پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 10:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

هدايتگر سرخ

 

کتاب « عقل و دين، فلسفه احکام» يکي ديگر از کتب مجموعه ي انتظار مطهر است که توسط نويسنده ي زيبا قلم محسن عباسي به نگارش رسيده است. در اين اثر نويسنده به موضوعات گسترده اي پرداخته از جمله: فلسفه ي احکام، آري يا خير، نظر استاد مطهري درباره ي فلسفه ي احکام، عقل اسلامي، علم و نسبت آن با نيازهاي روحي، روح ناشناخته، ناتواني علم و عقل در راه دستيابي ...، ابهام مفهوم سعادت، زندگي اجتماعي انسان، مساله ي حيات ابدي، نتيجه، راز بعثت انبياء، تا اينجا، فلسفه ي کلي احکام، فلسفه جزئي احکام، تعبد، راز ابهام فلسفه ي احکام، فروش کالاي حس به جاي متاع عقل، در اين اثر نيز به مانند ديگر کتب مجموعه انتظار مطهر که به قلم محسن عباسي ولدي به رشته تحرير در آمده است استفاده از اقمار و نوشتارهاي استاد شهيد مطهري نقش محوري در بيان موضوعات ذکر شده در کتاب را دارد.

نويسنده با شناخت کاملي که از افکار و نظرات استاد مطهري دارد مباحثي را مطرح مي کند که به نوعي پيگيري مسائلي است که استاد در گذشته به آنها پرداخته است وليکن چون مشمول گذر زمان شده است و به نظر نويسنده مسائلي جديد مطرح گرديده، نمي توان صرفا متوني که از استاد باقي مانده پاسخگوي همه ي مسائل جديد الورود به عرصه ي ديني و اجتماعي باشد و دوم به نظر نگارنده آثار استاد شهيد مرتضي مطهري در زمان حاضر مانند دژي است مستحکم که ورود به آن و فهم کامل مطالب موجود در آن براي خواننده ي کم تجربه در اين عرصه اندکي مشکل است زيرا استاد مسائلي را مطرح کرده اند که علي الاصول بدون داشتن حداقل اطلاعات در فلسفه و علوم ديني نمي توان به سادگي به عمق مطلب آن پي برد و بيم آن مي رود که مخاطب عام، آن سوء تعبير هايي را از آن نظريات مي توان برد را استنباط کند..

به هر حال اثر حاضر تا جاي امکان، تلاش کرده مخاطب را به ژرفاي ناب انديشه ي استاد مطهري نزديک کند و با بيان اين مطالب وظيفه ي خطير نويسنده ي کتاب بيشتر مشخص مي شود. زيرا پديدآورنده ي کتاب حاضر با بياني گيرا و شفاف از عهده آن بر آمده است.

با نگاهي دقيق به مبحث فلسفه ي احکام که نويسنده در مدخل ابتداي کتاب به آن اشاره مي کند و سه پاسخي که در مقابل اين سوال که آيا فلسفه ي احکام بايد مورد تفسير قرار گيرد و يا اينگونه نباشد مورد نظر مخاطب واقع مي شود.

در کل بايد گفت، نويسنده برداشت هاي فلسفي اسلام شناسان را در سه سطح آورده است. ابتدا مي توان اين سه پاسخ را آن چنان که بايد مد نظر قرار داد وليکن هر يک از اين پاسخ ها نشانگر ديدگاه متفاوت با يکديگرند و نويسنده به بيان ديدگاه هايي که نمايانگر اين پاسخ ها مي باشد را مورد بررسي قرار نداده است. البته مسلم است که نظر اسلام شناس برجسته اي، همچون استاد شهيد مرتضي مطهري يکي از معتبرترين نظرات است و نويسنده آن چنان که پيشتر ذکر شد پايه و بنيان ديدگاه هاي مورد مطالعه ي اين کتاب را از افکار و نظرات استاد مطهري بررسي نموده است.

البته نکته اي که اشاره به آن حائز اهميت فراوان است، برداشت هايي است که مفسرين اسلام شناس ديگر از آثار به جامانده از استاد مطهري دارند. در لابه لاي سطوري که نويسنده به اين نکته اشاره مي کند دو مضمون قابل پي گيري است. ابتدا، افرادي که به نوعي از اين نظرات سوء استفاده کرده و نظرات خود را با نشاندن در کنار نظرات استاد مورد قبول قرار مي دهند. اينگونه افراد با آشنايي کامل از افکار مطهري به نوعي استفاده ي نامشروع از آثار آن شهيد بزرگوار را خواهند داشت وليکن دسته ي ديگر محققان هستند که، به هر صورت سوء تعبيري از آثار استاد مطهري دارند  ونمي توان لااقل دسته دوم را چندان مورد سرزنش قرار داد.

به هر صورت لزوم پايبندي به اصول اوليه پژوهش، نقد و تفسير از هر اثري که مورد قبول اکثر عالمان است بايد با اين دو دسته از مخاطبين روبرو شوند. تنها ديدگاهي که مي توان از اثار استاد مطهري در مورد فلسفه ي احکام به عينه برداشت کرد، نظري است که استاد در نوشتارهاي خود به صراحت بيان نموده و اين همان ديدگاهي مي باشد که نويسنده بخشي از آن را در کتاب گنجانيده است. ولي در مقابل اينگونه نظرات ديدگاه هاي ساده انگارانه اي نيز مورد نظر بوده است، چنان چه نويسنده به برخي از آنها اشاره مي کند و اين خود نشان دهنده ي هوشمندي پديدآورنده است، زيرا با بيان نظرات متضاد به مخاطب براي درک بهتر مطلب کمک شاياني مي کند.

در مبحث عدل که يکي از مباحث مهم دين اسلام است نويسنده در غالب چند نکته به خوبي مطلب را مورد ادراک خواننده قرار مي دهد. ابتدا تفاوت ميان عقل اسلامي و عقل در امور و تدبير دنيا فاصله اي قائل شده و از اين ديدگاه نظر استاد مطهري را به آن افزوده است. از نظر پديد آورنده هر چند در متن کتاب اشاره اي واضح به اين موضوع نشده است ولي با تامل بيشتر در متن اثر، مي توان اينگونه برداشت کرد که، عقلي که مورد نظر اسلام است و تعريف آن کم و بيش در آيات و روايات آمده همان عقلي است که براي تمامي انسان ها قائل هستيم و اينگونه نيست که در نزد هر يک از انسان ها اين نعمت کمتر و يا بيشتر وجود داشته باشد.

آن چنان که تعبير مي شود عقل اسلامي در ميان تمامي انسان ها به يکسان بوده است و اين فاصله ي ميان عقل تدبيري و عقل اسلامي است. چنان که هوش و يا بهره ي هوشي نعمتي است که در همه ي انسان ها به يکسان ديده نمي شود و مربوط به امور دنيوي است. البته در نظر استاد مطهري که نويسنده آن را به وضوع آورده است عقل اسلامي را نمي توان چندان مربوط به روح دانست. زيرا به صورت واضح اشاره نشده است که خاصيت اين عقل با کداميک از روح يا جسم انسان ارتباط بيشتري دارد.

در هر حال نويسنده با کمک گرفتن از مثال هاي مختلف و تعابيري که ذکر آنها وقت مي خواهد به مخاطب نشان دهد که در کل مي توان راهکارهاي عقلي را کمک کننده، عبرت گيرنده و نشانه شناس دانست و اشاره اي که به آيات الهي دارد اين مضمون را بيشتر و بهتر نمايان مي کند. بد نيست در مورد اين سه کارکرد عقل اسلامي بيشتر توضيح دهيم.

عقل کمک کننده به عقلي گفته مي شود که با تجزيه و تحليلي که انجام مي دهد به حل مشکلات کمک مي کند و استفاده اي ياري گرايانه در مقابل مشکلات دارد. عقل عبرت گيرنده نيز با تجزيه و تحليلي که از اتفاقات و حوادث گذشته خواهد داشت راه نامطلوب را براي انسان مشخص مي کند و در نهايت کارکرد پيشين بسيار مهمتر است، عقلي است که نشانه شناس باشد. بدين معني که هر عقلي که در پي شناخت راه سعادت با توجه به نشانه هايي که خداوند و پيامبران الهي و امامان برحق و عالمان دلسوز در پيش روي انسان به آنها اشاره مي کند نشانه هايست که هر عقل سليمي در مواجهه با آنها مي تواند با علم به وجود منشاء اين نشانه ها راه سعادت را تاحدي دنبال کند.

هرچند که اين عقل را که نويسنده به آن اشاره نموده و استاد مطهري در مورد آن سخن گفته، نمي توان به کلي نجات دهنده ي بشريت دانست اما در عصر حاضر که نشانه هايي از علوم غربي و تکنولوژي پيشرفته و عقل تدبيري وجود دارد و دين را به مقابله با خود فرا مي خواند نماياندن اين عقل اسلامي در نگاه اول از هر زمان ديگري مهم تر است زيرا مقابله ي عقل اسلامي با تکنولوژي غربي و علم گرايي محض طرفداران ايدئولوژي آنها در هر صورت براي مخاطبان اين کتاب حائز اهميت فراوان است.

در اينجا بد نيست اشاره کنيم که منظور از اين سخنان بدين معني نيست که با توسل به اين عقل راه درست را مي توان به تنهايي شناخت، زيرا اشاره به اين دو نکته و توجه به آنها براي مخاطب تيز بين راه گشاست. بايد توجه داشت که عقل به هر ميزان که قدرت تجزيه و تحليلي که توسط عقل صورت گيرد در زمان و مکان خاصي مي تواند مورد استفاده باشد. اين نکته ي بسيار مهم همان چيزي است که نويسنده نتوانسته در کتاب به آن اشاره نمايد وهمين امر موجب پراکندگي معنايي ميان نوشتارهاي ايشان و گفتارهاي استاد مطهري شده است و اين کاستي در نظر اول به چشم مخاطب روشن نيست.

استفاده از نوشتارهاي استاد در کتاب بسيار قابل توجه است وليکن بهتر بود نويسنده دقت بيشتري در انتخاب متون ارائه شده از آثار ايشان را مي کرد زيرا در برخي از اين نوشتارها متن کتاب چون از بخشي از آثار استاد انتخاب شده و ابتدا و انتهاي متن اصلي آورده نمي شود اندکي نامفهوم براي خواننده جلوه مي نمايد. شايد بهتر بود نويسنده برخي از اين نوشتارها را به نوعي کامل تر مي آورد و يا توصيفاتي راه گشا براي قبل و بعد از اين نوشته ها به متن مي افزود به طور مثال: در جايي که از اين آثار براي مفهوم شهادت استفاده شده است، اين مبحث را از ديدگاه استاد به صورت کاملا خلاصه آورده است. وليکن چنانکه مي دانيم ايشان در رابطه با سعادت واقعي و حقيقي مطالب فراوان و گوناگوني دارد ولي اشاره اي به آنها نشده و فقط قسمتي از متن ايشان در کتاب به چاپ رسيده که مورد نظرش بوده، در خصوص اين مبحث نويسنده به گونه اي عمل مي کند که براي مفهوم واقعي سعادت نمايان نمي شود ولي ذکر نکته اي در اين خصوص قابل توجه است.

به طور مثال اگر قانون که در هر کشوري به تصويب رسيده است را مورد بررسي قرار دهيم مي توانيم تفاوت ميان برنامه ريزي ها و قانون گذاري هاي عقول انساني وتفاوت آنها با قانون گذاري هاي ديني را مورد توجه ي خوانندگان قرار دهيم. به اصطلاح اشاره به اصلاح برنامه ريزي شده از سوي عقول انساني و اصلاح شدن هر از چند گاه اين قوانين نشان دهنده ي اين است که هرگونه برنامه ريزي توسط بشريت حتي در عصر حاضر نيز به نوعي دچار اشکالات و ابهاماتي بوده که نياز به اصلاح دارند و اين خود نشان دهنده ي اين مطلب اساسي است که نويسنده خواسته در متن به آن اشاره نمايد.

 آن نکته که  مسئله ي حياتي برنامه ريزي براي سعادت بشري است که از ديدگاه استاد اين گونه نقل شده است: سعادت مندي جامعه بشري به نوعي گره خورده در سعادت مندي هريک از افراد درون جامعه است وليکن از ديدگاه ديگر سعادت مندي فردي مورد بررسي واقع نشده و تنها چند نکته کوتاه راجع به آن آورده است.

تنها موضوع مورد بحثي که نويسنده با اشاره به کلام اميرالمونين(ع) توانسته به خوبي بيان کند را مي توان در سخني که از ايشان در کتاب به چاپ رسيد مشاهده کرد:

« ... حضرت امير در باب فلسفه آمدن پيغمبران مي فرمايد: (( فبعثَ فيهِم رُسُلهُ وَ وَاتَرَ إليهِم أنبيائَهُ لِيستأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِهِ)) پيامبران را فرستاده تا آن پيماني را که در فطرت مردم از آن ها گرفته از ايشان بخواهند (خيلي تعبير عجيبي است)؛ يعني آن ها را بر جاده فطرت و طبيعتشان بيندازد، موانع فطرتشان را برطرف کنند. (( وَ يُذکَّروهُم مَنسيَّ نِعمَتِهِ )) و نعمت هايي که به آنها داده و فراموش کرده اند، به يادشان بياورند، بشناسانند به آنها که تو چه هستي و چه نعمت هايي که تو خودت را در خدمت او قرار مي دهي، او بايد در خدمت تو باشد. (( وَ يثيروا لََهُم دَفائِنَ العُقولِ )) دفائن، گنج را مي گويند که در زير خاک است؛ چون در زير خاک است و خاک رويش را گرفته، آدم از رويش راه مي رود؛ ولي نمي فهمد که زير پايش گنج است. (( اِثارَه )) برطرف کردن خاک هاست. تا خاک ها را از روي گنجينه هاي عقل ها بردارند. )) .

با اين همه منظور نويسنده از آوردن اين مطلب را شايد بتوان اشاره به اين مفهوم و معنا دانست که، دين و عقل البته منظور عقل اسلامي است، براي هدايت انسان آورده شده اند و مانند نقشه اي براي يافتن گنجينه ي دروني بشريند. تنها انسان هايي که با تمسک به اين دو مي خواهند با روحيه و اراده کاوشگرانه در جستجوي اين گنج دروني حرکت کنند مي توانند به سعادت واقعي برسند و از اين مفهوم مي توان اين گونه برداشت کرد که جامعه ي اسلامي در پي تمسک به اين دو بايد گام بردارد، و نکته ي مهم در همين جاست زيرا بسياري از جوامع غربي که ادعاي سردمداري تمدن بشري را دارا هستند نمي توانند مدعي اين باشند که جامعه ي خود را به سعادت رسانيده اند و با نگاهي اجمالي مي توان مشکلات جامعه ي غربي را به راحتي ديد.

تنها نکته اي که خواننده بايد از مطالعه ي اين کتاب به ياد داشته باشد اينست که در طول اثر سعي بر اين است که عقل را به کلي مورد بي استفاده اي نداند، چنان چه منظور واقعي نويسنده اينست که تمسک به عقل تنها نمي تواند مورد نظر باشد وليکن بايد مفهوم واقعي عقل را آن چنان که در ابتداي اين اثر آمده مورد نظر داشت و نبايد اين مفهوم را با مفهوم عقلي که در فلاسفه غربي مورد مطالعه قرار گرفته اشتباه گرفت.

بد نيست در اينجا اشاره اي نيز داشته باشيم به سخني که از امام علي (ع) در کتاب آورده شده (ايشان پس از اشاره به برخي از حکمت هاي خداوندي مي فرمايند: ليکن خداي سبحان آفريدگان خود را به پاره اي از آنچه اصل آنرا نمي دانند، مي آزمايند تا فرمانبردار از نافرمان پديد آيد و تا بزرگي منشي را از آنان بزدايد و تکبر را از آنان دور بنمايد.)

با تامل بيشتر در اين سخن مي توان اين گونه برداشت کرد که فلسفه ي احکام در نظر امام علي (ع) و همچنين ديگر امامان شيعيان به نوعي امتحان الهي است. شاهد مثال نيز اين سخن از حضرت علي (ع) و همچنين نکاتي است که نويسنده از زبان خود و آثار استاد مطهري آورده است و نبايد آنها را در مقابل يکديگر ديد. در انتها کتاب عقل و دين فلسفه ي احکام را بايد با ديدگاهي اخلاق گرايانه و پيش رو در ارائه ي مسائل مهم ديني دانست و نويسنده را در بيان اين گونه موضوعات موفق شمرد.

کتاب از ابتدا بيشتر نگاهي تفسيري به موضوعات داشته است و هر چه به پيش مي رود به عرصه هاي تخصصي تري از اين مطلب قدم مي گذارد. در واقع سير صعودي موضوعات از ابتدا تا انتها به صورتي است که دشواري مفهوم آنها به خوبي از ابتداي کتاب تنظيم و تا انتها نکات مهم تر و دشوار تري را بيان مي دارد. کليت اين اثر نيز براي خوانندگان کاملا مورد وثوق است زير نثر ساده و بيان بي تکلف نويسنده در جاي جاي نوشتار نيز، قابل قبول مي باشد.

 بحث ديگري که مي ماند ترسيم شخصيت استاد مطهري از ديدگاه نويسنده است و آن براي خواننده اي که با آثار استاد زياد آشنا نيست حائز اهميت است زيرا با نظر به اين مجموعه مي توان به قطره اي از درياي علم آن شهيد بزرگوار پي برد.

 در انتها با تشکر و قدر داني بسيار از نويسنده ي کتاب که توانسته به هر صورتي با قلم توانمند خود افکار و آثار استاد مطهري را به خوانندگان معرفي کند و همچنين تلاش هايي که از سوي ناشر محترم اين مجموعه به عمل آمده است تا به نحوي در شکل گيري و تاثير گذاري آن سهم قابل توجهي را ايفا کند سپاس گذاري مي نماييم و از خداوند منان توفيق روز افزونشان را آرزومنديم.

 

 

دوشنبه 8 آبان 1391 - 13:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری