يكشنبه 26 آذر 1396 - 5:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

در خدمت القاي فضايي معنوي

 

تحليلي از کاربرد موسيقي در فيلم هاي تارکوفسکي

 

تارکوفسکي درباره موسيقي فيلم در کتاب پيکرسازي در زمان مي نويسد: «موسيقي در فيلم چيزي است بيش از تشديد کننده احساسي که از تصوير به دست آمده، موسيقي امکان پديد آمدن احساسي تازه را ايجاد مي کند. احساس برآمده از تصوير را دگرگون مي کند و در ماهيت خود از تصوير تمايز مي يابد.

موسيقي قادر است تمامي لحن عاطفي يک صحنه را دگرگون کند، بايد چندان کامل با تصوير يکي شود که هر گاه از يک فصل خاص فيلم حذف شود، نه تنها تاثير و نيروي بيانگر تصوير کاهش يابد، بلکه تصوير اساسا به چيزي ديگر تبديل شود.»

موسيقي در سينماي تارکوفسکي نقشي اساسي دارد و اکثراً شامل قطعات موسيقي کلاسيک مذهبي، آوازي و کليسايي است. اين قطعات در القاي فضاي معنوي آثار او بسيار موثر هستند.

 در «آينه» (1974) روي نماهاي مستند شکستن رکورد پرداز بالن روسي قطعه آوازي «استابات ماتر» («مادر ايستاده» در زبان لاتين) اثر پرگولوزي را مي‌شنويم اين قطعه درباره اندوه و مصايبي است که حضرت مريم(س) در کنار حضرت مسيح(ع) مصلوب تحمل مي‌کند اين جا تارکوفسکي با آوردن تصاويري مستند از وقايع جهاني و ملي، گويي خاطرات جمعي را به صورت خاطرات فردي درمي‌آورد و بر مصايب بشريت در به دست آوردن پيشرفت علمي در وجهي مثبت (پرواز بالن) و وجهي منفي (انفجار بمب اتمي در هيروشيما) تاکيد مي‌کند.

در جايي ديگر از «آينه» قطعه آوازي «ايستاتيف شماره 33» از پاسيون سن ژان اثر باخ را روي تصاوير پدر که از جنگ بازگشته و پسر و دخترش را در آغوش مي‌گيرد مي‌شنويم که نشان از وضعيتي بحراني در حال، و تغييري در آينده آنان دارد. زيرا آواز درباره روز رستاخيز است.(در سکانس بعدي هم صحبت از جدايي پدر و مادر است.)

در انتهاي فيلم «استاکر» هم که دختر معجزه گونه فيض الهي را جاري مي‌سازد، قطعه آوازي «ستايش شادي» از سمفوني نهم بتهوون را مي‌شنويم گويي دختر با اين کارش تمام شادي جهان را به دست مي‌آورد.

اما شايد معروف‌ترين قطعه آوازي فيلم‌هاي تارکوفسکي را در ابتداي «ايثار» (1986) مي‌شنويم؛ روي نقاشي «ستايش شاهان مجوس» اثر داوينچي زني غمگنانه مي‌خواند: «مرا ببخش خدايا، اشک‌هاي تلخ اندوهم را ببين».

اين قطعه «آرياي آلتو» نام دارد و قسمتي از پاسيون سن ماتيو اثر باخ و غم انگيزترين بخش اين اثر است و نوحه و اشک‌هاي پطروس (از حواريون مسيح) را پس از سه بار انکار مسيح در جريان محاکمه‌اش بيان مي‌کند.

آرياي آلتو تاملي ژرف بر مرگ مسيح است که هم سوگناک و هم بخشاينده است و موسيقي باخ روي تصوير تک درخت داوينچي در ابتداي فيلم نويد دهنده است و در انتهاي فيلم نشان دهنده تحقق فيض خداوندي در آغاز دوباره جهان است.

در بخشي از سولاريس از موسيقي الکترونيک اردوارد آرته ميف استفاده شده است؛ که از يک سو به ايستگاه فضايي جلوه اي غريب و متافيزيکي مي دهد و از سويي ديگر فضاي مدرني از جهان آينده پيش روي ترسيم مي کند.

تارکوفسکي درباره موسيقي الکترونيک مي نويسد: «موسيقي الکترونيک، امکانات زيادي براي سينما ايجاد مي کند... قطعه اي که با ابراز معمولي و شناخته شده موسيقي اجرا مي شود از ديدگاه هنري چندان مستقل است که دشوار مي تواند بخشي از فيلم به حساب آيد و جزء ارگانيک آن شود. از اينرو کاربرد آن در سينما، اساسا با گونه اي سازش همراه است، چرا که اين اساسا تصويرگراست. در حالي که موسيقي الکترونيک اين توانايي را دارد که در صدا به گونه اي کامل حل شود. مي تواند پشت صداهاي ديگر پنهان شود و همچنان نامشخص به جا ماند، همچون آواي طبيعت يا زمزمه اي مبهم... مي تواند همچون صداي نفس کشيدن انسان باشد.»

بابک احمدي درباره موسيقي فيلم نوستالژيا مي نويسد: «کاربرد موسيقي در نوستالگيا زياد نيست، اما اهميتي کليدي دارد. در آغاز فيلم يک قطعه موسيقي محلي روسي، سخت غمگين و در ستايش خاک روسيه، به تدريج در قطعه اي از آواز همسرايان از نخستين بخش رکوييم اثر جوزپه وردي حل مي شود.

در ضربه اي، همان آواز عزاي وردي را مي شنويم و با مرگ آندري لحظه اي سکوت مي آيد و برف روي آندري و سگ مي ريزد، همان آواز محلي روس را بار ديگر مي شنويم. جدا از اين دو اثر، در اتاق دومنيکو قطعه اي از ميسا سولمنيس بتهوون را مي شنويم.

قطعه موسيقي ديگري هم در فيلم وجود دارد. يک بار در خاطره آندري، خانواده او را مي بينيم که روي تپه ايستاده اند.(طولاني ترين نما در نماهاي خاطرات آندري) همه سردشان شده، مفلوکند، دختر نوجوان آندري با هراس به اطراف مي نگرد.

آواي موسيقي اما، نه به زمان اين خاطره، بلکه به زمان حاضر تعلق دارد. آوازي ايتاليايي از يک ترانه جلف است که به آرامي حذف مي شود. لحظه اي سکوت درپي مي آيد و آندري به «زندگي راستين» باز مي گردد.»

تارکوفسکي بهترين شکل استفاده از موسيقي در فيلم ها را قطعات تکرار شونده مي دانست؛ او در اين باره در کتاب پيکرسازي در زمان مي نويسد: «موسيقي وقتي در فيلم تکرار شود، امکان گشودن راهي براي تاثير تغيير شکل داده جديدي با همان مصالح موسيقي را سبب مي شود ... معنا ... تغييري نکرده است، اما فيلم رنگ ديگري به خود مي گيرد ... درک و احساس عميق تر مي شود.» 

  

 

چهارشنبه 5 مهر 1391 - 12:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری