جمعه 6 مرداد 1396 - 23:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

ناصر شكريان
مديركل سازمان تبليغات اسلامي استان مازندران

 

حج و ابراهيم در قرآن

 

  

1- مقام حضرت ابراهيم در قرآن

نام حضرت ابراهيم 69 مرتبه در ضمن 25 سوره تكرار شده است.

بررسي آيات قرآن نشانگر اين است كه خداوند متعال براي حضرت ابراهيم مقام
فوق العاده‌اي قائل شده و به مناسبتهاي مختلف تجليلهاي ويژه اي از آن حضرت نموده است از سوئي او را به تنهائي يك امت معرفي مي‌كند.

إن ابراهيم كان امه قانتا لله حنيفا[1]

يعني گاهي شخصيت يك فرد آنقدر متكامل مي‌شود كه از يك فرد و دو فرد و يك گروه و يك كشور تجاوز مي‌كند و معادل يك امت مي‌شود و بعنوان پدر مسلمين معرفي مي‌گردد . مله ابيكم[2] . و از سوي ديگر حضرت را بعنوان يك نمونه كامل انسانيت و سرمشق براي همه انسانها معرفي مي‌كند . قدكانت لكم اسوه حسنه في ابراهيم[3] . بلكه بالاتر بعنوان رهبر و پيشواي جهاني مطرح مي‌گردد. اني جاعلك للناس اماما[4]. تا آنجا كه به پيامبر خاتم (ص) دستور فرمود كه از امت ابراهيم پيروي كند. ثم اوحينا اليك ان اتبع مله ابراهيم حنيفا[5] .
و بالاخره خداوند متعادل او را به مقام خليل و رفيق خودش بر مي‌گزيند . و اتخذالله
ابراهيم خليلا[6] .

از طرف ديگر مرور بر آيات به ما مي‌فهماند كه سراسر زندگي حضرت ابراهيم عبوديت و بندگي خالصانه خدا و عشق به ذات حق و مبارزه پي‌گير و بي‌امان با بت و بت‌پرستان و ستاره پرستان در دو بعد منطقي و عملي  بوده است كه سخنان قاطع و صريح او گوياي اين حقيقت است كه فرمود: اف لكم و لما تعبدون من دون الله[7] . تالله لاكيدن اصنامكم[8] . و در عمل با آنها مبارزه كرد تا آنجا كه بعنوان شكننده بتها معرفي گرديد.

فجعلهم جذاذا[9] . يعني حضرت ابراهيم (ع) ابتداء در نفي همه معبودها قولا و عملا كوشيد و سپس در اثبات آن هم تلاش نمود و براي تحقق عمل آن مأمور شد كانون توحيد را بجاي بت و بت پرستي بازسازي كند و آنرا قبله و مطاف مسلمين قرار دهد كه براي اجراي اين مأموريت دست به مهاجرت و ايثار فوق العاده‌اي زد كه در بحث‌‌هاي آتيه به آن اشاره خواهد شد.

خلاصه ابراهيم در پيشگاه خدا داراي مقامي بس والا و بي‌نظير است كه در قرآن براي او امتيازاتي قرار داده شد. يكي از آن امتيازات اين است كه دين و ملت ابراهيم نه تنها براي اهل عصرش بلكه براي هميشه مخصوصا براي امت اسلامي يك مكتب الهام بخش گرديده بطوري كه قرآن يكي از افتخارات مسلمين را اين مي‌شمارد كه آنها بر آئين ابراهيمند و او نام مسلمان را براي آنها انتخاب كرد.

مله ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين من قبل و في هذا[10]

بلكه امت اسلامي از بركت دعاي او بوجود آمده‌اند.

ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امه مسلمه لك… ربنا وابعث فيهم رسولا منهم[11]

حتي به پيامبر عظيم الشان اسلام دستور پيروي از دين ابراهيم داده شد.

ثم اوحينا اليك ان اتبع مله ابراهيم حنيفا[12]

امتياز ديگر ابراهيم در قرآن اين است كه كعبه‌اي كه انتساب به ابراهيم دارد مطاف و معبد و قبله و كانون توحيد و مأمن و ملجا و تجلي گاه آيات الهي قرار داده شد. و فلسفه تعدادي از اعمال حج به زندگي سراسر پر  افتخار او بستگي دارد بهمين جهت نام ابراهيم و خاطره او با تمام مراسم آميخته است بطوري كه گفته مي‌شود. حجي كه بي‌ياد ابراهيم باشد نامفهوم خواهدبود.

در همين راستا بپاس احترام و سپاسگزاري از تلاشها و ايثارگريهاي مخلصانه او، محلي را در كنار خانه خدا بنام او قرار داده شد و در دو جاي قرآن از آن باعظمت ياد شد و هر ساله توسط صدها هزار مسلمان چهره ابراهيم پرده برداري مي‌گردد و در كنار مقام ابراهيم به او اقتداء مي‌شود.

 

2- راز انتساب كعبه و حج به ابراهيم

در مقدمه اشاره گذرائي به مقام والاي ابراهيم شد در اينجا يادآور مي‌شويم كه آن حضرت در ميان ملتها داراي مقام ويژه و در نظر همه امتها از چهره محبوبي برخوردار بود از اين رو هر گروهي سعي داشته و دارند تا خود را منتسب به ابراهيم بدانند و از اين رهگذر ارزشي براي خود كسب نمايند چنانكه اهل كتاب (يهود و نصاري) همواره تلاش داشته‌اند تا خود را از طريق حضرت اسحاق به ابراهيم پيوند دهند و در نتيجه خودشان را از ذريه آن حضرت قلمداد كنند و بهشت را از آن خود بدانند و اعلان كنند.

لن يدخل الجنه الامن كان هودا او نصاري[13]

حتي به مسلمين خطاب كنند.

كونوا هوداً أو نصاري تهتدوا[14]

از سوي ديگر قريش و عرب جاهليت هم سعي داشته تا خودشان را از طريق حضرت اسماعيل به ابراهيم پيوند دهند و بر اين پيوند افتخار كنند و از همين طريق رياست كعبه و عماره مسجدالحرام را از آن خود مي‌دانستند و از اين رهگذر براي خود امتيازاتي قائل بودند.

اما خداوند متعال در آيات مختلف به مناسبتهاي متفاوت به منظور طرد ادعاها و افتخارات موهومشان متذكر اين مسئله شده و در مقابل اهل كتاب كه گفته بودند : كونوا هودا او نصاري تهتدوا . خطاب آمد : قل بل مله ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين[15]

اي پيامبر در مقابل ياوه سرائي آنها اعلان كن كه فقط دين حنيف ابراهيم در مسير هدايت است و او هرگز از مشركين نبوده است پس اي مشركين چرا دم از او مي‌زنيد.

ام تقولون ان ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط كانوا هودا او نصاري[16]

و حال آنكه اينها قبل از موسي و عيسي بودند پس چگونه يهود يا نصراني بودند و در مورد ديگر با تصريح خطاب به آنها فرمود : يا اهل الكتاب لم تحاجون في ابراهيم... ماكان ابراهيم يهوديا و لانصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما و ماكان من المشركين.[17]

سپس پيروان واقعي ابراهيم را اين گونه معرفي نمود : ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين امنوا[18]

و براي اثبات اينكه پيامبر اكرم و امت مسلمانان از ذريه واقعي ابراهيم هستند در آيات مختلف، كعبه و حج را به ابراهيم نسبت داد و در كنار كعبه محلي را بنا مقام ابراهيم قرار داد و سپس همين كعبه را كه بوسيله ابراهيم بازسازي شده قبله مسلمين قرار داد تا پيوند عميق بين اسلام و ابراهيم را به جهانيان اعلام كند.

جالب اين است كه وقتي به اهل كتاب در مورد ايمان آوردن به پيامبر اسلام فرمود: فاتبعوا مله ابراهيم حنيفا و ماكان من المشركين . بلافاصله در دنباله آن فرمود : ان اول بيت وضع للناس للذي ببكه مباركا و هدي للعالمين فيه ايات بينات مقام ابراهيم[19].

يعني اي اهل كتاب دين و آئين ابراهيم، پاك و حنيف بود و ابراهيم يك لحظه مشرك نشده بود و بين ابراهيم و كعبه ارتباط تنگاتنگ وجود دارد و اگر شما واقعا مدعي پيروي از دين ابراهيم را داريد بايد بناي ابراهيم يعني كعبه را گرامي بداريد چونكه يكي از مصاديق بارز پيروي از ملت ابراهيم ارج نهادن به كعبه است و پيامبر اسلام هم دين او را ترويج مي‌كند و كعبه‌اي كه بوسيله ابراهيم بازسازي شده و در كنارش نشان روشني از ابراهيم وجود دارد قبله‌اش قرار داده و در كنار همين مكان مقدس يكي از فرائض بزرگ اسلام برگزار مي‌گردد و هر ساله توسط ميليونها مسلمان چهره حضرت ابراهيم پرده برداري شده و در كنار مقام ابراهيم به او اقتدا نموده و متذكر خاطرات و ايثارگريها و مبارزات بي‌امان او درمقابل بت و بت پرستي مي‌شوند.  پس سر اينكه قرآن كعبه و حج را به حضرت ابراهيم نسبت داده اين است كه اعلان كند كه وارث حقيقي و ذريه او، پيامبر اكرم و امت مسلمان است يعني ثمرة همان دعائي است كه خود حضرت ابراهيم بعد از بازسازي كعبه انجام داد ربنا واجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امه مسلمه…  ربنا وابعث رسولا منهم.[20]

از همين ذريه من ، رسول قرار بده و خداوند هم دعاي او را مستجاب كرد و پيامبر اكرم را مبعوث كرد[21] بهترين شاهد بر اين مدعي مطالعه آيات 124و 141 سوره مباركه بقره است كه اهداف ذيل را بهمراه دارد .

1- نخست اينكه مقدمه‌اي باشد براي تغيير قبله تا همه فرق بدانند اين قبله از يادگارهاي ابراهيم خليل است و هر كس كه ادعاي پيروي از او دارد بايد بناي ابراهيم را نيز گرامي بدارد وآنرا قبله و مطاف قرار دهد.

2- ديگر اينكه يهود و نصاري ادعا مي‌كردند ما وارثان ابراهيم و آئين او هستيم اين آيات و آيات نظير آن، مشخص مي‌كند كه آنها تا چه حد از آئين ابراهيم بيگانه‌اند.

3- سوم اينكه مشركان عرب نيز خيال مي‌كردند بين آنها و ابراهيم پيوند عميقي وجود دارد. به آنهانيز فهمانده شد كه برنامه آنها هيچ ارتباطي با برنامه ابراهيم ندارد و آئين ابراهيم توحيد محض و نفي هر گونه شرك است.

4- چهارم اينكه اعلان شود دين يكي است و همه پيامبران مبلغ يك دين و داراي يك هدفند و آن دين فقط دين پاك ابراهيم است قل بل مله ابراهيم حنيفا و ماكان من المشركين[22] و هر كس از اين آئين پاك روي بگردارند سفيه خواهدشد. و من يرغب عن مله ابراهيم الا من سفه نفسه[23] .

وبالاخره در سوره آل عمران اعلان شد كه پيرو واقعي ابراهيم پيامبر اكرم و مسلمين مي‌باشند . ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين امنوا[24]

 

3-هجرت ابراهيم از فلسطين به مكه

حضرت ابراهيم تا سن 100تا 125 سالگي از تنها همسر خود بچه‌دار نشد و ساره براي تحقق اين امر، هاجر كنيز خودرا به ابراهيم بخشيد چند صباحي نگذشت كه خداوند فرزندي بنام اسماعيل به ابراهيم عطاء كرد.

فبشرناه بغلام حليم[25]- الحمدلله الذي و هب لي علي الكبر اسماعيل[26]

حسادت ساره تحريك شد و حضور آن دو را نتوانست تحمل كند از اين رو از ابراهيم تقاضا كرد كه آنها را به جاي ديگر انتقال دهد فرمان خدا آمد كه اين مادر و فرزند را از اين سرزمين حاصلخيز فلسطين به سرزمين سوزان مكه كه خشك و بي‌آب و علف بود هجرت دهد. ابراهيم به امر پروردگار حركت كرد و بعد از چند روز به آن منطقه رسيد و بعد از استقرار آنها قصد بازگشت داشت كه هاجر عرض كرد يا ابراهيم اتد عنا في موضع ليس فيه انيس و لاماء و زرع فقال ابراهيم امر ني الله ان اضعكم في هذا المكان هو يكفيهم[27] آنگاه دست دعا بدرگاه الهي دراز كرد و عرضه داشت : ربنا اني اسكنت من ذريتي بودا غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوه فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشکرون[28].

دو دعا در حق اين مادر، فرزندنمود نخست آنكه از خداوند متعال تقاضا كرد كه افكار عمومي و تمايل قلبي مردم را بسوي آنها جلب كند و ديگر آنكه آنها را از انواع ثمرات بهره‌مند سازد در ادامه اين دعا نكته مهمي را بيان كرد.

ربنا انك تعلم ما نخفي وما نعلن وما يخفي علي الله من شييء في الارض ولا في السماء[29].

هر انسان موحدي مي‌داندكه علم بشر در مقابل خدا محدود است و مصالح او را فقط خدا مي‌داندچه بسيار چيزهائي از خدا بخواهد اما صلاحش در آن نباشد و چه بسيار چيزها تقاضا نمي‌كند اما صلاحش در آن  هست از اين رو عرض كرد آنچه كه پنهان مي‌كنيم و آنچه كه آشكارمي‌نمائيم بخوبي تو از آن آگاه هستي و هيچ چيز در اين عالم بر تو مخفي نيست تو از وضع فرزند و همسرم و اندوه قلبي من نسبت به آنها آگاهي، و آينده اين سرزمين هم در پيشگاه علم تو روشن است:

بعد از اين دعا به قصد سرزمين فلسطين حركت نمود و آن دو را در سرزمين خشك و بي‌آب علف بدور از همه انسانها در كنار خانة خدا به امان صاحبخانه سپرد[30]

 

4- پيدايش چشمة زمزم[31]

در ذيل آيات مذكور رواياتي نقل شده كه دنباله جريان را اين گونه تشريح مي‌‌كند چيزي نگذشت كه ذخيره آنها تمام شد و هواي سوزان مكه آنها را تشنته كرد وتشنگي، اسماعيل را بي‌حال نمود و مادر براي نجات جان فرزندش به تلاش مشغول شد و در جستجوي آب بطرف كوه صفا حركت كرد و از آنجا متوجه سرابي در ناحيه كوه مروه شد بطرف مروه حركت كرد اما چيزي پيدا نكرد و از بالاي مروه متوجه سرابي در ناحيه كوه صفا شد بطرف آن حركت كرد اينبار هم چيزي نيافت و اين عمل هفت بار تكرار شد بعد از نااميدي بطرف فرزند حركت كرد دست و پا زدن فرزن نظر او را جلب كرد ناگاه متوجه شد از زير پاي اسماعيل چشمه‌اي پيدا شده و آب بر روي زمين جاري شد و چيزي نگذشت قبليه جرهم كه در نزديكي آنها بودند از ماجرا آگاه شدند وبا اجازه هاجر در آنجا رحل اقامت افكندند و مكه كم كم شكل گرفت.[32]

و از معجزات الهي است كه اين چشمه هنوز جريان دارد آنهم در سرزمين غير ذي زرع كه برف و باران ندارد تا از قبيل فسلكه ينابيع في الارض[33] شود آنهم چشمه‌اي كه در آن منطقه چندسال بجوشد و نخشكد اين از آيات روشن الهي است از اين رو مفسرين يكي از آيات بينات را، زمزم نقل كرده‌اند و هر ساله ميليونها زائر خانه خدا بقصد شفا و تبرك هم از آن مي‌نوشند و هم بعنوان سوغاتي بهمراه خود مي‌برند و در  لسان روايات هم نوشيدن و بر سر و صورت و بدن ريختن از مستحبات مؤكد شمرده شده است[34].

چنانكه پيامبر اكرم به كساني كه قصد تشرف مكه را داشتند مي‌فرمود كه براي من آبي از چشمه زمزم سوغاتي بياوريد[35]

 

5- ابراهيم و بازسازي مخلصانه كعبه

و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل ربنا تقبل ما انك انت السميع العليم[36]

بر اساس تصريح اين آيه بالا بردن پايه‌هاي كعبه و بازسازي آن يك عبارت خالصانه‌اي بوده كه توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل انجام گرفت بطوري كه براي اين عمل هيچ پاداشي از خدا نطلبيدند بلكه فقط عرض كردند پروردگارا اين خدمت را از ما بپذير.

 

تذكر چند مطلب

1- از آنجائيكه حضرت اسماعيل در موقع هجرت كودكي خردسال بود و توان كمك كردن در بازسازي كعبه را نداشت از اين رو بازسازي كعبه وقتي شروع شد كه اسماعيل به حدي از رشد رسيده تا بتواند پدر پير خود را در اين عمل مقدس ياري نمايد پس امر بازسازي كعبه بعد از سالها هجرت انجام پذيرفت مويد آن روايتي است از امام صادق(ع) كه فرمود لما بلغ اسماعيل مبلغ الرجال امر الله ابراهيم ان يبني البيت[37].

2- از تعبير يرفع و القواعد و من البيت فهميده مي‌شود كه شالوده‌هاي خانه كعبه وجود داشته و كار ابراهيم بالا بردن پايه‌هاي اين خانه بوده است.

3- ظاهرا با توجه به اينكه ابراهيم فاعل يرفع قرار داده شد، و اسماعيل را با فاصله، عطف بر ابراهيم كرد. فهميده مي‌شود كه مأموريت اصلي بر دوش ابراهيم بود و اسماعيل كمك كار بوده است.

 

6- ابراهيم و تطهير خانه خدا

و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاكفين و الركع السجود[38]

و طهر بيتي للطائفين و القائمين و الركع السجود[39]

بر اساس اين آيات، ابراهيم مأمور شدكه خانه خدا را از هر گونه آلودگي ظاهري و معنوي پاكسازي كند. ظاهرا مراد از تطهير طهارت ظاهري و معنوي است چونكه اولا : امر به طهارت (طهر) در هر دو آيه اطلاق دارد و هيچ دليلي بر حمل طهارت بر ظاهري نداريم.

ثانيا: از آنجائي كه تطهير بيت براي اين سه دسته منظور شده فهميده مي‌شود كه كعبه جاي عبادت خداست و هر چه كه با طواف ونماز براي خانه  خدا منافات دارد بايد پاكسازي شود خواه آلودگي ظاهري باشد يا آلودگي معنوي و اصلا امر به تطهير براي اين است كه زائران خانه خدا فقط او را عبادت كنند و جزء او نينديشند.

ثالثا : صدر آيه دوم شاهد ديگر بر اطلاق مذكوراست. و اذ بوأنا لابراهيم مكان البيت ان لاتشرك بي‌شيئا و طهر بيتي...

با توجه به تفسيري بودن أن و واقع شدن نكره در سياق نهي، استظهار مي‌شود كه يكي از مصاديق بارز آن، تطهير خانه خدا از شرك و كفر است يعني اي ابراهيم نه تنها خودت نبايد در كنار كانون توحيد هيچ شريكي براي من قرار بدهي بلكه خانه مرا طوري پاكسازي كن كه ديگران هم فقط مرا عبادت كنند.

شاهد ديگر، بعض روايتي است كه در ذيل آيه شريفه نقل شده است عن الصادق(ع) في تفسير قوله ان طهرا بيتي للطائفين... قال (ع) نح عنه المشركين[40]

رابعا: اكثر مفسرين بزرگ اعم از خاصه و عامه به اين اطلاق تصريح كرده‌اند[41] اگر ابراهيم مسئول تطهير خانه خدا شد و پيامبر اكرم (ص) در زمان خود ساحت قدس كعبه را از هرگونه بت و بت پرستي پاكسازي نمود ما هم بايد عملا ومنطقا اين مكان مقدس را از هرگونه مظاهر شرك و كفر دور نگه داريم.

 

 7- دعاهاي ابراهيم در كنار خانه خدا

دعاهايي كه حضرت ابراهيم در كنار خانه خدا انجام داده به دو دسته زير قابل
تقسيم است[42]

الف: دعاهائي كه قبل از بازسازي كعبه انجام گرفت.

ب: دعاهائي كه بعد از بازسازي كعبه انجام داده شد.

دسته اول: ظاهرا اين دسته از دعاها مربوط به آباداني مكه است از اين رو بيشتر جنبه مادي دارد و از آنجائيكه آباداني هر منطقه لااقل احتياج به امن بودن منطقه، وجود ارزاق و زمينه كسب و تجارت و توجه و تمايل افكار عمومي به آن منطقه دارد از اين رو ابراهيم (ع) وقتي كه وضع جغرافيايي آن منطقه را ديد دست بدرگاه الهي دراز كرد و براي آباداني مكه دعاهاي ذيل را نمود.

الف- جلب توجه افكار عمومي

ربنا اني اسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوه فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم.

حضرت ابراهيم (ع) بعد از اسكان هاجر و كودك خردسالش در سرزمين بي‌آب و علف بهنگام ترك آنها دست بسوي پروردگار بلند كرد و عرض نمود خدايا افكار عمومي و تمايل قلبي مردم را متوجه آنها كن چنانكه مرحوم طبرسي در توضيح اين دعا فرمود : هذا سوال من ابراهيم ان يجعل الله قلوب الخلق تحن الي ذلك الموضع ليكون في ذلك انس لذريته بمن يود عليهم من الوفود و ليدرا ارزقهم علي مرور الاوقات و لو لطفه سبحانه با ما له قلوب الناس اليه اما للدين كالجح و العمره و اما للتجاره لما صح ان يعيش ساكنوه[43]

پس اين دعا جامع دين و دنيا است اما دين بخاطر تمايل مردم براي انجام اعمال حج و عمره اما دنيا بخاطر تمايل مردم براي انجام تجارت در اين سرزمين همچنانكه بعضي از مفسرين عامه هم به جامع بودن اين دعا اشاره كرده‌اند[44]

معناي ديگر اين دعا

معناي قبلي معناي ظاهري آيه بود اما در روايات شيعه معناي ديگري هم براي آيه شده است و آن اين است كه ابراهيم(ع) دراين دعا از خداوند درخواست كرد كه خدايا قلب مردم را متوجه اهل بيت (ع) بفرما كه اين محبت شرط قبولي اعمال حج است چنانچكه از امام باقر (ع) روايت شده كه: من خرج من بيته بزاد و راحله و كري حلال يووم هذا البيت عارفا بحقنا يهوانا قبله كما قال الله عزوجل و اجعل افئده من الناس تهوي اليهم و فنحن و الله دعوه ابراهيم التي من هوانا قلبه قبلت حجته و الافلا… [45]

و في الاحتجاع عن اميرالمؤمنين (ع): و الافئده من الناس تهوي الينا و ذلك دعوه ابراهيم حيث قال و اجعل افئده من الناس تهوي اليهم[46]

نكته ديگر:

اين دعاحاكي ازاين است كه وضع آن سرزمين قابل سكونت نبود از اين رو مردم تمايل و رغبتي به آنجا نداشتند براي همين ابراهيم عرض كرد: فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم.

ب- ارزاق

ربنا اني اسكنت من ذريتي بواد... و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشکرون[47]

دومين دعاي حضرت ابراهيم بهنگام ترك آنها اين است كه پروردگار انواع ثمرات و ميوه‌ها را روزي آنها بفرما و اين درخواست بخاطر موقعيت جغرافيائي آن امكان است كه فاقد از هر گونه ارزاق بوده است از اين رو حضرت ابراهيم اين تقاضا را در چند جا تكرار نموده است و در يك مورد آنرا مقيد به من امن بالله و اليوم الاخر نمود. وارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله و اليوم الاخر[48].

از آنجائي كه اهالي مكه همه مؤمن نخواهند شد بلكه بعضي‌ها كافر ميشوند و از طرف ديگر ابراهيم هم از  كافرين بيزاري جست فلما تبين انه عدوالله تبرء منه[49] .

از اين رو دعا را مقيد به مؤمنين كرد اما خداوند متعال نه تنها دعاي حضرت ابراهيم را در حق مؤمنين مورد استجابت قرار داد. و بهترين ارزاق بطور وافر در تمام سال در آنجا يافت مي‌شود بلكه كافرين را هم ملحق به مؤمنين كرد و فرمود : ومن كفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير[50] . و اين مقتضاي همان صفت رحمانيت خداست كه مؤمن و كافر را در بهره‌مندي از منافع مادي يكسان قرار مي‌دهد چنانكه در جاي ديگر
فرمود : كلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربك و ماكان عطاء ربك محظورا[51]

در اينكه مراد از ثمرات آيا ثمرات مادي و معنوي يا مادي فقط است اختلاف نظر وجود دارد. ظاهرا از اطلاق ثمرات و كلمه قليلا كه در منطق قرآن به بهره‌مندي چند روزه دنيا، متاع قليل اطلاق مي‌شود استظهار مي‌شود كه درخواست حضرت ابراهيم شامل بهره‌مندي مادي و معنوي مي‌شود اما خداوند در مورد كفار فرمود آن‌ها را بهره‌مندي مادي بهره مي‌برند.

مؤيد اين اطلاق، رواياتي است كه در ذيل آيه مورد بحث نقل شده كه بعضي‌هاي اشاره به منافع مادي و بعضي اشاره به منافع معنوي دارند مثل قول امام صادق(ع) در تفسير و ارزقهم من الثمرات كه حضرت فرمود هو ثمرات القلوب[52].

اما در مقابل، اين احتمال هم داده مي‌شود كه ظاهر و ارزق اهله من الثمرات بهره‌مندي مادي است و اين تقاضا بخاطر موقعيت جغرافيائي آن امكان هست از اين رو خداوند من كفر ، را هم اضافه فرمود.

ج- امنيت

واذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا امنا[53]

و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد امنا[54]

ظاهرا از تفاوت در تعبير كه بلد در آيه اول نكره آمده و در دومي با الف و لام، استفاده مي‌شود كه اين دو دعا در دو زمان متفاوت انجام گرفته است يكي بيش از تحقق يافتن بلد و بناي مكه و ديگري پس از تحقق يافتن بلد  پس لااقل دعاي اول مال قبل از بازسازي كعبه خواهدبود مؤيدش اين است كه اين آيه قبل از آية مربوط به بازسازي كعبه يعني و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت ذكر شده است بهر حال هنگاميكه ابراهيم وضع سرزمين مكه را مي‌بيند از خداوند درخواست مي‌كند كه مكه را محل امن و امان قرار دهد و خداوند هم دعاي او را از دو سو مورد اجابت قرار داد هم امنيت تكويني بخشيد هم امنيت تشريعي، اهميت نعمت امنيت بر احدي پوشيده نيست تكرار اين نعمت درآيات مختلف از يك سو[55] و به رخ مشركين كشيدن اين نعمت از  سوي ديگر[56] و ابراهيم دعاي امنيت را در رأس دعاهاي هفتگانه قرار دادن از جهت ديگر [57] اهميت اين نعمت را دوچندان خواهد كرد.

دعاهاي دسته دوم

ظاهرا اين دسته از دعاها بيشتر جنبه معنوي دارد.

د-تقاضاي پذيرش بازسازي كعبه

و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم[58]

ظاهرا اين دعا در هنگام بازساري كعبه صورت گرفته است چونكه معناي آيه اين است بياد آورد هنگاميكه ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاي خانه را بالا مي‌بردند و ( مي‌گفتند) پروردگارا از ما بپذير و بقول مرحوم علامه طباطبائي اين جمله، گذشه را مجسم مي‌كند كه كأنَّ ابراهيم و اسماعيل مشغول بالا بردن پايه‌هاي كعبه هستند و سامع آنها را بر اين حل مي‌بيند و دعاي آنها را مي‌شنود[59]

و اين دعا نهايت اخلاص و تواضع آنها را مي‌رساند كه حتي متعلق تقبل را كه بالا بردن پايه‌هاي كعبه باشد را ذكر نكردند يعني اين عمل ما در پيشگاه تو قابل ذكر نيست بلكه يك عمل كوچك است چنانكه ذيل آيه يعني جمله انك انت السميع العليم كه بمنزله تعليل براي استدعاي قبولي اعمال است قابل دقت است چونكه جمله مذكور از يك طرف با توجه به معرفه بودن مسند و مسند اليه حصر را مي‌رساند يعني آني كه در واقع دعاهاي ما را مي‌شوند و به نيات ما آگاهي دارد خداوند متعال است و بقيه هيچ هستند و از سوي ديگر جمله بوسيله حرف إن و ضمير أنت تاكيد آورده شد، تا نهايت يقين اينها بر مضمون جمله رسانده شود وتاكيدي بر قوت خلوص آنها گردد.

 

هـ- تسليم در برابر خدا

ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امه مسلمه لك[60] . اين دعا در دنباله دعاي قبلي مي‌باشد از اين رو يا در موقف بازسازي يا لااقل بعد از بازسازي انجام گرفته است.

 

تذكر دو نكته

1- مراد از اسلام اسلام مشهور در بين ما نيست كه عبارت  از اظهار ايمان مي‌باشد چونكه معني ندارد بگوئيم ابراهيمي كه خودش صاحب دين حنيف است هنوز اين مرتبه از ايمان را نداشت و در كنار كعبه آنرا از خدا تقاضا كند و اگر اسلام به اين معني مراد بود ذكر كلمه لك لازم نبود پس مراداز اسلام كمال عبوديت و تسليم كامل مي‌باشد كه با شان حضرت ابراهيم سازگاري دارد[61]

2- از اين دعا و امثال آن مطلب ديگري استفاده مي‌شود و آن اينكه ابراهيم فقط به فكر خودش نيست بلكه به فكر ديگران هم بوده و براي سعادت آنها دعا نموده است و اين يك درسي براي انسانها كه در مقام دعا و مواقع استجابت دعا به فكر ديگران هم باشند.

و- آشنايي با مناسك

و ارنا مناسكنا[62] . مرحوم طبرسي فرمود : مناسك جمع منسك- متعبدات- النسك في اللغه العباده... او الذبيحه

معني آيه اين است كه شرايع و مواضع آنرا به من بفهماند اما با توجه به سياق آيه و كثرت استعمال نسك در اعمال حج معنايش اين مي‌شود كه خدايا هنگامي كه مرا امر به بازسازي كعبه كردي تا مردم را براي دعوت به حج فراخوانم پس شرائع و مواضع آنرا در حج به ما بياموز.

همچنانكه روايت شده كه جبرئيل اعمال حج و مواضع آنرا به ابراهيم (ع) تعليم داد[63] مؤيد اين وجه قول عده‌اي از مفسرين از خاصه و عامه است[64] . اما مرحوم علامه
طباطبائي (ره) فرمود كه مراد از ارنا تعليم و توفيق نيست بلكه ارنا حقيقت عملي است كه از آنها صادر شده است پس قهرا غرض از مناسك آن اعمال و عبادتي است كه از آنها صادر شده است نه آن اعمالي كه بايد انجام داد پس معني اين مي‌شود كه عبادتي را كه انجام داديم حقيقت آنرا به ما نشان بده[65].

ز- توبه

و تب علينا انت التواب الرحيم[66]. از آنجائي كه حضرت ابراهيم و اسماعيل دو پيامبر معصوم هستند كه گناه از آنها صادر نمي‌شود تا توبة در حق آنها معني دار شود از اين رو گفته‌اند ظاهر آيه مراد نيست و براي آن توجيهي انجام داده‌اند در اين راستا مرحوم طبرسي سه توجيه براي اين جمله ذكر نموده است.

1- اين جمله براساس تسبيح وتعبد وانقطاع الي الله گفته شده تا مردم به آنها اقتداء كنند.

2- بخاطر ظلم و عصيان ذريه خودشان اين تقاضا را از خدا كرده‌اند.

3-از خداوند متعال تقاضا كردند كه با مغفرت ور حمت بسوي آنها رجوع كند.[67]

ح-بعثت پيامبر مكرم اسلام

ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم اياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم[68]

مراد از وابعث فيهم رسولا بعثت پيامبر اكرم (ص) است همچنانكه خود حضرت فرمود انا دعوه ابراهيم و بشاره عيسي[69] چنانكه اكثريت قريب به اتفاق از مفسرين اشاره به همين معني نموده‌اند.

ط-دوري از بت پرستي

و اجنبني و بني ان نعبد الاصنام رب انهن اضللن كثيرا من الناس فمن تبعني فانه مني و من عصاني فانك غفور رحيم[70] .

اين دعا اساس و پايه همه عقائد و برنامه‌هاي ديني را تشكيل مي‌دهد كه لغزش دراين ناحيه باعث گمراهي و درنهايت خروج از ملت و آئين ابراهيم خواهد شد و در واقع يك معياري براي شناخت پيروان حقيقي حضرت ابراهيم از غير حقيقي مي‌باشد.

اما چرا ابراهيم (ع) با آنكه خودش و فرزندان بلا واسطه‌اش يعني حضرت اسماعيل (ع) و اسحاق (ع) از پيامبران معصوم هستند اين درخواست را از خداوند نموده‌اند.

مفسرين توجيهات مختلفي ذكر نموده‌اند كه مناسب‌تر از همه اين است كه بگوئيم اين دعا شبيه آيه «اهدنا الصراط المستقيم» در نماز مي‌باشد كه معصومين (ع) هم آنرا مي‌گفتند و از طرف ديگر تأكيد بر مسئله مبارزه با بت پرستي آنهم در كنار كانون توحيد مي‌باشد[71]

ي- دعاهائي كه احتمالا در كنار خانه خدا انجام گرفت

از جمله دعاهائي كه احتمالا در كنار خانه خدا انجام گرفت دو ‌آيه ديگر از سوره ابراهيم مي‌باشد كه در دنباله دعاهاي قبل ذكر شده است . رب اجعلني مقيم الصلوه ومن ذريتي ربنا و تقبل دعاء . ربنا اغفرلي و لوالدي و للمؤمنين يوم يقوم الحساب[72].

   در اين دو آيه، سه دعاء ديگر از حضرت ابراهيم ذكر شده است اولي از آنها اين است كه توفيق برپا داشتن نماز كه بالاترين پيوند انسان با خداست براي خود و بعض ذريه‌اش از درگاه خداوند متعال خواستار شد و دومي آنها عرض كرد خدايا اين دعا را از ما قبول بفرما و در آخرين دعا مغفرت و غفران الهي را براي خود و پدر و مادرش و مؤمنين خواستار شد.

جمع بندي

از مجموع دعاهاي ذكر شده نكات زير بدست مي‌آيد.

1- اين دعاها در واقع مقاصد ابراهيم را مجسم و پرتوي از فضائل روحي و مجاهدات الهي او را نشان مي‌دهد.

2- جوارخانه خدابهترين مكان مناسب براي مهمترين دعا وخواسته‌هاي انسان مي‌باشد.

3- اين دعاها حضرت ابراهيم در كنار خانه خدا به انسان مي‌آموزدكه چه تقاضاهائي را بايد در جوار كعبه داشت .

4- ابراهيم (ع) در اين دعاها فقط به فكر خودش نبود بلكه براي ذريه خودش و مؤمنين هم دعا كرد.

5- ذكر اين دعاها در قرآن دلالت بر استجابت آنها دارد والا صرف نقل آنها بدون رد يا استجابت لغو لازم مي‌‌آيد[73].

6- تكرار نداء مكرر با لفظ ربنا و رب قابل توجه و دقت است .

 

 8-مقام ابراهيم

واتخذوا من مقام ابراهيم مصلي[74]

فيه آيات بينات مقام ابراهيم[75]

مقام ابراهيم سنگي[76] است كه آن حضرت بر آن قدم نهاد، و اثر پايش بطور معجزه آسا بر روي آن سنگ باقي مانده است و اكنون داخل گنبد كوچكي روبروي درب كعبه با فاصله تقريبي سيزده متر قرار گرفته و زائران خانه خدا بعدا ز طواف به كنار آن مي‌روند و نماز طواف را بجاي مي‌آورند و بر اساس بعضي از روايت، اين سنگ از بهشت آورده شده است چنانكه از امام باقر (ع) روايت شده انه قال: نزلت ثلاثه احجار من الجنه مقام ابراهيم و حجر بني اسرائيل و الحجر الاسود.[77]

اما در چه موقع اثر پا، روي اين سنگس نقش بسته روايات دو دسته‌اند . دسته‌اي دلايت دارند كه حضرت درموقع بازسازي كعبه روي اين سنگ مي‌ايستاد و پايه‌هاي كعبه را بالا مي‌برد و در اين موقع اثر پاي حضرت بر روي اين سنگ نقش بست و تا حالا باقي ماند.

دسته ديگر دلالت دارند كه ابراهيم بعد از بازسازي كعبه مأمور شد كه اعلان عمومي براي حج بنمايد در اين موقع روي اين سنگ ايستاده و مردم را براي حج دعوت كرد.

بهر حال خداوند متعال در دو جاي قرآن از اين محل باعظمت ياد فرمود. از يك سو به زائرين خانه‌اش امر فرمود كه مقام ابراهيم را مصلي خود قرار دهيد و از سوي ديگر مقام ابراهيم را بعنوان اولين و بارزترين آيات روشن خودش قرار داد.

اگر مقام ابراهيم با آنكه مفرد است تفسير آيات بينات قرار داده شود. معنايش اين است كه مقام ابراهيم بمنزله ايات كثيره است همچنانكه خود ابراهيم بمنزله يك امت است . ان ابراهيم كان امه...[78]

و طبق تفسير ديگر مقام ابراهيم يكي از آيات بينات است چه بگوئيم بقيه آيات ذكر نشد و چه بگوئيم ذكر شد اما از اينكه اولين آنرا مقام ابراهيم قرار داد يا از ميان آنها فقط مقام ابراهيم را ذكر فرمود اهميت مطلب نيز روشن خواهد بود.

مطلب ديگر اينكه حفظ اين آيه از زمان حضرت ابراهيم تا عصر حاضر برخلاف آيات ساير انبياء خصوصا با وجود كثرت اعداء دين، بر اهميت آن افزوده خواهد شد.

در خاتمه بعنوان حسن الختام كلامي از امام حسين (ع) در فضيلت مقام ابراهيم(ع) ذكر مي‌شود امام حسين (ع) در يكي از سالها در مسجد الحرام بود ناگهان سيلي آمد و وارد مسجد شد مردم مي ترسيدند كه سيل مقام ابراهيم را ببرد فرمود: ناد ان الله قد جعله علما لم يكن ليذهب به فاستقروا...[79].

 

9- ابراهيم و اعلان عمومي جهت حج

واذن في الناس بالحج ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق[80].

حضرت ابراهيم بعد از اتمام بازسازي كعبه از طرف خداوند متعال مأموريت يافت اعلان عمومي جهت انجام مناسك حج را به انجام برساند چنانكه روايت شده : و لما فرغ ابراهيم بناء البيت امره الله ان يوذن في الناس بالحج فقال يا رب ما يبلغ صوتي فقال الله عليك الاذان و علي البلاغ و ارتفع علي المقام[81].

در روايات ديگر كيفيت نداء و علت آن هم ذكر شده است چنانكه از امام صادق(ع) روايت شد كه ابراهيم با صداي بلند نداء داد هلم الحج هلم الحج سپس فرمود : اگر ابراهيم بجاي هلم الحج هلموا الي الحج مي‌گفت لم يحج من كان يومئذ انسيا مخلوقا ولكنه نادي هلم الحج فلب الناس في اصلاب الرجال لبيك داعي الله عزوجل لبيك داعي الله[82].

مخاطب آيه كيست ؟

مرحوم طبرسي فرمود: جمهورمحققين قائلند كه خطاب آيه متوجه حضرت ابراهيم است[83] چنانكه سياق هم اقتضاء دارد كه مخاطب حضرت ابراهيم باشد.

بعلاوه رواياتي كه در ذيل آيه مباركه نقل شده مؤيد همين قول است مثل روايات فوق و روايتي كه حلبي از امام صادق نقل كرده كه از حضرت سئوال شد لم جعلت التلبيه فقال ان الله عزوجل اوحي الي ابراهيم و اذن في الناس بالحج الايه فنادي فاجيب من كل فج عميق[84].

در مقابل اين قول، قول ديگري است كه خطاب آيه متوجه پيامبر اكرم باشد و دليل آن شأن نزولي است كه از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود : وقتي كه پيامبر اكرم ده سال در مدينه ماند و هنوز حج انجام نداده بود انزل الله تعالي عليه و اذن في الناس بالحج... فامر الموذنين ان يؤذنوا با علي اصواتهم بان رسول الله يحج في عامه هذا... [85]

ظاهرا روايت منافاتي با روايات قبل ندارد و به اين صورت قابل جمع است كه بگوئيم خطاب آيه متوجه حضرت ابراهيم است اما با نزول آيه، وجوب حج در اسلام تشريح شد از اين رو حضرت تصميم به حج گرفت اما اين در صورتي صحيح استكه بگوئيم حج تا سال دهم هجرت تشريع نشده باشد و حال آنكه مسلمين در سال نهم هجرت همراه نمايند رسمي پيامبر(ص) يعني علي(ع) مراسم با شكوه حج را انجام دادند مگر اينکه گفته شود كه اين آيه مربوط به شخص پيامبر است همچنانكه ظاهر شأن نزول هم همين است بعلاوه در روايت حلبي تصريح شد كه آيه خطاب به حضرت ابراهيم است و آن حضرت هم نداء عمومي داد بخلاف شأن نزول كه فقط دلالت دارد كه اين آيه بر پيامبر نازل شد و پيامبر هم به مؤذن امر فرمود كه اعلان كند رسول الله به حج مي‌رود نه اينكه پيامبر مأمور شد كه نداء عمومي براي تشريع حج بدهد. ممكن است كه خطاب آيه در زمان حضرت ابراهيم(ع) متوجه او بود و در زمان اسلام متوجه پيامبر اكرم(ص) شده است.

نكات مستفاد از آيه

1- از تعبير يأتوك و يأتين استظهار مي‌شود كه خداوند به ابراهيم(ع) وعده اجابت او را داد كه مردم از راه دور و نزديك پياده و سواره دعوت تو را اجابت خواهند كرد و بطرف كعبه حركت خواهند نمود و اين دو جمله جواب امر مي‌باشد يعني اذن فيهم و ان توذن فيهم ياتوك... و ياتين يعني از تو اعلان و از مردم حضور بهم رساندن بهر نحو ممكن.

شايد اين وعده پاسخ دعاي حضرت ابراهيم باشد كه عرض كرده بود فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم[86]

2- از تعبير قرآن به يأتوك استظهار مي‌شود كه مقصود آمدن نزد ابراهيم و رسيدن به نكاتي كه ابراهيم رسيده و ديدن اموري كه آن حضرت مشاهده كرده است نه اينكه مراد انجام ظاهري اعمال حج باشد چونكه تعبير قرآن عمل به مناسك حج نيست بلكه يأتوك است.

3- شايد از تقدم رجالا بر ضامر فهميده شود كه پياده فضيلت بر سواره دارد مؤيد اين وجه رواياتي است كه در فضيلت پياده رفتن نقل شده است چنانكه پيامبر اكرم (ص) فرمود: كسي كه پياده حج كند در هر گام هفتصد حسنه اما براي سواره هفتاد حسنه مي‌نويسند[87] همچنانكه سيره عملي امام مجتبي[88](ع) و بعضي از ائمه (ع) مؤيد ديگري براي فضيلت پياده بر سواره مي‌باشد. و شايد هم اشاره به اهميت زيارت خانه داشته باشد كه بايد با استفاده از هر گونه امكانات آهنگ حج كرد و در انتظار مركب ننشينند.

4- از تعبير ضامر استظهار مي‌شود كه سختي راه نمي‌تواند باعث سقوط حج شود يعني از راه صعب العبوري كه باعث لاغر شدن حيوان مي‌شود به حج خواهند رفت و از طرف ديگر هشداري است براي تحمل مشكلات اين راه، و شايد اشاره به اين باشد كه با امكانات كم و حداقل وسيله هم به حج خواهند رفت.

5- تعبير فج عميق اشاره به اين دارد كه وجوب حج بستگي به راه دور و نزديك ندارد بلكه از هر كجا باشد بايد بسوي كعبه حركت كنند.

 

10- ابراهيم(ع) و مناسك حج

آنچه كه از نظر آيات و روايات قطعي و مسلم است اين كه حج در زمان حضرت ابراهيم وجود داشته است واگر مثل رشيد رضا در وجود كعبه وحج در زمان قبل از ابراهيم كلامي داشته‌اند اما از زمان ابراهيم به بعد احدي درآن اختلاف نكرده بلكه بنيانگذار حج را آن حضرت مي‌دانند اما آياتي كه دلالت بر وجود حج زمان حضرت ابراهيم دارد بشرح ذيل است.

1- و اذن في الناس بالحج ياتوك رجالا و علي كل ضامر يأتين من كل فج عميق ليشهدوا منافع لهم و يذکروا اسم الله في ايام معلومات[89] . آيه شريفه نه تنها دلالت بر اصل وجود حج در زمان ابراهيم دارد بلكه دلالت بر بعض اهداف و اعمال حج هم دارد اگر حج در زمان حضرت ابراهيم تشريع نشده بود اعلان عمومي آن حضرت چه معني خواهد داشت.

2- وعهد نا الي ابراهيم واسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاكفين والركع السجود[90].

اين آيه مباركه هم في الجمله دلالت بر وجود حج و بعضي از اعمال آن دارد . چونكه خداوند حضرت ابراهيم را مأمور كرد كه خانه‌اش را براي طواف كنندگان و عكوف كنندگان و نمازگذاران تطهير كند.

3- ارنا مناسكنا[91] . با توجه به توضيحي كه قبلا در ذيل اين آيه  ذكر شد اين آيه هم

في الجمله دلالت بر اصل وجود حج دارد توضيح بيشتر آيات و رواياتي كه دلالت بر اصل وجود و بعضي از اعمال آن دارد قبلا گذشت.

 

11- ابراهيم در قربانگاه

از جمله آيات ديگري كه دلالت بر وجود حج وبعضي اعمال آن دارد آيات ذيل مي‌باشد.

فلما بلغ معه السعي قال يا بني اني اري في المنام اني اذبحك فانظر ماذا تري قال يا ابت افعل ما تؤمر ستجدني ان شاء الله من الصابرين فلما اسلما و تله الجبين ناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرؤيا انا كذلك نجزي المحسنين ان هذا لهو البلاء المبين و فديناه بذبح عظيم[92]

اين آيات بر اساس رواياتي كه در ذيل آن در تفسير البرهان، نورالثقلين، مجمع البيان و درالمنثور[93] و كتب تفسيري ديگر و بعض كتب روائي[94] نقل شده است مربوط به يكي از اعمال حج يعني قرباني مي‌باشد.

خلاصه جريان از اين قرار است كه حضرت ابراهيم براي اتمام حج در خواب مأمور شد كه فرزند خودش را در راه خدا قرباني كند از آنجا كه اين تكليف چيز عجيب و برخلاف عقل بود سه مرتبه خواب مذكور تكرار شد تا اينكه اين مسئله براي حضرت مسلم و قطعي گرديد.

گام اول اين بود كه اين جريان را با خود فرزند در ميان بگذارد از اين رو به فرزندش خطاب كرد. يابني اني اري في المنام اني اذبحك فانظر ماذا تري[95]. اي فرزندم در خواب ديدم كه خودم بايد ترا ذبح كنم با تأمل و دقت بگو نظرت در اين باره چيست تا تقليد و كوركورانه نباشد، فرزندي كه نسخه پدر بود با آغوش باز و از روي طيب خاطر عرض كرد : يا ابت افعل ما تؤمر . اولا با لفظ اب پدر را مخاطب قرار داد يعني اين مسئله باعث نمي‌شود كه من تو را پدر ندانم ثانيا عرض كرد افعل ما تؤمر و نگفت افعل ما رأيت يعني به هماني كه امر شده‌اي عمل كن و نگفت آني كه خواب ديدي انجام ده، همچنانكه از امام رضا(ع) دراين باره روايت شده است.

اما اسماعيل فهو الغلام الحليم الذي بشر تعالي به ابراهيم فلما بلغ قال يا ابت افعل ما تؤمر و لم يقل يا ابت افعل ما رأيت[96]

سپس جمله‌اي گفت كه مراتب ايمان و ادب او را در مقابل خدا بيان مي‌كند ستجدني ان شاء الله من الصابرين يعني به ايمان و ارادةخودتكيه نكرده بر مشيت و ارده خداوند تكيه نمود بدينوسيله هم پدر و هم پسر نخستين مرحله آزمايش را بخوبي پشت سر گذاشته كه قرآن از آن تعبير به تسيلم مي‌كند فلما اسلما تله للحبين.

از آنجائيكه اين امتحان بسيار مهم و عظيم بود ( ان هذا لهو البلاء المبين) شيطان براي عقيم گذاشتن آن بدست و پا افتاد گاه به سراغ پدر و گه به سراغ پسر و زماني به سراغ مادر مي‌رفت تا آنها را از اين عمل منصرف كند اما هر سه دست رد بر سينه او زدند و بر طبق روايتي شيطان به دنبال ابراهيم(ع) براه افتاد وقتي كه به محل جمره اول رسيد حضرت با هفت سنگ او را از خود راند و هنگامي كه به محل جمره دوم رسيد مجدداً شيطان را مشاهده كرد اين بار هم با به هفت سنگ او را رد كرد و در جمره سوم هم اين عمل تكرار شد[97]

لحظه حساس فرا رسيد پدري مهربان يگانه فرزند خودش را بر زمين خواباند و كارد را به حركت در آورد و با سرعت  و قدرت بر گلوي فرزند گذاشت اما كارد برنده و تيز در گلوي لطيف فرزند كمترين اثري نگذاشت ابراهيم در حيرت فرو رفت بار ديگر كارد را به حركت در آورد اما نداء آمد : يا ابراهيم قد صدقت الرويا .

هنگامي كه ابراهيم از عهده امتحان بخوبي برآمد جبرئيل از روي تعجب گفت : الله اكبر، الله اكبر . سپس اسماعيل گفت : لااله الاالله و الله اكبر . آنگاه ابراهيم گفت : الله اكبر ولله الحمد[98].

و بر اساس بعض روايات فلسفه استحباب تكبيرات بعد از چند نماز از همينجا نشأت گرفته است همچنانكه از بعض روايت ديگر استفاده مي‌شود كه فلسفه نامگذاري سرزمين مني به اين اسم بخاطر اين بود كه وقتي حضرت از عهده امتحان بدر آمد جبرئيل به او گفت هر چي مي‌خواهي از پروردگارت تمني كن . فتمني ابراهيم في نفسه ان يجعل الله مكان ابنه اسماعيل كبشا يأمره بذبحه فداء له فاعطي مناه[99].

چنانكه در ذيل آيات موردبحث هم به همين مطلب اشاره شده است. وفديناه بذبح عظيم.

پس حج اجمالاً در زمان حضرت ابراهيم تشريع شده بود اگر چه كيفيت مناسك آن براي ما مشخص نيست ولي ا ين مقدارمسلم است كه طواف و قرباني و رمي وجود داشته كه  طواف از للطائفين هدي ورمي را از آيات 102 تا 107 سوره صافات و روايات وارده در ذيل آن استفاده مي‌شود همچنانكه بعضي از روايات ديگر دلالت دارند كه حضرت ابراهيم به سرزمين عرفات هم رفته است[100]

 

آيا خواب پيامبران حجت است ؟

سخن در مورد خواب بسيار است آنچه كه در اينجا لازم  است توجه شود اين است كه خوابهاي انبياء هرگز خواب شيطاني نيست بلكه نوعي ارتباط با خداست چونكه ارتباط انبياء با مصدر وحي به چند صورت امكان دارد يكي از آن‌ راه‌ها، خواب است از اين رو در خوابهاي آنها هيچگونه خطائي رخ نمي‌دهد بكله همانند چيزي است كه در بيداري مي‌بيند تفصيل الكلام في محله .

 

ذبيح چه كسي بود ؟

مفسرين شيعه و عده‌اي از محققين اهل سنت بر اين اعتقادند كه ذبيح حضرت اسماعيل بوده است اما مقابل جمعي قائلند كه ذبيح اسحاق بوده است.

دلائل قول اول

1- ظاهر سياق آيات دلالت دارد ذبيح اسماعيل بوده است چونكه خداوند متعال بعد از آيات مورد بحث فرموده و بشرناه باسحاق نبيا من الصالحين[101]

همچنانكه امام صادق (ع) براي اثبات ذبيح بودن اسماعيل به همين ظاهر تمسك فرمود . في من لا يحضره الفقيه: سئل الصادق (ع) عن الذبيح فقال اسماعيل لان الله تعالي ذكر قصته في كتابه ثم قال و بشرناه باسحاق نبيا من الصالحين[102]

2- روايات زياد و معتبري در منابع اسلامي نقل شده كه ذبيح اسماعيل بوده است از جمله عن ابي جعفر سالته عن صاحب الذبح فقال هو اسماعيل[103].

در حديث معتبري از پيامبر اسلام نقل شده كه فرمود: انا بن الذبيحين[104] از آنجائي كه پيامبر از فرزندان اسماعيل است از اين رو مراد از ذبيحين حضرت اسماعيل و پدرش عبدالله خواهد بود.

3- مرحوم طبرسي به آيه ديگري براي اثبات مطلب تمسك جست و آن آيه فبشرناه باسحاق و من وراء اسحاق يعقوب[105] است كه در اين آيه خداوند به ابراهيم دو چيز را بشارت داد يكي اسحاق و ديگري فرزندي از اسحاق بنام يعقوب و اين بشارت چگونه با امر به ذبح اسحاق سازگار است[106] معناي اين آيه اين است كه اسحاق مي‌ماند و از او يعقوب بدنيا مي‌آيد و حال آنكه آيه مربوط به ذبح مي‌گويد ذبيح نمي‌ماند پس ذبيح غير از اسحاق است.

4- مسلما كودكي كه بهمراه هاجر به مكه برده شد و در ساختن كعبه پدر را كمك كرد و برنامه حج را با انجام داد حضرت اسماعيل بود و ظاهرا ذبيح هم همين اسماعيل بوده است حتي بعضي قائلند كه اسحاق اصلا به مكه نرفته است[107] تا اين جريان براي او پيش آمده باشد.

اما در مقابل از بعض روايات استفاده مي‌شود كه ذبيح اسحاق بوده است از جمله في الكافي عده من اصحابنا- قال ابوالحسن لو علم الله خيرا من الضأن لفدي به اسحاق[108] و في المجمع روي انه اسحاق[109].

اين روايات اولا مخالف ظاهر آيه است همچنانكه امام صادق (ع) به ظاهر آيه اشاره فرمود . ثالثا تعداد اين روايات در مقابل رواياتي كه دلالت دارند كه ذبيح حضرت اسماعيل است خيلي كمتر است ثانيا اين قول نه تنها مخالف كتاب است بلكه موافق با تورات است[110] كه اهل كتاب ذبيح را اسحاق مي‌دانند از آنجائيكه اهل كتاب خودر ا از نسل اسحاق مي‌دانند از اين رو سعي دارند كه اين امتياز را نصيب خودشان كنند . بنابراين، احتمال دارد كه اين دسته از روايات، از قبيل اسرائيليات باشد .

مرحوم صدوق در من لايحضر پاسخ ديگري فرمودند: بر فرض صحت روايات اسحاق، بايد گفت ذبيح  اسماعيل بود اما اسحاق آرزو كرد اي كاش مثل برادرش اسماعيل بود و در مقابل آن امتحان صبر مي‌كرد بخاطر اين آرزو ثواب برادرش را به او دادند فسماه الله بين ملائكته ذبيحا لتمنيه لذلك[111].

 

12- مباني حج ابراهيمي

مراد از حج ابراهيمي همان حج واقعي است كه حضرت مأموريت يافت مردم را جهت انجام آن دعوت عمومي بنمايد . و اذن في الناس بالحج[112].

همان حجي كه دو پيامبر بزرگ الهي مأمور شدند كه ساحت قدس كعبه را از هر گونه مظاهر شرك و كفر پاكسازي كنند تا طواف كنندگان و زائرين خانه خدا مراسم حج را صحيح و كامل به انجام رسانند . و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاكفين و الركع السجود[113] . همان حجي كه هدف از آن زنده كردن اصل توحيد و يكتاپرستي و زدودن هر گونه بت و بت پرستي و مظاهر شرك و كفر است . و اذا بوأنا لابراهيم مكان البيت ان لاتشرك بي شيئا و طهر بيتي للطائفين...[114].

از اين رو در كنار خانه خدا دست بدعا برداشت و در حق خود و ذريه‌اش دعا كرد . واجنبني و بني ان نعبد الاصنام[115]. و به عبارت ديگر فلسفه حج ابراهيمي فلسفه توحيد در تمام ابعاد زندگي است كه اولين قدم در راه آن، مبارزه با هر گونه شرك و كفر است و حضرت ابراهيم هم در اين راستا با هر چه غير خدا بود منطقا و عملا مبارزه كرد و براي اثبات توحيد مأمور شد كانون بي‌نظير توحيد را بازسازي نمايد. حج ابراهيمي همان حجي است كه براي قوام جامعه بشري تأسيس شده است . جعل الله الكعبه الحرام قياما للناس[116].

همان حجي كه در آن هر گونه منافع جوامع مسلمين اعم از مادي و معنوي اجتماعي و سياسي تأمين گردد . واذن في الناس... ليشهدوا منابع لهم[117].

و از سوي ديگر فلسفه حج ابراهيم ديدن صاحب خانه (بيتي)[118] و اجابت به دعوتي كه ابراهيم نموده و آمدن نزد ابراهيم (يأتوك)[119] و رسيدن به نكاتي كه ابراهيم رسيده و ديدن اموري كه ابراهيم مشاهده كرده و همچون ابراهيم آماده قيام در برابر بت  بت پرستان و سركشان شده باشد از اين رو قرآن تعبير به يأتوك دارد و جائي را در كنار خانه‌اش بنام مقام ابراهيم قرار داده تا مردم به او  اقتداء نمايند و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي[120].

اگر در زمان حضرت ابراهيم و حضرت محمد(ص) طاغوتها و بت‌ها بي‌جان بودند اما امروز جاندار هستند كه بقول حضرت امام احياگر حج ابراهيمي اينها از آنها بدتر و خطرناكترند.

اگر در  عصر رسول الله(ص) ساحت قدس كعبه و حج از هر گونه مظاهر شرك و كفر پاكسازي شد و در سال نهم هجري بوسيله نماينده رسمي پيامبر اكرم در مراسم با شكوه حج از بت و بت پرستان و مشركان اعلان برائت و بيزاري شد اما با كمال تأسف بعد از مدتي بوسيله استكبار و اياديش و هر كس كه به نحوي منافعش از طريق انجام مراسم صحيح حج به خطر مي‌افتاد مورد تحريف واقع شد و تبديل به يك مراسم خشك و بي‌روح گرديد. تا اينكه پس از چهارده قرن فرزند پاكي از تبار ابراهيم و محمد(ص) در ايران اسلامي كمتر همت بر احياء حج واقعي بست و در سخنراني‌ها و اطلاعيه‌ها حج واقعي را به مسلمين جهان معرفي نمود و از حج موجود تعبير به حج آمريكائي نمود كه فقط يك سفر سياحتي و انجام صورت ظاهري اعمال حج بوده است كه كاري به مباني و اهداف حج از نظر بنيانگذاران آن ندارند و اعلان فرمود كه حج بي‌برائت حج نيست و حج ابراهيمي همان حج محمدي است كه نماينده رسمي آن در مراسم حج اعلان برائت و بيزاري از  شرك و كفر كرد. همان حجي كه در آن روح برادري و برابري حاكميت داشته و هر نوع تبعيض و امتياز طلبي نفي گشته است. همان حجي كه پاسخگوي فريادهاي مظلومانه فلسطين و بوسني و كشمير و الجزاير و... است همان حجي كه مشكلات يك سال مسلمين را بررسي و در صدد رفع آن برآيد.

همان حجي كه براي قيام تأسيس شده آنهم قيام ناس براي ناس، قيام بر عليه مستكبران و جباران عالم، همان حجي كه بعد سياسي آن كمتر از بعد عبادي نيست بلكه سياستش عين عبادت است.

حجي كه كانون معارف الهي است كه از آن، محتواي سياست اسلام در تمام زواياي زندگي بايد جستجو نمود. همان حجي كه در ادامه بت شكني‌هاي ابراهيم(ع) و محمد(ص) است و اعلان برائت در آن تأسي از رسول‌الله و متابعت از اوامر خداست. همان حجي كه درآن بايد حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمين ستاند.

همان حجي كه لبيك آن، لبيك به حق تعالي و فرياد لا بر همه طاغوتها و طاغوتچه‌هاست. همان حجي كه در آن رمي از شياطين و در رأس آنها شيطان بزرگ مي‌شود تا حج خليل الله و حبيب الله و ولي الله اعظم حضرت مهدي (عج) را بجا آورده شود و الا در حق ما گفته مي‌شود ما اكثروا الضجيج و اقل الحجيج .

همان حجي كه براي نزديك شدن و اتصال انسان به صاحب خانه تأسيس شده است همان حجي كه سفرش سفر الي الله و گردش در خانه‌اش، نشان دهنده اين است كه به غير از خدا، گرد ديگري نگرديد.

همان حجي كه بسان قرآن است و همه از آن بهره‌مند مي‌شوند ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي اگر دل به درياي معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياست‌هاي اجتماعي آن نترسند از صدف اين دريا گوهر هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت.

اما حجي كه انسان را به خدا نزديك نكند و رذايل نفساني زدوده نشود حجي كه جوابگوي فريادهاي مظلومانه‌ نباشد حجي كه بي‌روح و بي‌تحرك و بي‌وحدت و بي‌برائت باشد و  هدم كفر و شرك از آن برنيابد و فقط يك سفر تفريحي تجارتي و انجام يك سلسله اعمال خشك و بي‌حاصل و بي‌ثمر باشد حج ابراهيمي محمدي (ص) نخواهد بود.[121]

 

 

فهرست منابع

1- آلوسي بغدادي علامه شهاب‌الدين السيد محمود – بيروت، لبنان - احياء التراب العربي

2 – ابن فارس – احمد – مقابيس اللغه – دوم – مصر – 1389ق

3 - بحراني – سيدهاشم – البرهان في تفسيرالقرآن – دوم – قم – مؤسسه اسماعيليان

4 – خزاعي نيشابوري – حسين بن علي بن محمد بي احمد – تفسير ابوالفتوح رازي – سوم

5 -  رازي – فخرالدين مفسر كبير- سوم

6 – رشيدرضا - محمد - المنار – دوم – بيروت و لبنان – دارالمعرفه

7 - زمخشري – محمود -  كشاف – بيروت و لبنان – دارالكتب العربي

8 - سيوطي – جلال‌الدين – درالمنثور- اول – بيروت و لبنان- دارالفكر – 1403ق

9 - طباطبايي(علامه)- سيدمحمدحسين- الميزان - قم- منشورات جامعه مدرسين- 1403ق

10 - طبرسي- ابوعلي فضل‌بن حسين- مجمع‌البيان- قم- مكتبه آيه‌الله مرعشي نجفي-1403ق

11 – طبرسي – ابي جرير – تاريخ طبري – بيروت ، لبنان – مؤسسه عز الدين 1407ق

12 – الطريحي – فخرالدين – مجمع البحرين – بيروت ، لبنان – دارو مکتبه الهلال – 1985م

13 – الطوسي (شيخ الطائفه) – محمد – تهذيب الاحکام – بيروت – دارصعب دارالتعاريف

14 – عروسي حويزي – عبد علي بن جمعه – نورالثقلين – دوم – قم – مؤسسه اسماعيليان

15 - فيض كاشاني – محسن – تفسير صافي – بيروت ، لبنان – مؤسسه الاعلمي

16 – قطب – سيد – في ظلال القرآن – نهم – بيروت ، لبنان

17- كليني رازي- محمد- فروع كافي- سوم- بيروت، لبنان- دارصعب‌دار التعارف- 1403ق

18- مجلسي- محمدباقر- بحارالانوار- سوم- بيروت، لبنان- داراحياءالتراث العربي- 1403ق

 



1 - نحل - 120

2 -  حج - 78

3 - ممتحنه - 4

4 - بقره - 124

5 - نحل - 123

6 - نساء - 125

7 - انبياء - 67

9 -انبياء - 57

10 -انبياء - 58

[10] - حج78

[11] - بقره128و 129

[12] - نحل123

[13] - بقره111

[14] -بقره 135

[15]- بقره 135

[16] -بقره 140

[17] -آل عمران 65 تا 67

[18] -آل عمران 68

[19] -آل عمران95 و 96

[20] -بقره 128و 129

[21] -بعضي از مطالب فوق از تفسير في ضلال ج1 ص111 ببعد استفاده شده است

[22] -بقره 135

[23] -بقره 130

[24] -ال عمران 68

[25] -صافات 101

[26] -ابراهيم39

[27] -تفسير برهان ذيل آيه 37 ابراهيم

[28] -ابراهيم37

[29] -ابراهيم38

[30] -جريان هجرت و اسكان هاجر و اسماعيل در فروع كافي ج 4 ص 301 و 202 و تفسير برهان ج 2 ص319 و كتاب الكامل في التاريخ ابن اثير ج1 ص98 و تاريخ طبري ج1 ص129

[31] -در مجمع البحرين براي زمزم معاني مختلفي ذكر شد، سميت به لكثره مالها- قبل لزم هاجر مالها حين انفجرت- و قبل لزمزمه جبرئيل و كلامه همچنانكه اسمهاي ديگري هم از اامام صادق(ع) نقل شده از جمله  گفته جبرئيل- سقيا اسماعيل حفيره عبدالمطلب-شفاء سقم-السقيا- طعم- المصنونه ( تهذيب ج 5 ص 145)

[32] -پيدايش زمزم در فروغ كافي  ج4 ص201 ببعد وتفسر برهان ج 2 ص 319 و تاريخ طبري ج1 ص120 و129 نقل شده است.

2 - زمر - 21

[34] -تهذيب الاحكام ج 5ص144

[35] -بحار ج96 ص144

[36]- بقره 127

[37] -تفسير صافي ج1 ص189

[38] - بقره 125

[39] - حج26

[40] - نورالثقلين ج 1 ص123

[41] - زمخشري در كشاف ذيل آيه 125 قره- فخررازي در تفسيركبير ج4 ص57- رشيد رضا در المنار ج1ص451 و آلوسي در روح المعاني ج 1 ص378 و سيد قطب در في ظلال ذيل آيه

[42] -اين دعاها به دو دسته مادي و معنوي هم قابل تقسيم است.

[43] -مجمع البيان  ج 3 ص319

[44] -تفسير فخر رازي ج19 ص137

[45] -نورالثقلين ج 2 ص55

[46] -تفسير صافي ج 3 ص91

[47] -ابراهيم 37

[48] -بقره 126

[49] -توبه114

[50] -بقره 126

[51] -اسراء 20

[52] -نورالثقلين ج 2 ص551

[53] -بقره 126

[54] -ابراهيم 35

[55] - و اذ جعلنا البيت مثابه للناس و امنا - بقره 125. من دخله كان امنا -آل عمران 97. و هذا البلد الامين - تين 3. واطمعهم من جوع و امنهم من خوف - قريش 4 .

[56] - اولم يروا انا جعلنا حرما امنا ويتخطف الناس من حولهم افبالباطل يومنون و بنعمه الله يكفرون عنكبوت 67 و نظير آن 57 قصص

[57] - در سوره ابراهيم از آيه 35 تا 41 هفت دعا از ابراهيم (ع) نقل شده كه اولين آن دعا براي امنيت است كه حتي مقدم بر دعا براي دوري از بت و بت پرستي قرار گرفت.

[58] - بقره – 127

[59] - الميزان ج 1 ص282

[60] - بقره - 128

[61] - اين معني هم در لغت آمد و هم در قرآن استعمال شد و هم قول اكثريت قريب به اتفاق مفسرين است

[62] - بقره 128

[63] - فروغ كافي ج 4 ص 202و 203

[64] - طبرسي، زمخشري، فخر رازي، رشيد رضا ذيل آيه

[65] - الميزان ج1 ص284

[66] - بقره 128

[67] - مجمع البيان ج 1 ص210

[68] - بقره 129

[69] - نورالثقلين ج 1 ص130 و مجمع البيان ج 1 ص210و الميزان ج 1 ص286

[70] - ابراهيم 36

[71] - جهت توضيح بيشتر مراجعه به الميزان ج 12 ص69 74 شود

[72] - ابراهيم 40و41

[73] - الميزان ج1 ص281

[74] -بقره 125

[75] -آل عمران 97

[76] -براي مقام ابراهيم تفاسير ديگري هم ذكر كرده ‌اند از جمله كل حرم، كل حج معرفه و مزدلفه- ولي بر اساس روايات شيعه همان سنگي است كه اثر پاي ابراهيم (ع) بر آن نقش بسته همچنانكه مردم از اين عنوان همين مكان را مي‌فهمند چنانكه فخر رازي گفته اين قول محققين است(ج4 ص54)

[77] -نورالثقلين ج 1 ص122

[78] -نحل 120

[79] - نورالثقلين ج 1 ص367 در دنباله اين روايت دارد كه كان موضع المقام الذي وضعه ابراهيم عند جدار البيت فلم يزل هناك حتي حوله اهل الجاهليه الي المكان الذي هو فيه اليوم بعد پيامبر (ص) در فتح مكه آنرا در جاي اصلي گذاشت اما بعد عمربن خطاب آنرا در جاي فعلي گذاشت.

[80] - حج 27

[81] - نورالثقلين ج 3 ص488 وبا مختصر تفاوتي در روح المعاني و تفسير الكبير ذيل آيه.

[82] - نورالثقلين ج 3 ص487

[83] - مجمع البيان ذيل آيه

[84] - نورالثقلين ج 3 ص487

[85] - نورالثقلين ج 3 ص487

[86] - ابراهيم 37

[87] -مجمع البيان وروح المعاني و تفسير كبير ذيل آيه

[88] -بحار الانوار ج 44 ص150

[89] -حج 27و28

[90] -بقره 125 و نظير آن در سوره حج26

[91] -بقره 128

[92] -صافات 102 تا 107

[93] -البرهان ج 4 ص28 ببعد- نورالثقلين ج 4ص 420 و مجمع البيان ج 4 ص454 و در المنثور ج 7 ص104 تا 114

[94] -از جمله فروع كافي ج 4 ص207

[95] -تعبير به بني  و بكار بردن فعل اري بجاي رايت و جمله اني اذبحك بجاي اذبحك و تكرار اني قابل توجه و دقت است

[96] -نورالثقلين ج4  ص420

[97] -تفسير ابوالفنوح رازي ذيل آيات و در المنثور ج 5 ص280

[98] -نورالثقلين ج4ص420 و تاريخ طبري ج 1 ص141

[99] -نورالثقلين ج  ص420

[100] -نورالثقلين ج 1 ص197 و تاريخ طبري ج 1 ص134

[101] -صافات 112

[102] -نورالثقلين ج 4 ص424

[103] -نورالثقلين ج 4 ص422

[104] -مجمع البيان ج 4 ص453

[105] -هود 71

[106] -مجمع البيان 4 ص453

[107] -مجمع البيان ج 4 ص453

[108] -نورالثقلين ج 4 ص424

[109] -مجمع البيان ج 4 ص453

[110] - تورات سفر تكوين

[111] -صافي ج 4 ج 276و 277

[112] -حج 27

[113] -بقره 125

[114] -حج26

[115] -ابراهيم 35

[116] -مائده 97

[117] -حج 28

[118] -بقره 125 و حج26

[119] -حج27

[120] -بقره 125

[121] - با استفاده از رهنمودهاي حضرت امام خميني احياگر حج ابراهيمي محمدي(ص)

 

چهارشنبه 3 آبان 1391 - 10:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری