جمعه 27 مرداد 1396 - 9:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

مداربسته

 

نقد فيلم «اختاپوس، دفتر اول پيشوني سفيد» (جواد هاشمي)

با يک نگاه کلي به سينماي کودک در ايران، فيلم هاي اين نوع سينما در مجموع دو فضا را دنبال مي کنند. يک گروه از اين فيلم ها، فضايي واقع گرايانه دارند.(کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان خاستگاه آنهاست.) اين فيلم ها حتي اگر لحظات شادي داشته باشند باز هم نگاهي غمخوارانه و جدي به مشکلات کودکان دارند. برخي از اين فيلم ها حتي به دليل پر رنگ بودن رئاليسم تلخ و غمخوارانه شان بيشتر مناسب بزرگسالان هستند. مشکل اصلي اين دسته از فيلم ها، بي توجهي مطلق آنها به عنصر تخيل در سينماي کودک است.

گروهي ديگر از فيلم ها فضايي فانتزي و تخيلي دارند. از معدود نمونه هاي خوب اين دسته فيلم ها که بگذريم در بقيه آنها کارگردان از فضاي فانتزي فيلمش براي پوشش ضعف ها و مشکلات فيلمش استفاده مي کند. به اين ترتيب لحظات نچسب و غير منطقي فيلم به راحتي قابل توجيه خواهد بود. اختاپوس به دسته دوم از اين فيلم ها تعلق دارد.

اختاپوس مانند بسياري از فيلم هاي ژانر کودک تقابل ازلي و ابدي خير و شر را به تصوير مي کشد. لازمه چنين درامي اين است که کارگردان بايد بتواند شخصيت هاي مثبت و منفي اش را به شکلي ساده، قابل فهم و در ضمن کامل پرداخت کند و براي تماشاگر کودک جا بيندازد.

اما شخصيت هاي اختاپوس پرداخت درستي ندارند. در راس قطب شر داستان موجودي ناشناخته و مبهم به نام اختاپوس قرار دارد که به صورت يک گوي بلورين به تماشاگر معرفي مي شود. گذشته از اين نکته که چگونه تماشاگر مي تواند با شخصيت محوري منفي داستان که يک گوي بي عمل و انتزاعي است و فقط حرف مي زند ارتباط برقرار کند و تحت تاثير قرار بگيرد؛ اصولا ما نمي دانيم اختاپوس کيست يا چيست؟ از کجا آمده و چه هدفي را دنبال مي کند؟ چرا چنين دستوراتي مي دهد و اصولا چه نفعي از اين دستورات مي برد؟ جواب اين سئوال ها در نزد تماشاگران چيزي است در حد ندانستن مطلق.

عجوزه(امين زندگاني) هم شخصيتي مبهم با رفتارهايي متناقض دارد. او لحظه اي در هيبت اصلي اش پيرمردي ژوليده و ترسناک پيشوني سفيد را مي ترساند و لحظه اي بعد با چهره اي ديگر از او دلجويي مي کند. اگر او مي خواهد به پيشوني سفيد نزديک شود و او را فريب دهد براي چه او را مي ترساند!؟ البته پيشوني سفيد هم او را دست خالي بر نمي گرداند و از اين همه علائم هشدار دهنده به راحتي عبور مي کند، او را مي بخشد و حتي با او دوست مي شود!

آقا موشه هم به عنوان شخصيت اصلي جبهه خير، شخصيت پردازي مبهم و سردرگمي دارد. معلوم نيست او با توجه به اين همه ظلمي که ديده چرا تا به حال دست به کار نشده تا با اقدام قهرمانانه اش طومار ستمگران را در هم بپيچد؟ پيرمرد سپيدموي(يادآور سه گانه ارباب حلقه ها) که ظاهرا مرشد و مراد آقا موشه است تا به حال کجا بوده که حالا پيدايش شده و او را راهي مبارزه کرده است؟ اصولا اين سپيدموي کيست چه کاره است کجا زندگي مي کند؟ جواب اين سئوال ها هم مانند سئوالات گذشته در نزد مخاطب چيزي است در حد ندانستن مطلق.

فيلم همچنين مي خواهد به مذمت رفتار خشن برخي از والدين با فرزندان بپردازد. فيلم کم حوصلگي و عصبيت پدر را منشاء رفتار خشن او معرفي مي کند. اما در برخي از صحنه ها خشم او حالتي ساديستي دارد (مثل صحنه اي که ماه پيشوني صداي او را نمي شنود.) که با توجه با آن چيزي که در فيلم از پدر ديده ايم اين رفتار با شخصيت او نمي خواند و قابل باور نيست.

با فرار ماه پيشوني و دلتنگي ها و مرارت هايي که پدر از سر مي گذارد گويي ديگر در پايان فيلم بايد همه چيز بر وفق مراد باشد و تم «مذمت رفتار خشن والدين» به سرانجام برسد. اما در نهايت شگفتي باز هم با همان پدر بداخلاق قبلي روبرو هستيم و پيام فيلم به ضد خودش بدل مي شود. گويي در يک مدار بسته و معيوب قرار گرفته ايم و در اين ميان بچه هاي عزيز هم بايد ياد بگيرند که در خانه با هر بد اخلاقي و خشونتي بسوزند و بسازند چرا که در بيرون از خانه خطر در کمين است!

سازندگان فيلم تا نزديک به انتهاي داستان نقشه نجات را شکست خورده نشان مي دهند تا به زعم خود قصه را پرپيچ و خم و پيچيده کنند اما در انتها در مي مانند که با گره داستان چه بايد بکنند پس در يک چشم به هم زدن کاراکتر جاسوس متحول مي شود و به ياري ماه پيشوني مي آيد. مسلما براي هر رفتاري دليلي وجود دارد. البته مي توان تمامي سئوالات اين چنيني را به راحتي و با سهل انگاري با فضاي فانتزي فيلم توجيه کرد؛ اما بايد به ياد داشته باشيم که فانتزي هم منطق خاص خودش را دارد و عناصري همخوان و منطبق با ويژگي هاي خاص خودش دارد.

فضاي فيلم در لوکيشن هاي خارجي به دليل استفاده از مناظر طبيعي و بناهايي بومي رنگ و بويي ايراني و قابل قبول پيدا کرده است. ولي در صحنه هاي داخلي دکور و رنگ و نور و ... فضايي غير جذاب و بي زمان و مکان ساخته اند که کپي بد و رنگ و رو رفته اي از فيلم هاي خارجي است.

دکورهاي نامناسب فيلم فضايي ساختگي، غير واقعي و بدون جذابيت ساخته اند. مثلا به ياد بياوريم گلهاي برجسته اي را که روي ديوارهاي بد شکل قصر توي ذوق مي زنند و ... شايد به همين دليل است که نمي توان جزييات صحنه ها را در فضاهاي داخلي به ياد آورد چرا که چيز به يادماندني و جذابي در خود ندارند. گويي خود هاشمي هم اين مسئله را فهميده و برخي صحنه هاي داخلي را در نماي بسته گرفته تا کل صحنه ديده نشود.(مثل صحنه اتاق استوانه ها)

فيلم اختاپوس اثر برگزيده تماشاگران در جشنواره کودکان و نوجوانان بوده، فيلم در لحظاتي تماشاگر کودک را با صحنه هاي شاد و موزيکالش سرگرم مي کند. چنين امتيازاتي براي فيلم قابل توجه هستند. اما بايد به ياد داشته باشيم اگر بخواهيم از ديدگاهي سينمايي و حتي از نظر مضمون و پيام سراغ فيلم برويم با فيلمي پرنقص روبرو هستيم که حتي گاه به نقض غرض مي رسد.      

 

 

 

 

شنبه 20 آبان 1391 - 13:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری