شنبه 3 تير 1396 - 20:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

ابزار تمثيل، تخيل و غايت آن تعقل است

 

گزارش نشست بررسي«نسبت ميان قصه و تمثيل در قرآن و حکمت»

 

نشست بررسي«نسبت ميان قصه و تمثيل در قرآن و حکمت» با سخنراني حسن بلخاري، پژوهشگر در زمينه ادبيات و هنر و با حضور علاقه مندان به مباحث ادبي در سراي داستان بنياد ادبيات داستاني ايرنيان برگزار شد.

حسن بلخاري در ابتداي اين نشست گفت:«در منطق قرآن، خداوند و انبياء هم قصه مي‌گويند اما قصه در قرآن را نمي‌توان مبتني بر برداشتي که عرف از آن دارد، مورد بحث قرار داد.»

وي با بيان اينکه برخي فلاسفه مايل هستند صرفاً از راه فلسفه به قصه و ماهيت آن نزديک شوند، تمثيلي از باب 15 انجيل لوقا آيه 12 به بعد، نقل کرد و يادآور شد:«در انديشه مسيحي خدا بيشتر به دنبال صيد گناهکاران است تا پاسخ گفتن به مومنان.»

اين مدرس حوزه فلسفه هنر سپس تمثيلي از اوپانياشادها از کتب مقدس آئين هندو، اضافه کرد:«در اين آئين، اساساً تمثيل در خدمت يک حقيقت است و خود هيچ غايتي ندارد.»

بلخاري تاکيد کرد:«فلسفه تمثيل تبديل امر معقول به ايده محسوس است و اين به اين خاطر است که امر معقول بسيار بالابلند و عقل آدمي بسيار کوتاه است.»

به اعتقاد وي، تمثيل پُرکننده فاصله ميان اين کوتاهي و بلندي است و به همين خاطر بر اساس تخيل ساخته مي‌شود.

اين مدرس دانشگاه گفت:«جنسِ ذاتي تمثيل، تخيل است؛ در واقع ما در تمثيل‌سازي، ذهن تخيلي مي‌خواهيم و جانِ قصه، يک ذهن کنجکاو و پُرسنده نياز دارد.»

 بلخاري اين بار با نقل يک قصه تمثيلي از مثنوي معنوي (مولانا) افزود:«کارکرد تخيل آن است که امر معقول را ادراک کند. عقل معاش قادر به پيمودن مسير معنا تا غايت نيست و لذا ما نيازمند تخيل هستيم.»

وي يادآور شد:«اساساً قصه در لِسان ما و نيز در مواردي از قرآن، اشاره به امر حادث دارد. امر حادث يعني امري که اتفاق افتاده و تمام شده است.»

مدرس فلسفه هنر افزود:«چون معاني در حيات انسان حادث مي‌شوند، لذا متصلب مي‌شوند. به عبارت ديگر چون در زمان و مکان صورت مي‌گيرند، تعيّن افراد و روايت‌ها را به خود مي‌گيرند. اساساً واقعيت متصلب قابليت تاويل ندارد و همين ارسطو را به دنبال هنر نمايش برد.»

بلخاري ادامه داد: قصه در عرف اکثر ما و حتي در متون و برخي قاموس‌نامه‌ها، اشاره به وقعيت دارد که انجام و در واقع تمام شده است.»

وي سپس با ذکر مثالي گفت:«من کتب تاريخي مختلفي را نگاه کرده‌ام و از چند منظر فلسفي نزديک شده‌ام تا دليل و منشا کلمه «شاخ نبات» را در غزل 39 حافظ پيدا کنم و دريابم که آيا او معشوقه و محبوبه حافظ بوده است يا تنها يک افسانه؟»

اين مدرس حوزه فلسفه هنر افزود:«من مبنايي در اين مورد پيدا نکردم و معتقدم اين (شاخ نبات) يک افسانه بوده است.»

بلخاري همچنين در تبيين تفاوت تمثيل و قصه، تاکيد کرد:«تمثيل اشاره به امر حادث نيست و لذا مطلقاً رو به گذشته ندارد و بلکه رو به آينده دارد.»

وي همچنين زبان اديان را زبان تمثيلي دانست و گفت:«اديان اگر تمثيل نداشته باشند، فرومي‌ريزند.»

اين مدرس فلسفه هنر سپس با نقل تمثيلي از کتاب «عقل سرخ» اثر شيخ اشراق، يادآور شد:«معمولاً اينگونه است که قصه اشاره به واقعيتي متصلب است که قصه‌گويان بازگو مي‌‌کنند اما تمثيل متصل به امور واقع و حادث نيست.»

حسن بلخاري در پايان با اشاره به وفور تمثيل‌ها در قرآن در قياس با تورات که او آن را«بازنويسي قصه‌هاي يوناني به زبان يهودي» خواند، از بحث خود اينگونه نتيجه گرفت که:«ابزار تمثيل، تخيل و غايت آن تعقل است.»

 

چهارشنبه 3 آبان 1391 - 13:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری