پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 22:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

هدايتگر

 

با نگاهي به کتاب دوستي نوشته ي علي موذني

 در کتاب حاضر با شيوه اي داستاني رو به رو هستيم که نويسنده براي روايت داستاني از زندگي حضرت ابراهيم« ع» استفاده کرده است. کتاب در زمره ي کتبي است که داستان هاي قرآني را بيان مي کنند. در ابتدا طرح روي جلد کتاب بيانگر موضوع آن ميباشد و همچنين نامي که براي کتاب انتخاب شده مناسب گروه سني مخاطبان آن است هر چند در مورد خوانندگان کتاب نمي توان سخت گيرانه بر خورد کرد زيرا با توجه به موضوع و سبک نگارشي که نويسنده در آن بکار برده مي تواند براي خوانندگان گروه هاي سني پايين تر هم مفيد باشد. کتاب در ميان مخاطبان به قدري محبوبيت پيدا کرده که به چاپ دوم رسيده است، اين موفقييت مي تواند به دليل کيفيت داستاني کتاب، موضوع مناسبي که مورد انتخاب نويسنده قرار گرفته است و يا قيمت مناسب آن بوده باشد.

در ابتداي اثر ما با مقدمه ي نويسنده يا ناشر روبه رو نيستيم که اندکي در مورد کتاب اطلا عاتي را به خوانندگان بدهد البته با توجه به حجمي که کتاب دارد اين موضوع مي تواند قابل قبول باشد. کتاب فاقد فهرست بندي مي باشد که اين موضوع اندکي عجيب است البته نبايد اين مطلب را ناديده گرفت که در ابتداي داستان نويسنده پارا گراف نخست را به مقدمه اي از داستان نمرود اختصاص داده است که به نوعي در امتداد داستان اصلي کتاب قرار مي گيرد.در سراسر کتاب ما با ترجمه ي سوره هاي قران روبه رو هستيم که نويسنده به فراخور داستان از آنها بهره گرفته است که با نثري ساده و روان در طول داستان آمده، اين تدبير کمک شاياني به نويسنده در پرورش معانيبلند در لا به لاي مطالب کرده است

در ابتداي داستان  خشم پنهاني نمرود در جايي که متوجه مي شود حکومت پر از ظلم وجورش، توسط کودکي که هنوز به دنيا نيامده پايان مي يابد بيان مي شود که اين خود از وعده هاي اللهي است که در حديث نبوي ذکر شده حکومت با کفر باقي مي ما ند ولي با ظلم نه. در طول داستان نويسنده به ظلمي که نمرود در برابر مردم و حتي همسر و زير دستانش انجام ميداد اشاره مي کند و اين ظلم را از کفري مي داند که به آن گرفتار شده در سطور اوليه اشاره داد که خداوند حتي از نمرود هم روي نگردانيده است زيرا ميخواهد او را به هر نحوي از راه تباهي که در آن قدم ميگذارد نجات دهد. در جايي اشاره به رويايي ميکند که نمرود در آن زوال خويش را ديد در حالي که از آن عبرت نگرفت. در بخش ديگر به مرگ پدر نمرود اشاره دارد که آن را براي عبرت به خاطر آورد ولي باز هم تاثيري در او ندارد. با اشاره به اين دو نکته ميتوان اينگونه برداشت کرد که خداوند متعال در هر حال بندگان خود را هدايت ميکند، حتي اگر بنده اي بسيار نا سپاس باشد و هم چنان که خوانديم نشانه هاي هدايت بندگان بسيارند ولي اکثر آنها به درک اين نکته نمي پردازند. چه بسا اگر نمرود در نشانه ها هدايت خود را مي يافت به سرنوشتي که در انتظارش بود نمي رسيد .

 نگارنده داستان زندگي حضرت ابراهيم (ع) را به طور خلاصه بيان مي کند و در پي آن است که اتفاقات مهمي که در طول زندگي پر فراز و نشيب ايشان بوده است را در قالب داستاني کم حجم بيان کند شايد اين اقدام به اين دليل است که در قسمتهايي از کتاب خواننده مقداري سر در گم مي شود به نظر مي رسد که با توضيحاتي اندک مي توانست اين نقيصه را رفع کند. و همچنين به معجزاتي که از سوي خداوند صورت گرفته تا حضرت ابراهيم (ع) و مادر گراميشان از گزند نمرود در امان باشند اشاره دارد که اين مطلب هر چند به صورت کوتاه در اين داستان به آن اشاره شده است اما در ذهن خوانندگان به راحتي نقش ميبندد و بر جذابيت داستان مي افزايد و به اين سخن از پروردگار تاکيد دارد که خداوند متعال هدايت کننده ستمکاران نيست و آنان راگمراه مي سازد.

در جاي جاي داستان، نويسنده از توصيفاتي استفاده ميکند که به نوعي تکراري است و بارها از حالات روحي شخصيتهاي داستان سخن گفته و اين امر به ذهن خواننده اين مطلب را القا مي کند که نگارنده ي کتاب از کليد واژگان ثابت پيروي کرده و خلاقيتي در ساختن جملات جديد نداشته، به طور مثال در قسمت هاي مختلف داستان براي بيان حالت تسليم در برابر پروردگار از واژه ي زانو زدن استفاده مي کند که هر چند با اين کلمه توانسته مطلب را برساند ولي به نوعي اين واژه اي نخ نما در بيان اين حالت است و يا در موارد ديگر مي توان به واژه ي گريبان چاک دادن براي توصيف خشم وعصبانيت بسيار اشاره کرد. و يا ميتوان اين موضوع را بيان کرد که در طول داستان توصيفاتي که از طبيعت شده بيش از حد به درازا انجاميده و حدس آن مي رود اين موضوع خواننده را از پي گيري ادامه داستان باز دارد که خوشبختانه اين گونه اضافات در کل کتاب اندک است. در بخشي از داستان اشاره اي بسيار ظريف به حکمتي بلند، مي شود. در صفحه ي هفده خداوند پس از نمايان کردن نشانه هاي وجودي خود به حضرت ابراهيم دليل اين کار را چنين توضيح مي دهد « ملکوت و باطن آسمان ها و زمين را  به او نمودم، تا آنچه را که ايمان آورده بود به دو چشم ببيند » 

با توجه به اينکه ايمان آورندگان قبل از ديدن بيان مي شوند، پر واضح است که براي ايمان آوردن ابتدا ديدن مطرح نيست، بلکه عکس آن صادق است. چيزيکه به آن ايمان آورده شود در ادامه ديده مي شود. يافتن اين سر نخ، پاسخ سوالات بسياري است. چرا نويسنده ايمان را قبل از ديدن آورده است؟ حال آنکه در دنياي امروزي باور اکثريت بر اين است که به چيزي که ديده نميشود نميتوان باور داشت ، اين مطلب جاي تحقيق و پژوهش بسيار دارد .در ادامه به واقعه ي زنده کردن پرندگان مرده در جلوي ديدگان حضرت ابراهيم مي رسيم که با بيان بسيار شيوا براي خوانندگان توضيح داده شده است ، که اين به نوعي به زيرکي نويسنده اشاره دارد که چگونه به طريقي زيبا از توضيح پيچيده اي که نيازمند اين موضوع مي باشد خود را مصون داشته و اصل مطلب به گونه اي ساده چنان رسانده که رضايت خواننده را در بر گرفته، طوري که در پي اين توضيحات ذهن مخاطب به دنبال پيچيدگي هاي معنايي آن نرود .

از موارد ديگر در پيرامون اين کتاب ميتوان به غلط هاي تايپي آن اشاره کرد که به دليل کم بودن آن مزاحمتي براي خواننده ايجاد نميکند ولي بهتر بود با دقت بيشتر و در بازخواني متن اين مشکل مرتفع مي شد .

داستان دوستي هر چند اشاره اي مختصر در مورد ارتباط انسان با خداوند متعال دارد ولي اشارات آن ، چنان آموزنده است که هر چه را در تار و پود انسان نهفته است را تکان مي دهد و خواننده را منقلب مي کند. گاهي اين تاثيرات مستقيم و آشکارا بوده مانند گفتگوي ميان آزر و حضرت ابراهيم (ع) که در آخر حضرت مي فرمايند « از خداوند مي خواهم که تو را هدايت فرمايد. او مهربان است که رحمتش جهان را فرا گرفته است که اگر رحيم نبود، بشر به او چنين گستاخ نمي شد » و نمونه هاي که نهفته و غير مستقيم است، مانند جايي که ابليس براي دور کردن حضرت ابراهيم (ع) به طرف ايشان سنگ پرتاب ميکند ولي فرشتگان مسير سنگها را منحرف مي کنند تا به حضرت بر خورد نکنند. و يا روابط اخلاقي و انساني آن حضرت، که در مقابل کفر و وسوسه هاي شيطاني ايستادگي کرده و نمونه ي يک انسان واقي را نمايان مي سازد که به نوعي درس عبرت آموزي از برخورد با دشمنان را نشان مي دهد .

اين کتاب در حجمي به منتشرشده است که براي مخاطبانش مفيد باشد زيرا از اضافه گويي در آن خبري نيست و نويسنده با توجه به اصل مطلب توانسته جان کلام را عرضه کند و اين خود در موفقيت اثر نقش اساسي دارد زيرا خواننده با کمترين صرف وقت و هزينهمي تواند به مقصود برسد، هر چند همانطور که به آن اشاره شد، داراي کمي و کاستيهايي هست ولي اين کمبود ها به گونه اي نيست که به کل اثر خدشه اي وارد کند. زيرا نگارنده توانسته بخش قابل توجهي از اين نقايص را برطرف کرده و حتي آنچنان که ذکر شد کتاب موفقي را نظر محتوا تحرير کند .

در انتها خداوند متعال را سپاسگذاريم که توان سخن وري را به ما بندگان عطا فرموده و با قدر داني و تشکر بسيار از نويسنده و ناشر اين اثر، اميدوارانه منتظر نشر آثاري گران قدر تر از اين عزيزان مي باشيم.

 

 

دوشنبه 27 شهريور 1391 - 13:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری