چهارشنبه 26 مهر 1396 - 0:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

سرشت

 

با نگاهي بر فطرت، صورت قدسي و حقيقت عرش آدمي

شايد اسلام تنها ديني در جهان باشد که عرصه ملاحضات و موضوعاتي که به آن پرداخته شده است بسيار گسترده يوده و در تمام جهات، راه کارهايي ارزشمند ارائه کرده است. مسائلي نظير دنيا، آخرت، فلسفه وجودي انسان، عقل، منطق و... . اما مي توان گفت فطرت، از انواع موضوعاتي است که در بسياري از کتب اسلامي، اشاره اي گرچه اندک به آن شده است. در واقع در دين مقدس اسلام بسيار به اين موضوع تاکيد شده است و همچنين به مسلمانان نيز بسيار سفارش گشته است که توجه خاصي را به اين مسئله داشته باشند. معناي دقيقي از فطرت در متن قرآن آورده نشده است اما رهنمودهاي بسياري در مورد اين مطلب ارائه گشته است. که در ادامه به آن پرداخته مي شود.

کتاب فطرت نوشته زهره نادري نژاد از جمله کتب ارزشمندي است که به اين مقوله توجه داشته است. در واقع اين کتاب مجموعه اي ارزشمند از تعاريف، تعابير، روايات و حتي آثار مثبت اين پديده است. شکل نگارشي اثر نزديک به تحقيقات علمي است به طوري که در ابتدا و بعد از مقدمه کتاب، کليد واژه هاي مطلب عنوان گشته اند. به نظر ميرسد اين تکنيک در مقاله نويسي بيشتر کاربرد داشته و کمتر نويسنده اي از آن در نگارش کتاب استفاده مي کند. اما ارائه اين کليد واژه ها فوايدي نيز به دنبال دارد به عنوان مثال رهنمودي مفيد براي خوانندگان مي باشد تا آن ها بتوانند يک تصوير کلي در مورد مطالب، در ذهن خود ايجاد کنند که اين مطلب باعث تاثير گذاري بيشتر نيز مي شود.

کتاب پيش روي از پنج بخش کلي تشکيل مي شود. قسمت اول کتاب معنا و ماهيت فطرت را به تصوير مي کشد. در اين بخش فطرت هم از نظر لغوي و هم از نظر معنوي مورد پژوهش قرار گرفته است. از نظر لغوي نويسنده سه تعريف را ارائه مي کنند که هر سه آن ها قابل فهم بوده و بر خلاف اکثر کتب فلسفي و عميق، براي تعاريف عبارات، از واژه هاي ساده اما در عين حال قابل فهم استفاده شده است. بخش بعدي، فطرت را از دو ديدگاه عقل و دل توصيف مي کند. اما قبل از آن براي عقل و دل نيز تعابيري به کار برده شده است. عقل به منطق و فلسفه و دل به عرفان. در ادامه نيز اين عوامل را با هم مقايسه کرده و در واقع سعي بر آن داشته تا نقاط قوت و ضعف هر کدام را توصيف کند. اين تقسيم بندي بسيار موثق بوده به جهت آن که نويسنده براي هر جمله و اصطلاح حساسي که در متن وجود دارد از رفرنس هاي مناسب استفاده کرده و مخاطب را به سمت وسوي کتبي که مطالب از آن ها استخراج شده است راهنمايي مي کند.

قدم محکم بعدي نويسنده، تعريف فطرت بر اساس روايات است. در واقع نويسنده با اين بخش حجت و رسالتش را کامل کرده و اصل مطلب را بيان مي کند به طوري که فطرت را از نگاه روايات با تعابيري مانند طينت، جبلت، سجيه و طبيعت مي خواند. در مجموع در اين بخش نيز يک تقسم بندي کلي از معناي فطرت در آيات و روايات بيان گشته است که اين مطلب نيز مانند تقسيم بندي خود اثر، بسيار جالب بوده و در جذب مخاطبين تاثير بسزايي دارد. نويسنده در قسمتي از کتاب رابطه بين فطرت و عوامل ديگر را بيان مي کند. رابطه طبيعت و فطرت و رابطه غريزه و فطرت از جمله اين روابط است. اما نکته جالبي که در اين رابطه بندي مشخص است، تکنيک به کابرده شده است به طوري که عواملي که قرار است رابطه بين آن ها بررسي گردد ابتدا تعريف شده تا مخاطب با عوامل آشنايي بيشتري پيدا کند و بعد از آن بررسي آغاز مي گردد. در طول تاريخ ادبي نشان داده شده است که اين سبک در موفقيت آثار نقش مهمي را ايفا مي کند.

در فصل دوم نويسنده امور فطري را مد نظر قرار مي دهد. به همين جهت دست به شمارش ابعاد فطريات مي زند. در واقع نويسنده ادراک وشناخت را توصيف کرده و بعد از آن بيان مي کند که تمام اميال انسان فطري هستند. به نظر مي رسد اين تعبير درست به کار برده شده است. به عقيده نويسنده ويژگي هاي امور فطري، عامل مهم بعدي است که بايد به آن توجه گردد. اين بخش نيز مانند ساير بخش هاي کتاب تقسيم بندي شده و اين ويژگي ها را به نه طبقه تقسيم مي کند. در تمامي طبقه بندي ها و در علوم مختلفه گاهي اشکالاتي و کاستي هايي به چشم مي خورد. ممکن است بعضي از طبقات ذکر نشده باشد يا حتي کم اهميت جلوه داده شود و يا به جهت اينکه در اين تقسيم بندي ها نوعي اي سليقه شخصي نيز دخيل است، اندکي غير منصفانه باشد اما در اثر پيش روي سعي شده تا اين ايرادات به حداقل خود کاهش يافته و از هر گونه جانب داري به دور باشد.

نويسنده معتقد است انجام امور فطري تجلياتي در زندگي انسان ها از خود به جا مي گذارد. به همين جهت اين نظريه را از منظر روان شناسان و انديشمندان الهي بررسي مي کند . در جايي در ميان مطالب اين فصل به اين مطلب اشاره شده است که فطرت انسان داراي چهار مرتبه است. اين نکته در واقع برگرفته از شذات المعارف مي باشد. اما به نظر مي رسد بيان اين موضوع در ميان مطالب عميق اين فصلي اندکي بي ارتباط بوده و نوعي از هم گسيختگي را به خواننده القا مي کند. در صفحه شصتم کتاب درجات عشق از منظر ابن سينا به چشم مي خورد که از ديدگاه نگارنده بسيار جالب بوده و در واقع نوعي لطافت به مطالب کلي مي بخشد. ارائه اين مطلب بسيار به جا بوده و بيان گر احساسات لطيف نويسنده است.

بخش بعدي اختصاص داده شده است به انحرافات دل از فطرت توحيدي و حرکت به سوي طبيعت شيطاني. آياتي نيز در اين ارتباط ارائه شده است و مانند اکثر نکات حساس کتاب، براي بيان مطالب اين بخش از منابع کافي و مفيدي نيز استفاده گشته است اما موضوعي که نه تنها در اين بخش بلکه در اکثر فصل هاي کتاب به چشم مي خورد استفاده از اشعار معنوي مي باشد به طوري که نويسنده در جايي مي آورد:

شعله کز فطرت جدا گشت، دود گشت                                                    دود هم ويران شده، نابود گشت

توضيحات اين فصل کامل بوده و کمتر از تقسيم بندي هاي معمول در مجموعه استفاده شده است. اما نويسنده لازم دانسته بعد از شکافتن انحرافات به عوامل و علل اين انحرافات نيز اشاره اي داشته باشد. اولين علت را پيروي از هوي و هوس مي داند. مصاديقي نيز از قرآن مجيد ارائه گشته است به طوري که در سوره ص، آيه ٢۶ بيان مي شود : پيروي از هواي نفس مکن که تو را از راه خدا گمرا مي کند. و چه عدله اي محکم تر از سخنان خداوند در جهت برشمردن اين عامل؟

در روايات آمده است که وقتي انسان گناه مي کند، نقطه اي نوراني که در قلب او هست، در اثر گناه تيره مي شود و اگر ادامه يابد، پرده هاي گناه، آن نقطه نوراني را مي پوشانند، به گونه اي که انسان از فطرت اصلي خود منحرف مي شود. جمله ذکر شده منطق نويسنده را در جهت بيان گناه به عنوان دومين علت انحرافات، بيان مي کند. با توجه به احاديث و آياتي که در ادامه به آن اشاره شده است اين مدعا بسيار پر رنگ و اثبات مي گردد. اما نکته مهمتر بيان و تعريف انواع نفس از ديدگاه هاي مختلف است که کاري بس پسنديده در جهت درک بهتر مطالب مي باشد.

در همين مجال لازم مي دانيم نکته اي را ياد آور شويم. گرچه براي درک بهتر مفاهيم طبقه بندي هايي در متن کتاب ارئه گشته است اما در بسياري از موارد اين تقسيم بندي ها موجبات گمراهي خوانندگان را فراهم مي آورد و شايسته تر بود که مطالب اندکي کلي تر بررسي شود تا سر رشته اصلي موضوع از دست مخاطبين خارج نشود. اما اين طبقه بندي در برخي از موارد نيز کاربردي بوده و نوعي از جمع بندي و منظم شدن مطالب را در ذهن ايجاد مي کند. در کل استفاده از يک تکنيک به طور مککر و پي در پي گاهي از جذابيت آثار مي کاهد.

فصل چهارم لازم و مکمل بخش سوم است به اين جهت که در فصل سوم عوامل انحرافات از فطرت انساني مورد بررسي قرار گرفت اما در بخش چهارم نويسنده عوامل موثر در شکوفايي فطرت را بيان مي کند. تقدم وتاخر اين دو فصل به درستي رعايت گشته است اما شايد به نظري برخي از نويسندگان بهتر بود ابتدا بخش چهارم ارائه شود و بعد از آن فصل سوم به نگارش درآيد. در واقع اين خود نويسنده است که اين ترتيب را اتخاذ کرده و با نگارش خود مخاطبين را مجبور به اطاعت از رويه خود مي کند. در بين مطالب چهارده عامل به عنوان عوامل اصلي در شکوفايي فطرت بيان شده است که اين عناوين از عاليترين مرتبه شروع شده و به کم اهميت ترين آنها ختم مي شود. به عنوان مثال نويسنده، اطاعت و عبادت الهي را اولين عامل بر مي شمارد ودهمين عامل را نيز کار و تلاش مي داند که به نظر مي رسد اهميت اين دو در شکوفايي فطرت اندکي متفاوت است و تاثير گذاري هر کدام با بالا رفتن شماره عوامل کم رنگ تر مي گردد. البته اين ادعا با عوامل پاياني نظير ذکر و دعا، ياد الهي و... هم خواني نداشته وتنها در حد يک فرضيه باقي مي ماند.

 همواره انسان ها براي انجام هر عملي در طول دوران زندگي خود منتظر پاداش مي مانند به همين جهت نيز نويسنده با بيان فصل پنجم در انتهاي کتاب خود يادآور مي شود که از نظر روانشناختي نيز کاملا بر اميال انسان ها اشراف دارد. در واقع اين فصل ثمرات شکوفايي فطرت را ذکر مي کند و تاکيد مي کند که با شکوفايي و رشد فطرت در انسان ها چه ثمراتي عايد آن ها شده و يا حتي ممکن است چه خطراتي را از زندگي مخلوقات خداوند دفع کند. اسقرار توحيد، فنا از موهوم و بقا به حقيقت، نا متناهي شدن که در اين جا با اصطلاح ليله القدر شدن ناميده شده است، سنخيت يافتن با معصومين (ع) و اولياي الهي، ذوالعينين شدن، تعادل ميان خوف و رجا از جمله اين ثمرات است. تک تک اين عايدات به نوعي مي تواند محرک انسان در جهت رشد فطرت خود باشد اما نويسنده در اين قسمت بيان مي کند گاهي ممکن است اين آثار تواما نصيب انسان هاي پرهيزگار گردد.

در قسمت پاياني کتاب ضمائم ارزشمندي ارائه شده است که رابطه بين انسان با معنويات را جلوه مي دهد و در واقع از مصاديقي سخن به ميان آمده است که ارتباط بين انسان و عوامل معنوي را نشان داده و جلوه گر مي شود. در انتها لازم مي دانيم اين نکته را ياد آور شويم که اهميت موضوع فطرت ويا حتي معنويات براي هر مسلماني به طور قطع واضح و روشن است اما نقش هاي فرعي نيز در جوامع امروزي وجود دارند که مي توانند اين برجستگي را توسعه داده و ترويجي جهت يادآور معنويات در دنياي پر زرق و برق امروزي باشند. اين رسالت، در بين اقشار جامعه کم و بيش وجود دارد اما نکته اي که حائز اهميت است وظيفه فرهيختگان هر جامعه جهت انجام اين تکليف است. به نظر مي رسد انجام اين وظيفه از نگاه فرهنگي مورد کم توجهي قرار گرفته و در اينجا لازم مي دانيم ياداور اين مهم شويم.

اما تشکر و قدر داني بسياري نيز از تهيه و تدوين کنندگان اين اثر ارزشمند لازم است که براي تهيه اين کتاب زحمات بسياري کشيده تا مجموعه اي کامل از مطالب مهمي که شايد در دنياي ماشيني امروز به دست فراموشي سپرده شده است منشر و در دسترس عموم مردم قرار دهند. به اميد روزي که تمامي مسلمانان تکاليف الهي خود را نه با تذکر بلکه از روي دل و جان به جاي آورند.

در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را                                                    مهر لب او بر در اين خانه نهاديم

 

 

چهارشنبه 19 مهر 1391 - 9:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری