سه‌شنبه 11 شهريور 1393 - 16:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

وقتي سايه­ها سنگ مي­شوند (نقد شعر کودک)

 

- وقتي سايه­ها سنگ مي­شوند (نقد شعر کودک)           

- جعفر ابراهيمي (شاهد)

- انتشارات سوره مهر، چاپ اول 1381

- شابک: 1- 698- 471- 964

- قيمت: 650 تومان

 کتاب «وقتي سايه­ها سنگ مي­شوند» در نُه فصل به نقد شعر کودک مي­پردازد، مؤلف در فصل اول با عنوان وقتي سايه­ها سنگ مي­شوند عنوان مي­کند که اين کتاب قبلاً بصورت سلسله مقالاتي در سال 1374 در مجله­ي گلبانگ – کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان – چاپ شده بود که به پيشنهاد بعضي از دوستان شاعر، جمع آوري و آماده­ي چاپ شد.

مؤلف در فصل اول به بررسي و معنا و مفهوم نوجوان پرداخته است و مي­گويد: نوجوان انساني است که دوران کودکي را پشت سر گذاشته، ولي هنوز پا به مرحله­ي جواني ننهاده است، يا اينکه نوجواني مرزي است ميان کودکي و بزرگسالي. ولي حقيقت اين است که نوجواني، مرحله­اي ناشناخته از زندگي انسان است. بعضي­ها معتقدند که نوجواني، دوران کامل شده­ي کودکي و دوره­ي خام و نارس جواني است. مي­توان گفت که نوجواني، حساس­ترين و پيچيده­ترين دوره­ي زندگي آدمي است. انسان در اين دوره از زندگي، حس مي­کند که تحولي شگرف و مرموز در درونش اتفاق افتاده است. تحولي ابهام آميز، که گاه لذتبخش است و گاه ترسناک و اضطراب انگيز.

نوجواني، نوعي گسستن از دنياي کودکانه است و درنگي است در آغاز دنياي بزرگسالانه. در چنين دوراني است که انسان در بين اشياء و محيط خود، در پي يافتن جايگاهي خاص براي خود برمي­آيد و چون اين جايگاه را نمي­يابد، با انزوا آشنا مي­شود . . .

نوجواني دوراني است سرشار از کشف و شهود و حيراني و سرگرداني و سرشار از احساساتي ضد و نقيض؛ سرشار از برخوردهاي تازه با اشياء و طبيعت. تجربيات انسان در اين دوره، با تجربيات دوران کودکيش کاملاً متفاوت است. نوجوان در ابتداي شناخت هستي خود است. در اين دوره، انسان به مسأله­ي آفرينش و خداوند و مسايل ديني، علاقه­ي شديدي پيدا مي­کند؛ چون بطور فطري و غريزي حس مي­کند که تنها دستاويزش خداوند است و فقط با توسل به خداست که مي­تواند براي وجود خود معنايي درخور بيابد . . .

مؤلف در ادامه به اين مطلب اشاره مي­کند که؛ شاعراني که براي نوجوانان شعر مي­سرايند، به دليل پيچيدگي وجود نوجوان و دنياي پر راز و رمز نوجواني، کارشان بس خطيرتر از شاعراني است که براي کودکان شعر مي­گويند؛ چرا که شاعر بايد بازگو کننده­ي چنان دنياي پيچيده­اي باشد، و بايد بتواند احساسات خاص يک نوجوان را در اشعار خود بريزد و از دردها و نيازهايش سخن بگويد و بتواند در اشعارش، شخصيت مه آلود و جهان پيچيده­ي درون نوجوانان را به تصوير بکشد.

سرودن شعر براي کودکان بيشتر يک فن شاعرانه است و اينگونه شعرها را اگر بگوييم ساخته مي­شوند، درست­تر خواهد بود، اما در مورد نوجوانان قضيه کاملاً فرق مي­کند. شعرهاي اين گروه سني سروده مي­شوند. شعري که براي نوجوانان سروده مي­شود از نظر شعريّت هيچ تفاوتي با شعر بزرگسالان نمي­تواند داشته باشد و نبايد هم داشته باشد. يگانه تفاوت شعر نوجوان و شعر بزرگسالان، در قالبها، موضوعات و حسهاي شعري است. شعر براي نوجوانان، اکنون به مرحله­اي از رشد خود رسيده است که بتوان گفت هويت دارد و بيان کننده­ي احساساتي خاص از دوراني خاص از زندگي انسان است. دنياي نوجوانان با همه­ي پيچيدگي­هايش، از جهاتي، دنيايي است ساده، پاک و بي آلايش؛ و سرشار از موضوعاتي که خود، شعرند و کشف آن موضوعات و آن حسها، خود، رسيدن به نوعي شعر است.

مؤلف معتقد است کساني مي­توانند براي نوجوانان شعر بسرايند که قادر به شناخت نوجوانان و دنياي پر راز و رمز آنها باشند و اين شناخت البته اکتسابي نيست و بيشتر ذاتي است. نويسنده در بخش دوم به بيماري شعر نوجوان اشاره مي­ کند و مي­گويد دو نکته­ي تأسف آور در اين اشعار وجود دارد؛ 1- همه­ي اشعار حال و هواي يکسان دارند گويي همه­ي آنها را يک شاعر سروده است.

2- اينکه بعضي از شاعران، متأسفانه بطور ناخودآگاه، همراه با کودکان و نوجوانان بزرگتر و بزرگتر مي­شوند. گويا فراموش کرده­اند که شاعر کودک و نوجوان بايد هميشه شاعر کودک و نوجوان باقي بماند.

نويسنده در فصل سوم به لحظه­هاي حسي در شعر نوجوان مي­پردازد و بيان مي­کند که شعر چيزي جز بيان احساس نيست. اما بعضي از احساسهاي انساني قابل بيان نيستند و حتي زبان تواناي شعر نيز قادر به شرح و بيان آنها نيست. در دوران کودکي و نوجواني، حسهايي وجود دارند که به زبان درنمي­آيند. شاعر کودک و نوجوان، همواره مي­کوشد و آرزو دارد آن حسها را در حد توان خود به زبان درآورد.

لحظه­هاي حسي در انسانها، بيش از هر دوره­اي، در کودکي و نوجواني آنها اتفاق مي­افتد و انسان هرچه پيرتر مي­شود، لحظه­هاي حسي­اش کمتر مي­شود. شايد پايان نوجواني پايان لحظه­هاي حسي است و انسان در باقيمانده­ي عمر خود، اگر لحظه­هاي حسي هم دارد، همان حسهايي است که در کودکي و نوجواني برايش اتفاق افتاده است که حالا با يادآوري آن لحظه­ها، آن را در خود زنده نگه مي­دارد.

فصل چهارم به اينکه شاعر در لحظه­ي سروردن شعر نام اشياء را حذف مي­کند، اختصاص دارد. مؤلف در فصل پنجم به قالب شعري کودک و نوجوان مي­پردازد و مي­گويد: بيشتر قالبهاي شعري کودکان و نوجوانان چهارپاره است. از سالها پيش، بعضي از شاعران کودک و نوجوان که معتقد بودند بايد در قالب شعر کودک و نوجوان، نوآوري کرد، چند شعري در قالبهايي مثل مثنوي، غزل، رباعي، دوبيتي سرودند و به بياني ديگر به يک بازگشت ادبي دست زدند؛ اما تعداد اين شعرها – با همه­ي خوبيهايشان آنقدر اندک بود که در بين شعرهاي خوب ديگر گم شدند و به چشم نيامدند. و چون شاعران اين شعرها هيچ نوع نوآوري در ديد و زبان – نسبت به شعرهاي ديگرشان – نداشتند، وقتي به سوي آن قالبها بازگشتند، تازه متوجه شدند براي سرودن شعر دستشان چقدر بسته مي­شود و دچار چه قيد و بندهايي که نمي­شوند! آنگاه دوباره به قالب چهارپاره پناه آوردند. قالب چهارپاره در شعر کودک و نوجوان قالبي است که در سراسر جهان و در همه­ي زبان­ها کارکرد دارد؛ يعني بيشتر شعرهاي کودکان و نوجوانان جهان در قالب چهارپاره سروده مي­شود. شعرهايي که براي کودکان و نوجوانان سروده مي­شوند، معمولاً از وزني کوتاه برخوردارند، بخصوص در شعر کودکان. قالب چهارپاره به آساني ظرفيت پذيرش وزنهاي کوتاه را دارد.

اساساً يکي از مشکل­ترين اصول شعر کودک و نوجوان، انتخاب وزنهاي کوتاه است. شعر کودک و نوجوان حتما و بايد در قالبهاي موزون و مقفّي سروده شود. پس شعر بي وزن و قافيه – که اصطلاحاً به شعر سپيد و شعر آزاد – مشهور شده است، نمي­تواند مناسب حال کودکان و نوجوانان باشد.

نويسنده فصل ششم را به سراينده­ي شعر و خواننده­ي شعر اختصاص داده و در اين باره مي­گويد: خواندن شعر نوعي ترجمه­ي شعر است و خواننده با خواندن يک شعر، آن را به شعري ديگر تبديل مي­کند. شعر نيز همچون هنرهاي ديگر، محصول تجربه است. و حاصل بهره­هايي که شاعر از اين تجربه­ها بدست مي­آورد. يکي ممکن است از حافظ خوشش بيايد و ديگري سعدي و نظامي و يا . . .

اما در بين خواننده­هاي کودک و نوجوان چنين چيزي مصداق ندارد. کودکان و نوجوانان، توجه چنداني به شاعر شعر ندارند. اصلاً ممکن است نام شاعر برايشان مهم نباشد. آنها بيشتر به خود شعر توجه دارند تا شاعر شعر.

کودکان و نوجوانان در پي يافتن تجربه­هاي حسي خود در شعرهاي مورد علاقه­شان هم نيستند. چرا که اصلاً تجربه­ هاي حسي چنداني ندارند و اگر دارند خبر ندارند که دارند، چون تجربه­ها متعلق به گذشته­هاست . . .

در ميان هدفهايي که شاعران کودک ممکن است با سرودن شعرهايشان دنبال کنند، علاقمند کردن آنها به شعر، بيش از هدفهاي ديگر اهميت دارد. چرا که سرودن شعرهايي مناسب که به دنياي کودکان و نوجوانان تعلق داشته باشد و آنها را به خواندن شعر علاقمند کند، خود به تنهايي، کاري بزرگ است. کودکان و نوجوانان ذهني محدود و بسته دارند، ولي براي کشف و ضبط و ثبت مطالب، آماده و مستعدند. ذهن آنها به اندازه­ي ذهن بزرگسالان وسعت نيافته است. براي همين وقتي شعري را مي­خوانند، در آن غرق مي­شوند، الگويي خوب و مناسب از شعر در ذهنشان ندارند تا شعري را که مي­خوانند با آن الگوها مقايسه کنند.

منطق کودکانه در شعر عنوان فصل هفتم کتاب مي­باشد که نويسنده در اين فصل به ذهن شاعر و عناصر و مصالح اصلي شعرهاي شاعر مي­پردازد.

نويسنده معتقد است که ذهن شاعر دو نيمه دارد؛ نيمه­اي روشن و آشکار و نيمه­اي تاريک و مبهم. عناصر و مصالح اصلي شعرهاي شاعر در نيمه­ي تاريک ذهن شاعر جاي دارد. بيشتر حسهايي که از دوران کودکي و نوجواني شاعر در او است، در نيمه­ي تاريک ذهنش زندگي مي­کند.

شاعراني که براي کودکان و نوجوانان شعر مي­سرايند، بيشتر با نيمه­ي تاريکشان سر و کار دارند. شاعران کودک بايد هميشه نيمه­ي تاريک ذهنشان را بکاوند و حسهاي دوره­ي کودکي را که در نيمه­ي تاريک ذهنشان پنهان شده­اند، بيرون بکشند و به نيمه­ي روشنشان پيوند بزنند.

حس آميزي در شعر کودکان و نوجوانان عنواني است که مؤلف در فصل هشتم به آن مي­پردازد. حس آميزي از قديم، در شعر فارسي وجود داشته است و حتي در نثر و گفتار روزمره­ي مردم کوچه و بازار نيز، نوعي حس آميزي ديده مي­ شود.

در شعر کودک و نوجوان، حس آميزي به شکلي که در شعر بزرگسالن معمول است، بسيار کم ديده شده است. به جرأت مي­توان گفت در بين شعرهايي که تا سال 1370 براي کودکان و نوجوانان سروده شده­اند، حتي يک شعر هم براي نمونه نمي­توان يافت که در آنها حس آميزي شده باشد.

مؤلف معتقد است که در شعر کودک حس آميزي به هيچ وجه ممکن نيست و پسنديده هم نيست چرا که کودکان در دنياي خودشان با حس آميزي بيگانه­اند، وقتي کسي به کودکي بگويد فلاني صداي گرمي دارد، کودک، منظور او را از صداي گرم نمي­فهمد و چنين برداشت مي­کند که فلاني واقعاً صدايش حرارت و گرما دارد . . .

اما مي­توان در شعر نوجوانان دست به حس آميزي زد: اما بايد اعتدال را هم رعايت کرد بطور مثال به بيت زير که سرايندگانش با توجه به دنياي نوجوانان حس آميزي کرده­اند مي­توان اشاره کرد:

از صداي سبز نخلها

ظرف غصه­هاي من شکست    

شاعر در اين بيت، با حس بينايي و شنوايي، حس آميزي کرده است:

قاصدک چرخي زد

از سر شهر گذشت

خبر تلخي را

با خودش برد به دشت

در فصل پاياني کتاب با عنوان «رستگاري و شعر کودک»، مؤلف به مصاحبه­ي خبرنگاري با خود اشاره کرده است که در آن به اين سؤال پاسخ مي­دهد که چرا شعر کودک را انتخاب کرده است.

 

 

چهارشنبه 17 آبان 1391 - 11:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری