پنجشنبه 8 تير 1396 - 8:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

فرهنگ متين

 

قابليت زبان فارسي در راستاي جهاني شدن

 

نشستي با شاعران و نويسندگان غيرايراني در حوزه هنري

ژيلببر لازار هنگام بررسي شکل گيري زبان فارسي مي­گويد: شکل گيري زبان­هاي ملي همواره روندي پيچيده دارد. به ويژه زمانيکه با زبان معتبر يک تمدن و فرهنگ مواجه شويم. يکي از نقاط قوت زبان فارسي اين است که اين زبان معرف يک فرهنگ شناخته شده است بديهي است زباني که چنين پشتوانه فرهنگي استواري داشته باشد از بين نخواهد رفت. فارسي زباني است که مردم اين سرزمين و سرزمين­هاي مشابه قرن­ها است که با آن سخن گفته­اند هجوم اقوام گوناگون (ترک، مقدوني، عرب و . . .) در طول گذر تاريخ هرگز نتوانسته است اين زبان را از پاي دربياورد. از سوي ديگر فارسي زباني است که در گذر زمان دگرگوني­هاي زيادي را پذيرفته است اما اين دگرگوني­ها تنها به سبب نابودي اين زبان ديرپا نشده بلکه پويائي آنرا بيشتر کرده است.

فارسي زباني است که معرف فرهنگ و هويت ما ايرانيان است. اين زبان در گذر زمان فراز و نشيب­هاي زيادي را طي کرده است اما همچنان جاودان و پايدار مانده است راز اين جاودانگي را مي­توان در داشتن يک پشتوانه عظيم فرهنگي دانست. فرهنگي که شاعران و نويسندگان بزرگي را پرورش داده تا زنجيره­اي استوار و ناگسستني زبان فارسي را تشکيل دهد.

هدف از اين نشست بازگو کردن موقعيت زبان فارسي در ايران و ساير کشورهاي هم زبان از جمله افغانستان و تاجيکستان است اين نشست دو ساعته که در حوزه هنري برگزار شد مي­تواند سرآغازي جديد براي صادرات مفاهيم غني و بکر و جديد نويسندگان بزرگ و فرهنگيان غني کشورمان به کشورهاي فارسي زبان علاقمند باشد. نکته­اي که مدعوين جلسه همگي به خلأ آن اذعان داشتند:

زماني که وارد اتاق مي­شوم تمام چهره­ها برايم آشنا هستند اين در حالي است که دو شاعر تاجيکي و چهار شاعر افغان براي اولين بار به ايران سفر مي­کنند. اما اين چهره­ها قبلاً در جستجوهاي اينترنتي برايم کاملاً آشنا هستند خوب مي­ دانم شاعران داراي احساساتي ناب و ظريف هستند به همين خاطر از ايشان مي­خواهم تا برايمان از حال و هواي هنري ايران بگويد. با توجه به سابقه ادبي استاد (عسکر حکيم) از وي دعوت مي­کنيم تا آغاز سخن کند ايشان هم با همان زبان شيرين که در زبان کهن فارسي مورد استفاده قرار مي­دهند آرام و شمرده همان گونه که در شأن استادي همچون اوست مي­گويد: من قبل از اينکه به اينجا بيايم در چند جلسه همين ايده را مطرح کردم که مشاعره­اي در حضور بزرگان و دولت مردان کشوري در تاجيکستان نيز انجام شود. به عنوان مثال ما جشن نوروز را بسيار باشکوه برگزار مي­کنيم من بارها تأکيد کرده­ام که يکي از سنت­هاي نوروز اين بوده است که شاعران در آن جشن شعر مي­خواندند چرا در اين برنامه­ها شاعري نيست تا شعري بخواند؟ به هر حال اين امر اجرا نمي­شود و من بعد از اين سفر حتماً با مسئولان تاجيکستان دوباره مطرح خواهم کرد.

من هنوز گرم شيوائي و شيريني بيان و زبان استاد هستم که هموطن ايشان آقاي (وارث) رو به من مي­گويد: زماني که افراد شعر مي­خواندند من به چهره آنان نگاه مي­کردم. صدايش لرزيد و بعد دوباره ادامه مي­دهد: به نظرم اينکه رهبري انقلاب اسلامي تا اين حد جايگاه سخن را بالا مي­برند و شعر را به صورت يک سرمايه ملي نگاه مي­کنند يک نوع تشويق براي شاعران اين مملکت است و اين امر در جهت پيشرفت زبان و ادبيات فارسي مؤثر است. همين طور که به صحبت­هاي وي گوش مي­دهم (سيد حيدر احمدي) از شاعران افغان که کنار دست ما نشسته است در ادامه صحبت­ هاي وارث مي­گويد: خوشا به سعادت شما ايراني­ها که چونين انسان فرهيخته فرزانه­اي داريد که با توجه به جايگاه معنوي تا اين حد به شعر اهميت مي­دهد.

وي در ادامه به نگرش خود به بحث خط فارسي ادامه مي­دهد: خوب مي­دانم خط سرليک چگونه ميان فرهنگ و ادب مشترک فارسي دو کشور ايران و تاجيکستان فاصله انداخته است به همين خاطر مي­توان در اين ميان از راهکارهاي مختلفي استفاده کرد: ادامه دادن به خطر سرليک به نفع ما نيست چرا که ما نمي­توانيم از طريق اينترنت با ديگران ارتباط برقرار کنيم و از آنجا که سرليک با سرليک تاجيکي کاملاً متفاوت است ما نمي­توانيم دستاوردهاي خودمان را به ديگران انتقال بدهيم و يا از دستاوردهاي ديگران استفاده کنيم اين امر کار ما را بسيار محدود کرده است ما چاره­اي جز گذر به خط فارسي نداريم اما در راهکارهاي اجرائي کردن آن نظراتي وجود دارد. اکنون زبان فارسي در مدارس دبيرستان­ها و دانشگاه­هاي تاجيکستان تدريس مي­شود همچنين در قانون اساسي تاجيکستان زبان رسمي تاجيکي و زبان دوم و مردمي زبان روسي است و سياست تاجيکستان بر آن است که به آهستگي در کشور تغيير خط را داشته باشيم. تا دوباره همچون دهه­هاي قبل عده­اي به خاطر تغيير يک باره خط بي سواد نمانند.

از استاد حکيم که بيش از 30 جلد کتاب به چاپ رسانده مي­پرسم آيا براي برون رفت از انزواي ادبيات و هنر در تاجيکستان پيشنهادي داريد؟

به نظر مي­رسد براي گسترش و شکوه و غني شدن زبان فارسي يقيناً ضرورت دارد يک بنيادي تأسيس شود که در آن بنياد چند زبان شاعر و نويسنده از افغانستان، تاجيکستان و ايران حضور داشته باشند تا به منظور بررسي و شناخت دستاوردهاي زبان فارسي تبادل اطلاعات و گفتگو کنند يکي از کارهاي اين بنياد مي­تواند هماهنگ کردن کلمات و يا اصطلاحاتي که تازه وارد زبان شده­اند باشد. از آنجا که زبان زنده است و در حرکت است واژه­هاي جديد به آن وارد مي­ شود که بايد با هماهنگي بين فارسي زبانان امکان بازسازي هماهنگي و يگانه سازي آن صورت پذيرد.

حکيم عليپور هم با اشاره به نقش سياست گذاري فرهنگي در يک کشور مي­گويد:

«در زمان محمد ترزي زبان رسمي افغانستان زبان فارسي بوده است و در مکتوبات که در سراج الاخبار امروزه به دستان ما مي­رسد همين امر تصديق مي­شود. ولي از همان دولت و سياست گذاري­هاي فرهنگي افغانستان به نحوي به نفع زبان پشتو بوده است مثلاً در يکي از شمارگان سراج الاخبار سردبيرش در سرمقاله­اي مي­نويسد: ما در افغانستان دو زبان داريم زبان افغاني که منظور همان زبان پشتو است که زبان ملي ما است و زبان فارسي که زبان رسمي ما است و زباني اجنبي. و مي­گويد ما بايد تلاش کنيم که زبان ملي­مان را جايگزين اين زبان اجنبي بکنيم اين نشان مي­دهد که حتي مکتوبات دولتي و اسم­هائي که روي نهادهاي دولتي گذاشته مي­شود همه فارسي بوده­اند و اسنادي که امروزه وجود دارد مبين اين حقيقت است و از همان زمان تلاش اين بوده است که زبان پشتو جايگزين زبان فارسي شود از آنجا که زبان فارسي در افغانستان پيشينه ساز قوي و جايگاهي مردمي دارد و از طرفي هم زبان پشتوانه پشتو به عنوان يک زبان بدون پشتوانه مطرح است نمي­توانسته کليه نيازهاي مردم را برآورده سازد لذا زبان پشتو بدون هيچ جايگاه و جايگزيني براي زبان فارسي نشد. و زبان فارسي اين توفيق را داشته است که همواره به عنوان زبان اصلي مردم افغانستان مطرح باشد.»  

عليپور ادامه مي­دهد: در حقيقت اين رابطه سه گانه مخاطب، نويسنده و اثر است که سليقه مخاطب را تربيت مي­کند اما اين امر در سياست گذاري­هاي فرهنگي افغانستان مورد توجه نيست و نهادهاي حاکم تنها از يک جريان خاص حمايت مي­کنند.

 اين شاعر افغان همچنين با اظهار اينکه ما تعامل با ادبيات جهان را از دريچه ايران داريم اين طور ادامه مي­ دهد: ترجمه­هاي جدي اينجا و در ايران صورت مي­گيرد اما وضعيت نشر در افغانستان اندک اندک در حال پا گرفتن است به عنوان نمونه ناشران فعالي همچون آقاي (حسين محمودي) با انتشارات (تاک) کارهاي جدي را در افغانستان شروع کرده­اند که با معيار روز نشر دنيا برابري مي­کند. انتشارات (آرمان شهر) که 5 جلد کتاب شعر مجموعه داستان و رمان و ترجمه همين اواخر در همين انتشارات به چاپ رسيده است که ترجمه­ها کلاً توسط مترجمان افغاني صورت گرفته است انتشارات (برگ) و . . . ناشران جدي هر روز به تعدادشان افزوده مي­شود به نظرم رشد ما در چهار پنج سال اخير در افغانستان بسيار اميدوارکننده است.

تا بحث ادبيات افغانستان جريان دارد از خانم صابري وضعيت ادبيات و حال و هواي زنان در اين حوزه را جويا مي­شويم که او خود جز فعالان حوزه شعر و ادبيات و از روزنامه نگاران بلخ به شمار مي­روند اين طور وارد بحث مي­شود: افغانستان سه حوزه اصلي دارد که در اين سه حوزه ادبيات جريان دارد و کار مي­شود يکي حوزه مزار حوزه کابل و حوزه هرات است. در حوزه کابل و هرات خانم­ها کار مي­کنند مخصوصاً حوزه هرات که هم مرز با ايران است کارهاي بيشتري صورت مي­گيرد اما در حوزه بلخ يا مزار در سال­هاي اخير کارهاي بهتري انجام مي­شد. اما اکنون بنابر دلايلي و مشکلاتي از فعاليت در اين حوزه کاسته شده است در خانه فرهنگي (پرتو) که مخصوص بانوان بوده است حتي ماهنامه­اي هم داشتند و عموماً آثار بانوان در آن چاپ مي­شد. و جلسات دائمي هفتگي شعر در آن برقرار بود کارگاه داستان نويسي هم در آن شکل مي­گرفت اما پس از مدتي بنابر دلايلي اين مرکز کلاً منحل شد بعد از آن خانم­ها تصميم گرفتند که خانه فرهنگي با نام (خورشيد) تأسيس کنند در اين خانه موفق شديم برخي از کتاب­هاي بانوان را به چاپ برسانيم به عنوان مثال دو مجموعه از (صدا سلطاني) و يک مجموعه از (نوريه ندا) به چاپ رسيد و مجموعه­هائي هم آماده چاپ هستند که متأسفانه هنوز به چاپ نرسيده­اند. از خانم صابري پرسيدم چه تعداد شاعر و نويسنده ايراني را مي­شناسيد و رابطه هنرمندان و نويسندگان افغان با ايراني­ها چگونه است؟

بايد بگويم ما بيشتر با آثار آقايان آشنا هستيم تا آثار خانم. تعداد بسيار اندکي از آثار خانم­ها را به ياد دارم. البته آثاري هم که در اختيار شاعران افغان قرار مي­گيرد معمولاً از آثار بزرگان شعر و ادب فارسي است البته کتاب­هائي از نويسندگان چون سيمين بهبهاني فروغ فرخزاد خوانندگان زيادي نزد بانوان افغانستان دارند. و خصوصاً کساني که تازه به اين حوزه وارد شده باشند اين دست از کتاب­ها را مي­خوانند تا بتوانند زمينه­اي براي شعر گفتن داشته باشند اما کلاً آثار نويسندگان ايراني خانم­ها در افغانستان يافت نمي­شود.

برمي­گرديم به تاجيکستان و وضعيت نشر و تأليف کتاب را از آقاي وارث که خودش سردبير يک هفته نامه است پي مي­گيريم:

ما ناشران زيادي را در اين زمينه داريم لکن از نظر فني مشکلات زيادي وجود دارد اما جاي اميدواري است که از نگاه رياست جمهوري محترم تاجيکستان توجه خاصي به قشر هنرمند و نويسنده وجود دارد ايشان همه ساله حدود يک ميليون دلار براي نشر کتاب و اتحاديه نويسندگان اختصاص مي­دهند و از اين بودجه انتشاراتي همچون (اديب) کتاب­ها را چاپ مي­کنند. اما در فروش کتاب­ها مشکل زيادي داريم.

از ارتباط مردم با تأليفات و آثار نويسندگان ايراني در حوزه ادبيات فارسي در تاجيکستان سؤال مي­کنم؟

در حوزه ادبيات فارسي ارتباط شاعران تاجيک از طريق رايزن جمهوري اسلامي ايران در دوشنبه و در سال­هاي اخير از طريق حوزه هنري و از طريق کتاب فروشي الهدي در دوشنبه با آثار نويسندگان ايراني ايجاد مي­شود جوانان ما علاقه­ ي بسياري براي مطالعه کتاب­هاي شاعران ايراني که در آنجا عرضه مي­شوند از خود نشان مي­دهند. زمانيکه استاد گرمارودي به عنوان رايزن سفارت ايران در دوشنبه حضور داشتند جلساتي با هم داشتيم و صحبت­هاي فني درباره شعر صورت مي­گرفت.

در مورد چالش­هاي پيش روي انتقال کتاب به کشورهاي هم زبان همچون افغانستان از (سرور رجائي) مي­پرسيم که چرا با توجه به مشترکات زباني و خطي و همچنين مشترکات ديني و اعتقادي موجود تا به امروز حضور کتاب­هاي به روز نويسندگان نسل جوان ايران در افغانستان کم رنگ است؟

در اين خصوص بايد بگويم اين برمي­گردد به مشکلاتي که فرا روي انتقال کتاب به افغانستان است اين سياست­ها نيز از دو طرف اعمال مي­شود از طرفي برخي سياست­هاي سليقه­اي که مانع ورود برخي از اين کتاب­ها به افغانستان مي­ شود ثانياً گراني اين کتاب­ها در ايران باعث شده است انتقال اين کتاب­ها به اين کشور پرهزينه باشد متأسفانه ما روند پخش و ارسال کتاب امروز ايران به افغانستان را جزء نيازهاي اصلي نمي­دانيم.

در ادامه صحبت­ها رجائي، عليپور اينگونه ادامه مي­دهد: به نظرم مشکل جدي در زمينه عدم دسترسي کتاب­هاي ايراني به مخاطبان افغانستان است. با توجه به اينکه سالانه چندين نمايشگاه در مناطق مختلف افغانستان از طريق ايران برگزار مي­شود اما نمايشگاه­هائي که برگزار مي­شود اصلاً تخصصي نيست همچنين با توجه به عدم تلاش براي پرورش مخاطب­هاي عام زمينه­ي فروش و ايجاد حاشيه امنيت براي عرضه کتاب­هاي به روز در کشور افغانستان ايجاد نشده است.

بايد به اين نکته ايمان آورد که زبان فارسي اين ظرفيت را دارد که به يک زبان اثرگذار جهاني تبديل شود يکي از عواملي که مي­تواند زمينه ساز اين جريان باشد همين سنت­هائي است که دوستان خارجي ما با اهالي فرهنگ و هنر ايران مي­توانند داشته باشند. شاعران و فرهنگيان با درک خوب و دقيق از اين نشست­ها و انتقال آن به کشورهايشان مي­توانند زمينه ساز ايجاد زبان جهاني فارسي باشند.

در پايان نيز وي پيشنهاد تأسيس و راه اندازي سايتي مشترک به عنوان (فارسي زبانان) را مطرح کرد و تأکيد کرد که اين سايت در کليه عرصه­هاي فرهنگي فعال باشد و مديريت آن توسط خود نويسندگان و فرهنگيان در کشورهاي فارسي زبان انجام بگيرد تا از مسير اين رهاورد هر کشور بتواند بطور مستقل و در قالب­هاي مختلف به ارائه دستاوردهاي خود بپردازد.        

 

 

سه‌شنبه 18 مهر 1391 - 10:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری