يكشنبه 1 مرداد 1396 - 1:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

مهمترين اصل در تئاتر دفاع مقدس همذات پنداري است

 

گفتگو با اعظم بروجردي

نگاهي آسيب شناسانه به تئاتر جنگ نشان مي­دهد که رويه توليد آثاري با موضوع جنگ تحميلي اغلب نتوانسته است نتيجه مطلوب چنين غايتي را بوجود آورد و اين نقيصه تابع فقدان يک استراتژي آگاهانه و پيگير بوده است و تئاتر دفاع مقدس در تاريخ محدود خود همواره از آن رنج مي­برد. جداي از برخي بارقه­ها و استثناها مجموعه محصولات تئاتر دفاع مقدس آثاري هستند که يا از فرط احساساتي­گري در ورطه دور شدن از واقعيت­ها و بطن حقايق جنگ گير افتاده­اند يا به دليل اتکا به شعارهاي حل نشده در ساختار و ساختمان نمايش و آشکارگوئي مخاطبين سير شده از اين شعائر را از تماشاخانه­هاي تئاتر دفاع مقدس رمانده­اند. اگرچه اين حقيقت تلخ به نظر مي­رسد اما بايد دريافت که مخاطب تئاتر عام­تر از دسته­اي هوادار معتقد به ارزش­هاي دفاع مقدس است و تئاتر درصدد تأثيرگذاري بر عامه مردمي است که با آنها سروکار دارند اين حقيقت نبايد آزرده خاطرمان کند بلکه بايد به عنوان معضلي باشد که از سوي توليدکنندگان و نظريه پردازان تئاتر ايراني به پرسش و نقد کشيده شود. اکنون در زمانه نهادينه شدن تمام ارزش­هاي انقلاب و دفاع مقدس شايد رويه طرح موضوعات تئاتر دفاع مقدس به درستي طرح و طي نمي­شود. تداخل استراتژي­هاي دوگانه يکي از معضلات تئاتر امروز دفاع مقدس است اگر بپذيريم که بايد در جامعه شرايطي براي نهادينه شدن و پذيرش حقايق و ارزش­هاي دفاع مقدس وجود داشته باشد پس بايد استراتژي تئاتر دفاع مقدس نيز چنين غايتي را امروزه مدنظر داشته باشد و الا به اتهام فقدان هم زباني و همزماني با عصر امروز به حاشيه رانده خواهد شد.

اعظم بروجردي نمايشنامه نويس و کارگردان تئاتر زواياي پنهان پرداخت موفق و مؤثر به تئاتر دفاع مقدس را از نگاه خود اينگونه مطرح مي­کند:

- چرا از جنگ تحميلي به عنوان دفاع مقدس ياد مي­شود؟

نبايد اين نکته را فراموش کرد که به هر صورت مسئله دفاع براي همه جانداراني که بر روي زمين وجود دارند يک امر غريزي است و به نوعي به تنازع بقاي جانداران مرتبط است اين تنازع بقا مي­تواند از چند حيث مورد بررسي قرار بگيرد يعني جانداران به دلايل مختلف مي­تواند از جايگاه يا خصائل مادي و معنوي­شان دفاع کنند يک زماني شما در بحث حمله و جنگ پيش قدم مي­شوي و قصد تجاوز به حقوق فرد و يا محيط و مکان و زماني را داريد و يا يک زماني شما به عنوان يک فرد آسيب پذير مورد حمله قرار گرفته و مجبور به دفاع از خود مي­شويد اين دفاع از خود مي­تواند دلايل مختلفي داشته باشد چنانچه در جنگ تحميلي هم کشور ما شاهد اين يورش بود و اين مردم ايران بودند که در مقام متجاوزشونده قصد دفاع از خاک و ناموس و وطن خود را داشتند. در طول تاريخ دفاع هميشه وجود داشته است و در اين مسير هم دفاع هميشه يک امر مقدس بوده است و اين مقدس بودن دفاع هم هيچ ارتباطي به نوع ملت، دين و مذهب و آئين آن فرد يا حکومت هم ندارد. دفاعي که براي حفظ خودت يا براي خداي خود و عقيده انجام مي­گيرد شک نبايد کرد که اين دفاع يک امر مقدس است اصلاً تفاوتي هم ندارد که اين جنگ بخاطر يک مسئله مادي يا معنوي ايجاد شده باشد اگر شخصي از حق خودش بتواند دفاع کند مطمئن باشيد از حقوق معنوي­اش در واسطه با خداي تبارک و تعالي نيز به دفاع خواهد برخاست. مانند کسي که اگر شخصي عشق به يک همذات خودش را درک کرد و از آن سوء استفاده نکرد مي­تواند عشق به خداوند را هم درک کند چرا که اين عشق به يک هم نوع جلوه­اي از عشق به خداوند است. دفاع به هر شکلي که باشد مي­تواند مقدس باشد اين دفاع در قالب خانواده و اجتماع و يا در برابر تماميت ارضي يک کشور، ناموس و وطن مي­تواند شکل بگيرد. دقيقاً دفاع به حق يک امر مقدس است مهم نيست که اين دفاع چقدر گسترده باشد مهم اين است که به حق دفاع شده است حال مي­تواند از حق و حقوق شخصي باشد يا در ارتباط با مفاهيم معنوي صورت گرفته باشد.

- برخي کارشناسان معتقدند که با توجه به وجود دستمايه­هاي قوي دراماتيک در جنگ تحميلي هنوز درام نويسان ما نتوانسته­اند آنگونه که بايد به توليد اثر و ايجاد خلاقيت بپردازند؟

به نظرم اين حرف را کساني مي­زنند که اصلاً شناختي از اين فضا ندارند مي­توانيد اين افراد را نام ببريد؟

- شما اگر جاي من بوديد نام مي­برديد؟ اما قبول داريد که اين حرف­ها حقيقت دارد؟

شايد در اين مسير کم کاري شده است اما اگر بخواهيم حکم صرف بدهيم اين ظلم در حق تئاتر جنگ است.

- کسي حکم نمي­دهد اما همگان به اين کم کاري شديد اذعان دارند؟

شما بگوييد به طور مشخص در کدام بخش از اين تئاتر کم کاري شديد شده است.

- نمايشنامه نويسي به عنوان يک اصل؟

کساني که اين صحبت­ها را مي­کنند خودشان را افرادي کوچک مي­بينند. شما کارهاي آقاي آذرنگ را مشاهده کنيد.

- استاد آذرنگ يک نمونه است که نمي­دانيم چرا همه­ي اهالي تئاتر در اين زمينه تنها به آثار موفق ايشان استناد دارند؟

چون کارهاي ايشان کاملاً موفق بوده است اما من قصد دارم ذهنيت موفق يک فرد درام نويس را براي شما و آن به اصطلاح کارشناسان مجسم کنم که بدانند افرادي مي­توانند در اين زمينه موفق باشد که مانند آذرنگ فکر و زندگي کرده باشند. ايشان براساس تجربه شخصي که از جنگ داشته­اند نوشتن و فکر کردن پيرامون جنگ برايشان تبديل به کابوس زندگي شده است. او نمي­تواند زندگي کند در حاليکه به جنگ و وقايع آن فکر نکند. جنگ با زندگي او آميخته شده است. خب من نويسنده اين تجربه را از سر نگذرانده­ام حوصله هم ندارم دنبال اين فضا هم بروم و با خودم اين لحظات را همذات پنداري کنم ترجيح مي­دهم يک درام تکراري خلق کنم خب اگر اينگونه است که ديگر جاي هيچ سؤالي و نکوهشي نبايد باشد. اين نمي­شود مفاهيم و درک از جنگ مانند يک لقمه چرب و نرم توسط نويسندگان ما بلعيده شود.

- پس تجربه حضور عنصر مهمي است؟    

مي­تواند باشد. مطمئناً کسي که تجربه­ي شخصي از اين فضا براي خودش دارد بهتر از کسي که در اين فضا نبوده مي­ تواند حقايق را بازگو کنند به شرطي که فنون هنري بيان اين اتفاقات را آموخته باشد در غير اينصورت سوژه مطلب را خواهد سوخت. ببينيد خود من برادرم در جنگ شهيد شده است. روزي که ايشان قصد داشتند به پادگان برگردند تا يک مسيري سوار بر تاکسي هم مسير شديم وقتي ايشان از ماشين پياده شد و با من خداحافظي کرد من با نگاهم ايشان را تعقيب کردم ايشان رفت و رفت و رفت تا به يک نقطه تبديل شد و از پيچ يک کوچه گذشت خب اين نگاه در تمام آثاري که از من در هر قالب هنري اجرا و چاپ شده است وجود دارد. من نمي­توانم سنگيني اين نگاه را از آثارم حذف کنم يا من در جنگ زني را ديدم به نام ننه ذاغي. اين فرد در زمان بمباران خرمشهر در اين شهر وجود داشت يک زن لاغر اندام، پير و اصفهاني. او اين شهر را تنها به دليل اينکه در هيچ کجا کسي را نداشت ترک نکرد حتي از سپاه و ارتش هم آمدند که اين زن را از شهر خارج کنند او اين کار را نکرد و زمان بمباران وقتي يک خانه خراب مي­شد او خودش را به زحمت از زير آوار بيرون مي­کشيد و به يک منزل ديگر پناه مي­برد او با يک پرنده همنشين بود که براي او خبر مي­آورد که چه زماني چه مهماني خواهد داشت رابطه­ي اين زن و آن پرنده و حالات او چنان اثري در من گذاشت که اين فضا تا مدت­ها در آثار من سنگيني مي­کرد. وجود اين شخصيت­ها در زندگي افراد به آنان انگيزه نوشتن مي­دهد بنابراين کسي که به جنگ فکر مي­کند و با خاطرات يا تجارب يا خوانده­ها و شنيده­هايش فکر و ذهن خود را پرورش مي­دهد حتماً اثري که خلق مي­کند مي­تواند اثرگذار باشد. البته بايد گفت که لزوماً افرادي که درباره جنگ مي­نويسند نبايد جنگ را هم از نزديک تجربه کرده باشند هرچند تجربه­ي جنگ به نوشتن در اين مسير بسيار کمک مي­کند اما اين افراد هم مي­توانند با استفاده از منابع ديگر ذهن­شان را قوي کنند اين افراد مي­توانند فضاي جنگ را به نوعي شبيه سازي کنند اين تصويرسازي و شبيه سازي­ها در اين مسير به نگارش متن مي­تواند کمک کند اينکه عده­اي از افراد مي­گويند که نمايشنامه­هاي خوب جنگي نداريم بايد گفت که اصلاً چرا نداريم؟ اين همه نمايشنامه خوب و خلاق در اين عصر نوشته شده است و روي صحنه هم با اجراهاي عالي مورد تشويق بيننده قرار گرفته باز اصرار بر اين است که خودمان را نبينيم و بيگانه پرستي کنيم؟ اگر بخواهيم اينگونه درباره نحوه عملکردمان صحبت کنيم در حق خودمان و ديگران اجحاف کرده­ايم. مشکلي که ما داريم اين است که ما ابزار اشاعه­ي هنرمان را در اختيار نداريم اما ديگر کشورها به راحتي سخيف­ترين آثار هنري را به خورد ما مي­دهند. ما خودمان را مرکز جهان قلمداد نمي­کنيم اما مدعي هم نيستيم که در اين عرصه هيچ کاري انجام نشده است يک اثر ناقابل فرنگي با يک ترجمه مناسب براي ما تبديل به يک بت فرهنگي مي­شود در حاليکه به داشته­هايمان هيچ گونه باور و اعتقادي نداريم. از طرفي توصيه من به نويسندگان اين فضا اين است که براي اينکه جلوي اينگونه اعمال نظرها گرفته شود بهتر است نوشته­هاي خود را براساس واقعيت و با استفاده از اسناد و مدارک کامل کنند چرا که البته ديده شده است متوني که در اين مسير براساس تخيلات و خواب­هاي کودکانه نوشته مي­شوند که در اين صورت سوژه از دست خواهد رفت.

- نمايشنامه­هائي که در اين عرصه ناموفق جلوه مي­کنند مهمترين نقاط ضعفشان را در چه مي­ بينيد؟

به نظرم وحدت عناصر داستاني ميان عناصر داستان وجود ندارد يعني اثر خلق نمي­شود يک نوع حالت نويساري است و نويسندگي در آن وجود ندارد. به نوعي ديده­ها و شنيده­ها به يکديگر متصل مي­شوند و بدون داشتن گره­اي خاص تبديل به نمايشنامه­هاي ضعيف مي­شوند. نويسندگان بايد توجه داشته باشند که نوشتن را به خود روحشان واگذار کنند نوشتن به مثابه­ي کاشتن يک دانه در دلِ خاک است ما آب و خاک و غذاي مناسب به اين دانه مي­رسانيم اما رشد اين دانه دست خودش است اگر بخواهيم به درونيات و چگونگي رشد اين دانه هم دست ببريم نتيجه کار منفي و مأيوس کننده خواهد بود. نوشتن بايد در درون نويسنده و در عالم خيال انجام بگيرد کافي است که نويسندگان به روح خودشان و داشته­هايشان اعتماد کنند خواهند ديد که اين عناصر داستاني چگونه به زيبائي هرچه تمامتر با يکديگر چفت شده­اند به ياد دارم که در آثاري که مي­نوشتم پس از اتمام کار خودم هم مي­ماندم که اين شخصيت­ها از کجا سر برآوردند و چگونه با يکديگر چفت شدند اين جريان به روح آدمي و درونيات شخصي او بازمي­گردد.

- عده­اي از بازيگران معتقدند که روي صحنه­ها معمولاً در اجراها از يک سري افراد مشخص و البته کاربلد استفاده مي­شود و فرصت تجربه کردن به ديگران نمي­رسد.

کسي جلوي اين هنرمندان جوان را نگرفته است اما اين افراد اول بايد برادري­شان را ثابت کنند بعد ادعاي ارث کنند. خودتان مي­دانيد معمولاً در يک اداره هم وقتي يک نفر جديد وارد جريان مي­شود همه نسبت به او در ابتدا يک نوع موضع گيري منفي دارند اما کم کم اين موضع گيري منفي تبديل به يک ارتباط صميمي مي­شود. هنرمندان جوان هم بايد اين زمان را سپري کنند تا حس اعتماد اطرافيان هم نسبت به اين افراد انگيخته شود.

- پس معتقديد مافيائي در کار نيست؟

تئاتر جاي مافيابازي نيست. البته قبول دارم که در هر کجا افراد ناسالم وجود دارند اما بدنه تئاتر نسبت به بدنه ديگر هنر از اين بازي­ها کمتر ضربه خورده است بدنه تئاتر پاک­تر است اما دردسرش بيشتر است. يک هنرمند جوان براي اثبات خودش به اين حمايت بايد تلاش و پشتکار داشته باشد ممارست مهمترين اصل در روي صحنه است امروز جشنواره­ها بزرگترين و بهترين راه حل براي نشان دادن خود جوانان به بزرگان اين عرصه است خود من براي انتخاب بازيگران به تماشاي اجراهاي اين جشنواره­هاي مختلف مي­روم سعي هم مي­کنم کار را به دست کسي بسپرم که در جاي ديگري مشغول نباشد و براي اين اجرا دل بسوزاند. کسي که از ده جا کار دارد و کار من براي او کار يازدهم است مطمئن هستم او تمام انرژي خودش را روي کار من نخواهد گذاشت بنابراين جوانان اميدشان را از دست ندهند و ممارست داشته باشند از طرفي مديران هم گاهي کاسه داغ­تر از آش مي­شوند جلوي اجراهاي خوب را مي­گيرند که اين باعث دلسردي جوانان مي­شود به قول معروف اگر خودتان نويسنده و کارگردان خوبي هستيد ميدان را خالي نکنيد و کار کنيد اما اگر اينگونه نيست بايد به ديگران اعتماد کنيد. هر مديري نسبت به تئاتر به يک اندازه شناخت دارد بنابراين به همان اندازه هم بايد در اين مسير اثرگذار باشد اما گاهي شاهد هستيم مديران در اين راستا دست به تغيير و تحولات خطرناک زده و همگان را از اجرا دلسرد مي­کنند. برخي معتقدند چرا کارها کودکانه است خب اين کارگردانان در حد کودکانه ياد گرفته­اند اگر شما بزرگانه مي­توانيد کار کنيد ميدان را خالي نکنيد.

- قبول داريد که هر کار تجربي مناسب اجرا نيست.

ببينيد هيچ کس براي خودش اجرا نمي­کند. اجرا تماشاگر مي­خواهد بايد مخاطب خودش را داشته باشد اما بايد ديد آيا سطح اين افرادي که الان 30 سال است که نمايش اجرا مي­کنند در سطح افراد آماتور است متأسفانه مديران نيازسنجي و شناخت درستي از فضا و اهالي تئاتر ندارند.

- حرف دِل اين اهالي به اصطلاح آماتور هم همين است.

در سؤالات قبل گفتم که اين افراد تا خودشان را اثبات نکنند جائي در اين ميان نخواهند داشت البته که کار سختي است اما کساني که با يک نگاه سنگين قهر نکنند و نروند ماندگار خواهند شد. اکثر جوانان تا از آنان انتقاد مي­شود کوله را جمع مي­کنند و به جاهائي مي­روند که زحمت کمتري دارد و لقمه­ها چرب­تر است و البته ماندگاري وجود ندارد. خيلي­ها  از اين حرف­ها مي­زنند بعد نمايش نامه مي­آورند که 2 ريال ارزش ندارد. جوانان بايد در اين مسير خاک صحنه را بخورند ممارست به خرج بدهند تا بتوانند ماندگار شوند امروز شاهد هستيم بسياري از پيشکسوت­هاي صحنه آثار بزرگي خلق نکردند اما 30 سال خاک صحنه را خوردند و امروز کسي نمي­تواند به آنان بگويد بالاي چشمتان ابرو است. سالها بر سر اين منزل در زدند تا آخر درب را برويشان باز کردند و حالا مي­گويند ما هم هستيم.           

 

شنبه 8 مهر 1391 - 11:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری