شنبه 28 مرداد 1396 - 8:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

روياهاي کوئيليو

 

با نظر به کتاب « پائولو کوئيليو » به کوشش و قلم محمد رضا مظاهري سيف

اثر به مصابيه آثار ديگر اين نويسنده داراي گروه بندي مخاطب و هم چنين موضوعي مرتبط با معنويت و مسائل مربوطه مي باشند . حميد رضا مظاهري سيف يد طولاني در نقد و تفسير مسائل معنوي مورد توجه در فرهنگ هاي مختلف دارد . هم چنان که آثار ارزشمند ديگري از ايشان در دسترس مخاطبان علاقمند به اين عرصه ها مي باشد . او در اين سري از نوشتارها نگاهي بسيار دقيق و پژوهشگرايانه به مسائل دارد، هر چند در برخي از آثار خود از جمله اثر حاضر کاستي هايي ديده مي شود وليکن در مجموع مي توان تلاشهاي نويسنده را اثر بخش و قابل قبول دانست.

کتاب حاضر از دو فصل تشکيل شده است، فصل اول مروري بر انديشه هاي کوئيلو و فصل دوم نقد اين انديشه ها را در بر مي گيرد . در فصل اول به اين موضوعات پرداخته است: زندگي و آثارکوئيلو، راز گشايي سحر و جادو، زندگي با روح کيهاني، راهنماي افسانه ي شخصي، گوش سپردن به نداي درون، خداي خطاکار، رزمآور نور، احساسات و راهنماي زندگي، پذيرش احساسات منفي به جاي تغيير آنها، زبان نشانه ها، شهامت، عشق. و در فصل دوم با اين موضوعات روبرو هستيم سراب سلوک، ايمان بدون خرد، هر کاري براي خوش بودن، خود آزاري براي تحقق افسانه ي شخصي، فراموش کردن رويايي بهشت، ظلم پذيري، آرامش گمشده، معنويت وحشتناک، جمع بندي و نتيجه گيري .

در سر آغاز کتاب با مقدمه اي از نويسنده رو به رو مي شويم که نکته اي در آن جلب توجه مي کند،  پس از توضيحاتي در رابطه با کتاب و موضوع آن موضع گيري نگارنده در رابطه با پائولوکوئيلو اين گونه بيان مي شود « کوئيليو هم مثل ميليون ها نفر از اهالي عصر مدرن آواي روح را در فراق از وطن خويش شنيده و از معدود کساني است که آن را جدي گرفته و براي التيام درد هجران او کاري کرده است . ولي اي کاش او هم مثل ميلياردها بشري که ناله ي روح را مي شنوند و کاري نمي کنند،  خاموش مي ماند و دست به کاري نمي زد . اي کاش نام خداوند و ياد عالم غيب از راه آثار او به فرهنگ عمومي انسان امروزي راه پيدا نمي کرد و اي کاش نويسنده اي چيره دست نبود يا دست کم از خدا و معنويت نمي نوشت . »

با توجه به اين مطلب نظر کلي نگارنده در رابطه با کوئيلو اندکي مشخص و برداشت از آن نکات مهمي را به دست مي دهد که آنها در ادامه ذکرخواهد شد نخست معتقد است نوشتارهاي او تلاشي براي به دست آوردن آرامش روحي است و اين آرامش نياز کلي انسان در عصر حاضر است اندکي از اين سخنان برداشت مثبتي دارد و اندک ديگر منتقدانه است . در حالي که کوئيلو در بدبينانه ترين حالت با انجام اين کار توانسته به حدي از آرامش دست يابد و يا اين آرامش را از طريق نوشتار به مخاطبان عرضه کند. شکي نيست،  وليکن از اين سخن نبايد برداشت شود که اين آرامش روحي که او منتقل کننده ي آن به کتب خويش است حقيقت دارد . و سوال عمده اين است که چقدر توانسته به مخاطبان خود راه درست را نمايان سازد و نويسنده به دنبال پاسخ آن رفته است،  هر چند در ادامه به اين سوال پاسخ مي دهد دلايل ديگري نيز روشن مي شود که يکي از آنها سرگذشت خود کوئيلو است .با اشاره به اين مطالب به خلاصه اي از مجموع نظرات نگارنده روبرو مي شويم،  حال بايد ديد اين نظرات تا چه حدودي منطقي و قابل قبول هستند.

در ابتدا مروري بر زندگي و آثار کوئيلو داريم او سابقه ي بستري شدن در بيمارستان رواني را داراست،  به اين ترتيب نويسنده با بيان اين مطلب اشاره اي غير مستقيم به منبع الهامات کوئيلو براي نوشتن رمان هاي خود مي کند و معتقد است گذشته ي پر از فراز و نشيب او در ارائه اين کتاب ها کاملا موثر بوده و اين تاثيرات رواني در لابلاي سطور رمان هاي او پيداست گويي زندگي شخصي کوئيلو در قالب نوشتار عرضه شده و او به نوشتن زندگي و تجربيات خود رو کرده است،  در واقع دو نکته نمايان مي شود : اول آنکه هر نويسنده اي که دست به خلق آثار خود مي زند،  خواه نا خواه نمي تواند از تجربيات و زندگي شخصي خود فاصله بگيرد و چيزي خلق کند که در آن مورد اطلاعاتي نداشته باشد،  چنانچه برجسته ترين آثار گذشته از نويسندگاني بوده است که در شرايطي زندگي مي کرده اند که وقايع کتاب آنها شکل گرفته و پرورده شده است چه بسا نوشتارهايي که چون با دل و جان پديد آورنده ي خويش در رابطه نبوده اند عبث و بيهوده گشته و در طول تاريخ به فراموش سپرده شده اند،  حال اگر اين نوشتارها با درون پديد آورندگان خود در ارتباط باشند،  اميد است با درون خوانندگان نيز اثر بگذارند که موفقيت آثار هنري در اين امر خلاصه مي شود که هنر راه بر قراري ارتباط بين هنر مند و مخاطب باشد .

دليل ديگر بيانات نويسنده را شايد بتوان اين گونه برداشت کرد،  هر چند آثار کوئيلو ارتباط عميقي به گذشته ي او دارد و اين موضوع در ابعاد وسيع در کار او پيداست وليکن اين آثار منبع الهام بسياري از دوست داران او براي زندگيست و از همه مهمتر اين که،  اين الهامات مطابق با هدف نا معلوم کوئيلو از حيات خويش است. لذا بيشتر مخالفت ها در مقابل نوشتارهاي کوئيلو از اين موضوع نشئات مي گيرد که طرز تفکر و نگاه موجود در اين آثار بسيار با واقعيات جهان ما متفاوت است و گاه نيز معارض با معنويت و اديان الهي است،  چه بسا مخاطبان اين آثار به تقليد يا پيروي از نوع برخورد کوئيلو با زندگي،  راه پر پيچ و خمي را طي کنند که او در زندگي خود به آن دچار بوده و در آخر به نقطه ي پوچي و نا اميدي برسند و تلاشهاي خود را در جهت دست يابي به زندگي سعادتمندي که در آثار کوئيلو قهرمان داستان به دنبال آن مي گردد،  عبث و بيهوده ببينند و به طور کل به راه ناثواب بروند.البته نبايد قدرت نويسندگي او در اين ميان نا ديده انگاشته شود،  زيرا اگر اين مهارت نويسندگي او در سطح بالايي قرار نداشت نمي توانست به موفقيت اين چنيني دست يابد و اين مهم شايد بيشتر بر اساس تجربيات زندگي گذشته ي او به دست آمده است زيرا به هر حال درک موقعييت هاي حساس در زندگي شخصي کوئيلو از هر عنصري بيشتر برموفقيت او تاثير گذار بوده است .بي گمان نويسنده با بيان اين مطلب که « اي کاش نويسنده اي ( کوئيلو ) چيره دست نبود يا دست کم از خدا و معنويت نمي نوشت » بر اين مورد صحه مي گذارد و معتقد است اگر اين چنين نبود افراد کمتري به آثار او توجه نشان مي دادند و تاثيرات مخرب کمتري روي مخاطبان خود داشت .

در ادامه نويسنده بخشي از تفکرات کوئيلو را اين چنين بيان مي دارد که وقتي در آثار او سخن از سحر و جادو به ميان مي آيد از نظر گاه او معاني متفاوتي از معاني اصلي اين لغات مد نظر است،  مثلا سحر و جادو در فرهنگ لغات او به معني فعال کردن نيروهاي رواني فرديست و اين نيروها با کنترل احساسات ، تصورات و عواطف فعال شده و در جهاني تخيلي که براي خود ساخته است به حرکت خود به سوي زندگي موفق کمک مي کند .

 با تامل در اين موارد به ديدگاه هاي مختلفي بر مي خوريم نخست آنکه کوئيلو اين فرهنگ لغات را از کجا و چگونه کسب کرده است . اگر ابتدا به زندگي شخصي وي نظري کوتاه بيفکنيم در مي يابيم که او مي توانسته اين نوع از تفکرات در مورد جهان تخيلي را در دوره هاي درماني که در بيمارستان داشته است کسب کند و در طول زندگي خود با آشنايي با فرهنگ هاي مختلف و آميزش اين فرهنگ ها با يکديگر به نوعي معاني خود ساخته و ابتکاري برسد و دوم اين که از نظرگاه تبار شناسي واژگان،  شايد برخي از معاني را بتوان از طريق يک واژه به ديگران منتقل کرد وليکن نبايد از ياد ببريم که واژگان در فرهنگ هاي مختلف چه بسا معاني متفاوت و گاه متضادي با يکديگر دارند و در واقع واژگان مانند ظريفي براي دريافت معاني متفاوت عمل کرده و با توجه به فرهنگ ها توانسته اند بکار آيند و از اين منظر کوئيلو نيز توانسته از همين عملکرد استفاده کند،  و معاني خاص خودش را در ابعاد وسيع به واژگان آشناي ملل مختلف وارد کرده و تاثيرات مد نظر را برداشت و اين تاثيرات تا حدودي مي تواند مخرب باشد .

پريشاني کار از آنجا امتداد مي يابد که نويسنده معتقد است در آثار کوئيلو به نوعي از رسيدن به دانايي کامل سخن به ميان آمده و اين برداشت براي خوانندگان آثار او دو چندان خطر آفرين است ، زيرا با الگو برداري از اعمال و افکار قهرمانان آثار کوئيلو مخاطب احساس مي کند به خرد اعظم که همان دانايي کامل است دست مي يابدو به نتيجه مي رسد .

با تامل در اين اعتقاد بايد اين نظرات را روشن ساخت ، بي گمان رسيدن به کمال مطلوب خواسته ي هر انسانيست و اصولا هدف نهايي هر فردي رسيدن به دانايي است،  زيرا که دانايي منشاء تمامي قدرت ها و رسيدن به تمامي خواسته ها است که در آثار کوئيلو از اين دانايي به تعبير خرد اعظم ياد شده و اين موضوع براي خوانندگان مورد توجه و طريقي که قهرمان داستان مي تواند به خرد اعظم دست يابد خود نيز از اين راه به آن دست يابد .دو نکته حائزاهميت اين که نخست،  قهرمانان کتاب هاي کوئيلو در سفري که به سوي هدف خود دارند از اعمالي پيروي مي کند که،  در زندگي واقعي پيروي از آن اعمال اگر نتوان گفت غير ممکن،  وليکن بسيار دشوار است و دوم آنکه ظرفيت هاي فردي که مي خواهد به دانايي برسد شرط اول اين رسيدن است . چه بسيار افرادي که خود را وارد عرفان هاي نو ساخته کرده اند و براي رسيدن به هدف به تلاش پرداخته اند و در انتها راه تباهي در پيش گرفته و از زندگي گذشته ي خود نيز باز مانده اند.

نويسنده معتقد است کوئيلو با استفاده از زبان ساده و نماد هاي چند پهلو،  قوه ي تخيل و وهم خوانندگان را در آفرينش آثارش شريک کند و در بيان حقيقت و آموزش معنويت آنها را به بيراهه هدايت کند.روشن است نويسنده نقطه ي هدف کوئيلو را شناخته و از آن سخن به ميان آورده است،  زيرا تمامي محبوبيت کوئيلو در کشورهاي مختلف همين استفاده از نمادهاي چند پهلوست که هر فرد به فراخور موقعيت خويش و با توجه به فرهنگ و ديني که دارد آن نمادها را براي خود معنا مي بخشد،  با توجه به اين مطلب خوانندگان او در دامي اسير مي شوند که بخشي از آن را خود ساخته است .او به طريقي هوشمندانه از نمادها استفاده مي کند که براي مخاطبان کتبش تزاحم افکار به وجود نيامده و امتداد افکار خود را در آثار بعدي تکرار مي کند،  اين استفاده هوشمندانه يکي ديگر از توانمندي هاي کوئيلوست که نويسنده به آن اشاره دارد .

در ادامه به يکي ديگر ازانديشه هاي او اشاره دارد که معتقد است در مقابل ديگران بايستيد و کاري را که دوست داريد انجام دهيد و از خطا کردن،  سرزنش شدن،  گناه و آبروريزي نهراسيد و فقط به انجام خواسته ي خود بينديشيد. پر واضح است که نظري اين چنيني در افکار ديني جايي ندارد و دلايل آن نيز روشن است . از نظر منطقي جامعه اي که افرادش رفتاري اين گونه در پيش گيرند تبديل به محلي براي برخوردهاي آزار دهنده و ضد انساني است و هر کسي با اين تفکرات وارد زندگي اجتماعي شود در طول زندگي با مشکلات بسياري دست به گريبان خواهد شد،  نويسنده با اشاره به اين مطلب که در قرآن کريم آمده است « اي جان ،  آرام به سوي پروردگارت باز گرد،  در حالي که از او شادماني و او از تو خشنود است » گفتار کوئيلو را نقد مي کند .

نويسنده در انتها با نتيجه گيري از مجموع آثار کوئيلو اين نکته را بيان مي دارد که هر چند او هنرمند محبوبيست و طرفداران بسياري در سطح جهان دارد وليکن رسيدن به معنويت از طريق ديدگاه او غير ممکن است و نبايد از طريق انديشه هاي کو ئيلو به سوي سعادت گام برداشت. در پايان با تشکر و قدرداني از نويسنده و ناشر اين اثر،  اميد است چاپ و نشر آثار ي اين چنين مفيد و ارزشمند امتداد يابد.

 

 

يكشنبه 9 مهر 1391 - 10:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری