سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

عبور از خط قرمز

 

 

بر اساس کتاب خلاف جريان (1)

اثر متعلق به نويسنده ي زبردست سعيد زيباکلام مي باشد. در واقع مجموعه ي فوق شامل موضوعات پراکنده و گسترده ايست. قلم قدرتمند نويسنده در تمامي موضوعات ذکر شده داراي تفسير به جاست. در نگاه اول طرح روي جلد نامتعارف مي باشد و نوآوري گرافيکي عنوان کتاب به نوعي از متن کتاب جريان گرفته است، در کل طرح روي آن موفقيت هم سطحي با مجموعه دارد. نويسنده به علت شهرتي که حاصل تفکرات نقادانه اوست در ميان اهل مطالعه شناخته شده است.

کتاب فوق شامل مقالات، سخنراني ها و تفاسيري است که در طي پنج سال گذشته پيش از چاپ کتاب از سوي نويسنده ي ارائه شده جمع آوري شده است. با نگاهي به فهرست مطالب در مي يابيم که وسعت موضوعات مطرح شده چنان است که مخاطب از مشاهده ي آنها اندکي سردرگم مي شود زيرا در مجموعه ي اين عناوين نمي توان به موضوع واحدي اشاره کرد و کلا يکي از خصوصيات کتاب اشاره نکردن به موضوع واحد باشد واز هر دري سخن رانده است. شايد اين امر دليل اين باشد که مجموعه جذاب تر و براي جلوگيري از ملال آور بودن آن تعبيه شده باشد.

البته اين گستردگي عناوين در ابتدا از جذابيت اثر مي کاهد وليکن تک تک عناوين ذکر شده به گستره اي تخصصي مي پردازد که اصولا هريک از آنها مي توانند شامل جزئيات فراواني باشد يک يک آنها موضوع بحث يک اثر جداگانه قرار گيرد. البته نويسنده در اين موارد از ترفندهاي مناسبي استفاده کرده تا هم بتواند پيرامون آنها توضيحات تکميلي ارائه کند و هم از ياوه گويي در خصوص آنها بپرهيزد. هر عنوان ابتدايي که به بازشناسي پارادايم علمي در ايران مي پردازد، نويسنده سه سوال اساسي را مطرح مي کند.

( يک: چرا پس از فراخوان جنبش نرم افزاري هيچ اتفاقي نيفتاد؟ دوم: چرا سال ها قبل از فراخوان مذکور هيچ اتفاقي نمي افتاد؟ سوم: چرا تا آينده هاي قابل پيش بيني هيچ اتفاقي هم نخواهد افتاد؟ )

با تاملي در اين سوالات مطرح شده کاملا مي توان به رويه ي نقادانه ي نويسنده پي برد زيرا هريک از آنها به مقطع زماني خاصي اشاره دارد و به فراخور هريک از سوالات مي توان مجموعه اي از پاسخ ها يي که مناسب تمامي زمان هاي گذشته، حال، آينده باشد را مد نظر قرار داد. ابتدا نحوه ي شکل گيري ريشه ي هريک از اين سوالات مخاطب را به سوال ديگري رهنمون مي نمايد و پاسخ هرکدام ار آنها که در ادامه آمده شده نشانگر موقعيت خاصي از برهه ي زماني مطرح شده است.

در حقيقت نويسنده به چگونگي شکل گيري نظريه ي جنبش نرم افزاري نپرداخته و حتي تعريف واحدي نيز براي معني واقعي جنبش نرم افزاري نياورده است. احتمالا فرض او بر اين بوده که مخاطب کتاب از توانايي درک معني جنبش نرم افزاري برخوردار است. در هر حال اگر چنين نباشد در اين مبحث مخاطب به ناچار بايد بخشي از مطالب را رها کند. نحوه ي قرارگيري ترتيب سوالات نيز مهم است. گويي نويسنده با بيان پاسخي که در ادامه خواهد آورد بنا دارد که به تفسيري همه جانبه در خصوص موضوع بپردازد.

در ابتدا با نگاهي به روابط ميان اساتيد و دانشجويان که در سه سطح تعامل ميان اساتيد- تعامل ميان اساتيد و دانشجويان- تعامل ميان دانشجويان مورد بحث واقع شده به نکات کليدي نيز اشاره مي کنيم. در سطح اول نقدي اساسي به روابط ميان اساتيد در حوزه و دانشگاه و نگاه هر يک از آنها به اين گونه روابط مي پردازد. البته شايان ذکر است که تمامي کساني که مورد نقد واقع شده اند از سوي نويسنده در وضعيت کلي صورت پذيرفته و از ذکر موارد اجتناب نموده است.

در بخش تعمل ميان اساتيد و دانشجويان هرچند که نويسنده به نکات خوبي اشاره مي کند ولي چون در اين بخش خود او نيز جزء اساتيد محسوب مي شود مي توان در لابه لاي کلمات او نگاه عالمانه را جستجو کرد. زيرا هنگامي که در سطح تعامل ميان به بحث مي پردازد گذاره هاي به کار رفته از سوي او نسبت به دو بحث قبلي به مقدار چشم گيري کاهش مي يابد وهمين امر مخاطب را متوجه ي نقش شخصيت اجتماعي نويسنده در بيان موضوعات را برجسته مي نمايد. البته اين نکته چندان در ابتداي امر قابل بازشناسي نيست چه بهتر بود که نويسنده به بيان موردي نيز دست مي زد زيرا سوالات مطرح شده از چنان گستره اي برخورداراند که توضيحات کلي نمي تواند پاسخگوي مخاطب کتاب باشد.

اگر اين توضيحات به همراه چند مثال موردي آورده مي شد به درک خواننده کمک شاياني مي کرد. منظور نظر پديدآورنده اينست که براي هر سه سوال يک پاسخ وجود دارد وکه به عناوين مختلف مي توان آن را از هر سو مورد نقد قرار داد که در اين ميان سوالات ديگر به نوعي پاسخ به سوال ابتدايي است. در محور بعدي نيز نويسنده به تحصيلات تکميلي در دانشگاه ها مي پردازد. 1- وضعيت اشتغال اصلي دانشجويان تحصيلات تکميلي. 2- وضعيت دروس و نحوه ي ارزيابي آنها 3- وضعيت رساله ها.

نخست نويسنده معتقد است که اشتغال اصلي دانشجويان تحصيلات تکميلي کسب علم در رشته ي خود نيست بلکه شغل آنها عموما با رشته ي تحصيلي که درآن مشغول هستند متفاوت است. هرچند اين مبحث که نويسنده به آن اشاره مي کند در ظاهر امر چندان پنهان نيست وليکن با توجه به اين نکته کمتر کسي به اين موضوع توجه کرده است. يکي از مسائل عمده در جامعه ي ما از نگاه ديگر مبحث اشتغال است. البته نويسنده آنگونه که بايد به ريشه هاي اصلي اين موضوع نپرداخته و تنها اشاره اي به آن دارد که عموما دانشجويان دانشگاه هاي کشور که خود نويسنده نيز در جايگاه استادي دانشگاه با آن حشر و نشر داشته به دليل مشکلات معيشتي مجبور به ادامه ي تحصيل در رشته ي مورد علاقه و درعين حال اشتغال در رشته ي نا مرتبط هستند، بر همين اساس مي توان پا را فراتر از آنچه که در کتاب به آن اشاره شد گذاشت. زيرا مشکل اشتغال تنها گريبان گير دانشجويان نيست بلکه اکثريت جامعه با اين مشکل مواجه هستند.

در مبحث بعدي که نويسنده به وضعيت رساله ها در مقاطع ارشد و دکتري اشاره مي کند به پنج موضوع مهم اشاره دارد. 1- چگونگي انتخاب و تصويب موضوع رساله و استادان راهنما و مشاور. 2- چگونگي انجام راهنمايي و مشاوره. 3- چگونگي ارزيابي رساله. 4- چگونگي برگزاري جلسه ي دفاعيه. 5- چگونگي و کيفيت حاصل کار. تنها نکته اي که مي توان در اين نوشتار به آن اشاره کرد اينست که در ابتدا مي بايست با بررسي دقيق تر اين موضوعات به نوعي به مقدمات ارسال رساله ها و يا شکل گيري آنها در شرايط مناسب کاري اشاره کرد زيرا اصولا هر پژوهشگري اعم از دانشجو يا استاد که سابقه ي پژوهشي داشته باشند و يا براي اولين بار به آن کار اشتغال ورزند بايد در ابتداي امر به يک نکته بيش از هر چيز توجه داشته و آن وجود مقدماتي براي پژوهشي است که در حال انجام آن هستند در بسياري از اين رساله هاي ارائه شده توسط دانشجويان نه تنها بنيه ي علمي و يا حتي سابقه اي در اين موارد وجود ندارد بلکه کيفيت امکاناتي که در اختيار آنها قرار مي دهند نيز باعث مي شود رساله نهايي با کيفيت مطلوب ارئه شود و يا با کاستي هاي زيادي مواجه باشد البته اراده و عظم پژوهشگر در مواجه با چنين مشکلاتي که اصولا در راه يک پژوهش علمي که نبايد وجود داشته باشد مي تواند تاثير گذار باشد.

در حقيقت يک پژوهشگر در ابتدا بايد تنها با مشکلاتي مواجه باشد که در راه پژوهشش وجود دارد و مشکلات حاشيه اي مانند نبود امکانات، نبود منابع علمي و ديگر مشکلات در واقع حواشي کار را تشکيل مي دهد و متاسفانه بسياري از پژوهش هاي در سطح هاي نيز با اين مشکل مواجه هستند و نويسنده در اين نوشتار به آنها اشاره اي نفرموده. حال به چگونگي هايي که او در اين متن به آنها اشاره کرده مي پردازيم.

چگونگي انتخاب موضوع رساله: در حقيقت دانشجويي که براي انتخاب موضوع بايد با نگاهي بازو با کمک گرفتن از کساني که در اين راه سابقه طولاني دارند مي تواند موضوعي را انتخاب کند که اولا نياز اساسي براي به وجود آمدن اين پژوهش باشد و دوما از ديدگاه ديگر براي انجام آن حتما به امکانات موجود نيز توجه کند. نمي توان هردوي اين موارد را به يک اندازه مهم دانست و ندرتا نويسنده به اين مشکلات اشاره کرده وليکن نمي توان از آنها به راحتي گذشت.

در مبحث بعدي که چگونگي انجام راهنمايي و مشاوره است، چون خود نويسنده در اين وادي دستي بر آتش دارد سخنان او در اين باره کاملا مهم است. چگونگي ارزيابي رساله نيز يکي ديگر از مباحثي است که نويسنده از تجارب خود استفاده کرده که البته، شايد نتواند بيانگر کليت مطلب باشد. در حقيقت پس از مطالعه ي اين مبحث برخي از نظرات نويسنده آن چنان پرقدرت و استوار بيان شده که خواننده را مجاب مي کند که اين موضوعات اگر چه براي اولين بار بيان نشده و شايد در نقدهاي پيشين به آن اشاره مي کند وليکن در اين موضوع با بياني بي ملاحظه و شجاعانه از سوي نويسنده صورت پذيرفته است.

شايان ذکر است نويسنده در اين مبحث آن چنان مطلب را جزيي نگر و پر آب و تاب انجام داده است که براي مخاطب اندکي ملال آور مي شود زيرا ازديد گزاره هاي موجود درآن و توضيحات با طول و تفسير نويسنده آن چنان که به نظر مي رسد ديدگاه هاي شخصي و بعضا يک جانبه اي به موضوعات دارد وليکن کليت بحث از غناي خاصي برخوردار است و حدودا مي توان گفت که اکثر نکات ذکر شده ي او حائز اهميت است و ديدگاه اخلاقيش در طول کتاب به موضوعات قابل توجه است در حاليکه او اين ديدگاه را نه تنها نسبت به کساني که با آنها نشست و برخاست دارد تعميم مي دهد بلکه در مورد تمامي موضوعات نيز از اين ديدگاه استفاده نموده و معتقد است براي هر انساني که در اين بخش ها فعاليت دارند چه دانشجو چه استاد بايد نگاهي اخلاقي به آنها نگريست.

البته او از انواع برخوردهاي جامعه با اين قشر علمي در کشور نيز سخن به ميان مي آورد. نه تنها تاثيرات اقشار عالم و تاثيرگذار بر جامعه مهم تلقي مي شود بلکه تاثيرات متقابل جامعه نيز مورد توجه است. در اين مبحث جامعه شناسي و فرهنگ جامعه و موثر بودن آنها بر روي افراد آن چنان مورد توجه قرار گرفته که بحث را به نوعي به عرصه جامعه شناسي و حتي روان شناسي مي کشد و نويسنده با نگاه موشکافانه خود توانسته مشکلات کوچک و پنهاني را در اين عرصه پي گيري نمايد که شايد از ديدگاه ديگر پژوهشگران مخفي مانده بوده است، که همان نکته اي است که موفقيت اثر را به آن مي توان نسبت داد.

به طور مثال او از نبود احساس جمعي در ميان اساتيد، دانشجويان و کلا جامعه ي علمي کشور گله مند است که کاملا به جا آورده شده است. در واقع احساس دردمندانه ي زيباکلام که خود يکي از افراد علمي اين جامعه علمي مي باشد نگاهيست که يک پژوهشگر متعهد بايد به مسائل کشور خود داشته باشد. نمي توان اين ديدگاه را مورد نقد قرار داد زيرا هرچند هدف اصلي نويسنده کاملا شفيقانه است وليکن در برخي موارد نظرات شخصي او تعميم دهنده تمامي موارد نيست.

زيرا نکات جالب توجه همچنان که ملاحظه مي شود باعث شده متن با شاخص هاي بالاي علمي و انساني ارائه شود. مثلا در جايي که نقش و تاثير فصلنامه هاي علمي- پژوهشي مورد نقد قرار مي گيرد، در واقع نويسنده به نقطه ي اصلي اينگونه فصلنامه هاي پژوهشي اشاره دارد و از خلال در پي پاسخ اصلي که همان نبود حرکت جمعي عالمان کشور در جهت توليد جنبش نرم افزاري و توليد علم مي باشد نيز قادر به پاسخگويي هرچند اندک به انواع سوالاتي است که در ادامه با آنها مواجه مي شود.

جنبش نرم افزاري و توليد علم که از نگاه نويسنده به حرکت جمعي و نگاه جمعي نيازمند است حاصل کار يک جامعه ي به هم پيوسته معرفي مي شود. البته و آن چنان که بايد و شايد نتوانسته اهداف اصلي را بيان کند و اهداف بيان شده آن طور که مي بينيم کاملا منطبق بر اصول علمي است وليکن اين اصول بايد مبناي اجتماعي و سياسي خود را نيز داشته باشد. نگاه دقيق تر او نسبت به توليد علم همان نگاه اصيل و غير قابل خدشه اي است که بايد وجود داشته باشد. زيرا از اين منظر اگر ساده انديشانه به اين جنبش بنگريم شايد به پيشرفت هايي نائل شويم ولي وجود اين پيشرفت ها نمي تواند باعث پيشرفت واقعي جامعه گردد.

اين ديدگاه شايد در نگاه اول چندان متفاوت به نظر نرسد زيرا در طي سال هاي متمادي پژوهشگران ديگري نيز از آن سخن به ميان آورده اند. اما راه حل ها و راه کارهاي موجود که بايد به آنها دست زد تا براي رسيدن به مقصد نهايي از آنها استفاده نمود را بايد مورد قرار داد و تنها با اشاراتي کوتاه نمي توان به اصل مطلب پي برد. البته نويسنده راه کارهايي را اشاره نموده که ذکر آنها خالي از لطف نيست. اما بررسي هريک از آنها شايد بتواند براي مخاطب کنجکاو حاصل نوعي تفکر و برخورد صحيح با هر يک از اين موضوعات باشد.

مثلا نويسنده به چند راهکار عملي اشاره دارد: 1- بايد از روند توليد انبوه استادان عقيم جزوه پرورده و جزوه پرور جدا خودداري نماييم. 2- بايد از تکثير و توليد بي رويه و فله اي دانشجويان در هر سه مقطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتري جهت ارائه آمار نمايشي کاست 3- بايد از تکثير بي رويه، بي حاصل و حيف ميل کننده ي پژوهش کده، پژوهشگاه و دانشگاه جدا اجتناب کنيم 4- بايد از تکثير بي رويه ي دانشگاهي، حوزوي بي مايه و بي محتوا اکيدا خودداري کنيم 5- بايد از برگذاري جشن و جشنواره و همايش هاي نمايشي و تشريفاتي پرهزينه و بي ثمر ولي و بين المللي جدا پرهيز کنيم. 6- بايد از صدور دستور و دستورالعمل و بخشنامه و فراخوان حکم حکومتي وزارتي و امثال آن براي توليد نظريه پژوهش و چگونگي انجام پژوهش يا همان روش تحقيق اجتناب کنيم، حتي هنگامي که آن حکم و دستور کارشناسي شده باشد. 7- بايد از انحراف عالمان جدي محقق، نه مدرس که انگيزه و توانمندي لازم براي انديشيدن و نظريه پردازي دارند با مشاغل و پست هاي خوش نام و آوازه جدا اجتناب کنيم. 8- بايد از تخصيص هرگونه امتيازات و امکانات مالي و مقامي و ارتقايي به سمت هاي اجرايي و مديريتي در هر سطحي به شدت جلوگيري کنيم. 9- عالمان محقق نوآور جسور را با عالمان مدرس مقلد خوش حافظه و خوش خطابه و خوش سخن و مجلس آرا هم سطح و هم منزلت نکنيم و با اين کار انگيزه هاي کاملا انساني و مقبول را در نطفه خفه نکنيم چه اين کار صدمات عظيم جبران ناپذير ليکن نامرئي و خموشي به امر فوق العاده ظريف نوآوري و نظريه پردازي در کل جامعه مي زند. 10- دانشجويان و طلاب انگيزه مند و فکور و توانمند را با جريان انبوه سازي تحصيلات دانشگاهي و حوزوي همسان و يکپارچه نکنيم. اين يکپارچه سازي صدمه جبران ناپذيري عظيمي بر غبطه ي توان انديش ورزي هاي نوآورانه و مبتکرانه مي زند و تنور فرار مغزها را گرم و روشن نگاه مي دارد. 11- عالمان محقق، فکور جسور را با ايما و اشاره و با جو سازي هاي لاينقطع رسانه اي حکومتي خار و خفيف و خائف و دلواپس و نگران نکنيم. 12- براي عالمان محقق، فکور جسور حدود و حصور تعيين نکنيم. 13- هيچ موسسه ي آموزش عالي و پژوهشي غير شخصي را نبايد ملک طلق اين يا آن رجال حکومتي کنيم و نتيجتا بايد به نحو شفاف و آشکاري در حفظ و تحکيم اين قبيل تملک ها و سيطره هاي ناسالم، قبيله اي و عشيره اي اکيدا خودداري کنيم. 14- از مشارکت رجال سياسي حکومتي در همايش هاي جدي و پژوهشي جهت ايراد سخنراني هاي افتتاحيه و اختتاميه تشريفاتي جدا اجتناب کنيم. 15- از برگزاري هرگونه مراسم بزرگداشت گراميداشت و نکوداشت که به نحوي عمدتا اگر نه تماما چيزي بيان و ترويج تملق و تکلف و تعارف نيست اکيدا خودداري کنيم. 16- از تصويب و اجراي هرگونه سياست يا برنامه اي که تلويحا معطوف به جلب نظر و رضايت فرنگيان است جدا پرهيز کنيم 17- براي چهره سازي و بزرگ و وجيه مله جلوه دادن برخي شخصيت هايي که در نظر داريم، دير يا زود، آنها را بر مسندي سياسي بنشانيم، القاب دانشگاهي و حوزوي و به ويژه سمت هاي اجرايي دانشگاهي و حوزوي را خرج آنها نکنيم. 18- از بکارگيري صاحبان مدرک دکتراي تخصصي مگر در موقع استثنايي در مشاغل مختلف سياسي و اجرايي و مديريت جدا خودداري کنيم. 19- از ايجاد گرايش هاي تخصصي بدون پشتوانه ي لازم هيئت علمي و تخصص جدا اجتناب کنيم. 20- با توسل به انواع توجيهات فرا معرفتي از پذيرش رساله هاي دکتري خيلي ساده فاقد تز است به شدت جلوگيري کنيم.

چنان چه از اين نوشتار درک مي شود انجام اين راهکارها مستلزم وجود نظام مندي هاي اجرايي و قانوني نيز هست ذکر اين نکته نيز حائز اهميت فراوان است که هريک از راهکارهاي پيشنهادي در ظاهر امر مناسب و معقول به نظر مي رسيد ولي پيامدهاي اجراي اين تصميمات بر هيچکس کاملا روشن نيست آيا آن چنان که در ابتدا تصور مي شود مثبت و قابل دفاع است و يا در اجراي آن مشکلي پيش نخواهد آمد.

در هر صورت هريک از اين راهکارها و ديگر پيشنهاد هايي که نويسنده به آنها اشاره کرده است به هر ميزان هم کمک کننده و داراي اثر در جهت پيشبرد اهداف علمي کشور واقع شود امريست مهم و حدالاقل مي توان اين راهکارها را پايه و اساس تحولي همه جانبه در عرصه علمي کشور به حساب آورد و از خلال آن تغييرات کارشناسي شده اي نيز به وجود بياوريم.

نگاه شجاعانه، ريز بينانه و در برخي موارد بي ملاحظه ي نويسنده به گونه ايست که از هر منتقد بي طرف و به ذات حقيقي پژوهشگر در عرصه ي سياسي مورد انتظار است. دربخشي که به کالبد شناسي فرهنگ سياسي ايران معاصر مي رسيم نويسنده با بياني صريح تحليلي از سياست و چگونگي شکل گيري هرم سياسي ايران و فرهنگ سياسي کشور در عصر حاضر را مورد بحث قرار مي دهد. اين ديدگاه هرچند که در متن نوشتار کتاب به چند معضل فرهنگ سياسي اشاره مي کند وليکن از ديدگاه نگارنده اصولا همه اين فرهنگ هاي سياسي بر دو جنبه ي مهم تکيه مي زند.

ابتدا کساني که ورودبه عرصه سياسي را نقطه عطفي براي رسيدن به اهداف دنيايي خود مي دانند مانند قدرت طلبي، ثروت اندوزي و غيره و دسته ي ديگر افرادي که ورود به اين عرصه را تنها براي خدمت و پيشبرد اهداف مقدس انقلاب اسلامي انتخاب کرده اند. اگر رجال سياسي از دسته ي اول بوده باشند روشن است که مورد بحث واقع نخواهد شد. وليکن اگر از دسته دوم باشند راهکارهاي تشخيص و تميز آنها از گروه اول بسيار مشکل مي نمايد.

به واقع هيچ نظام سياسي به خصوص نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بلافطره خواهان افرادي از گروه اول در تشکيلات خود نيست ولي چگونگي مقابله با نفوذ افراد در هرم قدرت به نحوي پر اهميت در ساختار سياسي کشور ايفاي نقش مي کنند. نکته اي که نويسنده کمتر به آن توجه نشان داده است البته اين مطلب روشن است و برکسي پوشيده نيست که افراد شاغل در منسب هاي سياسي هر کشور قلب تپنده ي سياست هاي کلان آن کشور هستند و از نگاه سازمان يافته سلامت افراد درون هر سازمان به سلامت کليه ي شئون ظاهري و دروني آن سازمان وابسته است.

در زير عنوان واجب تر نان سر سفره و دانشگاه آزاد اسلامي نويسنده سوالاتي را مطرح مي کند که به نوعي پاسخ همه ي آنها را خود و مخاطب کتاب مي داند ولي از ديدگاه او همين پاسخ هاي آشکار و قبول آنها راهکاري است براي نقد جهت گيري هاي بعضا يک جانبه ي سردمداران دانشگاه آزاداسلامي و نهايتا راهکارهاي مقابله با اين جهت گيري هاي ناصواب در لابه لاي سطور اين نوشتار مي توان ملاحظه نمود. در کل نويسنده هرچند انتقادات شديدي نسبت به دانشگاه آزاد را بيان مي کند ولي با نگاه دقيق تر به اين انتقادات بسيار درخور توجه است که هيچ يک از آنها طمع ورزانه و غيرمنصفانه نيست.

فلسفه ي وجودي ايدئولوژي در شکلگيري انقلاب اسلامي مبحثي است کاملا جدي که بايد از هر منظر مورد پژوهش قرار گيرد و به تفصيل در اين معقوله سخن به ميان آيد. چنان چه نويسنده معتقد است پايه و اساس انقلاب اسلامي ايران بر پايه ي فلسفه ي اسلامي امريست غيرقابل دفاع و فلسفه اي که از آن با عنوان، فلسفه اسلامي ياد مي شود را به عنوان فلسفه ي مسلمانان مي داند، مي توان به نکات زير اشاره کرد.

نخست زمينه سازي هر حرکت اجتماعي، فرهنگي و سياسي عظيم مانند انقلاب اسلامي محتاج فلسفه اي ريشه دار است. چنان که در انقلاب کبير فرانسه وجود فلسفه اي همه گير باعث رشد و نمو آن انقلاب تا هنگام شکل گيري آن شد و مع الوصف در خصوص انقلاب ايران نيز چنين فلسفه اي وجود دارد. حال اينکه اين فلسفه چگونه و چقدر به شکل گيري انقلاب اسلامي کمک کرده است و تا چه اندازه به فلسفه موسوم به فلسفه ي اسلامي مربوط مي باشد جاي بحث فراوان دارد که از ديدگاه نويسنده هيچ گونه ارتباطي ميان آن دو نيست.

البته وجود انديشه هاي اصيل در شکل گيري انقلاب اسلامي را نمي توان ناديده انگاشت. در اين ميان پديد آورنده نيز بايد با اين ديدگاه به موضوع نظري مي افکند، چنان که او خلاصه به اين موضوع پرداخته است و از ذکر مسائل پيراموني اين سخن به عمد سرباز زده است و گويا بيشتر اصل اساسي آن را مورد نقد قرار مي دهد. بايد توجه داشت که اينگونه نظريه ها اگر به بحث و جدل گذاشته شود بهتر و بيشتر مي توان از محتواي حاصله بهره برد. در ادامه نويسنده که خود از نيروهاي انقلابي اصيل مي باشد و در مقام يک تحليل گر سياست هاي انقلاب اسلامي مي توان او را مورد پذيرش قرار داد در پاسخ به سوال کلي که همان چيتي انتخاب افراد جامعه براي شکل گيري انقلاب است را پاسخ مي دهد با اين رويکردي که او پيش مي گيرد دلايلي را مطرح مي کند که حرکت رشدگونه ي اقلاب اسلامي از ابتدا تابع امروز را مورد تحليل قرار مي دهد.

از اين منظر فرجام نهايي حرکت هاي در ظاهر انقلابي در انتها به جايگاهي ابطر و ناقص مي انجامد. پديد آورنده معتقد است اين حرکت رو به جلوي انقلاب مرهون زحماتي است که برخي از مسئولان از ابتدا تا به امروز کشيده اند و در مقابل گروهي از مسئولان که با سوار شدن بر مناصب قدرت خواسته يا ناخواسته جلوي حرکت جهشي آن را گرفته اند با ديدگاهي منتقدانه مورد بررسي است، نکته ي حائز اهميت در اين مبحث چرخش اساسي برخي از مسئولين نظام است که از ديدگاه نويسنده پنهان نمانده است.

البته ذکر اين نکته بيشتر مورد پذيرش است که از ابتداي هر انقلابي نمي توان تمامي نيروهاي موجود در شکل گيري آن را به طور کامل شناخت. چه بسا در حرکت رو به جلوي هر انقلابي نيروهاي کمتر اصل تر و يا اصالتا مخالف با اصول اساسي آن انقلاب در نهايت به حاشيه رانده مي شوند. اما در انقلاب اسلامي در ايران هنوز هم مي توان رد پاي نيروهاي معارض با نظام را ديد، که اين خود درخور تحقيقات وسيع و اصلي است که منشا شکل گيري اينگونه گروه ها چگونه است ولي نويسنده به اين نکته اشاره اي دقيق نکرده است.

در مبحث نظريه پردازي در ايران اساسا نويسنده در چند محور موضوع را مورد مطالعه قرار داده، در خصوص نظريه پردازي و تفاوت آن با نظريه سازي معتقد است در اصل اين دو معقوله با يکديگر متفاوت نيستند و تنها در بيان آنها مي توان تفاوت قائل بوده او اين مطلب را از آن جهت مطرح مي کند که مخاطب را به يک مسئله ي مهم توجه دهد و آن اينکه در ظاهر هر امري در مبحث نظريه پردازي و يا نظريه سازي تفاوت افکار است که آن را تفسير مي کند، در حقيقت نشانه هايي لازم و محکم براي رد يکي از آن دو نيست با اين همه چه در کشور نظريه سازي شود و چه نظريه پردازي و هر تعبير و تفسيري از آن دو به عمل آيد نهايتا تاثيرگذاري آن نظريه ها در واقعيت است که مورد قضاوت قرار مي گيرد.

به فرض مثال اگر نظريه اي در يکي از علوم طبيعي به وجود آيد و مورد اجرا قرار بگيرد بايد ديد که در جامعه ي علمي کشور چه تاثيري گذاشته است و با تحليل پيامدهاي اجراي آن نظريه مي توان به خوبي در مورد آن قضاوت کرد. هر چند که نويسنده به اين نکته اذعان دارد که اصولا نظريه پردازي در ايران به شکل واقع اتفاق نمي افتد و کرسي هاي نظريه پردازي در ايران ناکام و ناموفق بوده اند و براي اين منظور دلايل نه چندان روشني را ارائه مي کند البته براي مخاطبين کتاب، پي گيري آمار و ارقام نظريه پردازي در ايران بسي مشکل است وليکن با اندکي تامل مي توان به اين موضوع پي برد که هر نظريه اي با توجه به تاثيرگذاري آن در عرصه ي واقعي قابل پي گيري است و به فرض نظريه اي وجود داشته باشد که تاثيري بر روي عرصه ي واقعي نگذاشته باشد آنگاه شناخت آن نظريه چندان با اهميت نيست.

سرانجام با مطالعه ي کتاب خلاف جريان 1 که به قلم تواناي سعيد زيباکلام به رشته ي تحرير در آمده مخاطب با نقدي بسيار صريح، شجاعانه، ريزبينانه و عدالت خواهانه مواجه مي شود که در عرصه ي فرهنگي کشور کمتر مي توان چنين نوشتاري را سراغ داشت. اثر فوق بلا واقع يکي از بهترين نقدهايست که در يک دهه ياخير به رشته ي تحرير درآمده و همچنين انتشار يافته است. با توجه به اينکه اکثر مخاطبان نويسنده را تا حدودي مي شناسند انتظار چنين نوشتاري را نيز اط ايشان دارند و مخاطبيني که براي اولين بار با افکار و نوشتارهاي نويسنده آشنا مي شوند تاثير آن را تا مدت هاي مديدي از ياد نخواهند برد.

يکي ديگر از موفقيت هاي عمده ي کتاب نگاه اخلاقي و عدالت جويانه ي نويسنده است که حتي ذره اي در پي منافع شخصي يا گروهي حرکت نکرده است. من حيث المجموع تلاش هاي نويسنده براي روشنگري و شفاف سازي مسائل مطرح شده شايان توجه است. در انتها با تشکر فراوان از پديد آوردنه ي متعهد و مردم دوست اين اثر گران قدر و سپاس از ناشر محترم اميدواريم آثاري اين چنيني نه تنها روز به روز بر تعدادشان افزوده شود بلکه مورد حمايت مسئولان بلند پايه نيز قرار گيرد.

 

 

چهارشنبه 3 آبان 1391 - 14:1


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری