شنبه 28 مرداد 1396 - 4:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

هيچ چيز از جامعه­ي هنري جهان کم نداريم جز حمايت

 

گفتگو با کيومرث قورچيان

امروز در زمينه نقاشي با هفتاد سال قدمت روبرو هستيم که اين داستان از دوران حکومت صفويه آغاز شد و تا امروز هم ادامه دارد به اين ترتيب نقاشان نيز با هنر اروپائي به خصوص هنر نقاشي رنسانس آشنا شدند نقاشي ايراني با پشت سر گذاشتن تحولات فراوان به يک سير تکاملي که امروز شاهد آن هستيم دست يافته است. در واقع از امروز هنر نقاشي ما به تکامل و قوام رسيده است تماماً به يمن پيشينه­ي نقاشي در سالهاي قبل است در سالهاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي فعاليت مي­کردند اتفاق مهمي به وقوع نپيوست در اين سالها به دلايل مختلف گالري­ها بسته و هنرمندان کارشان را متوقف کردند به دنبال يک وقفه ده ساله که در هنر ما بوجود آمد نسل جوان و مستعدي در اين زمينه بوجود آمد که توانستند فعاليت­هاي چشمگيري در اين زمينه انجام بدهند امروزه شاهد رشد و پيشرفت هنر نقاشي توسط همين افراد هستيم که مهمترين دليل آن حضور جمع پيشکسوت در اين ميان است در اين ميان کيومرث قورچيان مبدع سبک متاني کوآم جزء افرادي است که در اين جريان پرشور و خروش هنر نقاشي داعيه دار ابداع و جريان سازي هنري شده است وي که چندي پيش با حضور در شهر هنرمندان جهان (سيته) در کشور فرانسه توانسته است نگاه هنرمندان ديگر کشورها را به سمت متاني کوآم جلب کند از بي مهري مديران داخلي و بيگانه پرستي اين افراد سخن مي­گويد:

- با توجه به دعوت رئيس دهکده هنري سيته در کشور فرانسه از شما به عنوان هنرمندي نوگرا و خلاق براي شرکت در گالري­ها و برگزاري نمايشگاه در اين شهر هنري، علت حضور شما به دعوت چه شخصي بود؟ به هر حال عده کثيري از هنرمندان نوگرا و نوقلم منتظر شنيدن تجربيات شما از حضورتان در اين شهر و مرکز مهم هنري در جهان هستند.

به هر حال اين دعوت فرصتي بود تا بتوانم پس از سالها تجربه حضور در شهر سيته را داشته باشم . قبلا هم از بنده اين دعوت صورت گرفته بود اما بنابر دلايل خاص و شخصي نتوانستم دعوت اين دوستان را پذيرا باشم. اما اين بار احساس کردم که بايد به هر نحوي در مرکز هنري حضور پيدا کنم. احساس کردم حضور من در اين شهر و برگزاري نمايشگاه و گالري مي­تواند زمينه ساز مناسبي براي ادامه فعاليت هنري­ام با يک رويکرد جديد و خاص­تري باشد. اين شهر زادگاه افراد هنرمند بسياري در نقطه نقطه جهان بوده است. به گونه­اي که ردپاي افرادي چون ونگوگ را مي­توان در اين شهر ديد هنوز هم افراد مشهور دنيا در ابعاد هنري هستند که در اين دهکده جهاني هنري زندگي مي­کنند به نوعي اين شهر مقصد تمامي هنرمندان جهان است و حضور در اين شهر و استفاده از تجربيات آن براي هر هنرمندي يک ايده آل محسوب مي­شود. به هر ترتيب ما با دعوتي که از ما شد در اين شهر حضور پيدا کرديم که البته بايد گفت شايد در برخي از مقاطع انگاره­ هائي که در همين تهران يا مکان­هاي خاص در کشورمان وجود دارد در برخي موارد از انگاره­هائي که در اين شهر وجود داشتند به نوعي اثرگذارتر مي­نمود. اما به هر حال اين فضا است که به هنرمند در ايجاد و خلق هنر کمک مي­کند و باعث مي­شود هنر رشد و نمو داشته و به نوعي تاريخ ساز شود اين سفرها هم به نوعي سفر شخصي بود که البته هنرمندان ديگر هم اين سفر شخصي را با اين رويکرد پذيرفته و در شهر سيته حضور داشتند حضور در اين فضا باعث مي­شد که انسان به يک سري از آزادي­هاي فکري و فلسفي دست پيدا کند که در اين ميان بتواند ذهنيات خود را بر روي بوم به نمايش دربياورد گوئي در اين شهر همه چيز براي بيان و ابراز کردن آماده بود. اين فضا انگيزه­ي حضور مرا در اين شهر دوچندان مي­کرد. اين فضا در ذهن من بيش از 40 سال بود که همراهي مي­کرد 40 سال بود که بنده قصد داشتم چنين تجربه­اي را از ذهن بگذرانم که در اين مسير هميشه يک سري عوامل مانند توانمندي­هاي ذاتي خودم، حمايت­هاي بيروني و نقاط ضعف و اشکالات هنري دردسرساز مي­شد اما اين پرده پس از 40 سال کنار رفت و من توانستم آن طرف داستان را هم مشاهده کنم وقتي در کنار رودخانه­ي سن يا در خيابان شهرداري قدم مي­زدم انگار در اين فضا متوقف شده­ام. مي­خواستم همه چيز را به جز داشته­هاي ذهني­ام را بدهم و تمام عمر در همين نقطه متوقف بمانم. اين معماري، فضا، هوا و مکان و تغييرات تک تک ذهن مرا با خودش درگير مي­کرد و مرا مي­بلعيد البته قبل­تر از ذهن اين تحليل را از اين فضا براي خود داشتم احساس کردم اينجا جائي که بايد آموخته­ها و درونيات و يافته­هاي خود را بيرون بريزم و به نوعي دستاوردهاي هنري­ام را براي اين افراد روشن و تفکيک کنم. هرچند بايد بگويم که در اين ميان بسياري از آثار بزرگي که ما در اين جا با آن روبرو هستيم به نوعي کاملاً کپي برداري شده از بسياري از آثار افراد و مشاهيري است که آثارشان در اين شهر يا در موزه­هاي شهر سيته در پاريس وجود دارد و اين خلاء آگاهي باعث شده است که اين افراد را در کشورمان صاحب سبک و تکنيک بدانيم. بگذريم. به هر ترتيب احساس کردم که مي­شود اين سبک خاص را براي ديگر هنرمندان هم به گونه­اي جديد معرفي کرد. بايد اين هنر را براي اين افراد تعريف کنم اما تعريف من با ذهيات آنان بسيار متفاوت است متأسفانه در اين مسير از ابزارآلات و حمايت­هاي ويژه­اي هم برخوردار نبودم نه مترجمي نه مدير برنامه و برنامه ريزي و نه رايزن فرهنگي و . . . هيچ حمايتي خاص در ارائه اين تعريف نو به زبان جهاني از من صورت نمي­گرفت و اين من بودم که به اتکاي زبان جهاني هنر مي­توانستم تعريف خودم را از هنرم براي ديگر هنرمندان داشته باشم. اولين قدم در اين مسير حضور در ميهماني سراسري­اي بود که مدير دهکده هنري سيته از تمامي هنرمنداني که در اين شهر اقامت داشتند انجام گرفته بود. زمانيکه هنرمندان جمع بودند و رئيس مرکز هنري سيته مشغول صحبت بود و ديگران نيز به نوبت خود را معرفي مي­کردند نوبت به کيومرث قورچيان رسيد. اغلب افراد به انگليسي صحبت مي­کردند اما من معرفي خودم را به سبک ايراني و با زبان ايراني آغاز کردم. ايشان از من درخواست کرد که شعري بخوانم که با آن بتوانم زبان هنري­ام را بهتر معرفي کنم. از آنجا که حافظ و مولانا درمان درد هنرمندان به خصوص در اين مواقع است از حاضرين سؤال کردم آيا رومي (مولانا) را مي­شناسند که همگي جواب دادند: بله. بنابراين شروع کردم شعر صورت گر نقاشم . . . را خواندم به وضوح مشاهده مي­کردم که ديگر هنرمندان با لهجه و گويش و شعر من تلوتلو مي­خورند يعني اين افراد کاملاً متوجه مي­شدند که من چه مي­گويم با اينکه کاملاً به زبان فارسي سخن مي­گفتم اولين قدم در بکارگيري زبان هنر براي هنرمندان به روشني و کامل جواب خودش را مثبت داد و توانستم اين ارتباط گيري را به صورت هنر به هنر بوجود بياورم.

- با توجه به ميزان استقبال اين افراد هنرمند و هنردوست از نوع نگاه شما به هنر ، تکنيک­هاي خاص­تان در کشيدن نقاشي­هاي متاکوآم چگونه بود؟

ما در آنجا در 13 گالري که هرکدام از اين گالري­ها براي يک کشور بود به اجراي کار پرداختيم. اين گالري­ها هم در قالب open stediyo برگزار مي­شد تمامي 12 گالري يا بهتر بگويم هنرمندان 12 کشور شرکت کننده ديگر متفق القول معتقد بودند که کارهاي بنده با تمامي کارهاي ديگر کاملاً متفاوت است البته در آن ميان نمي­توان صحبت از مقايسه تکنيکي و محتوائي کرد اما اين متفاوت بودن براي من کاملاً مشهود بود از طرفي به همين لحاظ هم تک تک کارها با گفتگو و بحث و بررسي همراه بود هرچند که من به دلايل خاصي از بردن آثار اصلي خودداري کرده بودم و آثاري که در گالري به نمايش گذاشته شده بود آثاري بود که هنوز کيفيت آثار اصلي را نداشتند.

- شما با حضور در جمع اين 12 گالري ديگر از نظر تکنيک و محتوا با اين هنرمندان آميخته شده و به بحث و تبادل انديشه پرداخته­ايد. اين تبادل فضا و انديشه در بالا بردن انگيزه­ها و مواد و مصالح هنري در داخل کشور چه ميزان اثرگذاري مثبت خواهد داشت؟

ببينيد بهتر است جريان را از سوي ديگري ببينيم. انسان اساساً با عادات خودش زندگي مي­کند و کمتر سراغ حقايق زندگي مي­رود. اگر انسان به خوردن گوشت عادت کرده باشد اگر به او گوشت نرسد او بيمار مي­شود. حال اگر تمام اهل طب در دنيا يکصدا بگويند که انسان اساساً گياه خوار است و گياهخواري درمان درد بشريت است اين انسان است که براساس عادات خودش حرکت مي­کند اين عادات اکثراً مخرب و زيان آور و چه بسا اعتيادآور است اگر يک بچه در کودکي به طور مستمر به زمين بخورد با گفتن اينکه تو بي عرضه هستي او هميشه به زمين خواهد خورد بنابراين ريشه­ي اين عادات هم اکثراً در دوران کودکي ما با ما همراه شده­اند.

- شما با اين حرکت عادت 40 ساله­تان را شکستيد؟

شايد بتوان به موضع اينگونه نگاه کرد. من الان دو سال است که در حوزه هنري با کمترين حقوق زندگي سپري مي­ کنم خودم هم ماندم که اصلاً چرا دارم در اينجا کار مي­کنم اما اين يک عادت است به دنيا آمدن بچه نيز و قطع او از دنياي ديگري باعث گريان شدن او مي­شود، از شير گرفتن او و حتي به مدرسه فرستادن او باعث مي­شود او از عاداتش دست بشويد بنابراين ناراحت مي­شود اما در جاي خودش به مرور زمان با کنار آمدن با موضوع و کسب تجارب جديد در جايگاه تازه مي­تواند فضاهاي بهتري را براي خودش فراهم کند.

- يعني شما هنرمندان را تشويق مي­کنيد که عادات تکراري و ترس­هايشان را بشکنند؟

هنرمندان ديگر را نمي­دانم اما من سعي کردم در طول زندگي­ام اين کار را انجام بدهم نمي­توان با سطحي نگري و ارائه­ي کارهاي تکراري اداي هنرمند و هنرمند بودن را درآورد اين مي­شود که شاهد بودم در موزه­هاي پاريس و شهر سيته آثاري که وجود داشتند اکثر کارهاي داخل کشور که توسط افرادي که اسم و رسم آنان را کاميون هم نمي­کشد کاملاً کپي برداري از آثار آن اشخاص بود. اين افراد هنرمنداني و شاگرداني هم دور خودشان جمع کردند و اين سبک را به عنوان يک سبک خلاقه به اين افراد ياد مي­دهند خب اين افراد از خودشان دور شده­اند و به نوعي سرچشمه­ي ذاتي را گم کرده­اند و مغفول تکرار و عادت­هاي خودشان شده­اند. من تابلوهائي را که مي­کشم اصلاً طراحي نمي­کنم اما در کنار اين عدم طراحي سطح مطالعه و ارتباط با عالم دروني خودم را هم افزايش مي­دهم تا درونيات من خودش قلم بر دست بگيرد و روي بوم طرح بيافريند.

- پس بايد اول به خودشان رجوع کنند؟

خودشناسي و خداشناسي دو رکن اساسي و اصل است.

- تفاوت فضاهاي هنري از جمله گالري و نمايشگاه­ها و سطح برخورد و استقبال مديران هنري شهر سيته با عوامل همگون در داخل کشور چه ميزان قابل توجه بوده است؟   

اول اينکه به نظرم هردوي ما يعني ايران و فرانسه خط سير هنري خاص خودش را همزمان طي کرده است يعني به نظرم دوران رنسانس اين کشور را مي­توان در دوران هنري دولت تيموري در ايران هم مشاهده کرد اما اگر بخواهيم از تفاوت­ها سخن بگوييم بهتر است از آخر به اول حرکت کنيم. آن مديري که به من گفت شعر بخوان، احساس مي­کنم در نگاه من چيزي را متوجه شده بود که شايد خود من هم با اين سابقه هنري از خودم سراغ نداشتم نکته­اي که اينجا به طور مطلق عرض کنم هيچ مدير هنري به آن اشراف ندارد منظورم شعرخواني من نيست. منظورم اين نکته است که اکثر مديران هنري نمي­دانند که با يک هنرمند بايد چگونه برخورد کرد. اصلاً هنرمند و روحيات او را نمي­شناسند. مدير شهر سيته در برابر تک تک هنرمندان خاکساري مي­کرد تا بتوانند اعتماد به نفس لازم براي ارائه کار و ارائه درونياتشان را پيدا کنند. وقتي او مرا ديد گوئي سالهاست مرا مي­شناسد که اين حالت به صورت عکس هم اتفاق افتاد. او به سمت من مي­دويد و دست به سينه ايستاده بود تا هنرمندش صحبت کند. او به ما فرصت داد تا بتوانيم خودمان را پيدا کنيم تا جرأت کنيم که بتوانيم طرح بدهيم و پيشنهاد ارائه کنيم. من در همين کشورمان به هر مديري که فکرش را بکنيد طرح داده­ام. طرح­هائي با ده يا پانزده بند مختلف که اگر اين طرح­ها را به يک مدير خارجي داده بوديم مجسمه ما را در آن کشور از طلا مي­ساختند. اما در جواب اين طرح­ها آقايان مدعي مي­شوند که نبايد اين طرح­ها اجرا شود چرا که هنرمند براي ما شاخ مي­شود. هنرمند شاخ ندارد. هنرمند بي ادعاست يک اقيانوس آرام است که افراد مي­توانند بدون نگراني دِل به دريا بزنند. يک نکته­اي درباره­ي تابلوها بگويم که تا به حال در هيچ کجا نگفته­ام افرادي که از بيماري­ هاي عصبي يا افسردگي رنج مي­برند مي­توانند با روزانه يک ساعت نگاه کردن به اين تابلوها درمان شوند اين جريان از نظر پزشکي کاملاً اثبات شده است چرا که اين تابلوها افراد را با درونياتشان درگير مي­کند و سرچشمه­هاي الهي و دروني را در اين افراد پديد مي­آورد يک چنين تجربه­اي را خود من در زماني که دانشگاه هنرهاي زيبا سالهاي اولش را تجربه مي­کرد به خاطر دارم يک نمايشگاهي از آثار خانم دانشوري در تالار وحدت برپا بود که بنده براي تماشا به اين گالري رفته بودم يک تابلو با رنگ خاصي از آبي کار شده بود طرح يک آسمان بود. آدم وقتي جلوي اين تابلو قرار مي­ گرفت از وجود اکسيژن زياد در اين تابلو دوست داشتيم جلوي اين تابلو به طور مستمر نفس عميق بکشيم. جالب اينجا بود که اين تابلو رنگ روغن بود. اين تابلوها مظهري است براي عبادت کردن چون کسي که خودش را پيدا مي­کند آرام مي­ شود و سعي مي­کند خودش را به مأمن و مبدأ اصلي نزديک کند.

- حضور رايزنان فرهنگي در اين مقاطع مهم چقدر مي­تواند از نظر حمايتي کمک حال هنرمندان و بسط دهنده فرهنگ و ايجاد فضا براي مانور هنري هنرمندان ميهمان باشد؟

در اين سفر که خبري از رايزن فرهنگي نبود همه­ي اتفاقات به صورت شخصي پيگيري شد و حتي ما يک مترجم هم براي معرفي خودمان نداشتيم. در حاليکه کشورهاي ديگر حتي مراکش هم از اين نظر از ما به مراتب جلوتر بودند. ما خودمان را ميان 12 کشور ديگر پيدا کرديم گالري و نمايشگاه برگزار شد و هيچ خبري هم از رايزن فرهنگي يا کساني که بتوانند ما را در اين فضا حمايت مادي و معنوي کنند نبود. که البته در اين ميان ايراني­هاي هنرمند مقيم کشورهاي ديگري بودند که در اين شهر حضور داشتند که البته با ديدن آثار اين افراد بايد بگويم که به طور جدي به من هنرمند توهين مي­شود. در حقيقت عدم حمايت­هاي لازم و بي کفايتي برخي از مديران هنري باعث شده است که آثار به مراتب کم ارزش و حتي بي ارزش اين افراد در خارج از کشور به عنوان کارهاي هنري ايراني باعث پايين آمدن سطح هنري کشورمان در ميان ديگر کشورهاي جهان شده است. بنده حاضرم با اين افراد از هر قشر و عقيده و سني که هستند درباره­ي کار هنري و طراحي و نقاشي و به طور کلي هنر به صحبت بنشينم تا همگان متوجه شوند که هنر ايراني آن چيزي نيست که اين افراد در خارج کشور البته با امکانات و حمايت­هاي خارق العاده به خورد ديگر ملت­ها مي­دهند به نظرم اين افراد هيچ حرف تازه­اي براي گفتن ندارند. من آنجا در کنار اين افراد احساس مي­کردم که هيچ حرفي ندارند. اصلاً نمي­دانستم اين هنر را از کجا خلق کرده­اند؟ اصلاً اين هنر از کجا سر در آورده است؟ چيزي براي بيان کردن نداشتن اما خودشان را پهلوان ميدان مي­دانستند در حاليکه اين افراد پهلوان پنبه هم نبودند هيچ چيز در مشت نداشتند اينکه اين افراد به راحتي بتوانند در اين فضاهاي هنري حضور داشته باشند و حمايت­هاي کلان شوند ولي هنرمندان اصيل ايراني نتوانند در فضاي جهاني عرض اندام کنند اين حرکت را يک نوع توهين و ظلم به جامعه­ي هنري اصيل ايراني مي­دانم.

- چگونه مي­توان هنرمندان داخل کشور خودشان را به عيار هنرمندان جهاني نزديک­تر کنند؟      

با شناساندن هنر ايراني و هنر اصيل مي­توان اين کار را کرد فضاها و منابع حمايتي از طرف مديران مي­تواند اين فضا را براي هنرمندان سهل کند نگاه کنيد به همين سبک متاني کوآم متوجه مي­شويد که اين سبک يک سبک جديد جهاني است بنده حاضرم اين سبک را در تمامي دانشگاه­هاي هنر جهان حتي دانشگاه سوربن با حضور اساتيد مجرب مطرح و از آن دفاع کنم و اين سبک را در جهان متبلور کنم به شرطي که مديران زحمت اين حمايت­ها را به خودشان بدهند. ما در اين تابلوها به صورت رئال تمام تحولات هنري از روز اول تاريخ هنر تا هنر معاصر را مي­توانيم به مخاطب نشان بدهيم چرا که اين حرکت يکبار طي ماه­هاي گذشته انجام گرفته است. بنابراين اين همکاري حمايتي نيرو و منابع و اعتماد را طلب مي­کند که مديران هنري ما بايد دير يا زود به اين شناخت هنري برسند در غير اين صورت بايد قيد پرداخت هنري، هنر ايراني را در سطح جهاني بزنيم.              

 

دوشنبه 1 آبان 1391 - 9:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری