دوشنبه 20 آذر 1396 - 18:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

فيلمي فناورانه در سينماي دفاع مقدس

 

نگاهي به گروه فيلمسازي يک فيلم مشهور سينماي دفاع مقدس:«دوئل» به مناسبت پخش از شبکه نمايش

احمدرضا درويش متولد 1340 تهران، فارغ التحصيل گرافيك و معماري است. وي فعاليت هنري را سال 1361 با كارگرداني نمايش هاي تلويزيوني آغاز كرد.

برخي از مسئوليت هاي او عبارتند از: رئيس هيئت مديرة مؤسسة فرهنگ تماشا از سال 1377، عضو هيئت مؤسس موزة سينما 1377، مدير عامل خانه سينما 1379-1375، عضو شوراي عالي سياست گذاري خانة سينما 1376-1371، عضويت در شوراي مرکزي کانون کارگردانان 1374-1370 ، دبير اولين جشن سينماي ايران، داور جشنواره هاي فيلم فجر در 4 دوره و ...

دوئل هفتمين احمدرضا درويش در سال 1382 ساخته شد و در 20 آبان 1383 بر روي پرده سينما رفت.

دوئل در مدت سه سال و با صرف هزينه اي بالغ بر دو ميليارد تومان ساخته شد. دوئل در زمان ساخت خود پر هزينه ترين فيلم تاريخ سينماي ايران بود، که به نظر برخي، استانداردهاي فني سينماي ايران را ارتقا داد. اين فيلم هفت سيمرغ بلورين از جشنواره فيلم فجر دريافت کرد. دوئل براي اولين بار در سينماي ايران با شيوه استريو دالبي صدابرداري و صداگذاري شد.

احمدرضا درويش درباره دوئل گفت: «دوئل را يك قدم جدي در جهت سينماي ملي مي دانم، اين فيلم متعلق به سينماي كشور است و اميدوارم با فيلم هاي ديگر، اين مسير را ادامه دهيم. دوئل نه يک فيلم، بلکه تابلويي است که بخش مهمي از زندگي مرا در خود نمايان ساخته است. آينه اي که در آن، دوستي، همدلي و عشق معني شد. اکنون هر چه از تولد دوئل فاصله مي گيرم. حسرت آن لحظه هاي ناب بر دلم سنگيني مي کند.»

احمدرضا درويش درباره مکان ساخت فيلم دوئل گفت: « 60 درصد صحنه هاي فيلم در اطراف تهران و نزديك ساوه ساخته شد، چون در استان خوزستان نمي توانستيم چنين محله هايي را پيدا كنيم.»

پژمان بازغي درباره دلايل همکاري با درويش در دوئل گفت: «دوئل بزرگترين ويژگي اش حضور احمدرضا درويش به عنوان كسي كه سينما دغدغه ذهني و زندگي اش است. و دليل بعدي شخصيت زينال حميدآوي بود. اين شخصيت آنقدر زيبا نوشته شده بود كه نه تنها من بلكه شايد هيچ بازيگر ديگري هم «نه» نمي گفت.

ويژگي بعدي فيلم دوئل حضور تهيه كننده قوي آن است كه از پتانسيل هاي موجود به خوبي استفاده مي كرد و سرفرصت فيلمي ساخته شد كه يك تيم كاملا حرفه اي از بهترين هاي سينماي ايران را همراه داشت. تمام اينها پارامترهايي است كه يك بازيگر مي توانست نقش را قبول كند.»

بازغي درباره شخصيت زينال در فيلم دوئل گفت: «ايفاي نقش زينال يك كار، يك بازي و يك توليد حرفه اي بود. بازي در نقش زينال حاصل ده سال تلاش من در عرصه سينماست.»

بازغي جايي ديگر درباره دوئل مي نويسد: «بايد اعتراف کنم. هفته هاست که خواسته اند تا مطلبي بنويسم تا در کتاب دوئل به چاپ برسد و ...

نتوانسته ام! حيرت آور است که هرگز نوشتن را تا به اين حد دشوار نيافته ام! بايد از خويش بنويسم و از زينال، که امروز شايد از هر کس به من نزديکتر است.

زينال حميداوي، کاراکتري بود که در ذهن پيچيده احمدرضا درويش تولد يافته و به بار نشسته بود و من بايستي او مي شدم! جواني سرشار از شور و هيجان و جسارت! انديشيدم که همويم و اجرايش را ساده انگاشتم تا زمان، اندک اندک گذشت و من به زينال نزديک  و نزديک تر شدم تا آنجا که هيبتش چون کوهي بر ذهنم سايه انداخت. من بايستي مردي که پس از بيست سال اسارت به وطنش باز مي گردد و به محض رسيدن با تهمت خيانت مواجه شده؛ به اسارتي ديگر در مي آيد، را آنچنان زنده کنم که بايد و شايد!

بسيار انديشيدم و بسيار پرسيدم و در پايان دريافتم که زينال من، تنها يک قهرمان ناکام است و من همه 20 سال رنج زينال را در يکسال، زندگي کردم و زينال، بخشي از هويت من شد و من، چهره ظاهري او شدم و در نهايت، هر دو به پاياني رسيديم که امروز آن را دوئل مي نامند. اين فيلم براي من، حديث دوئل من با زينال حميداوي است!

دوئل يکي از فيلمهاي بزرگ تاريخ سينماي ايران است، اين را خيلي ها مي گويند و من خوشحالم که در ساخت آن سهمي هر چند کوچک داشتم و سپاس بي انتهايم را نثار استاد بزرگ خوبم آقاي احمدرضا درويش مي کنم و سيمرغي را که سهم کارگرداني او بود و با دستان خودش بر شانه من نشست را تا روزي که زنده ام، پاس مي دارم.»

كامبيز ديرباز بازيگر نقش يحيي كه در بيست و دومين جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين دريافت كرد، درباره جايزه اش گفت: «جايزه اي كه در جشنواره به من تعلق گرفت، متعلق به گروه بازيگران فيلم دوئل است و من به نمايندگي از آنها اين جايزه را دريافت كردم.»

پرويز پرستويي درباره همکاري با درويش چنين نوشته است: «با احمدرضا درويش، اگر اشتباه نکنم در سال 63 به عنوان بازيگر در فيلم سينمايي «دولتو» ساخته رحيم رحيمي پور آشنا شدم که البته قرار بود من هم بازي کنم... ولي نشد.

در سال 64 با تئاتر زنجيره هاي ابريشمي که او کارگردانش بود، و من هم بازيگرش 6 ماه به طول کشيد که سرانجام اجازه اجرا ندادند، پس از آن براي اولين بار فيلمي را شروع کرد بنام «کاني مانگا» که من هم قرار بود بازي کنم... اما نشد و کار را سيف اله داد ساخت.

بعد براي «کيميا» دعوت به کار شدم... و نشد.

بعد براي «سرزمين خورشيد» ... و نشد.

بعد براي فيلم سه اپيزودي او دعوت به کار شدم... و نشد.

و اما روزي که از دفتر تماشا براي بازي در فيلم (دوئل) دعوت شدم، مثل دفعات قبل به دفتر مراجعه و اينبار با درويش و منوچهر شهسواري گپي زديم و نقش يوسف (بلبل جهان آرا) به من پيشنهاد شد که شايد در کل فيلم ده دقيقه حضور داشت. سناريو را گرفتم که مطالعه کنم. در قرار بعدي که سناريو را خوانده بودم با درويش و شهسواري به مذاکره نشستيم.

درويش: خب

گفتم: خواندم. خيلي خوب بود. برعکس فيلم «کيميا» و «سرزمين خورشيد» دو پاره نيست ان شاء اله که به همين خوبي دربيايد (که در آمد).

درويش رو به (شهسواري) مي بيني منوچهر هر دفعه که سناريويي بهش پيشنهاد ميدم مي خونه، مي گه خوب بود، بعد مي گه نمي تونم بيام.

 خنده جمع

دست در کيف خود کردم و سناريو کوچکي را که مربوط به نقش يوسف (بلبل جهان آرا) بود و از کل سناريو دوئل ترخيص شده بود در آوردم و رو به درويش گفتم: بفرما،

درويش: با تعجب، اين چيه؟

گفتم: نگاه کن.

درويش: با کمي دقت متوجه شد که تمام سکانس هاي مربوط به يوسف را روي کاغذ درآوردم و روي ديالوگها را هم با ماژيک رنگ کرده بودم. متوجه شد که قبول کردم.

برق شادي را در چشمهايش ديدم،

درويش پرسيد: يعني قبول کردي؟!

گفتم: بله.

ولي نمي دانست که من هم به همان اندازه خوشحالم. ((بالاخره اين اتفاق افتاد))

اولين چيزي که براي من ايجاد علاقه کرد. اين بود که:

1- يوسف نماينده محمد جهان آرا بود.

2- جواني و  ميانسالي داشت.

3- تجربه با درويش را دوست داشتم.

4- دوستان خوبي پيدا کردم که قبلاً  فقط آنها را مي شناختم. مثل :امير اثباتي- پژمان بازغي- مهرداد ميرفلاح- محمد عليقلي زاده- کامبيز ديرباز ... و همه خوباني که در دوئل حضور داشتند.

اميد که فرصتي پيش بيايد تا با درويش تجربه هاي طولاني تري داشته باشم.

چرا که درويش، درويش است.»

سعيد راد هم درباره بازي در دوئل مي نويسد: « ساکت، ساکت، بيرون صدا نباشه، سنگيني نگاهها را به روي خودم حس مي کردم. يکبار ديگر در ذهنم مرور کردم بعد از 19 سال مي خواستم اولين پلان يک بازي ديگر را بازي کنم.که بياني ندارد براي بيان. بايد مي بودي در تمام اين سالها، تا شکوه دلشوره هاي اولين پلان را نوش کني.

سکوت مطلق، مي خواستم اول از همه بعد از اين سالها خودم را ببينم. بازي را مي دانستم - اما اينبار مشکل تر از همه بازيهاي زندگيم. براي شروع بازيم 19 سال تمرين کرده بودم. و انتظار مي کشيدم. چقدر اين لحظه ديدار طولاني شد.

کنار دوربين اينجا، اينجا که علامت گذاشته شده جاي نگاه توست. آماده باش.

حاضري..........................

صدا. دوربين. حرکت.................................

ها. سلامت کو............................کات

خوب بود. ok بزن.

در جاي خودم ميخکوب بودم.

شايد به اندازه فاصله تمام 19 سال را ايستادم.

امتحان اولين پلان. دستي روي شانه ام  - خسته نباشي - خيلي خوب بود. اين آقاي احمدرضا درويش چقدر سخاوتمند است. اين نگاه شاد مهربان بهرام بدخشاني چه لذتي دارد. اين لبخند دوست داشتني امير اثباتي چه گرانبها است.

کلام تبريک دوست روزهاي سختم حسن رجبعلي بنا چه ماندگار است. چقدر، قدر تحسين تقي قلي زاده را مي دانم . همه و همه و همه. گريم، صدا، فيلمبردار، کادر کارگرداني، کادر فني، کادر تهيه، که چقدر باشکوه اند. چاي داغ سينماي ايران، بعد از پلان چه لذتي دارد.

آفتاب بيرون از تمام آفتابهاي اين نوزده سال درخشان تر است... خدايا شکر.»

پريوش نظريه هم درباره بازي در دوئل چنين نوشته است: « دوئل يعني سرماي رودشور، دوئل يعني گرماي جاده قم، دوئل يعني شن باد فينال، دوئل يعني سفالي که بايد ساخته شود، يعني تيري که بايد شليک شود، يعني گاري سواري بدون تجربه، يعني لرزيدن زير باران مصنوعي در شرجي نيمه شب شوشتر، يعني دويدن ميان خارزار و ني زار، کمي پابرهنه! دوئل براي من يک شروع در شهريور 81 و يک ثمره در بهمن 82.

من دوئل را در چهار فصل يک سال بازي کردم،

سختي بازيگري را در دوئل حس کردم،

و لذت بازيگري را.»

 

 

دوشنبه 1 آبان 1391 - 8:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری