دوشنبه 5 تير 1396 - 11:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

پروانه در مشت (گزيده­ي شعر علي اشتري)

 

 - پروانه در مشت (گزيده­ي شعر علي اشتري)

- ساعد باقري – سهيل محمودي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير،چاپ اول 1390

- شابک: 1 -282- 303- 964- 978

- قيمت: 1500 تومان

پروانه در مشت شانزدهمين اثر از سري مجموعه­ي «صد سال شعر فارسي» مي­باشد، اين مجموعه­ي صد جلدي پاسخي است به يک نياز چندوجهي. از سويي اين مجموعه سامان دهنده­ي نگاهي گذراست به شعر صد سال اخير، تا آشنايي مجمل اما فراگير علاقمندان شعر فارسي را بطور عام و دانش آموزان و دانشجويان رشته­ي ادبيات فارسي را بطور خاص با شعر اين دوره سبب مي­شود؛ و از ديگر سو قرار است جبران کننده­ي برخي ناديده انگاري­ها و چشم پوشي­هاي برآمده از دعواي قالب­ها باشد . . .

اصحاب ادبيات غالباً شاعران و نويسندگان را تا چهل سالگي جوان مي­دانند. تا پيش از چهل، کار شاعر و نويسنده تجربه اندوزي است و معمولاً خلاقيت او در عرصه­ي هنر و ادبيات از آن پس به اوج مي­رسد. اما شاعران و نويسندگاني را هم سراغ داريم که عمر آنها به چهل سال نرسيده و توانسته­اند در آن فرصت اندک آثاري ارجمند پديد آورند. شايد برخي بر آن باشند که مرگ زودهنگام، از آنها در ادبيات اسطوره ساخته و ما در خيال خود، و به دور از واقع از چنين کساني با حسرت ياد مي­کنيم و بزرگي­شان را مي­ستاييم.

شايد بتوان گفت شاعران و نويسندگاني که زود هنگام درگذشته­اند و ديرسالي است که سروده­ها و نوشته­هايشان در معرض توجه است و مخاطب دارد، بطور شهودي از مجال اندک عمر خويش آگاه بوده­اند و راه پختگي و کمال شادروان علي اشتري نيز يکي از اين زودسفرکردگان هم روزگار ماست که در عرصه­ي غزل فارسي سده­ي اخير جايگاه و منزلتي شايسته دارد.

نويسندگان در مقدمه­ي کتاب ابتدا به بيوگرافي علي اشتري اشاره مي­کنند و عنوان مي­کنند که علي اشتري (فرهاد) به سال 1301 شمسي در خانداني اهل فرهنگ و ادب و هنر بدنيا آمد. پدرش احمدخان اشتري شاعر و نقاش بود و صاحب مناصب مهم دولتي؛ از جمله مدتي عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي بود. علي اشتري در نزد پدر برخي از فنون ادب را آموخت و تحصيلات خود را در مدرسه­ي شرف که از مراکز صاحب نام آموزش محسوب مي­شد، به پايان رساند. او از نوجواني به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را براي خود برگزيد. وي اولين مجموعه از سروده­هاي خود را در سال 1324 ش به نام «ستاره­ي سحري» در تهران منتشر کرد. با موسيقي دانان و شاعران دوستي و مصاحبت داشت و در انجمن ادبي ايران که در منزل استاد محمدعلي ناصح برگزار مي­شد حضور مي­يافت و با شاعران پيشکسوت مانند رهي معيري، ابوالحسن ورزي، اميري فيروزکوهي و برخي از هم نسلان خود مانند مهرداد اوستا، مشفق کاشاني، گلشن کردستاني، بيژن ترقي، نياز کرماني و بهادر يگانه دوستي و مراوده داشت. علي اشتري (فرهاد) در سرودن انواع شعر به اسلوب پيشينيان تواناست، اما با روحيه و عوالم حساس و عاطفي­اش، غزل برايش جذبه­ي افزون­تري دارد. وي در يازده دي ماه سال 1340 ش پيش از چهل سالگي بدرود حيات گفت.

غزل­هاي علي اشتري جزو غزل­هاي مشهور و تحسين شده­ي روزگار ماست. «سفينه­ي غزل» به انتخاب شادروان استاد ابوالقاسم انجوي شيرازي يکي از بهترين گزيده­هاي غزل فارسي است. در «سفينه­ي غزل» که قابل اعتناترين گزيده­ي غزل فارسي در اين سالهاست با حدود هزار غزل از سرايندگان گذشته و امروز روبروييم. با دقت در اين مجموعه درمي­يابيم که ده غزل از علي اشتري را مؤلف ارجمند پسنديده، پس از مشاوره با برخي شاعران و اديبان معاصر برگزيده و نقل کرده است.

علي اشتري شاعر نوآوري نيست، آنچه به عنوان حال و هواي شعر نيمايي مي­شناسيم، در غزل­هاي او راهي ندارد، آنچه از آن به عنوان غزل ياد مي­کنيم، غالباً محصول برانگيختگي، حس و نيز زبان مناسب ارائه­ي اين عاطفه است. معروف­ترين غزل­هاي علي اشتري، بي آنکه نشانه­اي از ملال تقليد و يا تکرارهاي خسته کننده داشته باشد، بخشي از سنت غزل فارسي محسوب مي­شود که در زمزمه­ها و تغني­ها و ثبت لحظه­هاي ما نقش آفرين بوده است. ابيات زير نمونه­هايي مناسب براي دريافت بهتر موضوع بحث است:

عمري ست تا به پاي خُم از پا نشسته­ايم

در کوي مي ­فروش، چو مينا نشسته­ايم

ما را ز کوي باده فروشان گريز نيست

تا باده در خُم است، همين جا نشسته­ايم . . .

درون سينه نگنجد، غمي که من دارم

خوش است با غم دل، عالمي که من دارم

سرشک ديده بيان کرد ماجراي دلم

چه اعتبار بر اين محرمي که من دارم؟ . . .

ماييم و همين کنج خرابات و دمي خوش

گاهي به وفايي خوش و گه با ستمي خوش

يک روز به ويرانه­ي غم، شاد به يادي

يک روز به دامان چمن با صنمي خوش . . .

در کلام علي اشتري نوعي حزن و اندوه سراغ داريم که اين حزن و اندوه هيچ گاه از شعر او جدا نيست. بيشتر غزل­هاي وي غزل­هايي کوتاهند؛ به کوتاهي عمر او شايد. در ديوان کم حجم او، به جز دو سه استثنا، غزل مادر هفت بيت و يا حتي کمتر است. اين کوتاهي به معناي قصور و ناتواني شاعر نيست. بلکه او خود را موظف مي­بيند که هرکجا سخنش به پايان رسيد و ديگر حرفي براي گفتن نداشت شعر را به آخر برساند. اين مي­توان نشانه­ي پايبندي صادقانه­ي شاعر به حس و انگيزه­اي باشد که جرقه­ي آغازين شعر است . . .

پس از مقدمه نويسندگان پنجاه و نه غزل از علي اشتري را در کتاب آورده­اند، غزلهايي همچون؛ به ياد دوست، در مرگ پدر، ذهر در لشگر، پادگار، سراب وفا، نفس گير، کوچه­ي معشوقه، بي آرزو، تاراج، شبنم، آزاده، تلخ کام، وعده­ي دور، در حسرت سحر، انديشه­ي خواب، پيمان شکن، خنده­ي مينا و . . .

در ذيل به برخي از اين غزلها به عنوان نمونه اشاره شده است:

1- به ياد دوست

ز جمع ما برون رفتي، شکستي محفل ما را

شکستي محفل ما را و افسردي دل ما را

ز کشت دوستي، حاصل نديدم غير نوميدي

به دست برق بسپردند گويي حاصل ما را

دگر زين بحر طوفان خيز، اميد رستگاري نيست

که کشت اين باد محنت زا، چراغ ساحل ما را . . .

2- در مرگ پدر

از سر چو رفت سايه­ي مهر پدر مرا

خاک جهان نشست به جايش به سر مرا

رفت آن که زو به وقت شکايت ز روزگار

دلسوزتر نبود رفيق دگر مرا

آن کس که هرچه دور شدم گاه گاه از او

يک لحظه خود نداشته دور از نظر مرا . . .

3- تلخ کام

از دل گذشت يک سخن امروز بر لبم

چون دل، بسوخت از همه جا بي خبر دلم

سوز دلم ز گفته فزون­تر بُوَد، ولي

از دل خبر نداشت، از اين بيشتر لبم

يا مُهر بر لبم چو صراحي، شب فراق

يا اين که دم به دم لب جام است بر لبم . . .

4- پيمان شکن

بعد از اين دست من و دامن ماه دگري

من و سوداي سر زلف سياه دگري

چو تو پيمان وفا بشکنم و بنشينم

به اميد نگهي، بر سر راه دگري

چشم خود فرش کنم، زير کف پاي دگر

خرمن خويش بسوزم به نگاه دگري . . .

گذشته، عکس تو، عهد تو، دود سيگار، راز پروانه و عشق خدا شش مثنوي هستند که در کتاب به آنها اشاره شده است:

1- گذشته

باز شب شد که فزايد غم من

نيست غير از غم من، محرم من

يار من، غير شب تارم نيست

جز شب تيره، کسي يارم نيست

زلف شب بر همه جا سايه فکن

شبحي پيدا، زآن بيد کهن . . .

2- عشق خدا

شاعرم، وز جمله عالم بي نياز

سينه­ام گنجينه­ي عشق است و راز

زآن بدين زيبا طبيعت بنگرم

تا ز مصنوعي، به صانع پي برم

بنده را ديدم، خدا را يافتم

زآن نوا، اين خوش نوا را يافتم . . .

مؤلفان در ادامه به رباعي­هايي همچون: زلف کوتاه، اي مرگ بيا، صبح و شب، غنچه­ي بخت و رنج مي اشاره کرده­اند:

1- اي مرگ بيا . . .

در خدمت خلق، بندگي ما را کشت

وز بهر دو نان، دوندگي ما را کشت

هم محنت روزگار و هم منت خلق

اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت!

2- غنچه­ي بخت

صد گونه بلا، ز گشت انجم ديدم

صد ننگ ولي ز چشم مردم ديدم

صد شکر که دوش بر لب غنچه­ي بخت

از بوسه­ي شبنمي تبسم ديدم

 

 

 

سه‌شنبه 9 آبان 1391 - 12:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری