يكشنبه 29 مرداد 1396 - 16:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

بابك راكخواه

 

تعليم و تربيت بازنشستگي آور نيست

 

گفتگو با احمد رزاقي، همكار بازنشسته سازمان تبليفات اسلامي

 

 از چه سالي وارد سازمان تبليغات اسلامي شديد و در آن زمان در چه زمينه‌اي فعاليت مي‌كرديد؟

من چهار ماه بعد از تأسيس سازمان تبليغات اسلامي به اين مجموعه ورود پيدا كردم. شايد در آن زمان سازمان 30 نفر پرسنل در حال فعاليت داشت. البته من توأم با همکاري با سازمان با نهاد‌هاي ديگر ارتباط داشتم، از جمله با آموزش و پرورش، با مربيان تربيتي و تدريس در حوزه‌هاي مختلف فرهنگي مخصوصاً کتاب‌هاي استاد مطهري.  فرصتي که در سازمان تبليغات براي من پيش آمد اين بود كه توانستم آثار استاد مطهري را مطالعه و از آنها جزوه تهيه کنم و در نهاد‌هاي مخلتف تدريس کنم. فضا فضايي بود که من را به اين سمت سوق مي‌داد و آثار مرحوم مطهري را همراه با حديث و تعريف حفظ مي‌کردم و به قول معروف شديم معلم مربيان تربيتي در آموزش و پرورش.

نحوه آشنايي شما با سازمان چگونه بود؟

من سال 58 معلم بودم. سال 59 از شهرستان به تهران آمدم و سال 61 هم با سازمان تبليغات آشنا شدم. از طريق حاج‌آقا مطلبي که در واقع از روحانيون مبارز بود. ايشان با من يک رابطه عاطفي برقرار کرده بود. در شأن و مقام معلمي، استاد من بود. ايشان من را با سازمان تبليغات آشنا کرد.

نوع فعاليت‌هاي سازمان با روحيات شما سازگار بود؟

سازمان تبليغات به افرادي که کار‌هاي مطالعاتي پژوهشي مي‌کردند پيله نمي‌کرد و بلکه تشويق هم مي‌کرد. از اين جهت بله. من چون واقعاً اهل تحقيق و پژوهش بودم، اين فضا براي من جالب بود. من خيلي از سلامتي‌هاي خودم را به خاطر ذوق و شوق افراطي به مطالعه و پژوهش از دست دادم. من در سن و سال جواني در 38 سالگي آرتروز کمر و گردن گرفتم به خاطر اينکه به لحاظ فيزيکي از بدن درست استفاده نمي‌کردم. در آن اوايل مخصوصا در دهه اول و دهه دوم تأسيس سازمان تبليغات اسلامي يادم هست که آيت‌الله جنتي که رئيس سازمان تبليغات اسلامي بود، مي‌گفت: هر وقت سازمان تبليغات قرار شود مثل وزارتخانه‌ها بازنشستگي بدهد و کارمند داشته باشد و... اولين کسي که استخدام مي‌شود من هستم. نوارش هم همان زمان ورد زبان بچه‌ها بود. حاج‌آقاي عراقي وقتي آمدند آن تغييرات پيش آمد و ايشان مي‌گفتند تا زماني كه من سپاه بودم فکر مي‌کردم مظلوم‌ترين افراد کارکنان سپاه هستند. ولي از وقتي که آمدم در سازمان تبليغات فهميدم که از کارکنان سازمان تبليغات مظلوم‌تر در ايران وجود ندارد. چون از نظر مادي اصلاً حمايت نمي‌شدند و از نظر معنوي به صرف اينکه با بعضي از روحانيون متعهد و آگاه و مطلع ارتباط داشتند، يک مقدار براي بچه‌ها فرصت خوبي بود. اما از نظر آموزش و مدرک تحصيلي و آموزش‌هاي آکادميک متأسفانه سازمان تبليغات کاستي‌هايي داشت و بچه‌ها را در زمينه‌هاي مختلف آموزش نمي‌داد. خودجوش افرادي بودند که خودشان اگر مي‌خواستند از اين فرصت استفاده مي‌کردند براي مطالعات و رشد فکري خودشان، اما سازمان مديريت نمي‌کرد. بعد از آمدن جناب دکتر خاموشي اين تحول ايجاد شد. باعث شد که يک مقدار بسته‌هاي آموزشي يا کلاس‌ها يا حتي دانشگاه‌ علمي کاربردي و خيلي از جاهايي که قبلاً وجود نداشت فعال شده و يا تقويت شود. در اين دوره به نظرم مي‌رسيد که نسبت به دوره‌هاي قبلي نمودار قابل رشدي را داشتيم.

در دوران خدمتتان فقط كار‌هاي پژوهشي و تحقيقاتي انجام مي‌داديد؟ با توجه به روحياتتان علاقه داشتيد مدير يا مثلا رييس اداره شويد؟

من چون کارم پژوهشي بود هيچ وقت نتوانستم مديريت کنم. من هميشه کارم مطالعه و پژوهش و تعليم و تدريس بود و خوشبختانه هر مديري که آمد و مجموعه ما را به عهده گرفت با کارهاي من مخالفت نکرد.   من به عنوان يک کارمند کارهاي پژوهشي مي‌کردم شايد در حد يک استاد کار مي‌کردم. در حد يک مولف کار مي‌کردم. اما پرداختي‌هاي من يا بازخورد‌هاي حمايتي از من صرفاً به عنوان يک کارمند بود. يعني من کتاب‌هاي استاد مطهري را تدريس مي‌کردم. تقريباً اينقدر تدريس کرده بودم كه آن‌ها را حفظ کرده بودم من مثلاً با يک کارمند  معادل خودم از لحاظ مدرکي نه درک، مدرک، هيچ تفاوتي نداشتم. فرض کنيد منشي يا دفتردار يک آقايي در سازمان تبليغات از خانه‌هاي سازماني استفاده مي‌کرد، اما بنده يک بار هم از خانه‌هاي سازماني استفاده نکردم. واقعاً هميشه از حمايت‌هاي اينچنيني محروم بودم. فقط آن فرصت طلايي که در اختيار من گذاشته شد باعث شد که من تحقيقات و مطالعات پژوهشي خودم را بتوانم يک مقدار به صورت خودجوش ارتقا ببخشم و مخالفتي با پژوهش و مطالعات من نمي‌شد. اين براي من خيلي خوب بود در غير اينصورت از نظر آموزشي هيچگونه دوره‌اي براي من نگذاشت. اين اواخر آقاي دکتر خاموشي يک دانشگاه علمي کاربردي براي ما گذاشتند و ما دوره‌اي را در آنجا گذرانديم و مدرکي نصيبمان شد. ما چون مدتي در سازمان بوديم مي‌توانستيم خيلي از مدارج علمي دانشگاه‌هاي آکادميک را طي کنيم و موقعيت‌هاي ممتازي را به دست بياوريم که اين فرصت از ما گرفته شد. 

چند نمونه از آثار فاخرتان را براي خوانندگان ما بيان كنيد...

دهه 60 بود كه اولين کتابم تحت عنوان «عوامل فساد و بدحجابي» چاپ شد. سال 66. 67 و 68 چاپ شد. يعني هر سال تجديد چاپ مي‌شد. يکي از کارمندان که به اصطلاح از فعالان انتشارات سازمان تبليغات بود، مي‌گفت که ما همچين کتابي نداريم که سالي دو بار چاپ شود. اين کتاب هر سال در بعضي از نهاد‌هاي ديگر شنيدم كه به صورت مقاله چاپ شده. يعني اين کتاب در تيراژ بسيار گسترده چاپ شد. بعد از آن کتاب «جوانان و روشنفکري» از من چاپ شد. «کليد‌هاي محبت به همسر» که انتشارات تعليم چاپ کرد. کتاب «آسيب‌شناسي اجتماعي» كه توسط انتشارات راه ابريشم منتشر شد. کتاب «جايگاه تبليغات در جهان امروز» که خود سازمان تبليغات در سال 77 چاپ کرد. مقالات متعدد و گسترده در نشريات متعددي را داشته‌ام. هيچ وقت وارد جريانات حذبي و سياسي نشدم. فراجناحي فکر مي‌کردم و فراجناحي کار کردم. شما تأليفات بنده و مقالات من را ببينيد به وضوح مشاهده مي‌کنيد که طيف فراجناحي داشته. البته کار من چون کار فرهنگي، تربيتي و خانوادگي بوده. اينها ارتباطي به جريان‌هاي سياسي ندارند. اما خب گاهي ديديد که بعضي‌ها يک مسئله کاملاً عرفاني را ارتباط بدهند به يک جريان سياسي. اما من اين کار را نکردم. هميشه پرهيز داشتم و خوشبختانه تأليفات من خيلي از مواقع مورد توجه واقع شد. يک کتابي ديگر تحت عنوان «چرا پسران آزادتر از دختران هستند» از من چاپ شد. انتشارات خادم‌الرضاي قم چاپ کرد. اين کتاب نوزدهمين بار هست که چاپ مي‌شود. اين کتاب خوشبختانه مورد استقبال دانشجويان و دانش‌آموزان و نسل جوان قرار گرفته. در سايت‌هاي مختلف از جمله سايت تبيان من مقالات مختلفي دارم. من آثار استاد مطهري را با اسم مستعار خواستم منتشر کنم که خيلي خودمان را به اصطلاح از طريق وام گرفتن از استاد مطهري بزرگ نکنيم. پنهاني شايد مؤثرتر باشد. آثار استاد مطهري را به زبان روز با يک ويرايش جور ديگري تقسيم بندي و کلاسه‌بندي کردم که مورد استفاده افراد کم‌حوصله هم قرار بگيرد. نوعي تلخيص شد کتاب‌هاي ايشان و به صورت مقاله در تلويزيون منتشر مي‌شود و مقالات ديگري هم در حوزه روانشناسي خانواده و روانشناسي تربيت پيش‌شرط‌هاي ازدواج موقت در اين موضوعات هم مقالاتي داشتم.

اگر وارد سازمان تبليغات اسلامي نمي‌شديد چه شغلي را انتخاب مي‌کرديد؟

من اصلاً شغلي را نمي‌توانستم انتخاب کنم. به جهت اينکه شايد اسمش شغل نباشد. چون تعليم و تربيت بازنشستگي‌آور نيست. من الان دو سال است که مثلاً بازنشست شده‌ام اما کارم بيشتر شده است. چون همه انتظار دارند که شما تجربياتتان را بياوريد و به جامعه ارائه دهيد. راست هم مي‌گويند. حق هم دارند. فعاليت من در حال حاضر  واقعاً در مقايسه با زماني که سازمان بودم بيشتر است به خاطر اينکه اسمش را نمي‌توان گذاشت شغل. اين يک ماموريت است يک رسالت است. رسالت معنوي و معرفتي براي شناساندن ارزش‌ها و معيار‌هاي ديني در حوزه تعليم و تربيت خانواده. تخصصم اينقدر نيست که بگويم در همه زمينه‌ها وارد مي‌شوم. من متنفرم از کساني هستم که در همه زمينه‌ها وارد مي‌شوند. همانطور که مي‌گويند متخصص گوش و حلق و بيني و چشم و قلب و عروق. در حوزه معرفت و معرفت‌شناسي و مسائل فرهنگي هم بايد تخصصي کار کنيم. کار من اين است و نمي‌دانم اسمش را چه چيزي مي‌گذاريد. تأليف و تدريس و تحقيق. آيا مي‌توان اسمش را شغل گذاشت؟ به نظر من شايد نشود گفت شغل اين يک ماموريت است يک رسالت است و هر انسان مسلماني بايد داشته باشد.  

اين تاليفات، تحقيقات و پژوهش‌هاي شما در حوزه تعليم و تربيت خانواده و يا حتي حضورتان در يك مجموعه فرهنگي و ديني چه تاثيري در زندگي شخصي‌تان داشته است؟

اگر من وارد محيط غيرفرهنگي مي‌شدم و يا حتي تخصص ديگري داشتم در تربيت فرزندم کمتر موفق مي‌شدم، در ارتباط با همسرم كمتر موفق مي شدم. حتي من قبل از اينکه ازدواج کنم،  وارد محيط فرهنگي سازمان تبليغات اسلامي شدم و اين موضوع به من کمک کرد در انتخاب همسر درست انتخاب کنم و وقتي درست انتخاب کردم و ارتباط برقرار کردم و انتخاب كردم به درستي و زمان ويژه‌اي صاحب فرزند شوم و در تربيت فرزندانم موفق شوم. اصلاً در تعاملات اجتماعي انسان توفيق را به دست مي‌آورد. چون ما از فکر به عمل مي‌رسيم. اگر ما فکرمان بالنده شود رفتار ما و فعلمان هم انشا‌ءالله فرهنگي مي‌شود.

تعريفي كه از شغلتان و سازمان براي فرزندانتان انجام مي‌داديدچه بوده است؟ تا چه حد خانواده‌تان از نوع فعاليت شما و اينكه در چه محيطي كار مي كنيد شناخت داشتند؟

بچه‌ها گاهي اوقات سوال مي‌کردند که چرا بابا تو هميشه بايد اجاره‌نشين باشي؟ چرا هميشه بايد پائين شهر زندگي کني؟ کجا کار مي‌کني؟ چرا به تو نمي‌رسند؟ گاهي اين سوال‌هاي اقتصادي را به اين شکل مطرح مي‌کردند. چون بعضي وقت‌ها همکاران، هم‌تراز‌هاي من را مي‌ديدند که کار‌هاي خدماتي پشتيباني و تدارکاتي و مديريتي مي‌کنند خيلي زودتر به نان و نوايي مي‌رسيدند. ولي ما که کار تعريفي داشتيم. عرض کردم اول صحبتم من که آثار استاد مطهري را حفظ بودم هيچ فرقي نداشتم با فردي که تلفن‌چي بود. مثلاً او فوق‌ديپلم بود و من هم فوق‌ديپلم بودم. او ليسانس بود من هم ليسانس بودم. هيچ فرقي بين ما نبود. تازه به او بيشتر توجه مي‌کردند. چون او پشت بي‌سيم بود همه به او احتياج داشتند به امضاي او به ارتباطات او. ولي به من کسي احتياجي نداشت. فوقش مي‌آمدند کتاب من را مي‌خواستند يک امضا مي‌کردم و رايگان به آنها کتاب هديه مي‌کردم. گاهي از اين سوالات مي‌پرسيدند. مي‌پرسيدند که کار شما چيست که هيچ وقت رشد نمي‌کني. ولي کتاب‌هاي من را وقتي مي‌ديدند خوشحال مي‌شدند.  

چه سالي بازنشسته شديد و از فعاليت‌هاي بعد از بازنشستگيتان بگوييد؟

من 8/8/88 بازنشست شدم. خيلي روز خوبي بود. براي همين هم من هيچ وقت از يادم نمي‌رود. من معمولاً تاريخ‌ها زياد يادم نمي‌ماند اما اين چون تاريخ تولد امام رضا (ع) بود من يادم ماند و خوشحال بودم که من در اين روز بازنشست شدم. البته اسمش بازنشستگي بود. ولي از همان روز کارهاي متفاوتي به من پيشنهاد شد همانطور که عرض کردم کارهاي مديريتي را نه استقبال کردم و نه قبول کردم و نه توانش را داشتم و نه لياقتش را داشتم. رفتم باز در کار‌هاي مشاوره‌اي در تعليم و تربيت خوشبختانه سامانه 09650 را راه‌اندازي كرديم که الان هم من در خدمت اين سامانه هستم. از سراسر کشور تماس مي‌گيرند و من پاسخگوي سوال‌هاي مشاوره‌اي آنها در حوزه خانواده و تربيت هستم و اين خط شبانه‌روز فعال هست. من همچنان از قبل از بازنشستگي تا الان اين برنامه را داشتم. من در اداره که بودم اتاق من هيچ وقت تابلو نداشت. يعني هيچ اتکتي نداشت. يعني نمي‌دانستم که چه تابلويي بايد بزنم. چون من يک فرد بودم و به صورت يک فرد کار مي‌کردم و خوشبختانه کارم مورد استقبال قرار مي‌گرفت مخالفتي صورت نمي‌گرفت. دفتر مشاوره پيشنهاد دادند من هم رد نکردم. اما نه به صورت حرفه‌اي که خسته شوم و مشغول بشوم. هفته‌اي چند ساعتي را به آنجا مي‌روم و کارهاي تأليفي مي‌کنم. مقاله‌ تهيه مي‌کنم و در سايت‌هاي مختلف منتشر مي‌شود. براي سخنراني و همايش‌هاي آموزشي و کارگاهي خيلي دعوت مي‌شوم. از نهاد‌هاي مختلف، آموزشي، فرهنگيو... كه آنجا هم وقت من زياد سپري مي‌شود. همچنين براي تأليف بعضي از آثار وقت مي‌گذارم. که يک سري از آثارم را بعد از بازنشستگي ويرايشي جديد انجام دادم و منتشر کردم. اينها فعاليت‌هاي من است که شايد در يک جمله کوتاه محدود شود اما وقتي وارد عمل ميشوم مي‌بينم که خيلي از وقت من را گرفته.  در صدا و سيما حدود 73 برنامه زنده داشتم در شبکه قرآن که روزها ساعت 10 تا 11 يک ساعت مردم عزيز تماس مي‌گرفتند و سوال مي‌کردند و من پاسخ مي‌دادم. سخنراني و موعذه نبود بلکه پاسخ به سوالات در حوزه تربيت و خانواده بود و تکرار آن را هم شب‌ها نشان مي‌داد. شبکه‌هاي مختلف شبکه‌ خبر شبکه دو اينها هم از من دعوت کردند. برنامه‌هايي را هم در آنجا داشتم. دفتر مشاوره‌اي را هم در قلهک هست و آنجا هم ملاقات حضوري دارم.

به عنوان يک بازنشسته، چه انتظاري از سازمان تبليغات اسلامي داريد؟

انتظار من از سازمان تبليغات اين است که اولاً معلمان و مربيان و مبلغان فرهيخته‌اي را تربيت بدهند و آموزش بدهند که اينها بتوانند در عرصه‌هاي مختلف نقش‌آفريني داشته باشند. من يک انتقاد بزرگي که به سازمان تبليغات دارم اين است که وقتي شما به سازمان تبليغات نگاه مي‌کنيد، دفتر و دستک زياد است يعني من با قاطعيت مي‌توانم بگويم که به 85 درصد سازمان که نگاه مي‌کنيد بيشتر اتاق است و ميز و تشکيلات و کارهاي اجرايي خدماتي تدارکتي در آن فربه‌تر از کار‌هاي پژوهشي، تحقيقي، توليدي و فرهنگي است. شما نمي‌دانم تحقيق کرديد يا نه. شما از طريق روابط‌عمومي نگاه کنيد ببينيد مثلاً در کل سازمان تبليغات چند نفر قلم به دست داريد شما. چند نفر کساني را داريد که بتوانند فکر کنند و بتوانند توليد کنند؟ من تشکر مي‌کنم از عزيزاني که زحمت کشيدند موسسه تبيان و معاونت پژوهشي را تقويت کردند در حوزه تأليف و نشر فرهنگ اسلامي. ما يک سوال وجود دارد که کادري را که تربيت کرده باشند که اينها بتوانند سخنران‌هاي خوبي بشوند. معلمان خوبي بشوند. مبلغ‌هاي خوبي بشوند. محقق‌هاي خوبي بشوند و در عرصه ميدان و عمل از طريق تربيت نيرو و تربيت نيروي انساني نشر فرهنگ اسلامي داشته باشيم. سازمان تبليغات اسلامي از اين سه واژه معلوم است چه کاري بايد انجام دهد سازمان، تبليغات، اسلام؛ سازمان يعني يک نهاد متشکل در واقع تجميع از نيروهاي فرهنگي براي هدفي که تبليغ و نشر ارزش‌هاي اسلامي و ديني. حالا ما ببينيم چه اين کار را انجام مي‌دهد. الان سازمان در صدا و سيما چقدر حضور دارد. در نشريه‌ها و رسانه‌ها چقدر حضور دارد. مثلاً يک ستون در يک روزنامه پيدا مي‌کنيد که سازمان تبليغات آنجا يک ستون داشته باشد يک صفحه‌اي داشته باشد که اين صفحه را تغذيه کند. يک مجله اجتماعي- فرهنگي داشته باشد در عرصه گسترده نه اين نشرياتي که در اتاق‌ها مي‌ماند و خوانده نمي‌شود و برمي‌گردد و کارتون مي‌شود و خمير مي‌شود. نشريه‌اي که مردم آن را درخواست مي‌کنند و بابت آن درخواست مي‌کنند. شما ببينيد مردم براي يک نشريه‌اي که خيلي هم عليه‌السلام نباشد صبر مي‌کنند تا روز شنبه بشود و اين نشريه بيايد روي باجه تا آن را بخرند. سازمان چرا همچين نشريه‌اي ندارد. من مي‌خواهم بگويم سازمان تبليغات در اين زمينه يک نشريه داشته باشد که بين نسل جوان و دانشجو طرفدار داشته باشد، حتي در حوزه خانواده که شما زحمت مي‌کشيد مجله خانواده را تقويت مي‌کنيد اين را بتوانيد در سطح وسيع‌تر با نيروهاي و کارشناس‌هاي قوي‌تر ادامه بدهيد. کارشناس‌هايي که اينکاره باشند نه صرفاً به خاطر اينکه من نماينده يک جايي هستم وزير يک جايي هستم. معاونت يک جايي هستم يا درمجلس هستم که به خاطر يال و کوپال و ميز و اسم و رسم من را دعوت کنيد. به خاطر اسم و رسم. نه به خاطر کارشناس بودن. شما وقتي کسي را دعوت مي‌کنيد براي کاري بايد او را تست کنيد؛ آيا تأليف داريد در اين زمينه تحقيق داريد تدريس داريد؟ صرفاً اينکه مثلاً من نماينده مجلس هستم يا وزير هستم يا رئيس فلان نهاد هستم. وقت نمي‌کنم که من مطالعه کنم. فرصت ندارم. آن وقت من را دعوت مي‌کنيد و از من عکس چاپ مي‌کنيد. کار نشريه نبايد اين باشد. نشريه بايد کارشناسان خبره و زبده را که اهل تأليف و تحقيق هستند را جذب کند و از اينها کار بکشد. اينها اتفاقا توقعي ندارند که شما براي آنها کاري انجام بدهيد.

به نظر شما اين مسائل ناشي از كم شدن سطح فرهنگ ديني جامعه نيست؟  

نه، شما اگر جنبه مثبت آن را نگاه کنيد، مردم درعرصه‌هاي مثبت هم همين کار را مي‌کنند. ببينيد، الان يک هفته‌نامه‌اي هست به نام سلامت؛ 98 درصد اين نشريه را من به عنوان يک عنصر فرهنگي تاييد مي‌کنم. چيزي در آن نمي‌بينم که خيلي در خط و مشي ارزش‌هاي ديني ما نباشد. شايد دو سه درصد چيز‌هاي ريز باشد. اما چرا اين نشريه که 800 تومان پولش است طرف مي‌آيد و مي‌پرسد که اين نشريه نيامد کي مي‌آيد طرف هم جواب مي‌دهد پنج تا بود تمام شد. بايد صبح زود بياييد تا به شما برسد. اينها تمامش مثال است. خب اين نشريه که گاهاً ضدانقلاب نيست و ضدارزش‌ها نيست. ارزش‌مدار هم هست. اما مورد توجه هم هست. من نمي‌خواهم از اين نشريه تبليغ کنيم اما شما اين نشريه را بگيريد. شما مي‌توانيد اسم نشريه را نقطه‌چين قرار بدهيد تا چاپ نشود. اما مي‌توانيد اين نشريه را بگيريد مطالعه کنيد. انواع و اقسام پزشکان،‌ کارشناسان و روانشناسان و حتي کساني که تجربه‌هاي خيلي زيادي در حوزه‌هاي مختلف بهداشت و درمان و روانشناسي دارند. اينها را دعوت مي‌کنند عکس آنها را چاپ مي‌کنند حرف‌هاي آنها را چاپ مي‌کنند. اينها قشنگ است. ما نشريات زيادي داريم که مورد توجه مردم قرار مي‌گيرد. من نمي‌خواهم از نشريات تبليغ کنم. درست است گاهي هم مردم مي‌روند دنبال نشريات بد. ولي زماني هم نشريات خوب پيدا مي‌شود. شما نگاه کنيد کتاب‌هاي استاد مطهري بالاي 20 بار 30 بار چاپ شده است. آيا اين کتاب‌ها مسئله‌دار بودند. مردم خوب ما خواهان توليد خوب هم هستند. به شرط اينکه توليد خوب داشته باشيم. به شرطي که قوي باشد. از کليشه بازي و تفنني بودن بايد بياييم بيرون. يه حالت‌هاي فورس ماژو و فرم و تشکيلات خوب داشته باشد. قامت داشته باشه اما قيمت نداشته باشد. قيمت و قامت بايد با هم برابري داشته باشد. هم بايد قامت زيبا باشد هم قيمت آن بالا باشد. اگر اينگونه باشد چند تا کارشناس قوي که اهل تأليف و تحقيق داشته باشد. مردم مي‌شناسند بنابر اين مي‌آيند و نشريه شما را مي‌خرند.

در كل در پاسخ به سوال شما بايد بگويم از لحاظ تعداد، شايد سطح فرهنگي يعني کميت و جمعيت تعداد کساني که بد حجاب شدن بيشتر شده است. نسبت به دهه اول. من زماني که دهه اول انقلاب داشتم کتاب فساد بدحجابي را مي‌نوشتم. همه مي‌آمدند و مي‌گفتند که آقاي رزاقي چه وقت نوشتن اين کتاب است. انگار که يک شمه قوي داشتيم تا يک حدي که تشخيص مي‌داديم اين رويه دارد به سمت بدي مي‌رود. اين قباحت بدحجابي در جامعه دارد مي‌افتد و از بين مي‌رود. به نظر من افرادي که رشد کردند افرادي هستند که خيلي مفيد هستند. خيلي توانمند شدند. يک قهرمان فکري شدند. اينها عدد‌هاي بزرگي‌ هستند. بعضي از اين آدم‌ها ممکن است يک نفر باشند اما يک نفر خيلي ارزش دارد. اما از نظر تعداد بخواهيم نگاه کنيم از نظر تعداد متأسفانه تعداد زيادي از جوان‌هاي ما نسبت به ارزش‌هاي ديني کم‌توجه‌تر هستند. مسئله اعتياد رنج‌آور است مسئله بيکاري رنج‌آور است. مسئله پوشش رنج‌آور است در جامعه ما. اين‌ها همه باعث شده که جوانان ما نسبت به دهه اول انقلاب که جنگ بود و جهاد بود و امام بود و يک آب و رنگ معنوي بيشتري در جامعه بود الان آن حالت خيلي وجود ندارد. مي‌توانم بگويم افراد رشد يافته هم زيادند اما افرادي هم که متأسفانه از ارزش‌ها فاصله گرفتند کم نيستند.

 حرف آخر...

حرف آخر من اين است که مديريت سازمان تبليغات اسلامي در بعد کلان به نيروهاي کيفي اهميت بيشتري بدهد چه از نظر مادي و چه از نظر غير مادي که متأسفانه اينطور نباشد که همه دنبال اين باشند که کار‌هاي اجرايي انجام بدهند. کار‌هاي خدماتي تدارکاتي انجام بدهند، صف بکشند براي اين کارها و آن طرف صف خالي باشد. توليد فرهنگي ما کم باشد اما اتاق و دم و دستگاه زياد باشد. پيام آخر هم اينکه انشاءالله اين در همه نهادها مورد توجه قرار بگيرد مخصوصا در سازمان تبليغات اسلامي.

 

 

 

 

 

چهارشنبه 15 شهريور 1391 - 14:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر