چهارشنبه 26 مهر 1396 - 9:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

جغرافياي شيعه در نگاه مستشرقين

 

با نظري بر كتاب (تصوير شيعه در دايره المعارف آمريكانا )

اثر حاضر كه ترجمه و نقدي است بر كتاب دايره المعارف امريكانا از چند منظور مورد ازريابي است. نخست انتخاب اين كتاب آن گونه كه نويسنده مقدمه اشاره دارد به دليل قدمت آن است در هر حال اين دليل در پي دارنده ي نكات ديگري نيز مي باشد. وجود مطالبي پراكنده و گاها نا مرتبط در آثار نوشتاري غربي در خصوص مسلمانان و بلاخص شيعيان موجب شده دلايل آشناي اهل مطالعه در مغرب زمين آثاري از قبيل همين دايره المعارف ها گردد.

در واقع چون منابع موجود دست اول و كاملا بدون غرض در خصوص شيعيان در غرب كمتر وجود دارد پس از اين ديدگاه نويسنده مي تواند كه لزوم نقد و بررسي آثاري از اين دست و تلاش براي اصلاح آنها، كه به هر حال مورد استفاده ي بسياري از اهل فن قرار مي گيرد بسيار حائز اهميت است. به نظر مي رسد طرح همين ديدگاه، اگر از نقطه نظرات غير علمي نيز به آن بنگريم هم قابل دفاع است زيرا جهان امروز كه بسياري از ارزشهاي والاي انساني را در بوته ي آزمايش قرار داده است و جايي براي نشان دادن اهميت دفاع از آن را نگذاشته، اين فرصت بدست آمده مي تواند حدالقل از نظر رواني به شيعيان كمك شاياني كند حتي اگر ظهور و بروز عيني نيز نداشته باشد.

كتاب در نگاه اول بسيار حجيم تر از ترجمه ي آن به فارسي است زيرا بسياري از مقالات ترجمه شده بطور كامل در كتاب آورده نشده اند وليكن چنان چه بيشتر دقت شود مخاطب متوجه ي اين موضوع مي گردد كه جان كلام در ترجمه فارسي كتاب آمده است و سعي مترجمان و نقادان اين اثر بر آن بوده كه با نكته بيني و كار پر زحمت تمامي اثر اصلي را مورد كنكاش قرار دهند و انعصافا نيز به حق مطالب اشاره كنند.

در هر صورت پس از بررسي كليت كتاب مي توان به جزئيات آن نيز پرداخت. كل اثر از نود و سه عنوان شكل گرفته كه پس از بيان هر يك به نقد و بررسي آن پرداخته است در ذيل عنوان مذهب چهار گانه ي فقهي مترجم دو واژه ي استحسان و استصلاح را به ترتيب در پرانتز به طلب امر خوب و آنچه بهترين است آورده وليكن توضيحات كافي در خصوص آن نداره است در نقد و بررسي اين قسمت نيز مطلب كه كمكي به درك خواننده بكند مشاهده نمي شود در واقع مي توان اين گونه برداشت كرد كه طلب امر خوب يا آنچه بهتر است در فقه اسلامي و به خصوص در فقه شيعه جايگاه خود را داراست و با توجه به زمان حاضر فقهايي كه از اين مطلب آگاهي داشته باشد در تطبيق اصول فقهي با مسائل روز بهتر مي توانند عمل كنند.

در حقيقت نويسنده از اين موضوع غافل بوده است كه شكل آراء شخصي و راي فردي كاملا متفاوت از اين مطلب است كه فقيهي با نظر به مسائل به وجود آمده در دوره ي حاضر و پس از بررسي كامل آن به جهت رفع نياز مردم نظري را اتخاذ كند كه صلاح را در آن مي بيند و تفاوت آن رانظر با راي شخصي بسيار متفاوت است.

 البته نا گفته نماند كه چون نويسنده ي اين مقاله علوم فقهي را به مانند علوم اين چنيني به طور قاطع معتقد بود كه براي نيل به هدف تنها يك راه وجود دارد و يك راي كاملا مناسب است زيرا هر فردي كه از نظر تونايي علمي به مرحله ي بلوغ رسيده باشد چه بسا نظري متفاوت با ديگر اهل فن ارائه دهد و گاه اين راي شخصي نيز درست باشد در حقيقت مي توان گفت که در خصوص مسائل موجود در اين علوم مي توان دو يا چند راه حل درست نيز مطرح گردد وليکن در علوم فقهي اين گونه نيست که راي شخصي فقه اصل قرار گيرد، زيرا در فقه اسلامي راه روشن از سوي خداوند نمايان شده و هيچ شخصي نمي تواند جز اين مسير راه ديگري را براي براي سعادت پيدا کند، در واقع در مورد مسائل فقهي تنها يک جواب صحيح وجود دارد.

 بهتر بود اين نظريه در قسمت ارزيابي اين مقاله از سوي مترجم مطرح مي شد. در قسمتي ديگر از همين مقاله نيز نويسنده نکته بيني خود را نشان مي دهد و اين گونه مي نويسد « اکنون در بيشتر کشورهاي مسلمان دامنه و نيروي شريعت در حال محدود شدن است. دولت هاي نوين مسلمان، اصول قانوني را، که اغلب مبتني بر الگوهاي اروپايي است، اقتباس کرده اند. اگر آنها جايي براي شريعت حفظ کرده اند، آن را صرفا به حوزۀ قوانين شخصي تنزل داده اند، حوزه اي که شريعت هنوز بر موضوعاتي مانند ازدواج و طلاق حکومت مي کند. به دليل اين تغييرات اکنون توجه فراواني به شيوه هاي انطباق فقه اسلامي با زمان حاضر مي شود.»

پاسخ مترجم به اين مطلبي که نويسنده ذکر مي کند کوتاه ولي نا کافي است، زيرا بر خلاف باور معمول در کشور هايي که قانون اساسي آنها مبتني بر قوانين کشورهاي اروپايي است. مي شود قانوني مبتني بر اصول فقهي و اسلامي نيز نوشته شود، اين مطلب آن چنان حائز اهميت است که به غرور ملي و مذهبي مسلمانان مربوط مي شود.

 در حقيقت بايد اين ادعاي نويسنده به طور کامل مورد بحث و بررسي قرار گيرد، تنها مي توان دو برداشت را از آن مطرح ساخت ابتدا اگر ديدگاه نويسنده مورد پذيرش قرار گيرد بايد بگوييم جاي بسي تاسف است که کشورهاي اسلامي با تمام فرهنگ و قابليتهاي تمدن ساز آن بايد در اين عرصه مهم دنباله روي ديگر کشورهاي اسلامي قرار گيرند و در اين خصوص به نوعي در حيطه ي عمل به الگو برداري از فرهنگ و تمدن آن کشور ها بپردازند، حال چقدر اين مسئله به جامعه ي مسلمانان اين کشورها ضربه مي زند جاي تفکر بسيار دارد و چگونه نخبگان جامعه اسلامي راضي به اين عمل شده اند نيز جاي بسي سوال است در هر صورت به نظر مي رسد بخشي از سخنان نويسنده مورد وثوق است،زيرا کشورهاي مسلماني وجود دارند که در اين حيطه قرار مي گيرند، اما برخي ديگر از کشورهاي اسلامي هستند که از اين قاعده مستثني مي باشند و بايد اين گفته ي نويسنده را از هر دو جنبه مورد نظر قرار داد در حاليکه در قسمت ارزيابي و نقد کتاب در خصوص اين موضوع نقاد و مترجم موضع گيري خاصي را از خود نشان نداده اند و در مقابل اين گفته تنها به بيان اين نکته پرداخته اند که در حال حاضر در جامعه جهاني مسلمانان کشورهايي از جمله ايران اسلامي هستند که توجهي به انطباق مسائل فقه اسلامي، با زمان را دارند.

به هر شکل جا داشت اين مسائل به نحو چشم گير تري مورد ارزيابي قرار مي گرفت، تا مخاطبان به پهنه ي تفکرات مستشرقين امروزي نسبت به جهان اسلام بيشتر آشنا شوند. زيرا نگارنده معتقد است شناخت تفکرات شرق شناسان و نخبگان غربي نسبت به مسلمانان و بلاخص شيعيان تاثير فراواني در روابط متقابل ميان شرق و غرب و به خصوص جهان اسلام و غرب دارد.

 نکته ي مهم ديگر نيز صداقت بيان واقعيت هاي موجود است. در بحث ديگري که در کتاب به آن اشاره شده، نويسنده در مقاله ي تصوف به نکاتي چند اشاره دارد که نمي توان از روي آنها به سادگي گذر کرد. نخست نويسنده در خلال نوشتار مقاله به طور ضمني به اين نکته اشاره دارد که تصوف اسلامي بر گرفته از آيين هاي مسيحيت و بودا و هم چنين فلسفه ي افلاطوني است. حال اين که برداشت اين چنيني با توجه به فاصله ي ريشه هاي تصوف اسلامي با ديگر اديان کاملا نا درست است وبايد در جواب اين مبحث در کتاب اين چنين مطرح کردن اين بحث بنا بر اطلاعات کم عمق و سطحي نويسنده از تصوف اسلامي باشد، جا دارد که براي بهره مندي او از منابع مطالعاتي گسترده اي که در خصوص اين معقوله موجود مي باشد، تلاش کرد و به معرفي اين منابع پرداخت.

 اما اگر نويسنده با آگاهي از حقيقت موضوع دست به نگارش اين نوشتار زده باشد بايد در صحت گفتار و انديشه ي او به راستي شک کرد، زيرا مسائلي که به طور واضح مطرح مي شوند و مورد پذيرش اکثر روشنفکران ديني اسلامي نيست تنها مي تواند جنبه ي تبليغاتي سوئي داشته باشد. در بخش ديگري از همين مقاله نويسنده اشاره اي به رابطه ي تصوف اسلامي با مذهب شيعه نداشته است، در حالي که کاملا روشن است اکثر قريب به اتفاق مورخان اسلامي ريشه ي صوفيان را از شيعيان مي دانند و سابقه ي تاريخي ثابت مي کند که تمامي اين فرق صوفي به نوعي بر گرفته از تفکرات اسلامي شيعي است (البته بجز فرقه ي نقشبنديه).

با بيان اين مطلب بايد گفت که پديد آورنده ي اين مقاله بعضا نظرات ضد و نقيضي در ارتباط با صوفيه مطرح کرده است، و آن را به گونه اي بيان مي دارد که گويي جز آنها نظر ديگري وجود ندارد و بدون بيان نظرات مخالف خواسته و يا نا خواسته مي خواهد درک مخاطبان خود را در جهت اهداف خويش حرکت دهد نه در راه تحقق حقيقت! در مقاله ي قرمطيان نويسنده ي آن در خصوص اين فرقه ي شيعي به بيان برخي از واقعيت نپرداخته است در واقع مقابله ي حکومت عباسيان و به خصوص غزنويان و ظلم و جوري که در آن زمان به شيعيان روا داشته مي شد يکي از علل تشکيل چنين جنبش هايي بوده است.

 در نقد و ارزيابي اين مقاله بايد به اين نکته ي مهم اشاره مي شد و بدون در نظر گرفتن سابقه ي تاريخي و ريشه هاي شکل گيري جنبش هاي شيعي نمي توان به طور تمام و کمال به اين نکته اذعان داشت که هدف از آن جنبش ها چه بوده است. در سوابق تاريخي موجود که در حال حاضر مورد دستيابي همگان است نحوه ي برخورد حکومت هاي سني مذهب در اوايل دوران اسلامي با گروه هاي غير عرب و تازه مسلمان شده و بلاخص شيعيان بسيار حائز اهميت است و اگر با مطالعه ي دقيق در اين موارد همراه شويم، تا حدود زيادي به ريشه هاي اين جنبش ها پي خواهيم برد.

 به طور مثال کشتار سلطان محمود غزنوي، در اوايل تاسيس حکومت غزنويان يکي از سوابق تاريخي موجود در خصوص قرمطيان است. حال با شکل گيري مقاومت هايي از سوي شيعيان و مقابله ي حکومت هاي وابسته به دربار عباسي بهتر مي توان در مورد اين گونه مسايل نتيجه گيري کرد. صرف نظر از اين که چقدر با نحوه ي تفکر اين جنبش ها موافقت وجود دارد، اما وظيفه ي يک نويسنده اين است که در کمال بي طرفي و جانب داري از بيان حقيقت حتي براي لحظه اي غافل نشود زيرا ذکر وقايع تاريخي مبتني بر حقيقت بايد به طور کامل صورت پزيرد و نبايد توسط پديد آورنده ي هر نوشتاري با نظر شخصي و تفکرات او ممذوج گردد.

 ديگر آن که نظر شخصي وراي پژوهشگرايانه هنگامي مي تواند مطرح شود که مطمئن باشيم مخاطب مورد نظر تمامي ابعاد موضوع را شناخته و حال با اين شناخت مي تواند نظرات ديگر را نيز مورد شناخت قرار دهد. با تامل در مقاله ي کربلا نقاد آن به کم دقتي نويسنده به طور واضح اشاره دارد و ياد آور مي شود. در متن اين چنين نگاشته شده است (کربلا شهر واستاني در مرکز عراق است. شهر کربلا در 55 مايلي(88کيلومتري) جنوب بغداد در محور ارتباطي ميان ناحيه ي کشاورزي و صحرا قرار گرفته است. اين شهر از طريق خط آهن بغداد-بصره، هم چنين از طريق جاده با پايتخت ارتباط دارد.)

در حاليکه در بخش نقد و ارزيابي به خوبي به اين نکته اشاره مي شود که کربلا از شهرهاي جنوبي عراق است نه مرکز آن. برخي از اين گونه اشتباهات تصادفي مبني بر بي اطلاعي نويسندگان مقالات است و برخي ديگر جنبه ي غرض ورزي دارد، اما اکثر اطلاعات مطرح شده در مقالات به حدي قديمي و کهنه اند که در حال حاضر نمي توان به اين آمار ذکر شده در مقالات اطمينان حاصل کرد. زيرا با نظري ساده به آنها مي توان صحت و سقم اين اطلاعات را مورد نقد قرار داد.

در مقاله ي مسجد، نويسنده اطلاعات کمي از کارکردهاي مسجد را به خواننده منتقل مي کند در حالي که مترجم نيز در اين امر نکته ي ذکر نکرده که کارکرد هاي مساجد در صدر اسلام و بخصوص در زمان حيات پيامبر اسلام (ص) بسيار بيش از آن بوده که امروزه مورد استفاده قرار مي گيرد. اهميت اين مطلب چنان است که بايد گفت شکل اصلي مساجد در صدر اسلام بر بناي کارکرد هاي مختلفي که داشته است بوده، ولي با گذشت زمان و فراموشي بسياري از آن کارکردها امروزه تنها چند مورد از آنها باقي مانده اند و اصول اوليه ساخت بناي مسجد تغييري اساسي داشته اند.

در امتداد همين مقاله نيز نوشتاري در مورد مناره وجود دارد که در نگاه نخست فاقد بسياري از اطلاعات لازم در خصوص مناره ها مي باشد.، که ذکر آنها خالي از لطف نيست، در مورد پيشينه ي شکل گيري مناره بايد متذکر شويم که در دوران حکومت هخامنشيان بر ايران براي ارتقاع سطح امنيت راه هاي ايجاد شده در آن زمان بناهايي در حريم راه ها و مناطق مهم ايجاد شد که به ميل معروف بوده اند و شکل ظاهري آنها ساختماني استوانه اي يا چهار گوش و مانند برجهاي قلعه هاي نظامي ولي به صورت منفرد بود که البته برخي از آنها که از زمان حکومت ساسانيان باقي مانده اند هنوز پا برجاست. کارکرد اين بناها در دوران پيش از ورود اسلام را پژوهشگران بر دو جنبه مي دانند. الف، کارکردي نظامي ب، کارکردي عمومي.

کارکرد نظامي ميل ها ارجهيت بيشتري داشته است، زيرا براي اهميت راه ها ديده بان هايي بر فراز اين بناها قرار مي گرفته اند که اگر انتخاب محل مناسبي براي ساخت ميل انجام مي شد، يک ديده بان مي توانست از فواصل بسيار دور دست آمدن دشمن را ببيند و فرصت مقابله با هجوم اشرار و دشمنان هر شهر يا منطقه ي مهم فراهم آيد. در واقع جنبه ي نظامي ميل ها بيشتر بر مواضع دفاعي از مناطق حساس تاکيد داشته است. اصولا اين جنبه ي دفاعي در زمان خود بسيار موثر تر از آنچه که اکنون تصور مي شود بوده و جنبه ي استراتژيکي بالاي داشته است. اما در زمان حاضر براي کساني که کمتر با دوران هاي باستاني آشنايي دارند باور اين مطلب و اهميت آن کمي دشوار است.

دومين کارکرد ميل که جنبه ي خدماتي و عمومي داشته است اين بوده که در شب هنگام، آتشي در ميان آن شعله ور مي کرده اند تا کاروانياني که در مسير هستند راه را به درستي بپيمايند. در حقيقت وجود آتشي که بر فراز ميل ها روشن مي شد به درراه ماندگان اين پيام را ارسال مي کرد که، به شهر يا کاروانسرايي امن خواهند رسيد و همان گونه که نويسنده مطرح مي کند به مانند فانوس دريايي عمل مي کرده است. پس از ورود اسلام کارکرد ديگري نيز به آن اضافه مي شودکه همان جمع کردن مردم براي خبر رساني و يا اذان گفتن موذن براي تجمع نمازگزاران است.

پس از اضافه شدن اين جنبه از عملکرد به ميل ها، اين بنا جنبه ي کارکردي مهمي در ساختمان مساجد يافت و اصولا مساجد را بدون ميل در کنار ساختمان اصلي نمي ساختند. تنها در کشورهاي تازه مسلمان شده اکثر مساجد ميل هايي که به جنبه هاي فرهنگي و هنري آن منطقه خاص تعلق داشت را در کنار تزئينات خاص خود و اشکال گوناگون بنا مي کردند. در حاليکه شکل اصلي ميل ها حفظ شد وليکن نام آن به مناره که همان معني (محل نور) که در زبان عربي به آن اطلاق مي شود تغير يافت و همچنان کارکرد هاي قبلي خود را حفظ کرد. در اکثر مساجد اوليه ساخته شده در مذهب شيعيان داراي دو مناره در دو طرف گنبد هستند ولي مساجد اهل تسنن تنها داراي يک مناره مي باشند. وجه تسميه ي اين شکل از استفاده از مناره را پژوهشگران اين چنين تعبير مي کنند. در مساجد شيعيان دو مناره هم جوار هم نماد حضرت محمد (ص) و امام اول شيعيان حضرت علي (ع) است و گنبد ما بين آن در معناي ديگر مانند سر انساني است که دو دست خود را براي دعا بالا برده است وليکن اين جنبه معنايي به طور علمي ثابت نشده است. به طور مثال تبديل به قانوني نانوشته شده است در هر صورت پيام نويسنده اين مقاله از اين نکات ذکر شده خالي بوده و کاستي زيادي در آن احساس مي شود.

کليت مجموعه نيز از اين گونه ابهامات کم ندارد زيرا در برخي مقالات نويسندگان با اطلاعات کمي که از موضوع دارند نتوانسته اند مطلب را به خوبي بيان کنند. در برخي ديگر از نوشتارها حالت غرض ورزي و جانب داري احساس مي شود و در برخي ديگر نيز اطلاعات قديمي و از رده خارج نويسنده مخاطب را به سردرگمي مي اندازد و اطلاعات آن به روز و درست نيست. رويکرد مترجان و منتقدان نيز تا جايي که مشاهده مي شود حالت اصلاحي دارد و سعي بر اين بوده که بسياري از کاستي هاي مطرح شده را پوشش دهند. من حيث المجموع راقم اين سطور معتقد است کاستي هاي اثر حاضر در حدي است که تلاش هاي مترجمان و منتقدان نتوانسته آنها را بپوشاند و همچنان در لا به لاي سطور اين اثر نمايان هستند.

بي گمان بصيرت انگيز ترين جنبه اي که با تامل در اين کتاب مورد تفطن مخاطب قرار مي گيرد نوعي رويکرد است که مستشرقين به شيعيان دارند و کمبود هايي که از جنبه اطلاعاتي و گاهي تعصبات ديني ايجاد شده بيش از هر چيز مورد توجه خوانندگان قرار مي گيرد که بيد مورد غور و بررسي پژوهشگران اسلامي نيز واقع شود. در پايان از اين فرصت استفاده کرده و تشکر و قدر داني فراواني از مترجمان و انتشارات اين اثر مي کنيم.

 

 

دوشنبه 8 آبان 1391 - 13:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری