جمعه 28 مهر 1396 - 16:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

جوهره شعر شعور است

 

گفتگو با فريبا يوسفي

آنچه جنگ تحميلي هشت ساله ايران را با همه جنگ­هاي جهان متمايز کرده است درون مايه و محتواي اين جنگ بوده است و آن درون مايه توانسته است شکلي حماسي و بي نظير به اين جنگ ببخشد. آنچه امروز به عنوان ادبيات مي­شناسيم مجموعه آثار مکتوب شامل شعر، نثر و آثار شفاهي شامل متن­ها و ضرب المثل­هاي عاميانه و قصه­هائي است که در هر محيط شکل و رنگ محيطي به خود مي­گيرد. آنچه در اين مقال مورد نظر است ادبيات محض و به معني اخص شعر خواهد بود. شعري که البته از زواياي خاص و روشني که عقبه­ي دور و دراز آن با تاريخ شفاهي و مکتوب ما گره خورده است، امروز در قالبي با عنوان ادبيات دفاع مقدس از نظر خوانندگان مطلب ذيل خواهد گذشت. ما امروز در شکل جهاني با دو نوع ادبيات که ادبيات جنگ و ادبيات ضد جنگ نامگذاري شده است مواجهيم. ادبيات جنگ در جهان به شکل امروزي رمان و داستان کوتاه و شعر بعد از جنگ جهاني شروع شد و نويسندگان و شاعران از کشورهاي درگير جنگ ديده­ها و شنيده­هاي خود را به شکل مکتوب و با عنوان داستان­هاي کوتاه يا رمان يا شعر به جهانيان عرضه کردند پس از آن نويسندگاني ظهور کردند که ادبيات غرب را به عنوان ادبيات ضد جنگ در قالب­هاي رئاليستي و ناتوراليستي يا پست مدرن و هذيان گوئي­هائي مبتذل شخصي تبديل کردند که اين شکل نويسندگي آفتي شد براي اخلاق و داشته­هاي ادبي مغرب زمين. ادبيات حماسي از آنجا که با روح بلند و سرشار از پاکي و عدالت خواهي همراه است در همه تاريخ ماندگار مي­شود و نمونه­ي عالي آن­ها همان شاهنامه فردوسي و الياد و هومر است اما ادبيات حماسي در شرق گونه­ي ديگري نيز پيدا کرده است پس از ظهور اسلام و روايت کربلا نوع ديگري از حماسه متعالي به بشريت عرضه شد و آن نوعي بي نظير از جنگ بود. رشادت­هاي حق طلبانه و ايثار و از خودگذشتگي خود و خانواده در آن حماسه، دليل بر بي همتائي آن حماسه است که حماسه سازان آن فرزندان رسول خدا بودند حماسه ظهر عاشورا نه تنها حماسه­اي درخور بيان هميشگي براي مسلمانان بلکه الگوئي براي حق طلبان جهان بود که به حق توانست الگوئي براي يک دفاع هشت ساله از سرزميني که به نام اسلامي و به تأسي از حماسه کربلا آغاز شده بود و به همين دليل دفاع مقدس نام گرفت و پيرو آن ادبياتي شکل گرفت که به آن ادبيات دفاع مقدس گفتند. اما در اين مقال فرصت را غنيمت مي­شماريم و تنها به يک سؤال پيش از شروع گفتگو جواب مي­دهيم و آن اين خواهد بود که بزرگترين آسيبي که هم اکنون مي­تواند متوجه اين نوع ادبيات که در قالب دفاع مقدس تجلي پيدا کرده است چه چيز مي­تواند باشد. متأسفانه امروز شاهد هستيم که شرايط به گونه­اي پيش مي­رود که شبيه سازي ادبيات دفاع مقدس با نوع ادبيات جنگ در غرب و يا الگو گرفتن از شخصيت در رمان­هاي جنگي غرب مورد توجه برخي از نويسندگان اين حوزه قرار گرفته است ساختن قهرماناني که از فرهنگ و اعتقاد و ايمان مذهبي استواري ندارند. براي نويسندگاني که از نسلي به عرصه ادبيات قدم خواهند گذاشت که جنگ را نديده و تجربه نکرده­اند اين آسيب بسيار جدي است زيرا آنان براي خلق يک داستان و رمان و يا سرودن شعري در اين وادي به ذهن خويش يا ادبيات جنگ در جهان که به وفور بازار ادبيات را قبضه کرده است رجوع خواهند کرد به همين دليل است که لزوم ثبت خاطرات و پژوهش و تحقيق و سلوک رفتار خاص رزمندگان در عمليات و در زمان استراحت و تفريحات و آموزش­هاي آنها يک همت جدي را مي­طلبند نسخه برداري و شبيه نويسي از داستان­ها و اشعار ادبيات غرب بزرگترين آفت براي ادبيات دفاع مقدس خواهد بود و بايد همت کرد و دور از تعصبات گروهي و نويسندگي تمامي آنچه را که در زمينه دفاع مقدس نوشته مي­شود موشکافي کرد و مانع از ورود ادبيات بازاري و بي محتوا به خانواده ادبيات دفاع مقدس شد.

فريبا يوسفي کارشناس دفتر ادبيات بيداري مرکز آفرينش­هاي حوزه هنري ميهمان گفتگوي ادبي ما است تا از تجربه­ها و نگاه ويژه­اش به شعر و ادبيات دفاع مقدس صحبت کند:

- هدف شعر امروز در مقايسه با شعر پنددهنده و لذت بخش و آموزنده ديروز چقدر متفاوت است؟

به نظر مي­رسد شعر انعکاس صداي جامعه باشد، آينه­اي که لاجرم هرچه صاف­تر و صيقلي­تر باشد، تصاوير دنياي اطراف شاعر را شفاف­تر و واقعي­تر مي­نماياند. در اين که اين آيينه هدفي داشته باشد کمي ترديد و جاي درنگ است بي جرم و بي زنگار بودن اين آيينه و در نتيجه تجلي حقيقي آنچه دارد اتفاق مي­افتد، «هدف» تعريف نمي­شود، اين تجلي رابطه مستقيم دارد به شفافيت اين آيينه. پس شعر همان است که شاعر است، همان است که زندگي است. ديروز شعر از زندگي فاصله داشت و دوراني نيز بود که شعر جز در دربار پادشاهان جايي نداشت، حرکت شعر از مکان­هاي ويژه و هدف­هاي ويژه به سوي زندگي عمومي و قرار گرفتن آن در متن زندگي عامه­ي مردم قرن­ها زمان بُرد. اگر براي شعرهاي منوچهري دامغاني يا کمي نزديکتر و خودماني­تر حافظ شيرازي مي­توانستيم هدف و رويکردي تعريف کنيم، جاي آن بود اما براي شعر امروز که اين اندازه برخاسته از متن زندگي است و ويژه گروه خاصي يا طيف بسيار محدودي از جامعه نيست، کمي سخت است، در حالي که حتي حضرت حافظ نيز در همان دوره دور فرموده بود: «کي شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد» امروزه شعر عين زندگي است، شاعر متعهد (در معناي عام) همواره متأثر از رويدادهاي زندگي خود شعر مي­سرايد، و هر شعري آيينه­ي ضمير شاعر است، حساسيت­ها، توجه­ها، نگاه­ها و زاويه­هاي ديد او را منعکس مي­کند و شاعران امروز پند نمي­دهند، آن­ها با حساسيت­هاي ويژه خود «سخن» مي­گويند و هريک، بازگو کننده دغدغه­هاي ذهني خود هستند، شايد انتظار اين بود که در اين دوره خاص، شاعر با نگاه لطيف و حساس خود، بيان کننده زيبائي­ هاي زندگي باشد، تا از بار ملال زندگي که بر شانه­هاي ضعيف سنگيني مي­کند بکاهد، اما واقعيت اين است که شاعر حساس­ترين و شکننده­ترين عضو جامعه است و در عين حال بيدارترين چشم، . . .

- امروز شاهد هستيم که عده­اي از شاعران هرچند که از تکنيک­هاي بالائي جهت سرودن شعر بهره مي­برند، اشعارشان حرفي براي گفتن ندارد، دليل اين امر را چه مي­دانيد؟

تکنيک، ابزار کار است، شاعر انديشه خود را بيان مي­کند به ميزاني که انديشه انساني و دغدغه­هاي فکر و روحي شاعر از تعالي بيشتري برخوردار باشد، شعري متعالي و ارزشمند و بدون مرزهاي جغرافياي خواهد سرود، اين شعر ارجمند است که نياز به تکنيک­هاي گوناگون دارد تا آن را براي بهتر عرضه شدن ياري کند. زماني که ماده اصلي شعر که همانا شعور و انديشه و نگاه­هاي تازه است موجود نباشد، ابزار؛ هرچند مدرن و پيشرفته، به چه کار خواهد آمد؟

- به نظر مي­رسد شعر شاعران ما با اتفاقات و بدنه اجتماع مردمي چندان ارتباطي ندارد، آيا اين اتفاق مي­تواند دليلي بر خلأ کيفي آثار توليدي باشد؟

کيفيت، تنها به ارتباط داشتن با اوضاع و رخدادهاي آن وابسته نيست با مروري سريع در تاريخ ادبيات به وضوح ميتوان نمونه­هاي موفق شعري را يافت که اتفاقاً در انزوا سروده شده­اند و به دليل ارتباط و اتصال به روح جمعي بشري؛ آنچه از ازل بوده است و تا ابد جريان خواهد داشت در دل­ها نفوذ کرده و در تاريخ ادبيات ما ماندگار شده­اند. هر شاعر به هر حال مثل ديگر افراد جامعه، در متن جامعه رشد مي­کند و غالباً نسبت به رويدادهاي اجتماعي از دريافت و حساسيت بيشتري نيز بهره دارد، و البته اين مطلب نيز انکارناشدني است که در برهه­اي از تاريخ که شاعران اجتماع را بيشتر در اشعارشان انعکاس داده­اند، شعر آن دوره از قوت و کيفيت برتري بهره برده است و در مردم نيز نفوذ بيشتري داشته.

- به نظرتان تئوري زدگي چه ميزان باعث آسيب ديدگي عوامل زيبايي شناسي شعر مي­شود (اتفاقي که اهالي نوقلم به شدت با آن درگير هستند)؟

همچنان و همواره معتقدم که شعر صنعت نيست، شعر متأثر از جامعه هست اما مقلد نيست، شعر بيان حال است؛ حال تعريفي ويژه دارد، و در اين روزگار که از قضا ما در آن زندگي مي­کنيم قطعاً تعاريف مختلفي براي شعر و زيبايي شناسي آن وجود دارد اما بايد ديد از ميان اين همه توصيف کدام حقيقي، دقيق و علمي است. شعر اصيلي و سخني که داراي ريشه و انديشه است در ذات خود با زيبايي يکي است. اگر تئوري­هاي گوناگون، خود از اصالت و ذات سالم برخوردار نباشند کمکي به آفرينش آثار هنري نخواهند کرد. تجربه ثابت کرده است هر اثر هنري، هر اندازه که به فطرت سالم بشر نزديکتر بوده و از ابزار کارآمدتري بهره برده، ماندگارتر بوده است و از جمله اين ابزار آشنايي با انديشه­هاي مردان بزرگ است، اما دچار تعريف­ها و حرف­ها و . . . شدن آفتي است که خلوص و صداقت هنرمند را از ريشه مي­خورد.

- عده کثيري از نويسندگان نوقلم قرابت به سنن و رعايت اصول و ريشه شناسي در سرودن شعر را يک آفت قلمداد مي­کنند و از طرفي علاقه شديدي به ساختار شکني دارند. نظرتان درباره اين رويداد چيست؟      

علاقه به ساختارشکني با علاقه و نوآوري فرق دارد و نويسنده نوقلم اتفاقاً بيشتر نيازمند تکيه به اصول و سنت­هاست جايي که بايد به نوآوري برسد، نقطه­اي است نزديک به کمال و پس از طي مسيري که در آن شناخت­هاي لازم را کسب کرده باشد. بسياري از ساختارشکني­ها ناشي از بي اطلاعي، بي حوصلگي و ناتواني ممکن است باشد. ادبيات جايي است که هرچه در آن بيشتر پيش برويم و به عمق ريشه­هاي آن نزديکتر شويم به ظرفيت­هاي موجود در آن که همچنان جا براي کار دارند بيشتر پي مي­بريم و علاقمندتر مي­شويم که در همان اعماق ژرف و کهن، با استفاده از ابزار زباني روز، به خلق اثر بپردازيم. و اصولاً چنين است که دانش آدمي هرچه به علوم پايه­اي و ريشه­دار مسلط­تر مي­شود، به آن وابسته­تر مي­گردد و جدا شدن از آن همه هستي شناسي عميق را دشوار مي­يابد. نگاهي حتي گذرا به فعاليت­هاي افراد برجسته در زمينه ادبيات مؤيد اين است هرچه شناخت عميق­تر و علمي­تر از ريشه­ها حاصل شود، ميل به فعاليت و آفرينش اثر ادبي در همان فضا بيشتر خواهد بود ولي به اين نکته نيز بايد توجه داشت که فرم­هاي تازه و حال و هواي امروزي دادن به اثر، همان نوآوري مطلوب است که بايد اتفاق بيفتد و به آن نيازمنديم.

- شعر امروز را چقدر داراي پيچيدگي فني و کلامي مي­بينيد.

استنباط من از شعر روزگار خودم اين است که شعري است نزديک به زندگي و عين زندگي. شعري که به معناي اصلي خود نزديک و نزديکتر مي­شود. و البته در پاسخ به اين سوال شما بنده نمونه­هاي راستين شعر را ملاک قرار داده­ام نه تلاش­هاي کودکانه يا مقلدانه کساني را که به بازي با کلمات دلخوش کرده­اند شعر اصيل و سالم اين زمان به گمان بنده شعري است که خود را از پيچيدگي­هاي بيهوده رها مي­کند و به سمت حقيقت زندگي حرکت مي­کند.

- برخي منتقدان معتقدند شعر امروز ما از لحاظ سادگي با معيارهاي جهاني فاصله دارد و به قولي شعر ما الکي پيچيده است در حالي که جهان به سمت سادگي پيش مي­رود و نگاه ساده انگارانه شعر به بدنه اجتماع پيوند خورده است اين نظر را چه ميزان قبول داريد؟

پاسخ اين سوال در سطور پيشين داده شده است.

- چرا شاعران ما کمتر به مقولات اجتماعي مي­پردازند.

در برخوردهاي شخصي و در فضاهايي که کمتر رسانه­اي هستند شعرهاي اجتماعي بيشتري ديده مي­شود و چنين نيست که شاعران به موضوعات اجتماعي نمي­پردازند. در فضايي که شعرها دسته بندي مي­شوند و موضوع بندي­هاي خاص صورت مي­گيرد، شعر اجتماعي آن گونه ديده مي­شود که قرار است ديده شود، اما اگر کمي از اين سطح تقسيم بندي­هاي خاص فراتر برويم، ذهن و انديشه­هايي را مي­يابيم که اصلاً دغدغه اجتماعي اصلي­ترين مشغله ذهنيشان است و در اين زمينه شعرهاي سالمي نيز مي­سرايند.

- برخي منتقدان معتقدند شاعران حرفه­اي و نامدار به رفاه نسبي شايد رسيده­اند و يا خسته­اند که ديگر صدايشان درنمي­آيد چرا که اين رويداد در اکثر کشورهاي در حال توسعه اتفاق افتاده است. آيا اين نقد منتقدان را منطقي مي­دانيد؟

اگر مقصود شما شاعري است که موفق شده است با تلاش و با پشتوانه ذوقي و علمي خود به مقبوليت عام برسد، چنين شاعري قطعاً داراي تعهد اجتماعي نيز هست و در برابر رويدادهاي اجتماعي سکوت نمي­کند، ممکن است صدايش به گوش نرسد، اما اين نشانه سکوت آن شاعر نيست.

- شاعران ما چقدر توانسته­اند اشعار کهن و متون امروزي ما را به جهان بشناسانند. انگشت اتهام را مي­توان متوجه مترجمان دانست يا شاعران.

شعر کهن و متون امروز ما در کشور خودمان چقدر شناخته شده هستند؟! متون ارزشمند کهن که سرمايه­هاي انديشه و احساس و نشان و هويت ما هستند آنقدر ژرف و تو در تو و سرشار از ايده­ها و انديشه­هايند که حتي برخي از ما، برخي مطالب را که به اسم علم امروز با ولع تمام از ديگر جوامع دريافت مي­کنيم بي خبريم که ريشه­هاي آن در ادبيات کهن ماست. نکات عرفاني و روانشناسي روز را از بيرون ترجمه مي­کنيم و به مردم تشنه ايران عرضه مي­کنيم و نمي­دانيم چقدر از اين مطالب ارجمند در ميان بيت­هاي شعر کهن ما بي استفاده مانده­اند. براي نمونه به فيلم يا کتاب «راز» اشاره مي­کنم و بيت­هاي بي شماري که در ادبيات کهن ما موجود است و حيف است که از گنجينه­هاي پنهان ما ديگران بهره ببرند و ما از آن بي اطلاع باشيم. اين فيلم که محصول سال 2006 در کشور استرالياست شامل مطالبي در زمينه مثبت انديشي و بيانگر قانون جاذبه کائنات است و در واقع شرح مختصري است از آنچه ما به تفصيل و به کرّات در ادبيات کهن فارسي با آن مواجه مي­شويم. «همت اگر سلسله جنبان شود / مور تواند که سليمان شود»، «چون رسد تنگي­اي ز دور دورنگ/ راه بر دل فراخ دار نه تنگ» (هفت پيکر نظامي ص 52)

در دفتر سوم مثنوي حکايت «به جامه خواب افتادن استاد و ناليدن او از وهم رنجوري» (بيت­هاي 1584-1576) و «قول پيغمبر قبولهُ يفرضُ / ان تمارضتم لدينا تمرضوا» و . . .

اين­ها نمونه­هاي اندکي از ادبيات کهن ما هستند، ادبيات امروز هم به همين شکل است، حال آنکه شما سخن از ترجمه مي­گوييد. در کنار شناختن و بازآفريني و عرضه ادبيات کهن به مردم امروز، و همپاي آن، ترجمه نيز بايد صورت گيرد و به نظر مي­رسد "شاعرِ مترجم" در اين زمينه بهترين و ثمربخش­ترين اثر را مي­تواند داشته باشد که شايد تعدادشان کم است يا کم فعاليت مي­کنند.

«مجله شيراز» که در مرکز آفرينش­هاي ادبي حوزه هنري و به همت استاد بيدج تهيه مي­شود نمونه­اي است از فعاليت در زمينه ترجمه و معرفي آثار ادبي ما به زبان عربي که مي­تواند با حمايت مسئولين گسترده­تر شود و به زبان­هاي ديگر نيز . . .

- به نظرتان حضور و فعاليت مراکزي که بصورت تخصصي به هنر شعر و شاعرانگي مي­پردازند (دفتر شعر مرکز آفرينش­هاي ادبي، ارشاد اسلامي، و . . .) چقدر مي­تواند در پيشبرد و رشد فني و کلامي شعر و جلب توجه شاعران نوقلم در اين مسير موفق و موثر ظاهر شود. (انتقادات و پيشنهادت)

هرجا که فعاليت در زمينه شعر خودجوش و غيردفتري و غيردولتي بوده معمولاً اثرات بيشتري در پيشبرد شعر مشاهده شده است. کارهايي که جبنه اداري و دفتري مي­گيرند از حد انجام وظايف (معمولاً) فراتر نمي­روند و بخصوص اگر «دل» راهبر و مدير نباشد، انتظارِ رشد، چنداني حاصلي ندارد.     

 

چهارشنبه 3 آبان 1391 - 13:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری