سه‌شنبه 28 آذر 1396 - 1:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

چشم به راه بهار

 

- چشم به راه بهار (گزيده­ي شعر گلشن کردستاني)       

- ساعد باقري، سهيل محمودي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1390

- شابک: 4- 281- 303- 964- 978

- قيمت: 1900 تومان

پانزدهمين اثر از سري مجموعه کتابهاي «صد سال شعر فارسي» به گزيده اشعار گلشن کردستاني اختصاص دارد. سيد محمود گلشن کردستاني به سال 1309 شمسي در شهر سنندج در خانواده­اي مذهبي چشم به جهان گشود. پدر محمود گلشن کردستاني از سواد متعارف آن زمان برخوردار بود و به مدد حافظه­اي نسبتاً خوب شعرهايي به کردي و فارسي از بر داشت.

از همان روزگار کودکي گلشن يکي از معلمانش – بابا مردوخ روحاني – که احاطه­ي بسيار بر شعر و ادب فارسي، کردي و عربي داشت، به تشويق او پرداخت و علاقه­اش را به سرودن برانگيخت. گلشن پس از پايان تحصيلات دانشگاهي در رشته­ي دانشگاهي در رشته­ي زبان و ادب فارسي، در شهرهاي سقز، همدان، شيراز و تهران به تعليم و تدريس در اين رشته پرداخت.

از سال 1333 شمسي پاي گلشن به انجمن­هاي ادبي تهران باز شد. در آن سالها «انجمن ادبي ايران» در خيابان اميريه و در منزل استاد فاضل و اديب محقق، شادروان محمدعلي ناصح برگزار مي­شد.

گلشن کردستاني طبعي دوست ياب و مهرآشنا داشت. اخوانيه­هاي او براي ديگران و سروده­هاي ديگران براي او حاصل همين روحيه­ي رفت و آمدها و نشست و برخاست­هايش با شاعران و استادان ادبيات است. گلشن پس از بازنشستگي، از سال 1356 شمسي در خلوت خود به کار سرودن و تحقيق و خوشنويسي پرداخت. پس از انقلاب به عضويت شوراي شعر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و راديو و تلويزيون درآمد.

در سالهاي جنگ، او از راويان حماسه­ي دفاع مقدس بود و چندبار در جبهه­ها حضور پيدا کرد و اشعار ارزنده­اي در ستايش شهيدان و رزمندگان پديد آورد. در سالهاي واپسين عمر به تدريس در دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرج اشتغال داشت. گلشن کردستاني که به بيماري قلبي مبتلا بود در يازدهم دي ماه 1371 ش در محل زندگي­اش – شهر کرج – بدرود حيات گفت و با مشايعت دوستان و شاعران و خوشنويسان و موسيقي دانان و . . . در بقعه­ي امامزاده طاهر مهرشهر، به آرامشي ابدي رسيد.

غزل گلشن در مجموعه­ي غزل­هاي شاعراني قرار مي­گيرد که تلاش کرده­اند بدون تکرار عواطف و تصاوير و واژگان غزل پيشيني، حس و حال زمانه­ي خود را منعکس کنند. گلشن شاعري سياسي نيست؛ حتي شاعر اجتماعي به معناي مصطلح و ژورناليستي هم نيست، اما در جامعه­ خود نفس مي­کشد و فردي از جمع است. اينگونه شاعران که اصالتي دارند، فضاي سايه گستر بر جامعه­ي خود را جذب مي­کنند و در نهايت اين فضا و حال و هوا را در شعر خود بازتاب مي­ دهند. شعر او انعکاسي است هرچند پنهان، از آنچه در بيرون اتفاق مي­افتد و بر درون شاعر اثر مي­گذارد. شعر وي مستقيماً از نيما و پيشنهادهاي او تأثيري نپذيرفته است. شعر گلشن تا حدي متأثر از پيشنهادهاي توللي در مقدمه­ي مجموعه­ي رهاست که در سال 1329 ش چاپ شد و پيشنهاد ترکيب سازي و به کارگيري واژه­هاي خوش آهنگ را داد؛ اما علاقه به نيما و شگفتي و شگرفي شخصيتش فراتر از شيوه و طريقه­ي شعر او، بسياري از جوان­هاي آن سالها را به سوي خود مي­کشيد.

نوعي درد و دريغ و افسوس که حاصل قدرناشناسي زمانه و اهل روزگار بوده در شعر گلشن و برخي از همنسلان و همگنان او ديده مي­شود. اين درد و دريغ گاه جلوه­هاي خيامي هم مي­گيرد. بي قراري در برابر گذر عمر که سرشت حيات آدمي است و روزهاي بر باد رفته و از ياد نرفته و بار حرمان­ها و عسرت­ها را بر دوش کشيدن، دستمايه­ي برخي سروده­هاي گلشن کردستاني است.

مؤلفان پس از مقدمه به غرل­هايي همچون؛ گنج صفا، مشعله افروز، چراغ لاله، قبله گاه، گردباد، آسمان گرد، رنج هوش، بي قراري­ها، دود آه، راه من، آرزو، تنها، زخم دنيا، گل حسرت، جدايي، گل آفرين، اشک سحاب، اسير آشيان، سحر نگاه، دام هستي و . . . اشاره کرده­اند.

براي نمونه به چند بيت از اين غزلها اشاره مي­کنيم:

1- گنج صفا

ندارد بزم گردون، گرمي کاشانه­ي ما را

که دست غم برافروزد، چراغ خانه­ي ما را

به چشم يار مي­بينم نشان از ختنه­ي گردون

ز دشمن در امان دارد خدا جانانه­ي ما را

صفاي ديگري يابي ز ابر نوبهار اي گل

که مي­آرد به يادت، گريه­ي مستانه­ي ما را . . .

2- رنج هوش

فريبم داد نقش آرزو عمري، بر آب اما

به کامم گشت دور زندگي يک دم، به خواب اما

پس از عمري که ماندم تشنه کام وادي هستي

مرا شد چشم دل روشن، به ديدار سراب اما

جفاي آسمان پيوسته نوميدم نمي­دارد

بخوانم نغمه­ي اميد گاهي، در کتاب اما . . .

3- قبله گاه

راز هستي، روشن از چشم سياهي شد مرا

بخت خواب آلوده بيدار از نگاهي شد مرا

گرچه در هفت آسمانم، اختري تابان نشد

ليک روشن بزم دل از مهرماهي شد مرا

چشم مستش گر به قهر و گه به مهرم بنگرد

گر نشد اين فتنه گاهي رام، گاهي شد مرا . . .

4- گل آفرين

ز برق فتنه چه پروا که در کمين دارم

جدا ز دوست شدم، حسرت همين دارم

به خاکپاي تو سر لايق نثار نبود

بيا که در قدمت، جان شرمگين دارم

به جور، کشته­ي خود را به داغ طعنه بسوز

که چشم دشمني از دوست، بيش از اين دارم . . .

سه قصيده با عناويني همچون مهرگان، دارالشفا و راز ناافشا سه مثنوي، چهارپاره و سه رباعي اشعاري هستند که مؤلفان در ادامه­ي کتاب به آنها اشاره کرده­اند: که در ذيل برخي از آنها را به عنوان نمونه آورده­ايم:

1- قصيده­ي دارالشفا، در آستان امام هشتم (ع)

جان سرگردان، بدين دارالامان آورده­ام

چون فلک، رو بر در اين آستان آورده­ام

جسم بيماري در اين دارالشفاي بيدلان

جان بي تابي بدين دارالامان آورده­ام

اي امام هشتم اي مير خراسان، سوي تو . . .

2- مثنوي محمد (ص)

ناگهان، غار حرا پرنور گشت

رازگاهي، رشک کوه طور گشت

کوه نور اين روشني را تازه ديد

پرتوي بي حد و بي اندازه ديد

آسمان افزون بر او تابيده بود

تاب مهر و ماه را بس ديده بود . . .

      

 

سه‌شنبه 9 آبان 1391 - 12:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری