ، فقه ، حديث ، تفسير و ساير معارف به امامان اهل بيت (ع) مراجعه مي کردند ، به مرور زمان نيز شيعيان از اين جهت هم از پيروان خلافت رسمي متمايز شدند و اين امر موجب حفظ آن آثار و اعتقادات از تحريف و آفت ها گرديد.

عقايد شعييان ، ريشه دريافت حقايق عقيدتي را بعداز قرآن و پيامبر (ص) منحصر در اهل بيت مي دانند و ايشان را الگو و رهبر خويش مي شمارند و ولايت ايشان را واجب مي دانند ، چرا که اين بزرگواران گروهي هستند که بعداز پيامبر (ص) از طرف خداوند تبارک و تعالي ، براي حفظ دين برگزيده شده اند.

اصول دين نزد شيعيان شامل توحيد، نبوت ، امامت اصلي که شيعه را از اهل سنت و ديگر فرقه ها متمايز مي کند و معاد که در اين اعتقاد با اهل سنت و ديگر مسلمانان مشترکند.

کليد واژه ها: شيعه، پيامبر (ص) ، فضائل، امام علي (ع)

مبدأ نامگذاري امام علي (ع) به امير المؤمنين:

در بعضي از منابع و متون معتبر اسلامي چنين آمده است که پيامبر اسلام (ص) فرمودند: اگر مردم مي دانستند که چه وقت علي (ع) اميرالمؤمنين ناميده شده، هرگز فضائل او را انکار نمي کردند.

اميرالمؤمنين ناميده شد در حالي که آدم بين روح و جسد بوده است . خداوند تعالي فرموده است :

« و اذ اخَذَ ربُّک مِن بني آدم من ظهورِهم و ذرّيتهم و أشهَد هُم علي أنفسِهم الستُ بربّکم »(1) ملائکه گفتند : بله

و خداوند تبارک و تعالي فرمود : «انا ربّکم و محمدُ نبيُکم و علي أميرُکم » (2)

به دوستي نبي و ولي اساس نهاد جهان و هر چه در او هست خالق جبّار

اگر نه ذات نبي و ولي بُد مقصود جهان به کَتم عدم خفته بد چو اول بار (3)

خداوند تعالي قبل از اينکه آسمان و زمين را خلق کند و عرش و کرسي و لوح و قلم و بهشت و جهنم را و قبل از خلق آدم و... پيامبر و علي را آفريد.

وچه زيبا گفت حافظ:

نا اميـدم مکن از سابـقه روز ازل

تو چه داني که پس پرده که خوب است و که زشت

مرحوم علامه طباطبايي رضوان الله فرموده اند، اين بيت اشاره به اشهد هم علي انفسهم الست بربکم دارد و اينکه در اين وادي بي خبر از روز الست گرديم درحالي که همه ما بلي را گفتيم.

شيعه در لغت و اصطلاح:

واژه شيعه در لغت از ماده شيع به معناي مشايعت و پيروزي و شجاعت است (4) و همچنين به معناي پيرو و طرفدار نيز آمده است. (5)

اما در اصطلاح « گروهي از مسلمانان که معتقد به خلافت بلافصل علي بن ابي طالب (عليه السلام ) و اولاد آن حضرت مي باشند» (6)

و بسياري از مورخان هم، لغت شيعه را بر اين معنا حمل نموده اند. از جمله ابن خلدون ،چنين مي گويد:«بايد دانست شيعه در لغت عبارت از ياران و پيروان است و در عرف فقيهان و متکلمان خلف و سلف بر پيروان و اتباع و پسران او (رض) اطلاق مي شود». (7)

ولي شهرستاني تعريف محدودتري ارائه داده است: « شيعه کساني هستند که تنها علي را پيروي کرده و معتقد به امامت و خلافت او ، از طريق نص هستند و مي گويند : امامت از او خارج نمي شود مگر به ظلم» (8)

اما شيعه در منابع شيعي بيش از يک معنا و مفهوم ندارد و آن اعتقاد به جانشيني علي (ع) و يازده فرزندش است .

لذا شيعه در عرف رجاليون بر شيعيان اثني عشري اطلاق شده و در لسان فقها از آنان با عبارت «اصحابنا يا اصحابنا الاماميه»تعبير مي شود و کساني که از شيعه به فرقه هاي باطل گرايش داشته ، نام هاي ديگر داشتند مثل واقفي و ناووسي و... به علاوه بر محبان و دوستداران اهل بيت پيامبر نيز شيعه اطلاق مي شد ، در حالي که بعضي از آنان هيچ اعتقادي به عصمت ائمه اهل بيت (ع) نداشته اند ، مثل سفيان ثوري که از مفتيان عراق بود و بر مبناي اهل سنت فتوا مي داد و ابن قتيبه او را در زمره شيعه آورده است. (9)

و ابن نديم نيز درباره شافعي که يکي از فقهاي چهارگانه اهل سنت است مي گويد:« شافعي تشيع شديدي داشت » (10)

البته در ابتدا بيشترين تعداد شيعيان را زيديه داشتند و از جنبه سياسي شيعه بودند تا از جنبه اعتقادي ، زيرا از لحاظ فقهي پيرو فقه جعفري نبوده و از فقه حنفي پيروي مي کردند و نقل شده :« زيد مدتي شاگردي واصل بن عطاء، بنيان گذار مذهب معتزله را کرده و اصول مذهب معتزله را از او گرفته است » (11)

لذا زيديان بر اساس اعتقاد در اصول معتزلي هستند و امامت مفضول بر فاضل را جايز دانسته و از شيخين بدگويي نمي کنند و از نظر اعتقادي به اهل سنت نزديکترند .

شيعه در قرآن

لفظ شيعه در 9 آيه قرآن ذکر شده است . در قرآن واژه هاي شيعه ، شيع و اشياع آمده است.

لفظ شيعه در آيه مبارکه :« و انَّ مِن شيعتِه لاِ براهيم » (12)

و آيه مبارکه « هذا مِن شيعتِه و هذا ومن عدوِّهِ » (13)

و آيه مبارکه « ثم لنَنزَعنَّ من کلِّ شيعهٍ ايُّهم اشدُّ عليَ الرَّحمنِ عتيّا» (14) استعمال شده است.

اما لفظ :«شيع »

در آيه مبارکه « و لقد ارسَلنا من قبلِک في شيعِ الاوّلين » (15)

و فرموده خداوند تعالي « او يلبسَکم شيعاً» (16)

و نيز « انَّ الذين فرَّقوا دينَهم و کانوا شيَعا ً» (17) و « انَّ فرعونَ عَلا في الارضِ و جعَلَ اهلَها شيعاً » (18) به کار رفته است .

و لفظ اشياع

در آيه مبارکه « و لقد اهلَکنا اشياعَکم فهَل مِن مدَّکر»(19)

و نيز کلام خداوند تعالي که « و حِيلَ بينَهم و بينَ ما يشتهونَ کمَا فعَلَ باشياعِهم مِن قبَل » (20) آمده است .

شيعه در احاديث

در احاديث شريف نيز لفظ شيعه ذکر شده از جمله :

فرمايش پيامبر اسلام (ص) : « انّ هذا – يَقصدُ علياً – و شيعتُه لهمُ الفائزون » (21)و نيز « وسألتُ ربًي الّا يلبسَهُم شيعاً (22) و امام علي (ع) در جنگ جمل فرمود : « قَتَلوا شيعَتي و عُمَّالي » (23)

از آنچه گذشت آشکار مي گردد واژه شيعه کلمه اي است قديمي و در اصطلاح به گروه مشخصي از مسلمانان اختصاص دارد . گروهي که امام علي (ع) را پيروي نموده و ايشان را به ولايت برگزيده و ياريش نمودند.

دلايل محکمي در دست است ( مانند حديث ذکر شده در قبل ) که بيان مي کند ، شيعه به عنوان يک گروه و يک جريان ، در زمان زندگاني پيامبر اسلام (ص) مطرح بوده است.

در کلام پيامبر (ص) چنين بيان شده :« ... الا ايها النّاس فانمّا انَا بشرٌ يوشکُ ان ياتيَ رسولُ ربّي فاجيبَ .

و انَا تارکٌ فيکم الثقلين : اوّلهما کتابَ الله ، فيه الهدي و النُّور فخُذوا کتابَ الله و استَمسَکوا به ..... و اهلُ بيتي ، اذکُرکُم الله في اهلِ بيتي . اذکُرکم الله في اهلِ بيتي ؛ ... اي مردم ! من بشري همانند شما هستم . نزديک است تا فرشته خداوند مرا به سوي او فراخواند و من نيز دعوت وي را لبيک گويم . من در ميان شما دو چيز گرانقدر به جاي مي گذارم: اولِ آن دو ، کتاب خداست که در آن هدايت و نور است و پس کتاب خدا را دستاويز خويش قرار دهيد و اهل بيتم ، شما را به خدا اهل بيتم را فراموش نکنيد و حق ايشان را رعايت نماييد . شما را به خدا اهل بيتم را فراموش نکنيد و حق ايشان را رعايت نماييد.» (24)

اين روايت اشاره به اين مطلب دارد که در زمان رسول گرامي اسلام (ص) گروهي يا جرياني بودند که مي خواستند از خط اهل بيت منحرف شوند، به همين منظور، رسول گرامي اسلام (ص) اين سخنان را که در حقيقت وصيت براي امتش بود در حجه الوداع فرمودند.

احاديث ديگري از بيانات رسول گرامي (ص) که روشن کننده خصوصيات علي (ع) است که از حذيفه نقل شده است:

«کنا نعرف المنافقين علي عهدِ رسولِ اللهِ «صلي الله عليه و آله و سلم » بشيئين:صلاهُ العُتمَه (25) و بغضُ الامام عليّ (ع) ؛در زمان رسول گرامي اسلام (ص) منافقين را با دو نشانه مي شناختيم : يا تأخير خواندن نمازشان و کينه اي که از امام علي (ع) در سينه داشتند.» (26)

شيعه در زمان پيامبر

پيدايش شيعه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)

برقي(م274يا280 هـ ق) مي‌گويد: ياران علي (عليه السلام )به اصحاب اصفياء، اولياء، شرطه الخميس و... تقسيم مي‌شوند افرادي همچون «سلمان فارسي، مقدادبن اسود، ابوذرغفاري، عمار،ابوليلي، بشربن ابوسفان، ابوعمر، ابوسعيدخدري، جابربن عبدالله انصاري،براءبن عازب وعرقه ازدي از دسته اصفيا هستند» (27)

ابن زهره از ابن ابي الحديد نقل مي‌كند:« عده‌اي ازصحابه عقيده شيعه را در مورد علي (عليه السلام ) داشتند. و علماً و فضلاً علي(عليه السلام ) را برتمام صحابه مقدم مي‌دانستند اين افراد عبارت بودند از، عماربن ياسر، مقداد بن اسود، ابوذرغفاري، سلمان فارسي، جابربن عبدالله انصاري، ابي بن كعب، حذيفه، بريده، ابوايوب‌انصاري، سهل بن حنيف، عثمان بن حنيف، ابوهيثم بن التيان و ابوطفل عامربن وائله وعباس ابن عبدالمطبب و فرزندان او بني هاشم به طور كلي و ابن الزبيز...» (28)

علامه مظفر مي‌فرمايد:«شيعه بعد از آيه انذر عشيرتك الاقربين (29) نازل شد، شروع گرديد. نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بني هاشم را جمع كرد و فرمودند: «ايكم يؤازوئي ليكون اخي و وارثي و وزيري و وصييي وخليفتي فيكم بعدي؟ جز علي(عليه السلام ) به درخواست آن حضرت جواب نداد. رسول خدا فرمودند؛ هذا اخي و وارثي و وزيري و وصي وخليفتي فيكم بعدي فاسمعوا واطيعوا » (30)

ابو سيعد خدري مي‌گفت : «مردم به پنچ امر موظف گشتند، اما به چهار امر عمل كردند و يك امر را ترك گفتند، وقتي از او راجع به آن چهار امر سؤال كردند پاسخ داد: نماز، زكات، روزه ماه رمضان و حج. پرسيدندآن امري را كه مردم به آن بي اعتنائي كردند چيست؟ گفت ولايت علي بن ابيطالب. پرسيدند آيا ولايت علي (عليه السلام )مانند آن چهار امر دركنار آنها فرض و واجب است؟ پاسخ داد آري!» (31)

محمد كرد علي مي گويد: «عده‌اي از صحابه در عصر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)معروف به شيعه علي بودند » (32)

شهيد محمد باقرصدر مي فرمايند: « تشيع را نتيجه طبيعي اسلام و نمايانگر اصولي بدانيم كه لازم بود دعوت اسلام در راه رسيدن به كمال مطلوب خود به طرح آن بپردازد و نيز مي‌توانيم تشيع را نتيجه منطقي دعوتي بدانيم كه پيامبر برحسب طبيعت پيدايش آن دعوت و شرايط حاكم آن زمان را بر عهده داشت » (33)

بنا بر مستندات تاريخي و كلام علماء بزرگ اهل سنت به تحقيق مشخص مي شود كه زمان تشكيل شيعه زمان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)مي باشد براي اينكه جامعه اسلامي ازهم نپاشد و حاكم و استوار گردد خليفه بعد از خود را مشخص كرد. و مردم در روز غدير با علي بيعت كردند و ولايت و امامت علي (عليه السلام )را تبريك گفتند مانند« بخاً بخاً يا ابن ابي طالب» يا «حيناً لك حيناً لك يا علي بن ابي طالب »

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها وبارها علي (عليه السلام )را معرفي كرده مانند حديث منزلت در صحيح بخاري آمده :«حدثناشعبه عن سعد قال سمعت ابراهيم بن سعد عن ابيه «قال النبي(صلي الله عليه و آله و سلم) لعلي (عليه السلام)؛اما ترضي ان تكونَ منّي بمنزلهِ هارونَ مِن موسي» (34)

و يا مانند حديث ثقليين در صحيح الترمذي از جابر بن عبدالله نقل مي‌كند: « رايتُ رسول الله في حجته يوم عرفه و هو علي ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول : يا ايها الناس انّي تاركً فيكم ما إن اخذتم فيكم به لن تضلّوا ،كتاب الله و عترتي اهل بيتي » (35)

رسول خدا فرمودند: «لكل نبي وصي و وارث وان عليا وصيي و وارثي » (36) شيعه يك مولد طبيعي اسلام مي‌باشد كه در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)كاشته و رشد و نمو نمود.

شهيد محمد باقر صدر مي فرمايند : پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به آينده اسلام در زمان بعد از خودش، موضعي مثبت در پيش گرفت و براي آن اقدام نمود وبه امر خدا متعال شخصي را برگزيد و روح دعوت را در اعماق وجودش تزريق كرد و سپس او را جهت عقيدتي و رهبري ويژه آماده ساخت تا مرجعيت فكري و رهبري سياسي اسلام در او شكل گيرد و بعد از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به كمك مردمي آگاه يعني مهاجرين و انصار رهبري اسلام و بازسازي عقيدتي امت را به عهده گيرد و آن را تا جايي ادامه دهد كه امت شايستگي پيدا كند تا خود مسئوليت هاي رهبري را پذيرا شود و بدين سان اين راه را تنها راهي مي يابيم كه ممكن بود سلامتي آينده اسلام را تضمين كند و نگذارد اسلام در مسير پيشرفت و گسترش خود دچار انحراف گردد و پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نيز چنين كرد. (37)

نام هاي ديگر شيعه

بعداز خلافت امام علي (ع) با گسترش تشيع نام هاي ديگري علاوه بر نام شيعه ، همچون علوي ، امامي ، اثني عشري ،رافضي ، ترابي ، جعفري ، خاصه ، حسينيه ، نيز بر دوستاران اهل بيت اطلاق شد.

اين القاب گاهي براي طعنه و تحقير بود و گاهي به مناسبت ها . چنان که در زمان معاويه ، بني اميه و اهل شام ، از ميان القاب و کنيه هاي علي (ع) ابوتراب را به کار مي بردند که بعد از جنگ صفين ، معاويه گفت : « ربيعه را رها کن که همه افراد آن ترابي هستند» (38)

عنوان رافضي را وقتي مي خواستند کسي را متهم به ترک دين کنند به کار مي بردند ، چنان که شافعي گويد: «ان کان رفضاً حبٌّ آل محمد ٍ فليشهد الثقلان انّي رافضي » (39)

و گفته اند : « وقتي که شيعيان کوفه ، از زيدبن علي شنيدند که او از شيخين تبري نمي کند ، او را ترک کردند ، لذا به رافضي موسوم شدند. »

پس از قتل عثمان به ياران معاويه عثماني و گفتند ، زيرا عثمان را دوست داشتند و بر پيروان علي (ع) علاوه بر شيعه علوي نيز مي گفتند تا اواخر امويان بر اين روش بود ، تا زمان عباسيان که فقط شيعه و سني استعال گشت . (40)

گستره جغرافيايي تشيع:

همزمان با گسترش فكري و عقيدتي، شيعه از نظر جغرافيايي هم گسترش يافت و به طور قطع خاستگاه اوليه تشيع مدينه بوده است و نخستين شيعيان از ميان اصحاب پيامبر در همين شهر مي‎زيستند. در دو قرن اول و دوم هجري شيعيان در نقاط زيادي از سرزمين اسلامي مي‎زيستند و همه جا پراكنده شده بودند، ولي تراكم و تجمع شيعيان در مناطق معدودي بود كه در قرن اول هجري عبارت بود از مدينه، يمن، كوفه، بصره، مدائن و جبل عامل.

در قرن دوم علاوه براين مناطق سرزمين هايي چون قم، خراسان، طبرستان، بغداد و آفريقا نيز از مناطق تجمع شيعيان بود.

فِرَق شيعه:

مهمترين فرقه هاي شيعه در دو قرن اول و دوم هجري انشعاب يافتند و بعد از پايان يافتن قرن دوم انشعاب قابل ملاحظه اي در شيعه رخ نداده است.

اكثر فرقه هايي كه نام آنها در كتاب هاي ملل و نحل آمده به سختي مي‎شود نام فرقه بر آنان اطلاق كرد، بلكه گروه هايي بودند كه با مرگ رهبرانشان منقرض مي‎شدند. اما فرقه هايي كه در صحنه هاي سياسي - اجتماعي نمود داشتند عبارتند از: كيسانيه، زيديه و اسماعيليه كه اين فرقه هاي به معناي واقعي كلمه شيعه راستين علي ـ عليه السّلام ـ نمي‎توانستند باشند.

فضايل اميرالمومنين از منظر اهل سنت

اميرالمؤمنين (ع) مظهرالعجائب و معجزه بزرگ الهي است كه عقل ها درشناخت وجوه وجود مقدسش حيرانند و دوست و دشمن مديحه سراي حضرتش مي باشند.

ابن ابي الحديد ، دانشمند سني مذهب وشارح نهج البلاغه در توصيف اميرالمؤمنين مي نويسد: «چه گويم درباره مردي كه حتي دشمنان و ستيزگران با او هم ، سر به آستان فضائلش فرود آورده اند و انكار مناقب و كتمان فضائل او را تاب نياوردند، (سپس با اشاره به مطالب قبلي خود ادامه مي دهد) و تو دانستي كه بني اميه (و به ويژه معاويه) چون به حكومت اسلامي در شرق و غرب زمين چيره شدند، به هر نيرنگي در خاموش كردن نورعلي بن ابي طالب كوشيدند و حقايق را برعليه او تحريف كردند، عيب هايي براي او جعل و بر روي منابرلعنش كردند، مدح گويان او را تهديد كردند ، به حبس كشيدند ، كشتند و از نقل رواياتي كه حاوي فضائل و مايه بلند آوازگي او مي شد جلوگيري نمودند، تا آنجا كه اجازه نمي دادند نام او بر كسي نهاده شود، اما اين حيله ها جز بر والايي و سرافرازي او نيفزود، همچون مشك كه هر چه بر آن سرپوش نهند، بويش بپيچد و چنان خورشيد كه چهره اش با كف دستي پوشيده نگردد و چون روز روشن كه اگر چشم برآن ببندي، ديدگان بسياري آن را مي بيند. » (41)

معاويه يكي از ياران نزديك اميرالمؤمنين (ع) را به حضور خواست و از او خواست تا علي(ع) را توصيف كند. آن شخص كه «ضرارة بن ضمرة » نام داشت، در حضور دشمن كينه توز اميرالمؤمنين (ع) در وصف آن حضرت چنين گفت: «

به خدا سوگند كه او بسيار دورانديش و نيرومند بود، به عدالت سخن مي گفت و با قاطعيت كارها را به سرانجام مي رساند. علم از جوانب وجودش مي جوشيد و حكمت از زبانش فرو مي ريخت . از زرق و برق دنيا وحشت داشت و با شب و تنهايي آن مأنوس بود. بسيار اشك مي ريخت و فراوان مي انديشيد. لباس زبر و سخت و غذاي فقيرانه را مي پسنديد، در ميان ما همچون يكي از ما بود. اگر چيزي درخواست مي كرديم مي پذيرفت و اگراز او دعوتي مي نموديم قدم رنجه مي نمود. با اين همه كه به ما نزديك بود و ما را به خود نزديك مي ساخت ، چندان با هيبت بود كه در حضورش جرات سخن گفتن نداشتيم.

آن بزگوار، اهل ديانت را بزرگ مي شمرد و بينوايان را به خود نزديك مي ساخت. نه نيرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نوميد بود. به خدا سوگند يك شب به چشم خود ديدم كه به عبادت ايستاده بود و در تاريكي فراگير شب ، دست به محاسن گرفته و چون مارگزيده به خود مي پيچيد و چون مصيبت زده مي گريست و مي گفت: اي دنيا، ديگري را بفريب. آيا به من رو كرده اي؟ هيهات كه من سه طلاقه ات كرده ام و بازگشتي در آن نيست. عمرت كوتاه ، خطرت بزرگ و عيشت ناچيز است، آه از توشه اندك و سفر دراز و راه ترسناك . سخن كه بدينجا رسيد اشك در چشمان معاويه حلقه زد... اما همين معاويه كه فضائل اميرالمؤمنين (ع) را مي شنيد و مي شناخت به كينه هاي بدر و احد و به طمع قدرت ، چنان با آن حضرت دشمني مي ورزيد كه لعن او را در خطابه ها و منابر، در سراسر كشور بزرگ اسلامي ، لازم الاجرا ساخت و طي بخشنامه اي به امراي خود، نسبت به هر كس كه فضيلتي درباره علي بن ابي طالب(ع) نقل كند از خود سلب مسؤوليت نمود. (بدين معنا كه حاكمان مناطق مختلف مي توانستند هر بلايي بر سر چنين شخصي در آورند). »(42)

جايگاه محبين و ياران امام علي (ع)از بيان نبي(ص):

از اساسي ترين و نيکو ترين روش هاي سلوک انسان محبت است که با فطرت آدمي و سرشت او تناسب دارد ، نيروي برانگيزنده و تحول آفرين که اگر به صورت درست به کار گرفته شود تأثير شگفت در تحول و تربيت انسان دارد.

هر که را جامي زعشقي چاک شد

او ز حرص و عيب کلي پاک شد (43)

به بيان مولا علي (ع) که « مَن احَبّ شيئاً لهجَ بذِکره ِ؛ هرکه چيزي را دوست بدارد به ياد آن حريص مي شود. (44)

و از آن جمله است محبت اولياي خدا که از عوامل موثر در تربيت و سلوک انسان است .

از علي (ع) وارد شده است :«أسعَدً الناس مَن عرفَ فضلَنا و تقرّبَ اليَ اللهِ بِنا ، و اَخلص حبَّنا ، و عَملَ بما اليه ندبنا ، و انتهي عمّا عنه نهينا . فذاک مِنَّا و هو في دارِ المقامهِ معنا ؛ نيکبخت ترين مردمان کسي است که برتري مرتبت ما را بشناسد و به وسيلت ما به خداتقرب جويد و محبت ما را در خود خالص سازد و بدانچه او را فراخوانده ايم عمل کند و از آنچه او را نهي کرده ايم باز ايستد . پس چنين کسي از ما است و در خانه آخرت همراه ماست » (45)

از کثير بن طارق نقل شده که گفت : از زيد پسر علي بن الحسين (ع) درباره سخن خداوند تعالي :«لا تدعُوا اليومَ ثبوراً و ادعُوا ثبوراً کثيراً» (46) پرسيدم .زيد گفت : .... پس افزود که ؛ حديث کرد مرا پدرم از پدرش امام حسين (ع) که رسول خدا به علي بن طالب (ع) فرمود : « انتَ يا عليّ و اصحابک في الجنّهِ» اي علي تو و يارانت در بهشت خواهيد بود .» (47)

تا مهر محبوب در سرّ سويدايي نيفتد و ساقي به نور باده محبت دلي را نوراني نفرمايد و محبي نباشد ، محبت هم نباشد اگر انسان با محبت آشنا نگردد و محب نشود.

ولکنَّ اللهَ حبَّبَ اليکم الا يمانَ و زينّه في قلوبِکم . (48)

نبود رنگ دو عالم که نقش الفت بود

زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت

مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود

که بخشش ازلش در مي مغان انـداخت (49)

گويند که محبت عبارت است از غليان دل است در مقام اشتياق به لقاء محبوب:

خيره آن ديده که آبش نبرد گريه عشق

تيره آن دل که درو شمع محبت نبود (50)

و قشيري در رساله قشيريه گفته : « حبٌ نامي براي صفاي مودت و محبت است » يعني صاف کردن و چنانچه معناي عرفا ء درباره حب بيان گرديده است ، حب عيني موافقت با حبيب در حضور و غياب و يا محو صفات خود و اثبات المحبوب لذاته و جنيد چنين گفته : المحبه دخول صفات المحبوب علي البدل من صفات المحب» (51)

قيل :المحبه الموافقه،محبت يعني موافقت.

با عنايت به آنچه بيان شد محبت عبارت است از موافقت با محبوب و جايگزيني صفات محبوب و ترک آنچه ناخوشايند محبوب است و لذاست که وقتي در تعابير مختلف احاديث شريف نبوي سخن از محبت علي (ع) به ميان مي آيد مراد محبت لفظي و ظاهري نيست بلکه مناسبت بين محب و محبوب است به واسطه ارتباط تام و تمام.

اين همان محبتي است که چون در خانه دل شيعه جاي کند در صراط ، او را نجات بخشد.

از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع) روايت شده است که رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود :« يا علي ماثبت حبک قلب امريءٍ مؤمن فزلّت به قدم عليَ الصّراطِ الاّ ثبَتت له قدَم حتّي يدخلَه الله عزوجلّ بحبِکالجنّه؛ اي علي اگر محبت تو در دل مومني جاي گرفت و گامي بر صراط لغزيد ، گام ديگرش استوار خواهد بود و خداوند او را به سبب محبت تو وارد بهشت خواهد کرد.» (52)

محبت و ود علي (ع):

در باب محبت شيعيان علي (ع) در روايتي چنين نقل شده است :

علي بن ابراهيم از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود : سبب نزول آيه : « انَّ الذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ سيَجعلَ لهمُ الرحمنُ وُدَّا »(53) آن بود که اميرمومنان (ع) در برابر پيامبر خدا نشسته بود ، پيامبر به او فرمود : «قل يا علي : اللهمَّ اجعَل لي في قلوبِ المومنين وُدّا ، فانزل الله تعالي الآيه :ان الذين .... ؛ بگو : خدايا محبت مرا در دل هاي مومنان قرار ده ، پس آيه مزبور نازل شد.» (54)

لذا حب و محبت علي (ع) سبب اين حب و تفسير آيه از طرق ديگر نيز نظير اين روايت نقل شده است و اين محبت تا روز قيامت در قلوب مؤمنين ثابت است و در مناقب ابن شهرآشوب چنين نقل شده که فردي به حضرت علي (ع) گفت : تو را به خاطر خدا دوست دارم . وقتي مولا اين مطلب را به پيامبر عرضه داشت حضرت فرمود :شايد به او نيکي کرده اي . علي (ع) فرمود : نه به خدا سوگند کار خوبي در حق او نکردم . پيامبر فرمود : « الحمدلله الذي جَعَل قلوب المؤمنين تتوّق اليک بالمودّه ، فنَزَلت هذِه الآيه ؛ ستايش خداي را که در دل هاي مومنان را مشتاق محبت تو ساخته است.» (55)

در روايتي ديگر در ارتباط با اين آيه از پيامبر که فرمود : پرهيزکاران چه کساني هستند چنين نقل شده : فهبط جبرئيل « فقال انّ الذين الي آخر السوره ، فقال النبي (ص) ، المتقون علي بن ابي طالب و شيعه ؛ که علي (ع) نزد پيامبر رفت و پيامبر به او فرمود به آنچه که دوست داري و مي پسندي دعا کن و حضرت امير (ع) سه مرتبه دعا کرد « الهم ثبت مودّتي في قلوبِ المومنين و المومنات الي يوم ِالقيامه فقال النبي (ص) آمين « که جبرئيل نازل شد و آيه مذکور را فرود آورد و پيامبر فرمود « پرهيزکاران ، علي بن ابي طالب و شيعيان او هستند». (56)

ثمره حب علي (ع):

1- آمرزش گناهان ؛

محبت شيعه به علي (ع) به سبب ارتباط قلبي و عاطفي که ميان مولا و محب مي آورد و از آنجا که هل يرحم العبد الا المولي . سبب بخشش و آمرزش گناهان است.

از امام رضا (ع) از پدرانش نقل شده است که :

قال رسول الله (ص) : « يا علي ، انّ اللهَ قد غفرَلک ولِاَ هلِک ولشيعتک و محبي شيعتک و محبّي محبّي شيعتک ، فابشِر فانّک الاَ نزَع البطين ، منزوع من الشرکِ بطين من العلمِ ؛ پيامبر (ص) فرمود : اي علي ! خداوند تو و خاندان و شيعيان تو و دوستداران شيعيان تو و دوستداران، دوستداران شيعيان تو را آمرزيده است و مژه باد تو را که تو « انزع » و « بطين » هستي و تو از شرک زدوده شده اي و انباشته از دانشي .» (57)

2- نورانيت؛

يکي از آثار محبين و شيعيان ، نورانيت ، زيبايي و آراستگي و محشور شدن در کنار حوض کوثر با صورت زيباست .

ابومخنف از يعقوب بن ميثم نقل کرده است که وي در کتاب پدرش يافته که علي (ع) فرمود از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود:« قال سمعت رسول الله (ص) ، يقول : قال الله عزوجل « انَّ الذين آمَنوا و عمِلوا الصّالحاتِ اولئک هم خيرالبريّهِ » ثم التفت الي عليّ (ع) فقال ؛ نعم انت يا عليّ و شيعتک و ميعادک و ميعادهم الحوض غرٌاً محجّلين مکحّلين متوٌجين ؛ رسول خدا (ص) فرمود : خداوند فرموده است

« ان الذين آمنوا و عملو الصالحات اولئک هم خيرالبريه ،کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند بهترين خلق خدا هستند ، پس به علي (ع) روي کرد و فرمود : آري اي علي ! تو و شيعيانت وعده گاه تو و آنان حوض کوثر است که با چهره هايي نوراني و چشم هايي سرمه کشيده در حالي که تاج بر سر داريد وارد مي شويد.» (58)

همچين در باب تفسير آيه مذکور روايتي ديگر نقل شده است:

ابن عباس نقل کرده که وقتي آيه نازل شد ، قال رسول الله (ص): « هُم انتَ يا عليّ و شيعتُک ، تَاتِي انتَ و شيعتُک يومَ القيامهِ راضيين مَرضيين و يَاتي اعداوُکَ غضباناً مُقمحِين؛ پيامبر (ص) فرمود : اي علي ! آيا تو و شيعيان تو هستند ، تو و شيعيانت روز قيامت در حالي وارد مي شويد که خشنود و مورد رضايت خدا هستيد و دشمنان تو در حالي وارد مي شوند که خشمگين اند و سرهايشان به طرف بالا نگاه داشته شده است.» (59)

3- امن و امان قيامت :

در روايت بسياري از مواقف قيامت و سوال آن سخن به ميان آمده است ، از جمله اينکه در مواقف قيامت شيعيان علي (ع) در امن و امنيت هستند .

عمار موصلي به سند خود از انس نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود:

« قالَ رسولُ الله ِ(ص) لعليٍّ (ع) : يا عليّ اذا کان يوم القيامه اقومُ انَا مِن قبري و انت کها تين - و اشاره بإ صبعيه السبابه والوسطي و حرَّکهما و صفهما – انت عن يميني و فاطمه عن ورائي و الحسن و الحسين قدّامي حتي نأتي الموقف ، ثم ينادي منادٍ من قِبَلِ الله تعالي : الا انّ عليّاًًٌو شيعته الآمِنُون يومَ القيامهِ ؛ پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : يا علي ! روز قيامت که فرا مي رسد من و تو مانند اين دو از قبر بيرون مي آييم (در اين حال ، پيامبر با دو انگشت سبابه و مياني خود اشاره کرد و آنها را حرکت داد و در رديف هم قرار داد) تو در طرف راست من قرار داري و فاطمه پشت سرم و حسن و حسين جلو روي من قرار دارند، مي آييم تا به موقف مي رسيم آن گاه منادي از جانب خداوند ندا مي کند؛ آگاه باشيد که علي و شيعيان او روز قيامت در امانند. » (60)

4- احترام نزد خدا:

محمد بن مسلم از جعفر بن محمد از پدرش ، از پدرش از علي بن ابي طالب (ع) از رسول خدا (ص) نقل كرده است :

«يا عليّ : انّ شيعتَنا يخرجون من قبورهم يوم القيامهِ علي ما بهم من العيوب و الذنوب و وجوههم کالقمرِ في ليلهِ البدر و قد فَرضَت عنهم الشدائد و سَهُلَت لهم الموارد و اعطوالاَمن والاَمان و ارتفعت عنهمُ الأحزان ، يخافُ الناس و لا يخافون و يحزنُ الناس و لا يحزَنون ... لکرامَتِهم عليَ الله عزَّوجلّ ؛ پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : اي علي ! شيعيان ما با همان عيوب و ذنوب که دارند روز قيامت مانند شب چهارده از قبرهايشان بيرون مي آيند در حالي که سختي ها از آنان دور شده و ورود به جايگاه ها بر ايشان آسان گشته و به آنان امنيت و آرامش داده است و اندوه از آنان رفع گرديده است ، مردم در هراسند ، ولي آنان نمي ترسند و مردم غمگين اند ولي آنان غمگين نيستند و.... اينها همه به سبب آن احترامي است که شيعيان نزد خدا دارند.» (61)

5- شادماني در قيامت:

شيخ مفيد از ام سلمه نقل کرده است که : « قال رسولُ اللهِ (ص) لعلي (ع) : يا علي اخوانُک يفرَحُون في اربعهِ مواطن : عندَ خروجِ انفسِهم و انَا و انتَ شاهدُ هُم و عندَ المسائله في قبورِهم و عندَ العرضِ و عندَالصِّراطِ ؛ پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : اي علي ! برادران تو در چهار مورد شادمان خواهند بود: به هنگام مرگ که من و تو شاهد آنان خواهيم بود و هنگام سوال قبر و آن گاه که به پيشگاه خدا عرضه مي شوند و زماني که بر صراط مي گذرند.» (62)

پي نوشت ها:

1- قرآن كريم ، سوره اعراف ، آيه 172

2- ينابيع الموده 2/279/802 ، هر دو روايت از حذيفه بن يمان نقل شده است ؛ محمد محمدي ري شهري ،موسوعه الامام علي (ع) المجلد الثاني ، ص 178

3- ديوان حافظ ،چاپ قدسي ، ص 22، قصيده اول ديوان بيت 8 و 9

4- خليل بن احمد فراهيدي، العين، انتشارات اسوه، تهران، ج 2 ،ص 96؛ مانند اين شعر که آمده : الخزرجي قلبه شيع / ليس من الامر الجليل يفزع ، مرد خزرجي قلب شجاعي دارد و از انجام کار بزرگ ترسي ندارد.

5- فيروز آبادي، قاموس اللغه، چاپ سنگي، ص 332

6- حسن عميد ، فرهنگ فارسي عميد ، چ 11، تهران اميرکبير 1377، ص 866

7- عبدالرحمن بن خلدون ، مقدمه ، ترجمه محمد پروين گنابادي ، ج 4، علمي فرهنگي 1362، ص 376

8-  شهرستاني، الملل و النحل ، منشورات الشريف الرضي ، قم 1364، ج 1، ص 131

9- ابن قيتبه، المعارف ، منشورات الشريف الرضي ، ط اول ، قم ، ص 624

10- ابن نديم، الفهرست، دارالمعرفه، بيروت بي تا ، ص 295

11- شهرستاني ،الملل و النحل ، منشورات الشريف الرضي ، قم 1364 ج 1، ص 143

12- سوره صافات، آيه83؛ از پيروان نوح به حقيقت ابراهيم بود .

13- سوره قصص، آيه 15 ؛ اين يک از پيروان وي ( بني اسرائيل ) بود و آن يک از دشمنان (فروعونيان ) بود.

14- سوره مريم، آيه 69؛ سپس هر کسي که سرکشي بر فرمان خداوند بيشتر نموده را يک يک از هر فرقه و گروه پيروان آريم تا به دوزخ افکنيم .

15- سوره حجر، آيه 10؛ و ما پيش از تو نيز رسولاني را بر مردمان پيشين فرستاديم.

16- سوره انعام ، آيه 65؛ يا شما را به اختلاف کلمه و پراکندگي و مخالفت در افکند.

17- سوره انعام ، آيه159 ؛ آنان که دين خود را پراکندند ودر آن فرقه فزقه شدند.

18- سوره قصص ، آيه 4؛ همانا فرعون در زمين تکبر و گردنکشي آغاز کرد و ميان اهل آن سرزمين تفرقه و اختلاف افکند.

19- سوره قمر ، آيه 51؛ و ما بسياري از پيشينيان ، امثال شما کافران را هلاک کرديم آيا کسي هست که از آن پند گيرد.

20- سوره سباء، آيه 54؛ امروز ميان آنان و آرزوهايشان بکلي دوري ومباينت افکند ه شد ، چنانکه به امثال آنان از گذشتگان نيز چنين کردند.

21- جلال الدين عبدالرحمن السيوطي، الدرالمنثور، ذيل آيه«او لئک خيرالبريه»ابن عساکر از جابربن عبدالله گويد که نزد پيامبر بوديم که علي (ع) وارد شد پيامبر فرود که همانا اين مرد(اشاره به علي (ع) ) و پيروانش رستگارانند.

22- مسند ، احمدبن حنبل و ابن ماجه (باب فتن)؛ از پروردگارم درخواست کردم تا در ميان آنان پراکندگي نيفکند

23- نصر بن مزاحم المنقري ، وقعه صفين ؛ پيروان و کارگزاران مرا کشتند

24- اين حديث را مسلم در باب فضائل علي (ع) و احمد حنبل وهيثمي در کتاب مجمع الزوائد و ترمذي و حاکم آن را روايت کرده اند . اين حديث مشهور غدير جزيي از خطبه پيامبر (ص) در حجه الوداع مي باشد.

25- عتمه : يعني ثلث اولي شب پس از غايب شدن شفق و نيز به معني ، درنگ و تاخير است. عتمه الابل : بازگشت شتر از چراگاه بعد از داخل شدن در شب و تاريک شدن هوا . واصمعي در اين خصوص گويد: بدين دليل نماز با تاخير را « عتمه» ناميدند.

26- اين مطلب را مسلم در صيح روايت نموده : علي (ع) گويد « پيامبر امي (ص) به من وصيت نمود که مرا دوست ندارد مگر انسان مومن و مرا دشمن ندارد مگر منافق » صحيح مسلم باب ايمان و مسند احمد و ترمذي و ابن ماجه باب فضائل اصحاب رسول الله (ص)

27- احمد بن ابي عبدالله البرقي،الرجال، ص1

28- ابو زهره ،تاريخ المذاهب الاسلاميه،ج2،ص36 ،دار الفکر العربي بيروت

29- سوره شعراء ،‌آيه 214

30- محمد رضا مظفر،تاريخ الشيعه ،ص41

31- همان

32- همان، ص48

33- دكتر فياض عبدالله ، مقدمه تاريخ الاماميه ، ص4و5

34- صحيح البخاري، ج5 ،ص81 حديث 225 ،كتاب فضائل الصحابه باب مناقب علي ابن ابيطالب وهمان ج 6،ص 309 ،حديث 857 باب غزوه تبوك و صحيح مسلم ، ح4 ،ص1780 و18710 حديث 2404 كتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل علي بن ابيطالب .

35- جلال الدين عبدالرحمن السيوطي، الدرالمنثور، ج 6،ص7

36- ابن المغازلي الشافعي ، مناقب علي ابن ابيطالب،ص200 ،حديث 238 .

37- فياض عبدالله ، مقدمه تاريخ الاماميه ، ص4و5

38- غلامحسن محرمي ، تاريخ تشيع به نقل انساب الاشراف بلاذري ، ج 2 ص 423

39- علي بن حسين المسعودي ،مروج الذهب و معادن الجواهر ، منشورات الاعلمي للمطبوعات بيروت ، ج 3، ص 110؛يعني « اگر دوستي آل محمد رفض است ، انس و جن شاهد باشند که من رافضي هستم .»

40- شهرستاني ، الملل و النحل الشريف، ج 1 ،ص 139؛ محسن الامين ، اعيان الشيعه ،دارلتعارف بيروت ، بي تا، ج 1، ص 21

41- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج1،ص17

42- عباس قمي، سفينة البحار،ج2، ص657

43- جلال الدين محمد بلخي الرومي، دفتر اول مثنوي، ص 35

44- نهج البلاغه ،حکمت 142

45- الامدي ،شرح غرر الحکم ج2،ص461

46- سوره فرقان، آيه 14

47- محمد باقر المجلسي، بحار الانوار ، ج 24 ص 270؛ ابو جعفرمحمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي (الصدوق)،الامالي،نشر کتابچي، ص 36

48- سوره حجرات ، آيه 7

49- ديوان حافظ ، غزل 16

50- حافظ، غزل 207

51- عبد الکريم بن هوازن القشيري ،رساله قشيريه ،ترجمه ابو علي حسن بن احمد عثماني ،چاپ علمي فرهنگي ،1381 چاپ هفتم ،ص554

52- محمد باقر المجلسي، همان،ج 27 ص 77؛ ابو جعفرمحمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي (الصدوق)،الامالي،نشر کتابچي، ص 348

53- سوره مريم، آيه 96

54- محمد باقر المجلسي، همان ،ج 35، ص 354؛ تفسير قمي 416

55- همان، ج 35 ،ص 355؛ مناقب، ج 1 ،ص 573 و 574

56- همان، ج 35 ،ص 358؛ تفسير فرات کوفي، ص 88 و 89

57- همان ، ج 27 ، ص 79؛ عيون الاخبار، ص 211

58- همان ، ج 27، ص 130؛المختصر، ص 126 و صاحب الکنز ، ص 400

59- محمد باقر المجلسي، همان ، ج 35؛ ابن حجر في الصواعق المحرقه، ص 159 ؛ کشف الحق،ج 1، ص 92؛تفسير فرات 219

60- محمد باقر المجلسي، همان، ج 37، ص 75

61- همان ج 27، ص 142؛ العمده لابن رشيق ، ص 193

62- محمد باقر المجلسي، همان ، ج 27، ص 164 ؛ المحتضر، 15

 

خديجه جلالي ؛ مدير مجتمع علوم اسلامي كوثر

 

 

يكشنبه 21 آبان 1391 - 9:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری