پنجشنبه 27 مهر 1396 - 18:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

ايرانشهر (از مجموعه اقليم آفتاب)

 

 

ايرانشهر (از مجموعه اقليم آفتاب)

نويسنده: دکتر علي اکبر ولايتي

شرکت سهامي کتاب هاي جيبي   وابسته به مؤسسه انتشارات اميرکبير

نوبت چاپ: اول 1391

در باره اين مجموعه مي خوانيم، اقليم آفتاب با بهره گيري از تجارب و رهنمودهاي بزرگان تاريخ و پژوهشگران متخصص در هر منطقه به بازشناسي سهم و نقش مردمان مناطق گوناگون و متنوع ايران در شکل گيري و تداوم فرهنگ و تمدن ايران اسلامي همت گمارده تا از اين راه، گامي مؤثر در بزرگداشت غيور مردان و دلاور زنان ايراني برداشته و دين خود را به خاک وطن ادا کرده باشد.

آرمان نگارنده در تأليف اين مجموعه آثار، تهيه و تدوين توصيفي جامع و دقيق از ويژگي هاي جغرافيايي، رويدادهاي تاريخي و خصائص فرهنگي مناطق جغرافيايي سرزمين ايران است، در اين تعريف، ايران مجموعه سرزمين هايي را در برمي گيرد که در حيات تاريخي و فرهنگي ايران جزئي از اين سرزمين وسيع بوده اند؛ فارغ از آن که امروز در جغرافياي سياسي ايران جاي داشته باشند و يا در تاريخ پر فراز ونشيب آن، از اين سرزمين جدا شده باشند.

بدين منظور وي دفتر نخست را به تعريف ايرانشهر از ديدگاه خود اختصاص داده و در ديگر مجلدات، به بررسي تاريخ سياسي، فرهنگي و اجتماعي مناطق مختلف ايران بزرگ پرداخته است.

کتاب حاضر مشتمل بر چهار فصل مي باشد، که فصل اول آن به ايران فرهنگي، ايران جغرافيايي و ايران سياسي اختصاص دارد، در اين فصل فرهنگ، ادبيات، هنر و معماري و بازرگاني و ارتباطات، مطالعه شده است.

از ديرباز، سرزمين ايران ميهن ملتي پرافتخار بوده است، که يک پارچه و همگام براي برافراشتن پرچم ايران بر تارک قلل رفيع دين و دانش مي کوشيده اند، اما در گذشته هاي نه چندان دور، مرزهاي اين سرزمين بسيار فراتر از مرزهاي سياسي ايران امروز بوده است. در نتيجه گوشه گوشه اين سرزمين بزرگ که در اين کتاب خوانده مي شود به رغم اين که امروزه در مرزهاي سياسي متفاوتي جاي گرفته، درشکل گيري و تداوم تمدن بزرگ ايراني مشارکت داشته است، پس به نظر مي رسد که براي شناخت هويت پر افتخار ايراني بايد نخست به شناخت و بازيابي سهم و تأثير مردمان اين سرزمين گسترده، در شکل گيري اين تمدن بزرگ، پرداخته شود.

در تعريف ايران جغرافيايي آمده است، منظور از ايران جغرافيايي مجموعه اي از شرايط و مقتضيات طبيعي نجد ايران است، که به مثابه گستره اي کلان با تنوع شرايط اقليمي و دامنه متغيري از ويژگي هاي طبيعي موجب پديد آمدن نوعي تمدن و فرهنگ خاص در ايران شده است.

امروزه جغرافياي سياسي ايران همان محدوده ترسيم شده در نقشه هاي جغرافيايي است، گستره اي از کوه ها و کويرها و جنگل ها و درياها و شهرها و روستاها و راه هاي پر شماري که خطوط پيراموني اش به گربه اي مي ماند که در مرکز يکي از مهم ترين خشکي هاي جهان قرار گرفته است، اما اين محدوده قراردادي جغرافيايي پيوندهاي فرهنگي و تاريخي قدرتمندي با برخي از سرزمين ها و کشورهاي همسايه برقرار کرده است، به طوري که فرهنگ و زبان ايراني از مرزهاي سياسي ايران امروز فراتر رفته و تا سرزمين هاي همسايه گسترش پيدا کرده است، زبان فارسي، در زماني نه چندان دور زبان رسمي شبه قاره هند و سراسر افغانستان کنوني و اغلب کشورهاي آسياي ميانه و عثماني و عراق بوده است، هم چنين بحرين و عمان در جنوب از بلاد تابعه ايران بوده اند و از سوي غرب، پيوندهاي مذهبي ميان شيعيان ايران و اماکن متبرکه در عتبات برقرار بود، که اين امر بر حضور مداوم ايرانيان و فرهنگ آنان در مرکز و جنوب عراق کنوني مؤثر بوده است، اين عناصر يعني مشترکات فرهنگي ميان محدوده سياسي ايران امروز و کشورهاي همسايه اش مجموعه تعلقاتي است که در حيطه و دامنه مفهوم ايران فرهنگي و حوزه تمدني گسترده آن قرار مي گيرد..

فصل دوم مجموعه ي حاضر، به واکاوي معنايي و مصداقي مفهوم ايران فرهنگي اختصاص دارد، در اين فصل فرهنگ ايران و مفهوم واژه ايران بررسي شده است.

در مقدمه اين فصل آمده است، از ايران که سخن به ميان مي آيد، چند تعبير و ترکيب به ذهن متبادر مي شود که از نظر گستره با يکديگر متفاوت است، مروري بر اين مفاهيم شايد ما را به تعبير ايران فرهنگي نزديک تر کند، ايران سياسي، مرزهاي امروز کشور ايران است، بي کمي و فزوني پرچم و سرود ملي و مرز و حاکميت و تمام مفاهيمي که با وجود يک کشور همراه است، بخشي از مفهوم تلقي مي شود. روشن است که گستره مرزهاي ايران سياسي در گذشته تاريخي ما فراز و نشيب بسياري را از سر گذرانده است، گاه نيزه داران پارسي تا يونان مي رفتند و در ستيزهاي ميان آتن و اسپارت تأثير داشتند و در راه تسخير مصر گام مي نهادند، اما بعد پس از سقوط دولت ساساني تا به روي کار آمدن صفويان، ايران سياسي وجود نداشت و سخن گفتن از اين مفهوم مصداق بيروني ندارد..

در خصوص مفهوم واژه ايران، دو موضوع بررسي شده است، واکاوي نام و نشان ايران در منابع کهن، نام و مفهوم ايران در کهن ترين منابع تاريخي دوران اسلامي: در اين مبحث بيشتر از منابع پراهميت تري استفاده خواهد شد که منبع بسياري از متون و کتب بعد از خودشان قرار گرفته اند، منابع اشاره شده از منابع دست اولند، از اين جهت که نويسندگان آنها از منابع اصيل ايراني و عربي و سرياني و يهودي بهره جسته اند، مثلا حمزه اصفهاني خود ذکر مي کند که از مترجماني مانند، ابن مقفع و محمدبن الجهم برمکي و ديگران، که متن خداي نامک را تا اتدازه اي از روي صحت نقل کرده اند، استفاده کرده و يا از منابع کتبي و دست اول و اظهارات شفاهي روحانيان زرتشتي نيز استفاده کرده است، يکي از معروف ترين کتاب هاي تاريخي دوران اسلامي تاريخ الرسل و الملوک يا همان تاريخ طبري است.

نيز در ادامه آمده است، طبري تا پادشاهي فريدون و تقسيم ممالک بين پسران او ذکري از ايرانشهر به ميان نمي آورد، اما در حين ذکر مطالب مربوط بدان، به اين تقسيم بندي اشاره مي کند که فريدون زمين را به سه پسر خود تور و سلم و ايرج تقسيم کرد و قلمرو ترک و خزر و چين را، که " چين بغا " نام يافت، به تور داد و همه نواحي مجاور ايران را بدان پيوست و سکلاب و برجان و نواحي مجاور را به سلم پسر دوم داد و قسمت ميانه و آباد زمين را که اقليم بابل است و آن را خنارث گفتند با هند و سند و حجاز و جاهاي ديگر به ايرج داد که برادر کوچک بود و او را بيشتر از همه دوست داشت و بدين سبب اقليم بابل، ايرانشهر نام گرفت، هم چنين هنگام توضيح در مورد حوادث زمان منوچهر مي گويد که رود بلخ حد ترکان و ايرانشهر بود و نيز پادشاهان يمن را عامل پادشاهان ايران مي داندکه از طرف پادشاهان ايران بر يمن حکومت داشتند و نيز " خونبرث " را همان مملکت پارسيان يا " کشور ايران کرد " مي داند.

در ادامه نيز نگارنده كتاب در خصوص شاهنامه آورده است، شاهنامه به مثابه بزرگ ترين ميراث ملي و فرهنگي و تبلور انديشه هاي ناب ايران گذشته، که خود برخاسته از عصر نوزايي فرهنگ و هويت ايراني در دوره سامانيان است، همواره مورد علاقه همه کساني است که به هويت ايراني فرهنگي تعلق خاطر دارند و گم شده هاي ملي و تاريخي و زباني خود را در لابه لاي آن جست و جو مي کنند، از سوي ديگر حاکميت و جريان روح ايران گرايي در شاهنامه بر کسي پوشيده نيست؛ زيرا توفيق فردوسي در خلق و ابداع شاهنامه آن است که روح ايراني را زنده نگه دارد.

از اين رو در دنباله مطالب حاضر به مهم ترين ويژگي هاي شاهنامه در زمينه هويت ايراني اشاره شده است که از جمله آنها، يکپارچگي سياسي است: در سراسر شاهنامه؛ در هيچ دوراني، ايران بدون فرمانروا نيست، حتي فرمانرواي بيگانه اي چون اسکندررا از تاريخ حذف نکرده و هويت ايراني به او داده است...

اوصاف فردوسي در باره ايرانيان عبارت است از، آزاده و آزاده خوي و آزاده دل و آزاد چهر و آزاد تن و نظاير آن. از ديد فردوسي، آزادگان يک دل و يک سخن اند:

سکندر بشد چون فرستاده اي            گزين کرد بينادل آزاده اي

که با او بدي يک دل و يک سخن         بگفتي به مهتر که کن يا مکن

که آزاد زادم نه من بنده ام                يکي بنده ي آفريننده ام

فصل سوم كتاب حاضر در خصوص تداوم ايران فرهنگي در دوران اسلامي است، در مقدمه اين فصل آمده است: ربع چهارم سلطنت ساساني، به ويژه از دوران خسرو پرويز به بعد دستگاه سلطنت وحکومت و طبعاً ارتش رو به سستي و نفاق و تفرقه مي رفت، قيام بهرام چوبين عليه خسرو پرويز و سرانجام قتل پادشاه به دست پسرش شيرويه، بر نفاق ميان خاندان سلطنت و سران ارتش و اعيان و اشراف کشور و پايتخت و ولايات دور و نزديک افزود، پسر شيرويه اردشير دوم در هفت سالگي به سلطنت رسيد و نفاق درباريان بر سر نيابت سلطنت فزوني گرفت، کشت و کشتار بزرگان و اعضاي خاندان سلطنت ضعف حکومت مرکزي را دو چندان کرد، سپس شهر گراز و دختران خسرو پرويزپوران دخت و آذرميد، يکي پس از ديگري بر سلطنت نشستند، اما در دوران سلطنت اسمي و کوتاهشان هم چنان کشتار رقيبان ادامه يافت..

شهرگراز، خود، جزء کشته شدگان بود، پسر او بهرام پنجم در 632 ميلادي به قتل رسيد، و متعاقب آن بنا بر نوشته مورخان دوران اسلامي مانند طبري و مسعودي و ديگران ساير بزرگان مدعي سلطنت شدند اما سرانجام يزدگرد سوم پسر شهريار، پسر خسرو پرويز که از کشتار تيسفون جان به در برده بود به شاهي رسيد، پس در قادسيه و جلولا و نهاوند، فقط قسمتي از هيئت حاکمه و ارتش ساساني حضور داشتند، آن هم در نهايت پريشاني و پريشان خاطري .

در مقابل، اسلام قبايل پراکنده و نا متحد عرب را متحد و دلگرم و با ايمان به پيروزي مسلح ساخته بود در برخورد اين دو يعني اسلام شکوفا و تيسفون مشتت و پريشان شکست تيسفون محرز بود.

به نقل از کتاب حاضر، پس از فروپاشي بازمانده قدرت تيسفون و فرار يزدگرد، قدرت کمي هم که پشتيبان نام ايران و ايرانشهر بود فرو افتاد، در عوض رفته رفته قدرتي در اين سرزمين استوار گرديد که از قديم اين کشور را الفرس مي ناميد، و مردمش را عجم، يا انجمن مي خواند، از زمان خسرو انوشيروان و فتح يمن به دست سپاهان او کلمه خسرو نيز به صورت کسري معرب گرديد و آن را لقب تمام شاهان ساساني فرض کردند، ودر جمع اکاسره مترادف با ملوک عجم گفتنداين اصطلاحات رفته رفته در خود ايران نيز به کار رفت..

در قسمت ديگري از اين فصل آمده است، لقب عجم براي مردم ايران پيش از اسلام و سپس ايرانيان در همه ادوار، بيش از فرس (پارسي) قبول عام يافت، پادشاهان ساماني خود را از نسل بهرام چوبين مي دانستند، در عهد آنان، که از ادوار درخشان فرهنگ و ادب پارسي بود، باز هم ايران قديم ملک عجم و ايرانيان، عجم بودند، از اين دوران آثار منثور پر ارزشي بر جاي مانده است، مانند شاهنامه ابومنصوري، کشف المحجوب و... که سرشار از اصطلاحات ملک و ملوک عجم اند، همراه با ايران و فارس.

مؤلفه ها و مشخصه هاي ايران فرهنگي در فصل چهارمبررسي شده است، در اين فصل از کتاب حاضر، تاريخ ايران، جغرافيا و سرزمين ايران، نهاد حکومت و ميراث فرهنگي ايران مورد مطالعه و تبيين قرار گرفته است.

تاريخ ايران زمين يکي از عمده ترين عناصر سازنده هويت ملي ايراني است، چرا که بيانگرآغازين دورانهاي شکل گيري روح جمعي و ديرينه بودن هويت ملي ايراني است، البته بايد به اين نکته مهم توجه داشت که اصولا تاريخ ايران از دو بخش عمده اسطوره اي و تاريخي تشکيل شده است، و اين دو بخش در آثار تاريخي مربوط به ايران، به خوبي جلوه گر شده است. نکته ديگر اين است که نبايد گمان کرد که بخش اسطورگاني به سبب ابهامات و کمبود مستندات تاريخي بي اهميت است، و نبايد بر آن به مثابه عنصرسازنده هويت ملي ايراني تکيه کرد؛ بر عکس مورد ايران نشان مي دهد که اسطوره هاي ايراني، که بعدها در بخش هاي عمده شاهنامه فردوسي گرد آوري شده و پيش از آن در خداي نامک ها و آيين نامک هاي پيش از اسلام و در کتاب هاي ديني ايرانيان تجسم يافته، تأثير بسيار اساسي و شايد مهم تر از بخش تاريخي آن، در باز سازي سياسي جامعه ي ايراني و تداوم سرزميني و تاريخي آن داشته است، در واقع، اين قدرت اسطوره هاي ايراني بود که بسياري از قوم هاي مهاجر به ايران را نظير قبيله هاي ترک به خود جلب و به ايراني کردن آنها کمک کرد.

اسطوره هاي ايراني در چارچوب دولت هاي پي در پي سلسله هاي اشکاني و ساساني، هم چنان محفوظ ماندند، و بر خلاف ساير اسطورگان منطقه، همچون اسطوره هاي ميان رودان که به سبب انقطاع تاريخي و نهادي به فراموشي سپرده شدند، پس از اسلام نيز همچنان مايه مباهات ايرانيان بودند، و در رستاخيز سياسي ايران در قرن يکم هجري، نقش آفريني کردند، همين قدرت و جذبه بخش اسطورگاني تاريخ ايران بود که بسياري از پادشاهان تاريخ ايران پس از اسلام، نظير سلطان محمود غزنوي و فرمانروايان شمال ايران و حتي شاه اسماعيل صفوي به آن مباهات مي کردند و با رساندن نسب خود به سلسله ها و شخصيت هاي اسطوره اي ايران، هم و غم خود را براي استحکام دولت ايراني و بازسازي فرهنگي و تاريخي و تمدني و سرزميني آن به کار مي بردند...

از سوي ديگر در خصوص دين به عنوان مهم ترين رکن هويت ايراني آمده است، يکي از مهم ترين ارکان و مباني هويت ايراني و يکي از پايدارترين عناصر فرهنگ و تمدن ايران در سرتاسر حيات ديرينه آن، دين و مذهب است. دين باوري به معني اعتقاد به مرکزيت خدايي که نسبت به ديگر خدايان به منزله خالق و آفريننده همه موجودات، همواره با فرهنگ ايراني همراه بوده است.

در اين معنا دين مجموعه اي پيچيده است از وحي و آموزه و کلام و فلسفه و عرفان و فقه و بالاتر از همه اخلاق در واقع، دين به الگوهاي انديشه و رفتار و فرهنگ مبتني بر وحي اطلاق مي شود که معتقد است زندگي، در چارچوب و بر اساس وحي، موجب آرامش دنيايي و رستگاري ابدي مي شود..

اين مجموعه خود در ذيل مجموعه ي بزرگ تر آفتاب معرفت به خوانندگان دانش دوست عرضه گرديده است. هدف از انتشار مجموعه بزرگ آفتاب معرفت، بررسي سير تاريخي و در زماني مجموعه اي از معارف بشري در ايران و جهان اسلام در کنار معرفي چهره هاي شاخص هر يک از اين معارف است.

 

 

 

شنبه 8 مهر 1391 - 10:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری