دوشنبه 5 تير 1396 - 18:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

هنر متعهد يعني هنري انساني خدائي

 

گفتگو با دکتر اصغر کفشچيان مقدم

سليقه­ي مردم در مواجهه با هنرهاي تجسمي چگونه شکل گرفته است؟ توسط خانواده، رسانه­هاي جمعي همچون تلويزيون شبکه­هاي اينترنتي مراحل آموزشي و . . . همه­ي اينها قطعاً در اين امر مؤثر هستند به اين معنا که آموزش و تربيت توامان مؤثرند. رسانه­هاي اجتماعي بخش عظيمي از اين جريان هستند. کودکان قبل از مدرسه در محيط خانواده رشد مي­کنند، در مدرسه شکل پيدا مي­کنند و سپس توسط برنامه­هاي رسانه­اي و . . . که نوع رفتار اين افراد را تحت تأثير خودشان قرار مي­دهد. اما اگر اين واحدها متناقض يا متنوع عمل کنند چه بر سر مردم خواهد آمد؟ براي سامان دهي اين واحدها هدف، زبان و بيان مشترکي را بيابند، اما چگونه؟ شايد براي اين منظور وجود وزارتخانه­اي مستقل براي هنر ضروري است چنان که بتوانند تحت مديريتي واحد مباني مشترکي را تبيين نمايد. در اين راستا وزارتخانه فوق با قدرت لازم مباني مشترک فرهنگي هنري را با دورنمائي روشن در سطوح مختلف تأثيرگذار جامعه تبيين نموده تا سلايق عمومي در يک بستر پژوهشي و هدفمند ارتقا يابند. چرا ما هنوز نتوانسته­ايم مباني تصويري بومي خودمان را شناسائي کنيم و آنها را متناسب با شرايط زماني و مکاني و عقيدتي ما هستند بسط دهيم؟ رسانه­هاي جمعي که تزريق کننده سلايق به مردمند چرا نتوانستند بستر مناسبي براي ارائه الگوئي بهتر باشند؟

دکتر اصغر کفشچيان مقدم نقاش و مجسمه ساز و عضو هيئت علمي دانشکده هنري زيبا دانشگاه تهران که به عنوان دبير ششمين جشنواره هنرهاي تجسمي جوان نيز معرفي شده است، بهترين گزينه براي پاسخ به اين سؤالات است:

- نقش هنرهاي تجسمي در زندگي اجتماعي امروز را چگونه تعريف مي­کنيد؟

به نظر مي­رسد با تخصصي شدن هنر مردم از هنرها جدا شده­اند و ما هنرمندان تنها متوليان هنر هستيم اما اين جريان برعکس است و ما از زمان تولد که در دامان مادر قرار گرفته­ايم به شکلي با هنر در ارتباط هستيم از لالائي گرفته تا تزئينات خانه و اگر کمي هم به عقب­تر بازگرديم آنچه که در خانه توليد مي­شد ناشي از روح هنرمندي مادر بود. از آرايه­هاي سفره که امروزه به عنوان رشته­ي تحصيلي در کشورهاي ديگر آموزش داده مي­شود يا غذاهائي که بر سر سفره قرار داده مي­شود همه نشان از وجود هنر در زندگي روزمره انسان دارد. گرچه ممکن است اين هنر در بين شاخه­ هاي هنر رسمي کشورمان نباشد و مواردي ديگر از اهميت بيشتري برخوردار باشند ولي به نظر مي­رسد در عرصه هنر جديد از سال 1960 به بعد که اين مفهوم در هنر تأکيد و تکنولوژي به عقب رانده شد نشان داد که همه هنرمند هستند و نه چنان که (کوربه) گفته هرکس مي­تواند هنرمند شود. در اين معنا امروزه هنرمندان و مخاطب به اندازه تار موئي با هم فاصله دارند و آن ارائه ايده است. هر دوي آنها با هم برداشت هنري مي­کنند و به موازات تعاملشان با اثر برداشت­ هائي شخصي از آن دارند ولي ممکن است اين برداشت­ها با هم تلاقي نداشته باشد. واقعيت اين است که هنر از انسان و انسان از هنر جدا نيست و حتي مهم­ترين مسائل و يا عاشقانه­ترين رفتار در هنر بيان شده­اند امروزه حتي کيفيت زندگي نوعي هنر شمرده مي­شود. در خاور دور احترام به طبيعت خود را در هنر (بن سايي) نمودار مي­کند هنر امري بسيار گسترده است و بايد به جادوي اوليه احترام گذاشت شايد اين ما هستيم که در بستر هنر رشد مي­کنيم و نه هنر در ما ما ميراث دار و توسعه دهنده هنر هستيم.

- بازتاب مضامين اجتماعي در هنرهاي تجسمي امروز به خصوص در ايران چگونه است؟

وقتي صحبت از مضامين اجتماعي مي­شود چهارچوب­هاي خاصي را در ذهن مجسم مي­کند اگر فارغ از اين چهارچوب­ ها نگاه کنيم مي­بينيم اثري نيست که حامل مضامين اجتماعي و يا بازتاب آن نباشد از اين گذشته مسائل شخصي ما نيز نياز به نوعي بازتابي از فرآيندهاي اجتماعي هستند. حتي گاهي رفتارهاي کاملاً شخصي ما (احساسات، کينه­ها، نفرت­ها، ايده آل­ها، آرمان­ها، ايثار و فداکاري، هجرت کردن و . . .) مي­تواند بازتابي از رفتار اجتماعي ما باشد. و نمي­ توان تنها تحت عنوان مسائل شخصي آن­ها را ملاحظه نمود. در نگاهي جامع به نظر مي­رسد نمي­توان جامعه را از رفتارهاي آدمي جدا دانست اما اگر مقوله مسائل و مشکلات روزمرگري اجتماعي را در نظر بگيريم بايد گفت امروزه هنر به بيان اين مسائل نمي­پردازد. چرا که رسانه­هاي قدرتمندي جايگزين شده­اند که اين کار را انجام مي­دهند و اين مسائل را منعکس مي­کنند اما نقاشي با نگاهي ديگر با لايه برداري از مسائل اجتماعي به معنا و مفهوم کلان­تري از آن­ها مي­ پردازند و آن را به زباني خلاقانه از طريق هنر تبديل مي­کند. به نظر مي­رسد هنر معاصر تمايلي ندارد بر روي جنبه تبليغي مسائل اجتماعي تأکيدي داشته باشد و بجاي آن جنبه­ي گفتماني آن­ها را در آثار خود لحاظ مي­کنند.

- مضامين غالب هنرهاي تجسمي سال­هاي اخير چه هستند؟

اين مفاهيم به تعداد آدم­ها و بينش­هايشان داراي وجوه مختلفي هستند. زماني اين مضامين از آرمانگرائي به ايده گرائي و زماني از احساسي گرائي به ايده ئاليسم متغير بوده­اند و افراد هويت شخصي خود را در يک پروسه زماني متناسب شرايط زماني پيدا مي­کرده­اند. هنرمندان نيز عليرغم زندگي از شرايط مکاني و زماني واحد داراي انديشه­هاي متفاوتي هستند که برداشت­هاي متفاوتي را ميان آنها ايجاد مي­کند و در هر عرصه باعث لحاظ کردن عناصري متنوع در کارهايشان مي­شوند. به عنوان مثال اگر هنرمندي در کارش از فيگور استفاده کند به معناي اومانيسم نيست يا اگر هنرمندي ديگري از آلمان­هاي مذهبي استفاده کند آثار او الزاماً معرف هنر اسلامي نخواهد بود ممکن است مفاهيم عرفاني، توحيدي، فيمينيستي و . . . و گاه در اشکالي التقاطي در آثار معاصر ظهور کند و گاه در شرايط ديگري محو شود گاه اين تنوع در يک فرد واحد در آثاري با فاصله زماني متفاوت ديده شود. بنابراين به نظر مي­رسد مضامين آثار امروز را به قصد شناسائي هنر معاصر نمي­توان مورد آمارگيري قرار داد و به طور قطع در دسته بندي­هاي بومي و محلي و ملي و مذهبي و . . . دسته بندي­شان کرد. مضامين در بستر زمان و مکان در شکل­هاي مختلفي گاه مذهبي گاه عرفاني، گاه اجتماعي بروز کرده و در آن واحد ديدگاه­هاي مختلفي را به نمايش مي­گذارد.

- از نظر شما هنر متعالي در حوزه هنرهاي تجسمي داراي چه تعريفي است؟

اول اينکه ما هنوز در معنا و مفهوم هنر تعريف کاملي نداشته و در اين مسير به سرانجام معيني نرسيديم. دوم اينکه نتوانستيم تعريف واحدي از هنر را از منظر اسلامي داشته باشيم. به نظر مي­رسد ما ديدگاه واحدي که تعريفي معين از هنر در بينش اسلامي را بيان کند نداريم. حال چگونه مي­توان واژه تعالي را به هنر منتسب نمود؟ ما در تعريف از هنر به وحدت نرسيديم و به نظر مي­رسد چون نمي­توانيم آن را تعريف کنيم واژه­ي سنگين­تري به نام متعالي را در کنارش قرار داده­ايم. تا شايد با طبقه بندي موضوعي آثار هنري به آن هويت متعالي دهيم. اما براي درک هنر متعالي بايد بدانيم معنا و مفهوم و ويژگي­هاي واژه­هاي هنر و متعالي چيست به سوي چه چيزي و چگونه مي­توان از طريق هنر به آن کمال رسيد. اما حقيقت اين است که هنر بدون هنرمند معنا ندارد و براي دستيابي به هنر متعالي بايد بستر پرورش هنرمند را مهيا کنيم که آن بستر قابليت متعالي شدن را داشته باشد. هنرمند بايد متعالي باشد و سپس آنچه را که از ذهنش تراوش مي­کند والا خواهد شد. به نظر مي­رسد بايد تعريفي از اين هنر داشته باشيم که بتواند عنصر و مضمون خاصي را در خود حمل کند. به عنوان مثال مضمون شرعيات را در فيلم سينمائي در نظر بگيريد آيا اگر در پلاني از هر فيلم نماز گنجانده شود فيلم متعالي است؟ يا تعالي معناي ديگري دارد؟ هنگامي که خداوند انسان را خلق کرد و از روح خويش در او دميد قابليت خدا شدن را در او قرار داد پس هنرش هم مي­تواند خداگونه باشد اما اگر اين قابليت را تنها به عناصر خاص بصري ارجاع بدهيم به نظر مي­رسد مسير را اشتباه رفته­ايم حتي زماني هنر نگارگري ايراني هنري متعالي ناميده مي­شده است اما گاه مي­بينيم که با همين زبان نگارگري برخي از مضامين غير اخلاقي نمايش داده مي­شود. پس اينگونه تعريف براي اين هنر مصداق ندارد. بنابراين به نظر مي­رسد اين مظروف است که بايد ظرف را متعالي کند از نظر من هنر متعالي هنري انسان خدائي است بدين معنا که هدف غائي خدا است و انسان قابليت شدن و به سمت او رفتن را در خودش کاملاً دارد. چنانچه که اگر درست به خاطر داشته باشيم مرحوم علامه جعفري تعريفي نو از هنر را به شکل زير در کتاب هنر اسلامي ارائه و مضمون آن در مقابل (هنر براي هنر) و (هنر متعهد) چنين است اگر قرار است هنر متعهد باشد بهتر آن است که هنر براي هنر باشد. زيرا نمي­دانيم آنچه که مورد تعهد در هنر قرار مي­گيرد براي چه گروهي چه فردي و چه انديشه­اي است و ميزان صحت اين انديشه چقدر است. اما اگر قرار است راه سومي را نشان بدهيم (هنر براي انسان در حيات معقول است) که در اين تعريف هم باز هم هنر به انسان منتسب شده است بنابراين اگر هنر، هنر باشد مي­تواند در هر زمان و مکاني جوابگوي خرد، انديشه و احساسات ناب انسان باشد که بدون محدود بودن به رنگ، نژاد، و نشان خاصي در رفع نيازهاي معنوي و ساير نيازهاي انسان مؤثر واقع شود، در اينجاست که شايد بارقه­هائي از هنر متعالي را بتوان ديد.

- ميزان حضور اينگونه مفاهيم در هنرهاي تجسمي امروز ايران به چه شکل و چه اندازه­اي است؟

اين مفاهيم در هنرهاي کهن ايران باستان و هنر بعد از اسلام وجود داشته است. با وجود حذف يکسري از نقش­ها مانند نقش موجودات زنده مي­بينيم که در ساختار بنيادي­شان روح انسان خدائي ديده مي­شود و محوري خدائي در اين هنرها وجود داشته و بدين طريق براي بيننده جاذبه ايجاد مي­کند حتي در آجرکاري يک گنبد گوئي به دنبال همين حرکت است تا در مرکز گنبد به الوهيت برسد و در همين حين با بيان انسان خدائي خودش بيننده را با خودش حرکت داده و به ارتقاء مي­رساند. نه تنها در هنر باستان بلکه در هنرهاي شهري­مان، هنرهاي تجسمي، کاشي کاري، آئينه کاري و . . . اين بيان هنر انسان خدائي به وضوح ديده مي­شود. جالب اينکه با غفلت ما در دو صد ساله اخير غربي­ها زودتر به اين مفهوم واقف شده­اند وقتي مي­بينيد در مسجد لطف الله هنگام نماز ظهر اشعه خورشيد با نور خود آياتي را اشاره مي­کند که روح دعوت کنندگي که نشانگر وقت نماز ظهر است شگفت زده مي­شويم. اين بدين معنا است که هنرمند عوامل طبيعي را درک کرده است و از قابليت­هاي آن در بيانش هنري استفاده کرده است و به شايستگي عناصر تجسمي کار خود را گزينش کرده است نقوش سر در دعوت کننده هستند و نقوش پيچان و گره­هاي محراب در جدال. اين هنرمند ضمن درک خود در پروسه خلق اثر، دائماً با معنا و نظامي بيرون از خود نيز در ارتباط بوده است اما هنر معاصر هنري بسيار پيچيده است هنرمندها بينش­هاي متفاوتي دارند و با وجود فراواني اين بينش­ها و گرايش­ها نمي­توان تعريف خاصي را ارائه کرد. بدتر از همه اينکه ما در حوزه هنرهاي تجسمي مقلد هستيم و متأسفانه ساختارهاي هنري بيشتر از مضامين ما را درگير کرده­اند و تا زمانيکه درگير اين ساختار هستيم به درک اهميت مضمون و محتوا نمي­رسيم لذا به نظر مي­رسد در ابتدا بايد به ساختارهاي متناسب خودمان برسيم و مضموني زباني برگرفته از فرهنگ خودمان را داشته باشيم اگر همواره ساختارها را در پلان اول گذاشته و مفاهيم را در پلان دوم نمي­توانيم روي مفاهيم نظري اشراف داشته باشيم جالب اينجاست که ما صبح را با نام خداوند آغاز مي­کنيم با شکل و فرم غربي­ها خودمان را مي­پوشانيم و ارزش­هاي ملي گرايانه خودمان را به جد دنبال مي­کنيم اين فضاي التقاطي تمام ذهن و روح ما را پر کرده است و ما را به آدمي چند فرهنگي تبديل کرده است در اين معنا برخي تمايل بيشتري به غربي بودن دارند برخي اسلامي بودن و برخي به دنبال احياي خاطراتي از مليتشان هستند. لذا بعيد به نظر مي­رسد بتوان به راحتي راجع به وحدت مضامين هنري بحث کرد. به گمانم هنوز زمان صحبت در اين باره فرا نرسيده است و تا زمان محدود بودن هنرمندان در ساختار نمي­توانيم به درستي از مظروف خود صحبت کنيم.

- نهادهاي هنري تا چه اندازه به تحقق اين نوع هنر کمک کرده­اند؟

ما در حال حاضر سازمان يا نهاد خاصي را نداريم که در برنامه­اي مدون جهت ارتقاي بينش خاصي از هنر را مدنظر داشته باشد سازمان­ها بيشتر به امر تبليغات مي­پردازند و به دنبال فعاليت­هاي گزارشي خودشان هستند علاوه بر اين تبيين چنين برنامه­اي کار قانون و چهارچوب و ضابطه نيست، چرا که هنر در بستر فرهنگ رشد مي­کند با انسان متولد مي­شود و بستري شکل مي­گيرد که هنرمند در آن رشد کند.

- آيا برگزاري جشنواره­ها در تبيين اصول هنري ايران اسلامي مؤثر هستند؟

سازمان­ها و نهادهاي برگزار کننده جشنواره­ها بيشتر درگير سخت افزاري و ساختار فني برگزاري جشنواره­ها هستند و علارغم تلاش مسئولان نقشي در پروسه آفرينشگري قبل از برگزاري جشنواره­ها منوط به يک روند تربيتي و پژوهشگري در يک بازه زماني است که همياري نهادهاي کلان جامعه را مي­طلبد اما وقتي اين امر دستوري مي­گردد مهم براي مجموعه­ي برگزار کننده ادامه کميت حيات هنر در جامعه هنر است که بدين وسيله فراهم شده شايد اين حرکت و رشد وجه آماري آن براي نهادهاي ذي ربط به منزله موقعيت تلقي مي­شود. اما براي تبيين اصول هنري بايد نهادي از خبرگان امر تشکيل شود و پس از آن مي­توان براي تدوين اصول هنر متعالي انتظاري بجا داشته باشيم اما برگزاري نمايشگاه­ها جشنواره­ها و . . . في نفسه ايرادي که ندارند، هيچ! بلکه حداقل محلي براي هنرمندان و آشنائي با فعاليت يکديگر فراهم مي­شود و مهم­تر از آن مي­تواند زماني براي تضارب آرا و انديشه باشد. هرچند که بعيد به نظر مي­رسد بدون برنامه­هاي بنيادين خروجي خاصي از اين جشنواره­ها براي دستيابي به هنر متعالي داشته باشيم اما همين فضاهاي هنرمندانه بسيار خوب هستند در اين سالها به دليل فقدان بحث آسيب شناسي و پژوهش پس از برگزاري جشنواره­ها تدوين چشم اندازي براي هنر ملي صورت نگرفته است و اين امر هم وظيفه نهادهاي جزء نيست و بايد بينش سازمان يافته­اي در اين مسير وجود داشته باشد.

وجود وزارتخانه­اي براي هنر بسيار مهم و اساسي است چرا که سازمان­هاي حاضر به دليل عدم وجود برنامه­اي منسجم ناآشنائي برخي از مديران با هنر و مشغوليت آنان در برنامه­هاي کوتاه مدت و روزمره اجازه داده نشده تا از عهده اين امر به خوبي برآيند. بنابراين بحث هنر نياز به يک متولي اساسي دارد که درباره ملزومات هنر ايران فکر کند مشاورين و نخبگان هنري را کشف کند و درصدد رصد کردن مباني هنر متعالي باشند. در غير اينصورت هنر معاصر ما از بسياري از کشورهاي منطقه در صورت و معنا عقب­تر از وضعيت حاضر خواهد بود حداقل بايد اين سؤال را هميشه مدنظر داشت که چرا زماني که ايران در اوج هنر خود به سر مي­برد و اکنون چه چيزي را از دست داده است؟

- هنرهائي که بيشتر در معرض ديد عموم هستند تا چه ميزان منطبق بر مباني هنرهاي تجسمي هستند؟

در سطح هنرهاي شهري نبايد تنها به نقاشي ديواري بسنده کرد بلکه در وهله اول بايد هنر همگاني را مطرح کرد و سپس به نقاشي ديواري، حجم و گرافيک محيطي به عنوان اجزاي آن پرداخت. از ديگر موارد هنر شهري که حضور صد در صدي نيز دارند گونه­هاي الزامي چون مبلمان شهري بيلبوردها، نمادهاي معماري، تابلوهاي راهنما و . . . هستند. که برخي از بي مبالاتي­ها آنها را به آشفتگي کشانده است. اکنون ده سال است که ديوارنگاري کشور دچار شوريدگي خاصي شده است و علارغم مديريتي ويژه با عنوان شوراي نقاشي ديواري و گرافيک محيطي متأسفانه متولي مسئول ندارد. بنابراين بسياري از نقاشي­هاي ديواري که به سفارش مديران مناطق شهري ايجاد مي­شوند فاقد اصول اوليه هنر شهري هستند از طرفي بحث پژوهش در اين امر مغفول مانده است و به دليل عدم آسيب شناسي مستمر به نسبت حجم آثار اجرائي آثار باارزشي طرح نشده است همچنان که طي سه دهه اخير بيش از چند درصد بي نال و جشنواره هنري برگزار شده است ولي مورد نقد و آسيب شناسي قرار نگرفته است و حاصل آنها ارزيابي نشده است همچنين به علت تعيين قيمت­هاي پرداختي آثار با معيارهاي کمي، هنرمندان درجه يک در توليد اين آثار حضور کمرنگ­تري دارند و متأسفانه به شرکت­هائي واگذار مي­شود که فاقد معيارهاي اوليه هستند بنابراين در بسياري از موارد آثار فاقد کارکرد شهري هستند بنابراين در مواجهه با شهر ما با سلايق مختلف مديران، معماران، هنرمندان، و تنوع بصري آثار مواجه مي­شويم و نتيجه آن نيز اغتشاش بصري و فرهنگي است.    

 

دوشنبه 8 آبان 1391 - 13:45


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری