يكشنبه 30 مهر 1396 - 18:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

چگونه بفهميم نمازمان مقبول است

 

 آيت الله جوادي آملي در بخشي از تفسير آيات ابتدايي سوره بقره با تبيين رابطه تقوا و انفاق، به ويژگيهاي نمازگزاران از منظر قرآن اشاره کرد و گفت: اگر خواستيد ببينيد نمازي که خوانديد قبول است يا نه، ببينيد به فحشا و منکر مبتلا شديد يا نه؟

اقامه نماز غير از خواندن نماز است
آيت الله جوادي آملي در بخشي از تفسير آيه"الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ "، اقامه نماز را يکي از اوصاف متقيان خوانده و مي گويد: متّقي کسي است که گذشته از ايمان به غيب، نماز را اقامه کند. اقامه نماز غير از خواندن نماز است، گرچه در قرآن کريم صلاة را به عنوان اينکه يکي از ارکانِ دين و افعال واجب است به مؤمنين نسبت مي‌دهد، مي ‌فرمايد: اينها مصلّين‌اند: ﴿عَلَي صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ﴾ و امثال‌ذلک؛ امّا قسمت مهمّ، مسئله اقامه نماز است.
 ....«اقامه» که ريشه اصلي ‌اش از قِوام و قيام است، معاني مختلفي دارد اما در اينجا به معني قيام در برابر اعوجاج و انحراف و امثال‌ذلک است که از قيام به اين معنا، «مستقيم» و «استقامت» و امثال‌ذلک ساخته مي‌شود. قيام در برابر اعوجاج، قيام در برابر انحراف، قيام در برابر ضعف و مانند آن، اين قيام به معناي ايستادن نيست، [بلکه] به معناي ايستادگي است؛ همان طوري که در تعبيرات فارسي گاهي مي‌گوييم «ايستاد» [و] گاهي مي‌گوييم «ايستادگي نشان داد»...
 
اقامه نماز عامل بازدارنده از فحشا و منکر
 اين مفسر برجسته قرآن در ادامه تأکيد مي کند: ... آن اقامه نمازي که در بسياري از موارد ذکر شده اين است که هم خود يک انسان ايستاده باشيد (ايستادگي داشته باشيد) و هم نمازي بخوانيد که اين نماز بتواند در برابر فحشا و منکر ايستادگي داشته باشد. مگر نه آن است که ﴿إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ مگر نه آن است که بسياري از گناهان را (بر اساس قرآن کريم) نماز منع مي‌کند؟ اين کدام نماز است که ﴿تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ است؟ نماز جلوي گناه و بدي را مي‌گيرد؛ نمازگزار يقيناً معصيت نمي‌کند، اين کدام نماز است؟ نمازِ ايستاده است يا نماز منحرف و مُعوَج و نماز ضعيف و فرسوده؟
 
 اگر نماز ايستاده باشد جلوي فحشا را مي‌گيرد و به ما هم دستور دادند که نماز را ايستادگي ببخشيد (نماز را ايستاده کنيد)؛ اين نمازِ خوابيده را بلندش کنيد که بايستد، چون اگر بخواهد مبارزه کند بايد بايستد. اين ايستادگي براي آن است که انسان حالات مختلفي دارد... نيرومندترين حال براي انسان در بين اين حالات يادشده، حالت قيام است (انسان در حالت ايستاده از همهٴ حالاتش نيرومندتر است) آن ايستادگي را که حاوي معناي قدرت و توان است از اين «قيام» گرفتند؛ وگرنه منظور، ايستادنِ در برابر نشستن نيست، منظور ايستادگي است...
 
 از اين حالت آن «قدرت و نيرو» اخذ شده است [و] گفتند: «نماز را ايستاده کنيد» که نماز بايستد، چون ما نمي‌خواهيم شما فقط يک ذکري داشته باشيد به نام يک عبادت صوري و ديگر هيچ. [بلکه] مي‌خواهيم کاري بکنيد که با اين کار جلوي فحشا گرفته بشود. اگر نماز ايستاده نباشد، قدرت نهي از فحشا را ندارد، اگر ﴿إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ ، نماز خوابيده آن قدرت را ندارد، نماز به‌پهلوآرميده آن حالت را ندارد، نماز ايستاده است که مي‌تواند جلوي فحشا را بگيرد، لذا گفته‌اند: «شما نماز را اقامه کنيد؛ اين نماز را بلند کنيد»؛ نه يعني بايستد [بلکه يعني] به آن ايستادگي بدهيد.
 
نقش تقوا در قيام نماز/ کعبه، عامل قيام انسانها
 انسان وقتي مي‌تواند به نمازش ايستادگي بدهد که خودش ايستاده باشد، تا ايمان به غيب نداشته باشد و اهل تقوا نباشد توان آن را ندارد که زير بازوي نماز را بگيرد و نماز را بلند کند، [نمي‌تواند] نماز را ايستادگي ببخشد.لذا قرآن کريم سعي‌اش بر اين است که به مردم ايستادگي بياموزاند؛ وقتي کلِّ دين را مطرح مي‌کند، مي‌گويد: دين براي آن است که ﴿لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ و مظاهرِ مهمّ دين را هم که مطرح مي‌کند، آنها را به عنوان قيام معرّفي مي‌کند؛ مي‌فرمايد: فلان رکنِ ديني براي آن است که مردم اهل قيام باشند.

 خداوند فرمود: ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ﴾؛ ما کعبه را عامل قيام مردم قرار داديم که مردم ايستادگي را از کعبه بياموزند؛ يعني کعبه عامل ايستادگيِ مردم باشد، مردم بايستند. مهم‌ترين رکني که در طيّ زندگي و مرگمان، ما با آن روبه‌رو هستيم اين کعبه است...
 
اهل‌ قيام‌ بودن، شرط اقامه نماز
  وقتي انسان مي‌تواند مقيم صلاة باشد که خود اهل قيام باشد؛ انساني که ايستادگي ندارد، نمي‌تواند به نماز ايستادگي بدهد. اگر نماز ايستادگي نيافت، کاري از اين نماز ساخته نيست، آن ﴿إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ ، مربوط به صلات قائمه است؛ وگرنه ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ٭ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ﴾ ممکن است انسان نماز بخواند [و] در عين حال استحقاق «ويل» داشته باشد. پس اينکه فرمودند: «نماز را اقامه کنيد»؛ يعني اين حقيقت را ايستادگي ببخشيد.
 
 آن [نماز] مي‌تواند جلوي خيلي از فسادها را بگيرد، آن را آن طوري که هست بخوانيد، آن طوري که قدرت دارد، آن طور بخوانيد. بنابراين اگر مسئله «قيام» را در بسياري از موارد به معناي ايستادگي، خداي سبحان بر ما لازم کرده است، ما با داشتن اين حالت، نمازي آن‌چنان بايد بخوانيم.
 
سرّ مشروط ‌بودن قبولي اعمال به قبولي نماز
 ... در لسان همه انبيا سخن از نماز بود و اوّلين کلامي که خداي سبحان به موساي کليم(ع) بعد از اينکه دستور توحيد و نبّوت داد فرمود [اين بود]: ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِي﴾؛ فرمود: نماز را براي ياد من اقامه کن. اين حرفي است که خدا به همهٴ انبيا گفته است و سخن ابراهيم خليل (ع) اين است که «خدايا! مرا مقيم صلات قرار بده، کاري بکنم که نماز را ايستادگي ببخشم» چون از اين نماز خيلي کار ساخته است. اگر در جريان محاسبه آمده است که اگر نماز قبول شد ديگر امور مقبول است: «فإن قبلت قبل ما سواها و إن ردّت ردّ ما سواها» ، سرّش اين است که نماز جلوي فساد را مي‌گيرد. آن نمازِ قائم است که جلوي فساد را مي ‌گيرد که ﴿تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ .
 
نشانه قبول ‌شدن نماز
 آيت الله جوادي آملي در ادامه تأکيد مي کند: ...و به ما گفته‌اند: اگر خواستيد ببينيد نمازي که خوانديد قبول است يا نه، ببينيد به فحشا و منکر مبتلا شديد يا نه؛ اگر کسي بعد از صلات مبتلا به فحشا و منکر نشد، خدا را شکر کند که نمازش مقبول شد و اگر مبتلا به فحشا و منکر شد، اين [شخص] بداند نمازش گرچه از نظر فقهي صحيح است ولي مقبول نيست، زيرا نماز، معرّفش آن است که ناهي از فحشا و منکر باشد. اين محاسبه است؛ اينکه گفته‌اند خودتان را محاسبه کنيد: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا» يکي از مواردش همين است که آيا نمازي خوانديم که ناهي از فحشا و منکر باشد يا نه؟ نمازمان قبول شد يا نشد؟
 
 اينها جزء اسرار غيب نيست که انسان تا نمُرد نفهمد، غيب خيلي فوق اينهاست که انسان بعد از موت مي‌فهمد؛ امّا اينکه آيا نماز او قبول شد يا نه، روزه او قبول شد يا نه، حج او قبول شد يا نه، اين آثاري که بر آن مترتّب کردند، اگر مترتّب شد معلوم مي‌شود تا يک حدّي قبول شد؛ وگرنه، نه. اگر انسان نماز خواند، بعد آلوده شد، خب مطمئن است که نمازش قبول نشد، چون نماز، آن است که جلوي فحشا را بگيرد.
 
ارتباط اقامه نماز و اقامه دين
 اگر نماز اين توان را دارد که جلوي هر فحشا و منکري را بگيرد، متّقي که از قرآن بهره مي‌گيرد بايد نمازي اين‌چنين را اقامه کند. اين در حقيقت اقامه دين است، چون نماز ستون دين است [لذا] اگر کسي ستون را اقامه کرد، خيمهٴ دين هم اقامه خواهد شد. لذا اوّل‌چيزي که بعد از اين عالَم از انسان سؤال مي‌کنند نماز است، براي اينکه اگر نماز قبول باشد ديگر امور مقبول است: «إن قبلت قبل ما سواها» ، چون اگر ستون دين باشد خيمه دين به‌پاست. اگر قرآن براي نماز آثاري ذکر مي‌کند و نمازگزار آن آثار را در خود نديد، مطمئن است که نماز او مقبول نيست و اگر آن آثار را در خود مشاهده کرد، مطمئن است که نماز او مقبول است.
 
آثار سلبي نماز
 قرآن براي نماز يک سلسله آثار سلبي ذکر مي‌کند که انسان را شست‌و‌شو مي‌کند و يک آثار ثبوتي ذکر مي‌کند که رهاورد نمازگزار است. آثار سلبي را بالقول المطلق در آن آيه معروف بيان کرد که ﴿إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ و اين اصل کلّي را در سورهٴ «معارج» به طور تفصيل بيان فرمود؛ در سورهٴ «معارج» آيه19 به بعد اين است که ﴿إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً﴾؛ هلوع‌بودن انسان هم به اين است که ﴿إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ٭ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً﴾.
 
 انسان يک فطرتي دارد و يک طبيعتي؛ فطرت او حق را مي‌طلبد که ﴿فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾ ؛ يک طبيعتي دارد که در برابر شرّ، جزع مي‌کند و اگر خيري به او رسيد سعي مي‌کند آن خير را در خود منحصر کند و به ديگري نرساند، آن ﴿مَنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ﴾ است؛ «اگر آسيبي ببيند ناله مي‌کند: ﴿إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً﴾، و اگر خيري به او برسد سعي مي‌کند که روزنهٴ خير را ببندد [تا] به ديگري نرسد؛ اين مانع خير است: ﴿وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً﴾ اين مربوط به طبيعت انسان. کساني از اين طبيعت مي‌رهند که اهل نماز باشند: ﴿إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً ٭ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ٭ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ٭ إِلاَّ الْمُصَلِّينَ﴾ -اين مصلّين که به عنوان دوام ذکر شده است، ظاهراً صفت مشبهه است؛ نه اسم فاعل و همان معناي استمرار و ثبات را تفهيم مي‌کند- مصلّين کساني‌اند که از اين خطرِ جزع و منع محفوظ‌اند.
 
مصلّين چه کساني‌اند؟
 مصلّين نه يعني کسي که گاهي نماز مي‌خواند [و] گاهي نماز نمي‌خواند، [بلکه] ﴿الَّذِينَ هُمْ عَلَي صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ﴾. معلوم مي‌شود اين صفت مشبهه است؛ نه اسم فاعل، مصلّي يعني نمازگزار؛ نه نمازگزارنده؛ مثل «صادق» که صفت مشبهه است؛ يعني راستگو؛ نه راستگوينده. آنکه به معناي راستگوينده است اسم فاعل است و زوال‌پذير؛ آنکه صفت مشبهه است معناي ثابتي را تفهيم مي‌کند. راستگو صفت مشبهه است؛ غير از راستگوينده است. مصلّي اين معناي صفت ثابت را تفهيم مي‌کند؛ نه اسم فاعلي را.
 
 ﴿الَّذِينَ هُمْ عَلَي صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ ٭ وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ٭ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ﴾ ؛ معلوم مي‌شود نمازگزار اهل زکات هم است؛ چه زکات واجب؛ چه زکات مستحب [و] چه زکات مستحبّي که در مواقع ضرورت مي‌شود زکات واجب. نمازگزار کسي است که در مال او حقّ ديگران محفوظ است؛ اين‌چنين نيست که ﴿وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً﴾ ؛ اگر مالي به او رسيد منع کند و نگذارد به ديگران برسد. پس نمازگزار کسي است که حق ديگران در مال او محفوظ باشد: ﴿وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ٭ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ﴾؛ چه آن کسي که توان سؤال‌کردن دارد [و] چه آن مستمندِ محرومِ آبرومندي که اهل سؤال نيست.
 
اعطاي اهم خيرات به انبيا در نماز
 آيت الله جوادي آملي در ادامه بر اعطاي بهترين خيرات به انبيا در حال نماز تأکيد مي کند و مي گويد: ...اما بخش ديگري که مربوط به صفات ثبوتيّه نماز است؛ شما مهم‌ترين خيري که در قرآن به انبيا و اوليا رسيده است مي‌بينيد که در حالت نماز رسيده است؛ [مثلاً] در جريان زکريّا(ع) وقتي خداي سبحان يحيي (ع) را به او بشارت مي‌دهد، در حالت نماز فرشتگان بر او نازل مي‌شوند، مي‌گويند: «بشارت باد که يحيايي به تو داده‌ايم».
 
 در سوره «آل عمران» آيه 39 اين است: ﴿فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُکَ بِيَحْيَي﴾؛ در اين حال فرشتگان بر او نازل شدند و به او بشارت دادند. اگر در روايات ما آمده است که «المصلّي يناجي ربّه» ؛ نمازگزار با خدا مناجات مي‌کند، نشانه‌هايش در کتاب الهي هست؛ در حال مناجات که نزديک‌ترين حالي است که بنده با مولا دارد در آن حال فرشته نازل شده است و بشارت ميلاد يحيي(ع) را به زکريّا(ع) داده است.

 نزول آيه ولايت درباره اميرالمؤمنين(ع) در حالت نماز
 ... و اگر بهترين مقام که مقام ولايت است به عنوان ﴿إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ درباره حضرت امير آمده است، در حال صلات بود که اگر آن زکات را داد، به برکت خضوع، مناجات و حالات صلاتي به اين مقام عظيم رسيده است. شايد اين زکات و اين دادن انگشتر در غير نماز اين نقش را نمي‌داشت، از اينکه در حال صلات اين انگشتر را اعطا کرده است به اين درجه والا رسيده است: ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾. اقامهٴ صلات و ايتاي زکات به هم آميخته است؛ آن‌چنان که اگر در حال نماز، زکاتي داده شود باعث نزول چنين آيه‌اي خواهد بود. آن حالت خلوصي که در حالت صلات است در حالت غير صلات نيست.
 
نماز، عامل بخشايش گناهان/ تمثيل نماز به چشمه
 قرآن کريم گناه را «رين» مي‌داند، غبار و چرک مي‌داند؛ مي‌فرمايد: هر گناهي که يک انسان تبهکار مي‌کند چرکي است بر قلب او: ﴿کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا يَکْسِبُونَ﴾ . چيزي که اين «رين» را شست‌و‌شو مي‌کند نماز است؛ نماز اين گرد و غبار را شست‌و‌شو مي‌کند....

 «و تطلقها اطلاق الرّبق و شبّهها رسول‌الله (ص) بالحمّة»؛ «حمّه» يعني چشمه، «تکون علي باب الرّجل»؛ نماز مثل چشمه‌اي است در خانهٴ انسان، «فهو يغتسل منها في اليوم و اللّيله خمس مرّات»؛ انسان نمازگزار، مثل آن است که شبانه‌روز پنج بار در اين چشمهٴ اختصاصي منزلش غَسل و غُسل داشته باشد، «فما عسي أن يبقي عليه من الدرن» ؛ «دَرَن» همان «رين» است؛ «درن» يعني چرک، يعني غبار. پس اگر قرآن، گناه را چرک و «رين» مي‌داند که مي‌فرمايد: ﴿کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا يَکْسِبُونَ﴾ ، چيزي که اين چرک و غبار را شست‌و‌شو مي‌کند نماز است. نماز چشمه است [و] ديگر، انسانِ نمازگزار آلوده نخواهد بود.
 
ذکر دائم و ذکر موقّت
 اين مفسر قرآن کريم در بخشي از تفسير آيات ابتدايي سوره بقره، نماز را ذکر دائم الهي خوانده و مي گويد: ... اقامه صلات «ذکرالله» است، ايتاي زکات هم «ذکرالله» است؛ امّا اينها يک ذکر موقّت‌اند؛ نماز، شبانه‌روز پنج وقت دارد [پس] يک ذکر موقّت است؛ زکات در نُه چيز است [پس] يک عبادت موقّت است؛ امّا «ذکرالله» موقّت نيست که فرمود: ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِيراً﴾

 آيت الله جوادي آملي در ادامه با اشاره به حديثي از امام صادق(ع) به تبيين آثار و حقيقت نماز پرداخته و تأکيد مي کند: ...امام صادق(ع) فرمود: «إنّ العبد إذا صلّي الصّلاة في وقتها و حٰافَظَ عليها ارتفعت بيضاء نقيّة»، اين همان تمثّل اعمال است و تجسم اعمال؛ اگر کسي نماز را در وقت خواند و محافظش بود و ارکان و شرايطش را انجام داد، اين نماز بالا مي‌رود به عنوان يک امرِ روشن طاهر؛ «ارتفعت بيضاء نقيّة تقول حفظتني حفظک الله»؛ نماز به نمازگزار مي‌گويد: تو مرا حفظ کردي، خدا حفظت کند، «و إذا لم يصلّها لوقتها ولم يحافظ عليها ارتفعت سوداء مظلمة تقول ضيّعتني ضيّعک الله»

 

چهارشنبه 26 مهر 1391 - 9:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری