پنجشنبه 23 آذر 1396 - 6:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

هنوز سبک زندگيمان را پيدا نکرده­ايم

 

گفتگو با دکتر عطاالله رفيعي آتاني

هر مکتب و نحله­اي تعريفي خاص از انسان مي­دهد و براساس آن تعريف روش­هاي تربيتي خاصي را براي رشد و تکامل انسان مورد نظر خود برمي­گزيند روش­هايي که سبک­هاي زندگي را رقم مي­زند. دين اسلام به عنوان يک مکتب جامع و کامل که تمامي ابعاد زندگي را پوشش مي­دهد روش­هائي را براي به کمال رسيدن انسان پيش رو قرار داده است و از طرفي سبک زندگي غربي نيز به مقابله با اين سبک کامل عزم خود را جزم کرده است. تقابل اين دو سبک يعني سبک اسلامي و غربي را به بحث و پرسش و پاسخ با دکتر عطاالله رفيعي گذاشته­ايم. وي که عضو هيئت علمي جامعه المصطفي العالميه، دبير علمي دو همايش ملي الگوي اسلامي ايراني پيشرفت در سال­هاي 88 و 89 و دبير علمي نخستين کنگره بين المللي علوم انساني اسلامي بوده است تحليل­هاي جالبي در مواجه با تقابل اين دو سبک کلي در زندگي روزمره مردم دارد:

- سبک زندگي مقوله­اي است که در عرصه­هاي مختلف علوم نظير جامعه شناسي و روانشناسي کاربرد دارد. سخن گفتن از سبک زندگي در عرصه علوم انساني از چه جايگاهي برخوردار است؟

وقتي از موضوعي مانند سبک زندگي سخن به ميان مي­آوريم علي القاعده از وجود شخصيتي ثابت و مستمر در مورد زندگي صحبت مي­کنيم به عبارتي داراي اين ذهنيت هستيم که زندگي قاعدتاً داراي يک سري خصوصيات ثابت و مستقر و مستمري است که قابل تشخيص و تمييز است وقتي که از سبک­هاي زندگي خاصي نظير زندگي ايراني، غربي، اسلامي عربي، سبک­هاي زندگي گذشته، حال و آينده، سخن مي­گوييم بدان معنا است که سبک زندگي داراي شخصيت­هاي متفاوتي است که مي­توان از هم تشخيص داد. بنابراين شايد از همين چند ملازمه منطقي به مفهوم زندگي بتوان اينگونه نتيجه گرفت که صحبت از سبک زندگي نظير صحبت از شخصيت فرد است.

به لحاظ روان شناختي و جامعه شناسي مي­توان يک فرد يا جامعه را از جوامع ديگر تشخيص داد و براي اين منظور قاعدتاً بايد داراي خصوصيات و مؤلفه­هايي باشد نمودها و نمادهائي داشته باشد که بوسيله اين نمودها و نمادها بتوان اين شخصيت را از هر شخصيت ديگري تشخيص داد. بنابراين شايد بتوان با استفاده از اين کليدواژه همين تعبير را از ماهيت شخصيت وام بگيريم و بگوييم هنگامي که از سبک زندگي سخن مي­گوييم گوئي از شخصيت براي زندگي صحبت مي­کنيم. منظور از شخصيت، خصوصيات ثابت مستقر و مستمري است که بسياري از متفرعات و جلوه­هاي ديگر زندگي به آن قابل ارجاع است. به عنوان مثال رفتارهاي خاص مردم ايران نظير نوع خاصي ازدواج و تشکيل خانواده، تجارت، مصرف، سياست ورزي، نظام تعليم و تربيت، سفر، برگزاري مراسم جشن و عزا و کليه وجوه گوناگون که در عرصه­هاي مختلف زندگي قابل مشاهده است همه به يک مرجع يا جايگاه قابل ارجاع است يا به عبارتي از يک محمل قابل تفسير است آن محمل يا مرجعي که همه­ي اين متفرقات قابل ارجاع به آن است مي­توان سبک زندگي ناميد و از اين طريق به وسيله يک مدار يا مرجع و شخصيتي اين فروعات را توجيه کرد و براي آن هويتي قائل شد. به وسيله همين مرجع و مدار نوعي انسجام در کليه عناصر و عرصه­هاي گوناگون زندگي قابل مشاهده خواهد بود. به گونه­اي که اين گوناگوني­ها با هم ناسازگار نيستند بلکه بر يک مدار واحد نوعي وحدت پيدا کرده و به هم مربوط مي­ شوند. در واقع به نوعي بخشي از زندگي را مي­توان توسط بخش­هاي ديگري از زندگي تفسير کرد. براي مثال نوع مصرف ايراني سفر، تربيت فرزندان و ارتباطاتي که در زندگي به آن احتياج داريم ممکن است بوسيله بخش­هاي ديگري مانند نوع نگاهشان به خانواده يا نظام تعليم و تربيت قابل توضيح باشد و همه­ي اين­ها را مي­توان با هم معنا کرد. اگر ما به هسته اوليه قضيه دست پيدا کنيم شايد بتوان گفت که به سبک جديدي از زندگي رسيده­ايم. اين فروعات و متفرقات يا جلوه­هاي گوناگون زندگي براساس يک هسته مرکزي تنظيم مي­شوند که آن هسته مدار، رهبر و جهت دهنده اين ماجرا است زمانيکه از سبک زندگي صحبت مي­کنيم که به نوعي اين عرصه­هاي زندگي را تفسير و توجيه کنيم و اين نوع نگاه رفتارهاي فردي اجتماعي سياسي و نحوه عملکرد در عرصه­هاي گوناگون زندگي را از آن مي­ گيريم.

- تعدد سبک­هاي زندگي را چگونه مي­توان توجيه کرد؟

به اعتقاد من در عام­ترين و گسترده­ترين و بالاترين سطح نگاه به اين مقوله مي­توان گفت که امروزه دست کم با دو نوع زندگي کلان روبرو هستيم يکي سبک زندگي اسلامي است و ديگري سبک زندگي غربي است گوئي که انگار با دو نگاه رو به زندگي مواجه هستيم حتي گاه اين دو در يک جا با يکديگر جمع شده است بصورتي که گاهي مردم يک بخش از پايشان را در زندگي اسلامي کرده و يک پا در زندگي غربي دارند که منجر به بروز ناسازگاري درزندگي­شان مي­شود. يعني بخش­هائي از زندگي­شان با يک سري بخش­هاي ديگري جور نيست. در حال حاضر بسياري از خانواده­ها با اين تزاحمات و تعارضات جدي روبرو هستند بسياري از درگيري­هاي زندگي امروز از جمله بسياري از تعارضات ميان والدين و فرزند و گره­هاي خانوادگي که منجر به طلاق مي­شوند ناشي از اين ناسازگاري­ها است براي مثال در اين فضاي عمومي که ما داريم افراد به گونه­اي زندگي مشترک را آغاز مي­کنند اما در ميانه راه هريک تحت تأثير يک نوع زندگي و سبک خاصي قرار مي­گيرند و گاه اين تفاوت­ها چنان عميق است که احساس مي­کنند حرف يکديگر را نمي­ فهمند اينکه مي­گوييم حرف يکديگر را نمي­فهمند ريشه در اين دارد که حرف زدن افراد، رفتارهاي مصرفي، رفتارهاي سياسي و اجتماعي­شان همه به آن سبک مدار ارجاع داده مي­شود. از آنجا حجيت و استدلال مي­گيرد زمانيکه اين سبک­ها تفاوت زيادي داشته باشد مثل اين است که در دو دنياي متفاوت زندگي کنيم دنياي متفاوت يعني همان سبک زندگي متفاوت و آن مداري که براي من زندگي انتخاب کرده و براساس آن زندگي خود را شکل داده است بنابراين از آنجا که سبک زندگي انسجام بخش است اگر فرد سبک زندگي واحدي نداشته باشد در واقع زندگي خود را دچار تعارضات مي­کند امروزه اين اتفاق براي جوامعي مانند ما بسيار فراوان است به دليل اينکه ما دلايل مختلف فرهنگي، فلسفي و سياسي بسياري دلايل ديگر براي زندگي اسلامي داريم. از سوي ديگر زندگي رقيب زندگي اسلامي که زندگي غربي است ابزار گوناگوني را براي ورود به زندگي ما دارد. يکي از اين ابزار نظام تعليم و تربيت است. دانشي که ما آموزش مي­دهيم ترجمه شده از غرب و حامل تمام مطالبات زندگي غربي است دومين ابزار غرب اين است که به هر حال غرب در آن سبک زندگي در حال ارائه زندگي پيشرفته است به اين معنا که پيشرفت­هاي مختلف سياسي، اقتصادي، علمي افراد و جوامع مختلف را محسور خودش کرده است اين موقعيت­ها چشم­ها را خيره کرده يا روح افراد را تسخير و تسليم مي­کند و آنان را به فضائي مي­برد که تصور کند سبک زندگي برتر اين زندگي است. بنابراين نوع نگاهمان به زندگي و سبک آن تغيير مي­کند و معنادار و جهت­دار مي­شود. افراد انواع گوناگوني از زندگي را تجربه مي­ کنند و در نتيجه اين اثرات، تأثيرات از زندگي­هاي گوناگون قابل مشاهده است. در هنگام مقايسه دو کلان سبکي که به آن اشاره کرديم بايد گفت که در ذيل سيستم هريک از اين سبک­ها با سبک­هاي گوناگوني نيز مواجه هستيم. يعني سبک زندگي کلان اسلامي در زير سيستم خود داراي بخش­هاي گوناگوني است که باهم متفاوت است اين تفاوت­ها ناشي از سابقه فرهنگي و هويت متفاوت ملت و حتي شرايط جغرافيائي و طبيعي آنها است. بنابراين تفاوت سبک­هاي  زندگي مختلفي که ذيل يک فلسفه و فراسبک هستند تحت تأثير عواملي است که برخي از آن­ها مثل عوامل جغرافيائي يا طبيعي روشن است و برخي ديگر مبهم­تر است يا به روشني ساير عوامل مانند عامل جغرافيائي نيست. براي مثال حتماً اينگونه است که سبک زندگي ايراني با سبک زندگي عربي که هر دو ذيل سيستم سبک اسلامي قرار مي­گيرند متفاوت است در واقع مي­توان گفت حتي زندگي ايراني هم به دليل تفاوت­هاي قومي و فرهنگي داراي يک سبک واحد نيست و متنوع است اين تنوع واقعي و دلپذير است و اگر اين تنوع را نپذيريم در واقع با حقيقتي عقل گرا و دلپذير مخالفت کرده­ايم.

بنابراين طور منتظمي مي­پذيريم که سبک اسلامي مي­تواند ايراني و غيرايراني داشته باشد بدين معنا که ما ايرانيان يک سبک زندگي ايراني اسلامي داريم چنانکه براي ملت­هاي غرب نيز سبک زندگي اسلامي است اما تا حدي عربي است اين­ها قابل پذيرش است چرا که تفاوت­ها خودش را نشان مي­دهد و اين تفاوت­ها نه تنها نامطلوب نيستند بلکه دلچسب هم هستند وجود تفاوت­هاي مختلف در سبک زندگي و تشخيص آن در عرصه­هاي مختلف زندگي نظير تعليم و تربيت، معماري و سياست و . . . مسئله امروز ما است براي مثال دشمنان خارجي نظام اسلامي وقتي مي­خواهند نظام جمهوري اسلامي را تحليل کنند سبک سياسي ما را نمي­فهمند ما الان براي خودمان سبکي داريم چنانچه در ساير عوامل زندگي­مان هم همين طور است اگر اين عرصه­ها را براساس سبک زندگي مطلوب خودمان شکل بدهيم زندگي بسيار مطلوب­تر خواهد شد. مثلاً اگر ما سبک ايراني اسلامي­مان را در معماري­مان حفظ کنيم زندگي براي ما دلچسب­تر و مطلوب خواهد بود در حاليکه اگر براساس نگاه غربي بخواهيم خانه­اي را به همان سبک بسازيم که با نيازهاي ما سازگاري نداشته باشد منجر به بروز تعارضاتي در زندگي ما مي­شود.

- مبناي طبقه بندي سبک­هاي زندگي در دو دسته اصلي سبک زندگي اسلامي و غربي چيست؟

براي تشخيص علت تفاوت­ها در سبک زندگي بايد هسته مرکزي تشکيل دهنده آن را بررسي کرد در واقع بايد ديد آن هسته مرکزي چيست که منجر به اين تفاوت سبک­ها شده است چه چيزهايي در اين دو سبک با يکديگر متفاوت است؟ به اعتقاد من اين تفاوت ريشه در نوع نگاه به (انسان) دارد. نوع نگاه به انسان اين تفاوت­ها را رقم مي­زند يعني اگر ما معماري متفاوتي داريم همه­ي اين تفاوت­ها ناشي از اين است که نوع نگاه ما به انسان متفاوت است هسته مرکزي اينجاست که يعني اگر ما انسان را به گونه­ي غربي آن متوجه شويم سبک زندگي­مان هم اينگونه خواهد بود همان زندگي هم درست است ولي ما چون انسان را به گونه­اي ديگر مي­فهميم زندگي که براي او مطلوب مي­دانيم زندگي به سبک غربي نيست. در اين نوع نگاه اين انسان است که محيط خود را خلق مي­کند اين خانه زندگي و سفر را انسان خلق مي­کند بنابراين تفاوت­ها از اين منظر قابل توضيح است اما تعريف انسان غربي چيست؟ فرض کنيد خودتان را در يک شرايط مجازي قرار مي­دهيم که ببينيم آنها به انسان چگونه نگاه مي­کنند که اين زندگي را خلق کرده­اند؟ من فکر مي­کنم با نگاه آنان به زندگي بتوان همه عرصه­هاي زندگي­شان را توضيح دهيم. يعني به عبارتي مي­توانيم تصميم از آنجا که آنان به انسان اين گونه نگاه مي­کنند خانواده، سياست و سفر و علم و بازار و سيار عرصه­هاي ديگر زندگي نيز اين چنين است.

غربي­ها چهار خصوصيت اصلي براي انسان قائل هستند و با تعريف ما متفاوت است تعريفشان از زندگي است. در نگاه غربي به زندگي، هدف، کسب لذت مادي از زندگي است و بس. يعني انساني که آن زندگي را ساخته است هدف اين است که انسان از زندگي مادي خود حداکثر لذت را ببرد.

دومين خصوصيت آن اين است که اين انسان فرد است. جامعه براي او موجوديتي حقيقي ندارد. جامعه جمع جبري افراد است يعني مجموعه افرادي که تک تک کنار يکديگر زندگي مي­کنند و هيچ ارتباط بينشان وجود ندارد. خصوصيت سوم اين است که انسان، عقل اوست. به تعبير آنان انسان عقلي دارد که اين عقل مي­تواند اين فرد را به بهترين نحو در زندگي­اش هدايت کند و از زندگي لذت ببرد.

ادعاي چهارم هم اين است که مي­گويند انسان جهاني است که اين ادعا هم براي ما قابل قبول نيست ادعا اين است که همه­ي انسان­ها در طول تاريخ همين گونه­اند. اين مبناي منطقي و فلسفي ضرورت جهاني سازي زندگي غربي است در ديدگاه آنان همه­ي انسان­ها همين گونه­اند و يا دير يا زود اينگونه مي­شوند و مسئله تفاوت ميان خود و ديگران را تنها يک تفاوت تأخير تاريخي مي­دانند اين چهار خصوصيت اصلي سبب مي­شود که زندگي غربي اولاً شکل خاصي بگيرد ثانياً ادعا شود که جهاني است و بايد به همه جهان سرايت کند.

- اين تفاوت نگاه به انسان چگونه منجر به تفاوت­هاي سبک­هاي زندگي اسلامي و غربي گشته است؟

اولاً در نگاه غربي به زندگي، آزادي اصل است. علتش اين است نگاه به انسان فردگردا است فردي که برايش جامعه وجود ندارد و هدفش هم بهره مندي حداکثري از لذت­ها است عقل هم دارد که زندگي­اش را اداره کند هر چيز ديگري را مزاحم مي­داند براي مثال اگر جامعه بخواهد در قالب دولت اهداف خود را به اين فرد تحميل کند تحملش براي فرد سخت است چرا که معتقد است دولت مزاحم فرديت او هست بنابراين در اين ديدگاه به تعبير آنان دولت شر است چون اصل آزادي است در حوزه اخلاق هم همين طور است چرا که اخلاق نيز خودش بايد و نبايدهائي دارد و محدود کننده است در اين نگاه اخلاق، دولت و دين، رقيب آزادي است.             

اصل دوم که اين نوع نگاه به انسان توليد کرده است اين است که زندگي اقتصادي اصل است يعني مطلوب نهائي اين است که ما درباره­اش صحبت مي­کنيم اين انسان آزاد مستقل که به دنبال حداکثر لذت­ها است بايد زندگي اقتصادي را هم سپري کند و لذت ببرد. مصرف، کسب رفاه و سود بيشتر، بهترين مطلوب اين انسان است. در نتيجه، زندگي اقتصادي همان زندگي مدار، زندگي اصل است. بنابراين اقتصاد تبديل به دانش پايه مي­شود و دانش بايد اقتصادي باشد و تنظيمات ساير عرصه­ها از جمله خانواده، تعليم و تربيت، سياست ورزي و . . . بايد بر مبناي اقتصاد صورت بگيرد در نگاه غربي انسان بايد به دنبال کسب سود بيشتر باشد و اگر به دنبال کسب سود بيشتر نباشد در واقع هدفي را دنبال نمي­کند ولي اگر دنبال اين هدف است بايد هر مزاحمي را از سر راه بردارد. بنابراين براي مثال مفهوم و معناي تشکيل خانواده حول اين محور شکل مي­گيرد خانواده تنظيماتش بايد براساس اقتصاد باشد خانواده هم در دانشکده اقتصاد تحليل اقتصادي مي­شود. دقيقاً مي­گويد که زن و مرد مثل دو شريک کاري دقيقاً قصد دارند منافع مادي خود را ماکزيمم کنند حتي براي تعداد فرزندان نيز با اين مکانيزم کار مي­کنند بنابراين شايد تصميم بگيرند فعلاً از داشتن رابطه صرف نظر کنند چرا که به سودشان نيست يا به سودمان نيست که بچه دار بشويم.

درباره نظام تعليم و تربيت تحصيل زماني ارزش دارد که منجر به کسب سود بيشتر شود سياست نيز بايد به خدمت اقتصاد دربيايد. خيرخواهي اجتماعي نيز در هيچ کجا معنا ندارد چون جامعه مهم نيست حتي مهمترين مفاهيم مانند عدالت، اخلاق . . . نيز همين طور تفسير مي­شوند عدالت اين است که هرکسي فرصت کرد بهترين سود مادي را از زندگي ببرد. تقريباً تمام عرصه­هاي زندگي را اينگونه تفسير مي­کنند.   

 

دوشنبه 10 مهر 1391 - 9:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری