سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

طنز امري جدائي ناپذير از داستان است

 

گفتگو با احمد شاکري

شايد بتوان طنز را به عنوان داروئي دانست که به زيبائي بسته بندي شده است و شما تا از آن استفاده مي­کنيد از آن لذت مي­بريد ولي اثري که در وجودمان مي­گذارد اصلاح رفتارها و ارزش­هاي ذهني ما است. اگر اين تعريف از طنز را بپذيريم که حتماً بايد درون طنز تذکر ارتقا دهنده وجود داشته باشد خواهيم ديد که در همين عالم طنز چه طنزهائي وجود دارد که نمي­توان اسم اين طنزها را طنز گذاشت چرا که ابزار شيطنت و تحريک انسان­ها است به نوعي ابزارگشائي برخي از هنرمندان شده است. امروزه ما کمتر طنزي را داريم که وقتي يک جناح، گروه، شخصيت و تيپ و صفات و صنوف خاصي را مورد عتاب قرار مي­دهد، جنبه­ي روشنگري و اصلاح گري داشته باشد. نقدها به نوعي عقده گشائي و متلک گوئي است که حال طرف را بگيريم و مردم را خوشحال کنيم به قول زروئي نصرآباد: برخي چون نمي­توانند کار جدي انجام دهند به سمت طنز مي­روند!

امروز سعي داريم چرائي اين اتفاقات را از نگاه منتقد بزرگ ادبي کشورمان احمد شاکري نويسنده نام آشناي عرصه ادبيات انقلاب و دفاع مقدس بررسي کنيم. شايد به نظر بيايد که عمده کارهاي شاکري جدي و منوط به فضاي جنگ و دفاع مقدس بوده است اما اين منتقد ادبي استفاده از طنز در آثار جنگ را يک لازمه براي اثرگذاري هر اثري در اين زمينه مي­داند.

- به عنوان متخصصي ادبي که به هر حال در اين فضا سالها است در حال انجام فعاليت­هاي ويژه ادبي با نگاه خاص فرهنگي هستيد، بفرمائيد که فضاي قالب طنز و طنازي در جامعه­ي ادبي، هنري­ مان را چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

اگر هدف اين است که به ظرفيت­­هاي ويژه­ي اين قالب هنري توجه شود و به نوعي به ظهور و بسط داستاني آن اشاره کنيم بايد به ياد داشته باشيم که بايد به بايدها و نبايدهاي اين حوزه به خوبي اشاره و در جايگاه­هاي خودش تأمل کنيم بايد به ياد داشته باشيم که طنز عضو جدائي ناپذير ادبيات داستاني روائي است چرا که برخي اين ابزار را از ابزارهاي ويژه­ي توصيف داستان دانسته­اند به نوعي ابزاري است که بايد همواره با موقعيت­هاي ديگر در داستان مطرح شود تا بتوان نتيجه لازم را از يک داستان روائي بدست آورد. در معناي اول بايد گفت آثار داستاني داراي موقعيت­هاي طنز هستند حتي داستان­هائي که در حوزه طنز و طنازي هم نگاشته نمي­شوند براي بهره بردن از موقعيت­ها و نشان دادن بهتر تضادها مي­توانند از طنز و اين زبان بهره بگيرند و به نوعي شخصيت­هاي داستان را گيراتر کنند لذا اين امر يک امر جدائي ناپذير از داستان است اما درباره تلاش خاص بنده براي اينکه بتوانم از اين ابزار هم در داستان نويسي ويژه خود استفاده کنم بايد عرض کنم که تلاش بنده هم گاهاً به اين سمت بوده است که از اين نوع طنز در داستان نويسي استفاده کنم اما درباره کيفيت­هاي موجود در طنز بحث طولاني است که در اين مقال نمي­گنجد.

- به نظر مي­رسد طنز از استانداردهاي خود دور شده است.

اگر بخواهيم در اين باره بحث کنيم بايد يادآور شوم که نيازمند يک نوع مقايسه ميان آثار توليدي هستيم چنانچه­اي تحليل و مقايسه نيز بايد ميان آثار توليدي در دوره­هاي مختلف طنزنويسي باشد به نوعي مصاديق به عينه مطرح شود به بيان ديگر پيگيري استفاده از ابزار طنز در آثار چند نويسنده در دوره­هاي خاص شايد بتواند جواب بهتري براي اين سؤال شما ارائه کند. که البته قبل از انجام اين مقايسه­ها بايد يک سري پيش فرض­هائي را نيز مطرح کرد به هر حال ورود به اين مقوله نيازمند شناخت ملاک­ها هستيم هرچند براي مقايسه دو اثر طنز نسبت به يکديگر کمتر نيازمند اين ملاک­ها هستيم چرا که مقايسه کيفيت يک اثر با اثر ديگر به نحوهاي مختلف مي­تواند صورت بگيرد هرچند که ما براي نقد يک اثر بايد ملاک­ها را در اختيار داشته باشيم به هر حال بايد توجه داشت که بيان اين ملاک­ها تنها به بحث طنز و اين حوزه ادبي محصور نمي­شود چرا که اين حوزه يک سري مسائل مشترکي و مبنائي با ديگر حوزه­هاي ادبي نيز دارد که مي­توان اين مسائل را مبناي صحبت قرار داد و يا مي­توان از اين مقولات گذر کرد و ملاک­ها را روشن کرد. مثلاً پيرامون ادبيات و گونه­هاي خاصي که در اين مورد نامگذاري شده­اند مانند ادبيات دفاع مقدس يا انقلاب اسلامي يا ادبيات پايداري و يا اقسام ديگر ادبي، اين ملاک­ها و مبادي ادبي مشترک هستند چرا که اين ملاک­ها از پايه­هاي پرداختن به عنصر ادب و ادبيات از ديرباز به شمار مي­رفته­اند. مي­توان اين گونه گفت که براي کشف ملاک­هاي پرداخته شده در داستان­هاي اين عرصه مانند عرصه ادبيات انقلاب اسلامي و يا ديگر گونه­هاي ادبي حتي گونه­ي طنز، بايد ديد اين عرصه به چه سمتي حرکت کرده است بايد مشاهده کرد که انسان و نقش وي در اين گونه­هاي مختلف ادبي چيست به نوعي يک نوع نگاه انسان شناسانه بايد به اين گونه­هاي ادبي داشت به روايتي به نظر مي­رسد در تحليل گونه­هاي ادبي علاوه بر پرداخت به ملاک­ها بايد يک نوع ديد جامعه شناسانه، فلسفي و ماهوي داشت و به صورتي شناخت روائي از داستان را درک کرد. بنابراين بايد دقت کرد که بدون حضور تعريف دست به تحليل اين اقسام هنري نزنيم چرا که در اين ميان احتمال تائيد تعاريف غلط و بسط و گسترش اين تعاريف در خلال گونه­هاي مختلف ادبي از جمله طنز بسيار زياد است واقعيت اين است که اين اشتباه عموماً هم در گونه­ي ادبي طنز بيشتر اتفاق مي­افتد چرا که طنز در بخش داستان نويسي حرفه­اي از داشتن يک پايگاه جدي و محکم و شناخته شده در دايره ادبي کشورمان محروم است چرا که اثر ماندگار و اثرگذار در اين وادي بسيار اندک به چشم مي­آيد از طرفي نکته قابل توجه اينجاست که اساساً پايگاه طنز نيز از نويسندگان با اقبال عمومي روبرو نشده است و همچنين جريان­هاي طنزنويسي جدي نيز در اين عرصه بوجود نيامده است هرچند که دغدغه­هاي فراواني در اين زمينه وجود داشته است و سعي در بسترسازي براي راه اندازي يک جريان طنز وجود داشته است اما اين جريان جدي هيچ گاه با موفقيت همراه نبوده است به نوعي اين دغدغه­ها به صورت پراکنده و توسط افراد خاصي تبديل به يک جريان سبک و نه چندان اثرگذار شده و شايد در يک دوره محدود درماني بوده است بر درد بي درمان حوزه طنز و طنزپردازي. البته اين پرداخت طنز در بخش­ها و گونه­هاي مختلف وجود داشته است چنانکه در ادبيات دفاع مقدس جناب علومي يا اميريان و يا در ديگر بخش­هاي ادبي پرداخت شده است اما هيچ گاه نتوانسته است تبديل به يک جريان ادبي منفک و خاص و اثرگذار شود. حداقل بنده که در 5 سال گذشته در مطرح­ترين مجامع هنري و ادبي و جشنواره به عنوان هيئت داوران يا دبيران اجرائي مانند برنامه­هائي چون کتاب سال، کتاب فصل، قلم زرين، جلال آل احمد، پروين اعتصامي، گام اول و . . . حضور داشته­ام به خوبي شاهد اين نکته بوده­ام که آثاري که به مرحله پاياني مي­رسيدند آثار طنز چندان با اقبال مواجه نمي­شد و به نوعي اين آثار يا اصلاً به دور پاياني نمي­رسيدند يا تعداد آنان چندان قابل عرض نبود.

- به هر حال بايد پذيرفت که اين جريان سازي نيازمند يک نوع فراهم کردن شرايط و سندسازي مطلوب است که به نظر مي­رسد علاقمندان در اين عرصه از اين فضا غفلت کرده­اند؟

عوامل متعددي را مي­توان در اين عرصه مطرح کرد يکي از مهمترين اين عوامل مي­تواند خلا تعداد آثار پرشمار قابل استفاده و عميق و اثرگذار و از طرف ديگر بي هويتي طنز در ميان طنزپردازان و قالب­هاي طنزپردازي امروز دانست. به هر حال بايد به ياد داشت که گونه­هاي مختلف ادبي در کشور ما مانند گونه­ي دفاع مقدس يا پايداري از يک نوع هويت خاص بومي سرچشمه مي­گيرد هويت دفاع مقدس و داستان نويسي در اين عرصه با هويت بومي ما گره خورده است يا مي­توان از حادثه انقلاب اسلامي هم به عنوان ديگر مثال اين داستان ياد کرد اما در قالب طنز شاهد يک هويت خاص و بومي نيستيم.

- اما بايد اين نکته را از نظر گذراند که در بحث مقايسه اين دو گونه­­ي ادبي به نظر مي­رسد قالب طنز از اقبال بيشتري برخوردار باشد اما خلا بستر مناسب و بسته بودن فضا براي بيان واگويه­هاي اجتماعي باعث شده که طنز در ظاهر با اقبال کمتري مواجه شود؟

شايد اينگونه باشد اما بگذاريد يک سؤال مطرح کنم و آن اين است که دليل اين کم شماري، بي هويتي و جريان ساز نبودن داستان نويسي طنز در کشور چيست؟ گاهي مي­توان تقصير را به گردن نويسنده انداخت و گفت که اين از اوصاف اثر است و گاهي هم اين نکته را به گردن مخاطب انداخت اما بايد گفت نويسنده به صورت بالقوه درک و فهم و بينش نوشتن دارد و به نوعي اين استعداد طنزپردازي در وجود اين دسته از نويسندگان جوشان است به گونه­اي که مي­توانند به راحتي جريان ساز باشند چرا که معتقدم ما به لحاظ بالقوه داراي استعدادي هستيم که مي­توانيم جريان ساز باشيم خوشبختانه در اين ميان هم خواننده هست و هم نويسنده با استعداد. اما در اين ميان يک نکته رعايت نشده است که باعث برهم خوردن اين بازار عرضه و تقاضا و عدم جريان سازي مي­شود يک بخشي از اين موضوع هم در قالب تعريف طنز اشاره شده است شما بر بخشي از گفته­هايتان فرموديد که طنز زبان برنده­اي دارد و به نوعي اين مستقيم بودن مي­تواند مشکلات عديده­اي را براي اين عرصه و گونه­ي خاص فراهم کند ما در حوزه نشريه دليل اين نوع ويژگي خاص طنز با مميزي و به نوعي عدم چاپ آثار روبرو هستيم بنابراين نويسنده در طنز خود افرادي را که بايد طنز به آنان بربخورد را در سيبل قرار مي­دهد و بي مهابا به اين افراد مي­تازد اين گروه و يا اشخاص و يا هر مورد و سوژه­اي که مي­خواهد باشد نيز رفتارها و قضاوت­ها به مذاقشان خوش نمي­آيد و با يک مميزي ساده قائله را ختم مي­کند و پرونده طنز و طنزپردازي به همين راحتي بسنده مي­شود البته مخاطب خاص متوجه اين اتفاقات مي­­شود. از طرف ديگر مشکل عديده و خاصي که امروز دامن گير اين عرصه شده است اين است که مخاطبان دوست دارند طنز بخوانند که اين نکته منفي نيازمند دلايلي براي اثبات است که مطرح خواهم کرد. اين مخاطباني که دوست دارند تنها طنز بخوانند اگر درباره ماهيت گونه­اي مستقل و با هويت از طنز صحبت کنيم آنگاه خواهيم ديد طنز برش و اثرگذاري خاصي نخواهد داشت چرا که برخي از نويسندگان براساس ذائقه مخاطب مطالب و طنز خود را استوار مي­کنند مثلاً در حوزه کتاب مردم عامه پسند دوست دارند کتاب­هائي با سطح عامه پسند مطالعه کنند پس آنان به نوعي يک ماهيت فکري به ما القا مي­کنند اما نبايد اين ماهيت فکري را نويسندگان به عنوان يک ملاک در پايه گذاري يک گونه­ي خاص ادبي لحاظ کنند چون ملاک­ها عالي­تر از سلايق افراد و يک طيف است. البته کسي با دسته بندي و پرداخت به نيازهاي مخاطبان نيست اما بايد ديد در اين نياز برگرفته از کدام وجه نياز مخاطب است برخي از نيازها فطري و ذاتي­اند و برخي ديگر نيازهاي غيرفطري ما را شکل مي­دهند. البته حکومت و قشر اديب و داستان نويس ما بايد براي طيف­ها و سلايق گوناگون خوراک مناسب داشته باشد که البته اين خوراک بايد متناسب با نيازهاي فطري يا غيرفطري آنان باشد که البته نياز نيست که ما زياد بر روي اين گونه­ها و اين نيازها فکوس کنيم و بهتر است به طنز به گونه­ي خاص آن تمرکز بيشتر و بهتري داشته باشيم.

- در اين ميان آيا مي­توان گفت وظيفه طنز تنها شاد کردن و انبساط روحي مخاطبان است و به نوعي بايد حس افشاگرانه و اصلاح گر را از طنز زدود؟   

نگاه کنيد ما در اين عرصه يک جريان پويا و اثرگذار نداريم جرياني که با هويت و مستقل باشد اما خوانندگان از نويسندگاني که در اين عرصه قلم مي­زنند يک سري مطالباتي دارند که اين مطالبات في الجمله قابل قبول است اما شکل آن مشخص نيست هنوز مشخص نيست که نويسندگان مي­توانند به اين شکل و شمايل اثر خلق کنند؟ ما نمي­ توانيم ملاک­هاي مخاطبان را در اين مجموعه به عنوان شاخصه­ها و يک اصل مبناي کارمان قرار دهيم و توقع داشته باشيم يک گونه­ي ادبي با هويت طنز هم خلق کنيم مگر اينکه در اين باره تحليل و پژوهش­هاي گسترده انجام گيرد که اصلاً نويسندگان مستعد انجام چنين خواسته­هائي هستند که هرچند اين مستعد بودن و استعداد داشتن هم يک تعبير عام است چرا که به همراه اين تعبير ذوق، مهارت و ديدگاه و تحليل هم نقش جدائي ناپذيري را ايفا مي­کند در اين راه موانعي ديگر هم وجود دارد که يکي از آنها خود طنز است که بايد ديد مخاطب خاص چقدر با اين گونه­ي طنز سازگاري خواهد داشت و بحث حقوقي يا همان مميزي کار است اين­ها مواقعي هستند که باعث مي­شوند يک اثر پس از توليد ماندگاري چنداني نداشته باشد بنابراين مي­توان نتيجه گرفت که مميزي در اين راه بزرگترين مشکل براي نوشتن محسوب مي­شود که به نوعي نيروي خلاقانه را متوقف مي­کند که البته اين چنين استدلالي براي کل ادبيات ما حاکم است. چندي پيش در يکي از سايت­ها اين نکته از يک نويسنده خبرساز شد که البته نکته جديدي هم نبود که اين فضاي مميزي در کشور است که قوه نوشتن از نويسنده سلب شود. که به نظرم پاسخ اين گفته را به چند گونه مي­توان داد پاسخ اول که بسيار هم مشهور است مي­تواند اين باشد که اول اينکه مذايق باعث بالندگي ينال و ابداع در اين زمينه مي­شود ما بايد ابتدا به طنز و ماهيت آن نظر کنيم چنانچه اين کار صورت بگيرد خواهيم ديد که طنز اجازه مي­دهد با صراحت و بدون اجازه به صورت طنز انتقادات خودمان را در بخش­هاي مختلف اجتماعي بيان کنيم و به گونه­هاي مختلف منتشر کنيم لذا خود طنز و شکل گيري آن موقعيتي است که مذايق را ايجاد مي­کند که در اين ميان طبيعي است که بحث مميزي به ميان کشيده شود به طوري که اصلاً بحث مميزي يک پاي ثابت و هميشگي در اين بعد است و به نوعي مستقيم نگارنده را نشانه مي­گيرد اما بايد عنوان کرد که اگر داستان، داستان باشد به لحاظ بعد خلاقانه و امکانات بسيار وسيعي که به عنوان نوشتن دارد. نکته­اي که از آن به عنوان مذايق ياد مي­شود اينها مميزي براي نوشتن نخواهد بود نويسنده مي­تواند با بحث مذايق هنري حتي مميزي را به صورتي دور هم بزند. که اينها به نويسنده بودن نويسنده بازمي­گردد. مسير ديگري که مي­توان براي پاسخ به اين سؤال مطرح کرد اين است که برخي از نظرياتي که درباره مميزي عنوان مي­شود به نوعي کارشکنانه است به هر حال بحث مميزي در کليت آن نکته جالب و اثرگذاري است به هر حال ترويج فرق انحرافي، اختلاف افکني، اشاعه فقر و فحشا، نقص حقوق و مباني ديني و . . . ممنوع است که اينها از لوازم و اختيارات بحث مميزي است به نظر مي­رسد تفکر حذف مميزي از نطفه­هاي فکري شبه روشنفکران و با يک نوع اغراض سياسي مطرح مي­شود. به هر حال روند مميزي يک روند بدون اشکال و خطا نيست اما به نظر نمي­رسد که حذف کلي مميزي چندان به حال فرهنگ و ادب و هنر کشورمان مفيد فايده باشد. به هر حال معترضان به نحوه اجرا و چرائي اين داستان سؤالاتي دارند که بايد به اين سؤالات پاسخ لازم داده شود اما اگر قرار است دليلي براي حذف مميزي عنوان کنيم بايد اين دلايل روشن، اخلاق مدار و از شفافيت لازم برخوردار باشد.

- آيا نويسندگان مي­توانند بالقوه جريان ساز باشند؟

درباره اثبات جريان ساز بودن نويسندگان نظرات متفاوت است و البته نفي اين جريان هم چندان کار ساده­اي نيست در اين وادي تا مقايسه­هاي کلي در آثار متفاوت در يک دوره زماني خاص صورت نگيرد نمي­توان نظر کلي را مطرح کرد بايد افرادي در اين زمينه پژوهش کنند در غير اينصورت نمي­توان آينده خاصي را از بعد جريان ساز بودن يا خلاف اين واقعه را براي اين حوزه خاص هنري عنوان کرد. درباره اينکه نويسندگان هم داراي خلاقيت و استعداد هستند هم نياز به دلايل علمي داريم که اين موارد هم به راحتي بدست نمي­آيد اما امري که بالاتر از اين مباحث قرار مي­گيرد و به نوعي صغور ظهور طنز و مبادي اين هنر را روشن مي­کند پرداختن به جايگاه انسان در اين هنر است. جايگاهي که از هر حيث بسيار مهم است به گونه­اي که پرداختن به اين مورد از مهمترين مطالب حوزه کمدي و بخش­هاي مختلف درام­هاي هنري است. چه بسيار مقالاتي هم که در اين راستا نوشته شده است به عنوان مثال ما در جريان انقلاب اسلامي پرداخت به نگاه و فلسفه و دستورات اسلامي و دنبال کردن اين موازين از مهمترين دستاوردهاي اين مسير بود. خوب ما در بخش طنز در پرداختن به اين زمينه­ها و نگاه انسان شناسانه و جامعه شناختي دچار ضعف­هاي گسترده­اي هستيم از نظر مقولات نظري هم کم مايه نشان داده­ايم به خصوص عرصه طنز در اين مورد از ديگر عرصه­ها بسيار عقب­تر و نحيف­تر است نبايد از نظر دور داشت که اتفاقاً وادي طنز از گونه­هاي خاصي است که برخلاف ديگر عرصه بر روي لبه­ي تيغ حرکت مي­کند و مي­تواند از نظر اثرگذاري در اخلاق اسلامي و به نوعي نقص مفاهيم فقهي و اصول اسلامي و ترويج نگاه دم دستي طنز جلوتر از ديگر فضاهاي ادبي و هنري حرکت کند بنابراين با توجه به ويژگي خاص گونه­ي طنز و اثرگذاري بالاي اين گونه­ي هنري بر بدنه اجتماع و تفکرات عمومي مردم پرداختن و سروسامان دادن به اين نگاه هنري از الزامات جامعه ادبي ما است.

 

سه‌شنبه 14 شهريور 1391 - 11:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری