سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 23:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

روزي که نماينده نشدم

 

 

بانگاهي به کتاب «عکس انتخاباتي با کت دکتر احمدي نژاد»

 عکس انتخاباتي با کت دکتر احمدي نژاد يا چگونه يک نويسنده ي سياست مدار مي شود، به قلم محمد رضا سرشار، با نام مستعار رضا رهگذر که انتشارات سوره ي مهر آن را در سال هراز و سيصد و هشتاد وهشت به انتشار رسانده است. کتاب در نگاه اول، از طراحي جلد بسيار گيرا و با مفهومي بر خوردار است که با تلاش محمد جهاني به نمايش در امده است. استفاده از رنگ هايي با ته مايه ي خاکستري، آن چنان که به ظاهر مد نظر طراح بوده است، عنوان کتاب را برجسته تر نمايش مي دهد و از طرفي چون اين عنوان طولاني است و به علت آنکه نوعي در طراحي آن اين مطلب جلب توجه نکند، هر چند از روي تصويري که براي روي جلد انتخاب شده مي توان کليتي از مطالب کتاب را حدس زد، وليکن آن چنان که در ادامه پي مي بريم، تمامي قسمت هاي کتاب به جذابيت جلد آن نيست.

اثرحاضرشامل سي فهرست مطالب است که به تبعيت از نام کتاب، عنوان سر فصل هاي آن نيز طويل هستند و گاه به يک جمله نيز مي رسند. که عبارتند از پيشگفتار، حکايت من و عطا الله مهاجراني، حکايت من و جريان اصولگرا، حکايت من و جامه ي روحانيت مبارز، حکايت من و ديگر فهرستهاي انتخاباتي همسو با روحانيت مبارز، برخي پيامد ها و حواشي، حکايت من و يک مشاورعلوم ارتباطات اجتماعي، حکايت رفتن به مسجد همت تجريش و باقي قضايا، حکايت من و انجمن قلم ايران، چند موضوع حاشيه اي ديگر، ديدار با آيت الله مهدوي کني، نخستين نشست مشترک نامزدها در دفتر جامعه، چند ملاقات فرعي، نشست مشترک نامزدها با روحانيان مسئول مناطق، شرکت در جلسه ي جامعه ي وعاظ تهران، حضور در جمع رابطان مساجد شمال غرب تهران، سخنراني در مدرسه ي راهنمايي امام صادق (ع)، سخنراني در جامعه ي روحانيت مبارز شعبه ي شهر ري، عکس انتخاباتي با کت دکتر محمود احمدي نژاد، شرکت در جلسه ي يک ائتلاف در حال تشکيل، سخنراني در مسجد چهارده معصوم (ع) خيابان کرمان سفر به اصفهان به دعوت بنياد جانبازان، ماجراي حقوق نمايندگي و باقي قضايا، سخنراني در جمع ائمه جماعات منطقه شرق تهران، چاپ چهارصد هزار برکه انتخاباتي و حواشي آن سخنراني در سه دبيرستان تهران و مساجد صالح آباد و شاتره، سخنراني در چهار گردهمايي خانمها، نه سخنراني در تهران و حومه ويک سخنراني جالب ديگر، ديگر تلاشهاي پراکنده، پايان يک دو ماراتن طولاني سرانجام کار.

 سپس در پيشگفتار، تازه متوجه ي اين مطلب مي شويم که هدف از اين نوشتار، کمک به ديگر نامزد هاي انتخاباتي در آينده و هم چنين به گفته ي خود نويسنده، آگاه ساختن ديگراني که خارج از گود به اين مسائل مي نگرند و معتقد است اين گونه نوشته ها در ايران براي اولين بار به چاپ مي رسد، در اين جاست که خوانندگان به اين مطلب پي مي برند که با نوعي خاطره نويسي همراه خواهند شد. تلقي از اين ادعا شايد اين باشد که منظور نظر نويسنده نوعي از خاطرات سياسي مربوط به انتخابات مي باشد و گرنه چه بسا کتبي که بيانگر خاطرات نويسندگان مختلف است.

 سبک نگارش کتاب، آميزه اي از داستان نويسي و خاطره پردازي است که به فرا خور مطلب از آن استفاده شده است و براي هر خاطره، نامي جداگانه و مستقل ايجاد شده و در مورد آن توضيحاتي در ادامه آورده است وليکن انتخاب نام هر يک از آنها که در پس خاطره ي قبلي مي آيد از چند جنبه مورد بررسي است. نخست اکثر خاطرات در دوره زماني مشخصي به وقوع پيوسته و به نظر با همين ترتيب زماني هم بازگو مي شود، بجز مورد اول ديگر خاطرات پيوسته به هم و موضوع مشترکي دارند و نام انتخابي براي هر خاطره اصولا جذابتر و گيرا تر از خود آن است و همين مورد نقطه ي قوت نويسنده به حساب مي آيد.

 آن چنان که عنوان کتاب نيز نام يکي از خاطرات درون آن است لذا با دنبال کردن آنها متوجه مي شويم که برخي از آنها کاملا عادي و بدون جذابيت خاص است، زيرا اکثرا موقعيت يا موضوع خاصي را بيان نمي کند و صرفا به دليل آن که در آن بازه ي زماني که مد نظر بوده اتفاق افتاده در اين نگارش آورده شده است و دوم اينکه با بررسي بيشتر خاطرات در مي يابيم که، فصل مشترک همه ي آنها توضيح يک مطلب است که گاهي تکرار و براي خواننده ملال آور است البته بايد به اين موضوع اشاره کرد که خاطرات جذاب در اين مجموعه وجود دارد ولي برخي از آنها فاقد جذابيت خاصي هستند که بتوان آن را بيان کرد و به نوعي روز نگاري نزديک مي شود.

 کليت مجموعه بر اين منوال است و داستان از آنجايي آغاز مي شود که محمد رضا سرشار يا بهتر بگوييم رضا رهگذر که يک نويسنده و گوينده ي راديوست، تصميم مي گيرد در انتخابات مجلس ششم شرکت کند و نامزد اين انتخابات مي شود. البته هدف خود را در مورد اين تصميم چندان روشن بيان نمي کند و کاملا مشخص نيست که چرا اين نويسنده مي خواهد وارد سياست شود، فقط در چند پاراگراف در طول کتاب اشاره اي کوتاه به هدف خود مي کند ولي آن چنان که پس از مطالعه ي اثر به نظر مي آيد خواننده در انتهاي  اثر نيز متوجه ي اين مطلب نمي شود و کلا اهداف او براي نامزدي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي مسکوت باقي مي ماند.

در ابتداي کتاب در بخش پيش گفتار نويسنده هدف خود را از انتشار اين به قول خود يادداشت هاي کوتاه بيان مي کند و معتقد است براي نمايندگان ديگر که در مجلس هاي بعدي مي خواهند نامزد شوند مفيد خواهد بود. القصه، ايشان در شروع کتاب به يکي از محرک هاي تشويق خود براي پيوستن به جمع نمايندگان مجلس به طور ضمني اشاره دارد. او که پس از کش و قوس هاي فراوان در فهرست جامعه ي روحانيون مبارز قرار مي گيرد، با بي تجربه گي در عرصه ي سياسي دچار اشتباهات عجيب و غريبي مي شود و فرصت تبليغاتي پيش از انتخابات را از دست مي دهد.

او تنها فردي است که در جمع نامزد هاي انتخاباتي، سابقه ي فرهنگي و هنري دارد و خود او نيز به طور پنهان از اين مطلب احساس رضايت مي کند و معتقد است براي نمايندگان مفيد تر خواهد بود که چند هنرمند مطلع در اين عرصه در جمع آنها حضور داشته باشند تا در مواقع تصميم گيري در مورد مسائل فرهنگي کشور از تجربه ي ايشان استفاده شود که البته اين سخن بسيار صحيح و درست است. به هر حال او در انتخابات مجلس ششم پيروز نمي شود و در آخر به تقلباتي که در آن انتخابات انجام شده اشاره اي کوتاه مي کند و به نحوي پيروز نشدن خود را به اين دليل مي داند.

در سر آغاز کتاب توضيحاتي موجود است که هدف کلي نويسنده براي نماينده شدنش در مجلس شوراي اسلامي را بيان مي کند و در جاي ديگر متذکر مي شود که چرا ورود به اين عرصه را مهم و سرنوشت ساز مي داند که در بياني خلاصه و صريح اين چنين آورده است « ورود به اين کار، پيرو همان احساس خطري بود که خاصه از رويداد هجده ي تير سال هزار و سيصد و هفتاد وهشت، به شدت آرامش خاطر مرا مخدوش کرده بود. از همان زمان بود که مرتب به ياد اين جمله ي مشهور زنده ياد دکتر علي شريعتي مي افتادم که گفته بود « وقتي در خانه، حريقي در گرفته است، هر کس که تو را به کاري جز خاموش کردن آتش مشغول کند، تحميق و استحمارت کرده است. وقتي که در صحنه نيستي هر کجا مي خواهي باش. چه به شراب نشسته باشي چه به نماز ايستاده باشي، فرق چنداني نمي کند. » و بعد به انتقاداتي سازنده و گاه گلايه مانند از دولت وقت دارد که چه بسا مورد قبول مردم آن برهه ي زماني نيز هست، که در دوره ي انتخاباتي خود از مردم شنيده و ديده که مشکلات آنها از کجا بر مي آيد زيرا خود نيز چنان که مشخص مي شود، مانند مردم داراي زندگي عادي و مشکلاتي بعضا همانند آنها است.

از ميان سطور اين اثر نکاتي چند بر خوانندگان روشن مي شود، نخست دغدغه ي فرهنگي نويسنده به خوبي نمايان است. زيرا هر کجا که فرصتي براي او پيش مي آيد مي توان اين تشويش را به خوبي مشاهده کرد و صحبت از برخورد غير فرهنگي قوه ي مجريه ي آن دوران با مسائل فرهنگي در انتقادات نويسنده موج مي زند که در بخش پاورقي صفحه ي چهل و دو به آن اشاره دارد و پس از آن تلاشهاي نويسنده حاکي از برداشت هاي انقلابي و اسلامي اوست، که به شکل خاطرات وارد شده و در برخي از آنها روشن است. چنان که در خاطره اي اين چنين مي گويد « آن آشنايي، براي من، هم فال شد و هم تماشا. هم نمازم را خواندم هم پس از ساعت ها حضور در خيابان هاي شلوغ انباشته از مظاهر فساد و هرزگي ساعتي را در سکوت و آرامش انباشته از معنويت مسجد جليلي به رفع خستگي جسم و جان پرداختم. »

 بخشي از خاطرات، آن چنان قالب داستان گويي به خود مي گيرد که خواننده را بر اين باور استوار مي سازد که نوعي حکايت را مي خواند و در قسمت هايي که از سر و وضع شخصيت هاي درون خاطرات سخن به ميان مي آيد جزئيات گفته شده قابل توجه است قلم نويسنده، هرچند با نگاه طنز آلود به برخي از شخصيت ها مي نگرد و دليل رفتار و کردار آنها را نقد مي کند به طور مثال : «در آخرين روز تبليغات مجاز، در محل کارم، در دفتر نشر فرهنگ اسلامي نشسته بودم.جواني وارد اطاق شد. محاسن مشکي مجعد و سينه ي فراخي داشت. پيراهن سياهي پوشيده بود که يقه اش، قدري از حد متعارف، بازتر بود، و بخشي از موهاي سياه انبوه سينه اش از ميان شکاف يقه، به چشم مي آمد. سلام و عليک. و تعارف کردم؛ نشست. بوي قليان از نفسش به مشام مي رسيد. با لحن و لحجه جوانان جنوب شهر صحبت مي کرد »  گاهي اين طنز به جديتي بي پيرايه تبديل شده و سرانجام به نوعي متن گيرا که با مهارت نگاشته شده خاتمه مي يابد                

 در انتهاي کتاب وقتي مشخص مي شود نويسنده به مجلس شوراي اسلامي راه نيافته است به جملاتي کنايه آميز بر مي خوريم که به نوعي نگراني او را نمايان مي سازد و در پاراگراف آخر دليل اين نگراني را در پاسخ به سوال يکي از دوستان خود که در مورد آينده ي اوضاع کشور مي پرسد اين گونه بيان مي کند « گفتم خدا مي داند اما قطعا يک دوره ي بسيار دشوار حداقل چهار سالۀ آزمايش و ابتلا، براي نيروهاي متدين وفادار به خط امام و رهبري در پيش است. ولي آنچه که فعلا راجع به خودم مي توانم بگويم، اين است که، خيلي خسته ام. مي خواهم استراحت کنم!»

کتاب حاضر شايد در نوع برخورد نويسنده با موضوع انتخابات تازه باشد وليکن کيفيت تازه اي به خاطره نويسي نبخشيده است،و شايد بتوان گفت مهمترين نقطه ي ضعفي که در رابطه با اين کتاب مي توان گفت اين است که نام آن به هيچ عنوان اشاره اي به موضوع آن نداشته و در واقع نمي توان به اسناد آن به کليت کتاب پي برد.

 نويسنده با استفاده از يک جمله و نام يک شخصيت معروف خواسته است تا اثر را بزرگتر از آنچه که هست نمايش دهد در واقع خواننده با برخورد با عنوان اثر در نظر اول افکاري به غير از آنچه که متن گوياي آن مي باشد به ذهنش متبادر مي شود و به نوعي دچار انحراف فکري مي گردد.

نگارنده به شخصه پس از مطالعه ي نيم بيشتري از اثر در صفحه ي صد وبيست وپنج با اين خاطره برخورد و درآن موقع پي به اين مطلب برد که عنوان روي جلد نام يکي از خاطرات نه چندان مهم نويسنده در برخورد با آقاي دکتر احمدي نژاد بوده که با زيرکي کامل براي جلب توجه ي بيشتر مخاطب نام خاطره ي خود را براي عنوان کتاب انتخاب کرده، ولي در واقع در مقايسه با ديگر خاطرات نويسنده از نظر مقدار و حجم شايد بتوان گفت يکي از کمترين و کوچکترين خاطرات باشد که طي يک صفحه و نيم آن را به پايان رسانده است.

 اشکال بزرگ در اين است که مخاطب از ابتداي خواندن متن هر لحظه به دنبال اين موضوع مي باشد که عنوان مطرح کرده در کدام قسمت است و به نوعي احساس سردرگمي و سرگرداني مي کند. بهتر بود نويسنده به جاي استفاده از اين خاطره در روي جلد و استفاده از دو نام براي کتاب؛ عکس انتخاباتي با کت دکتر احمدي نژاد يا چگونه يک نويسنده سياستمدار مي شود، از عنوان دوم استفاده مي کرد و به جاي آن مي توانست اين خاطره را که شايد يکي از مهمترين خاطرات او محسوب مي شود با رنگ و لعاب پر رنگ تري در متن نشان دهد.

کتاب عکس انتخاباتي با کت دکتر احمدي نژاد يا چگونه يک نويسنده سياست مدار مي شود از نثري مطبوعاتي بر خوردار است و بيش از آنکه براي نشر کتاب آماده شده باشد، بيشتر به يادداشت هاي مطبوعاتي که در نشريات کشور به چاپ مي رسد شبيه است. از اين خلال، دل مشغولي نويسنده تنها به بيان مشکلات و معضلات خود در عرصه ي سياسي بسنده شده و سير خاطرات او چندان فراز و نشيب گيرايي ندارد و تنها گيرايي اثر به طنزيست که در متن به طور جسته و گريخته آورده شده است.

 ترسيم شخصيت هاي کتاب با ذکر جزئيات آنها به وسواس نويسنده آورده مي شود و او متني را آماده مي کند که از هر سويي به آن بنگريم در بهترين حالت براي نشر در مطبوعات مناسب است. زيرا توضيحات نويسنده در تمامي اثر آنچنان نيست که خواننده را آگاه سازد، گاهي اين توضيحات وجود دارند ولي با عميق شدن در آنها متوجه مي شويم راه گشا نيستند. دستمايه ي نويسنده براي توصيفات زيادي که از وقايع دارد اندک و ناچيز است و مجبور به اضافه کردن تعبيرات و جملات نه چندان گيرا و جذاب شده است و اگر بنا بر حذف آنها باشد حجم اثر شايد به نيمي از آنچه که وجود دارد برسد و به هر کيفيت اين اثر در اين امر موفق نبوده است.

کتاب حاضر در زمره ي آثار به ياد ماندني جايي براي خود نيافته، اين مطلب از اين منظر مطرح مي شود که پديد آورنده ي کتاب در ابتدا معتقد است اين مجموعه خاطرات در نوع خود شايد اولين باشد، بي گمان تلاشهايي از اين قبيل جاي تجليل و قدرداني دارد.   در پايان با تشکر از نويسنده و ناشر اين اثر،آرزوي موفقيت هاي بيشتري در عرصه ي فرهنگ و ادب اين مرز و بوم را از خداوند متعال براي ايشان خواستاريم.

 

 

چهارشنبه 17 آبان 1391 - 11:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری