چهارشنبه 26 مهر 1396 - 0:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

از کوهدشت تا جبهه هاي جنوب و غرب

 

نگاهي به کتاب«هم مرز با آتش»؛ خاطرات سردار پاسدار حميد قبادي

 

کتاب«هم مرز با آتش»خاطرات سردار پاسدار حميد قبادي است که توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است. اين کتاب پانصد و چهاردهمين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است که در بخش خاطرات جنگ ايران و عراق، يکصد و پنجاه و سومين کتاب محسوب مي شود.

 در ابتداي کتاب، در بخش اشاره آمده است: حتي آن روزها که نيروهاي سپاه ستاره‌اي به دوش خود نداشتند، حميد قبادي براي مردم کوهدشت سرداري فداکار بود. چه رسد به حالا که آوازه قهرماني و فداکاري او دهان به دهان در اين شهر کوچک گشته است. خاطرات سردار قبادي حکايت يکي از کهنه سربازان جنگ تحميلي است که ما را با تلخ و شيرين آن روزها پيوند مي‌دهد؛ روزهايي که هر ثانيه‌اش با حوادثي مهم همراه بود. حميد قبادي در اين کتاب علاوه بر راوي خاطرات بودن، نويسنده متن کتاب هم است. از اين روي، نثر اين اثر را مي‌توان به قلم وي نسبت داد که در آن صورت هم محدوديت خاصي در کليت کار ديده نمي‌شود. مجموعه خاطراتي که در اين کتاب آمده است از نثر ساده و بي‌پيرايه‌اي برخوردار است. از واژه‌هاي ناملموس کمتر استفاده شده و هر جا که نويسنده تشخيص داده احتمال دارد واژه‌اي براي مخاطب نا آشنا باشد، از زيرنويس در متن استفاده کرده و به اين وسيله هرگونه موارد ابهام زا در متن را برطرف کرده است. البته در اين کتاب بيشتر واژه‌هاي ناآشنا اسامي مکان‌ها ناآشنا در مناطق مرزي ايران و عراق است که طبعاً عموم مخاطبان با اين مکان‌ها آشنايي کامل ندارند. شيوه روايت خاطرات هم به صورت خطي و افقي است که از نقطه ابتداي موضوع(دفاع مقدس) شروع و به نقطه پايان آن ختم مي‌شود.

البته در فصل اول، قبل از پرداختن به موضوع اصلي کتاب، نويسنده شرح مختصري از تولد و دوران کودکي و نوجواني خود ارائه مي دهد که به روزهاي وقوع و سرانجام پيروزي انقلاب اسلامي ختم مي‌شود، اما خيلي زود مي‌رود سراغ موضوع اصلي که همان دفاع مقدس است و روايت خود را از نخستين روزهاي آغاز اين نبرد هشت ساله شروع مي‌کند:«دوم مهر ماه 1359بود که براي اعزام به مناطق مرزي در سپاه کوهدشت همراه پدرم ثبت نام کردم. چهار يا پنج روز توسط عده اي که سربازي رفته بودند به طور فشرده آموزش نظامي ديديم. تمرينات نظامي در زمين خاکي فوتبال، اطراف سپاه کوهدشت و در کنار ميدان توحيد انجام شد. زمين سفت و سختي بود؛ اما عشق به شرکت در جنگ هر مشکلي را آسان مي‌کرد.» (ص 15) راوي در ادامه فصل اول کتاب به روزهاي آغازين جنگ اشاره مي‌کند که با فراز و نشيب‌هايي همراه است و سرانجام به عمليات فتح‌المبين در منطقه عمومي شوش- دزفول و دشت عباس ختم مي‌شود.

 در فصل دوم کتاب، راوي به بازگويي خاطرات خود از عمليات بيت المقدس مي‌پردازد. ديده و شنيده‌هاي او از اين نبرد نظامي حاوي نکته‌هاي قابل تأملي است که بسياري از ناگفته جنگ تحميلي را بازگو مي‌کند:«درگيري در اطراف جاده اهواز - خرمشهر بسيار شديد بود. آمبولانس‌ها به سرعت در حال انتقال مجروحين بودند. براي اولين بار تعدادي از اسيران عراقي را ديدم که در حال انتقال به پشت جبهه رودخانه بودند. با ديدن وضعيت آن‌ها کابوس عراقي‌ها برايم بي‌معنا شد.» (ص 43) قبادي در ادامه اين فصل، ماجراي مجروح شدن خود در مرحله دوم عمليات بيت المقدس را شرح مي‌دهد که براي مدتي او از صحنه‌هاي نبرد دور نگه مي دارد.

 فصل سوم کتاب با عنوان«يک عمليات بزرگ» به وقايع جنگ از بهمن ماه 1362 به بعد مي پردازد. قبادي در ابتداي اين فصل به شکل‌گيري تيپ 12 حنين مي پردازد که از رزمندگان(پاسداران) شهرستان هاي استان لرستان تشکيل شده است. در آن زمان، حسن باقري فرمانده سپاه کوهدشت، به عنوان فرمانده تيپ انتخاب مي شود و حميد قبادي هم به عنوان جانشين اطلاعات تيپ معرفي مي شود.«روز 27/11/62 از حميديه اهواز به طرف موسيان حرکت کرديم. در يک عمليات تعويضي تيپ 57 ابوالفضل که در خط موسيان مستقر بود، جايش را به تيپ 12 حنين داد. به اين ترتيب ما با سه گردان پياده و گردان ها و واحدهاي پشتيباني ماموريت پدافند از منطقه زبيدات را شروع کرديم.» (ص 77) اين ايام همزمان است با شروع عمليات خيبر در جزاير مجنون و اولين شناسايي گروه هفت نفره واحد اطلاعات تيپ12 حنين هم در هشتم اسفند 1362 انجام مي‌شود که حميد قبادي مشروح خاطرات خود از اين عمليات را در ادامه آورده است. او همچنين در اين فصل به موضوع ادغام تيپ12 حنين با تيپ زرهي72 محرم اشاره مي‌کند که در محل مدرسه‌اي واقع در سه راه نادري اهواز به نام پايگاه شهيد رجايي انجام مي‌شود.

 قبادي بعد از ادغام تيپ‌ها، در يکي از گروه‌هاي شناسايي تيپ72 محرم مشغول به کار مي‌شود، اما مدتي بعد(15/10/63) از تيپ محرم جدا شده و به تيپ57 ابوالفضل در منطقه زبيدات عراق معرفي مي شود. فصل چهارم کتاب با عنوان «مريوان» به فعاليت هاي اطلاعاتي حميد قبادي در جبهه هاي استان کردستان مي پردازد.« اواسط بهمن ماه 1364بود. مشغول انجام کارهاي روزانه اطلاعات در محور شاخ شميران بودم که پيغامي از مخابرات به دستم رسيد. گروه ما ماموريت پيدا کرده بود که با دو دستگاه آمبولانس، وسايل کاري تخصصي، پتو و مقداري مايحتاج غذايي به سمت شهر مريوان حرکت کند و آن جا خود را به فرمانده تيپ57، حاج نوري که در پادگان ارتش مستقر بود، معرفي کند. رها کردن کار شناسايي در منطقه حلبچه و دربنديخان برايم سخت بود؛ چرا که براي انجام آن زحمات زيادي کشيده بودم و دوست داشتم نتيجه زحماتم را ببينم اما اداء تکليف و شوق ماموريت جديد مرا قانع کرد.» ( ص 113 ) راوي در ادامه اين فصل، به شرح چندين عمليات شناسايي در خطوط مرزي و خاک عراق مي پردازد که تمامي آن ها در به ثمر رسيدن عمليات هاي رزمندگان نقش تعيين کننده اي داشته است. سرانجام در اوايل فروردين 1365 حميد قبادي به همراه بقيه اعضاي گروه شناسايي، مريوان را به قصد پادگان شهيد شفيع خاني در حوالي انديمشک که محل استراحت و اردوگاه تيپ بوده ترک مي کنند. البته بعد از مدتي، آن ها به جبهه شمال غريب و منطقه حاج عمران در مناطق مرزي شهر پيرانشهر اعزام مي شوند. شرح جا به جايي ها و تردد در مناطق مختلف جنگي از ويژگي هاي اين فصل است که قبادي به طور مشروح درباره آن ها در اين بخش از کتاب توضيح داده است. او همچنين در اين فصل موضوع تبديل سازمان تيپ 57 ابوالفضل سپاه لرستان به لشکر را مطرح مي کند.

 شرح وقايع عمليات هاي کربلاي 4 و 5 از منظر حميد قبادي هم از اهم بخش هاي فصل پنجم کتاب هم مرز با آتش است. «ساعت10/20 ناگهان آتش سنگين عراقي‌ها نشان داد که همه چيز شروع شده است و به اين ترتيب عمليات کربلاي 4 در ساعت 10:30 شب سوم دي 65 با رمز محمدرسول الله(ص) شروع شد. عمده‌ترين اهداف لشکر تصرف دژ جمهوري و خطوط دوم و سوم پدافندي عراقي‌ها بود.» (ص183) قبادي با شرح کامل ديده و شنيده‌هايش در عمليات کربلاي 4، به توصيف وقايع عمليات کربلاي 5 مي پردازد. او در چهاردهمين روز از اين عمليات از ناحيه صورت و گوش مورد اصابت ترکش قرار مي‌گيرد. حميد قبادي در فصل ششم کتاب به مأموريت‌هاي سال 1366 خود پرداخته است. البته در آغاز اين سال(1366) لشکر 57 با تمام واحدها و گردان‌هاي تحت امر خود شلمچه را به مقصد پادگان شهيد شفيع خاني در انديمشک ترک کرده و در موقعيت علمدار کربلاي بين انديمشک و حسينيه در محل پادگان شهيد شفيع خاني مستقر شده اما مأموريت‌هاي شناسايي و اطلاعاتي حميد قبادي به يک جبهه ختم نمي‌شود و او در خطوط مختلف فعاليت مي‌کند؛ از منطقه عمومي بانه و ماووت عراق گرفته تا رودخانه قلعه چولان و ارتفاعات گرده رش. فصل هفتم و آخر کتاب هم با عنوان«پايان جنگ» به وقايع سال آخر جنگ مي‌پردازد که در آن، حميد قبادي به شرح فعاليت‌هاي اطلاعاتي خود در واپسين ماه‌ها و روزهاي جنگ هشت ساله عراق عليه ايران مي‌پردازد. اشاره به اتفاقات عمليات مرصاد، آخرين برگ‌هاي دفتر خاطرات سردار پاسدار حميد قبادي از حضور هشت ساله خود در ميدان‌هاي نبرد دفاع مقدس است.

 بخش پاياني کتاب، 26 قطعه عکس از دوره‌هاي مختلف حضور حميد قبادي در جبهه‌هاي جنگ است که 2 قطعه آن‌ها، تصوير اين سردار سپاه را در سال‌هاي اخير نشان مي‌دهد.

 

چهارشنبه 26 مهر 1391 - 9:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری