شنبه 3 تير 1396 - 6:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

سعادت در انديشه اميرالمؤمنين (ع)

 

سعادت يا نيک بختي ، نامي است که معمولا انسانها به مطلوب نهايي خود مي دهند ؛ اما به رغم توافقي که در ناميدن مطلوب نهايي به سعادت دارند ، در تعريف آن بر عقيده نيستند . به گفته ارسطو ، گروهي آن را لذت و کامجويي مي پندارند و گروهي شرف و حرمت اجتماعي ، و حکيمان را نظر پردازي و انديشيدن به واقعيت هاي غايي مي دانند .

افزون بر اين ، گاهي يک شخص ، ديدگاههاي مختلفي درباره سعادت مي يابد ؛ مثلاً هنگام بيماري ، سعادت را سلامتي ، هنگام فقر و تنگدستي آن را پول و ثروت و . . .

مي داند . اما دشواري شناخت سعادت ، نبايد از تلاش براي درک آن باز دارد ؛ زيرا هر اقدامي بدون آن مانند تير اندازي در تاريکي است ، که در آن اميدي به اصابت نيست .

از مسائل مهم و بحث انگيز درباره سعادت ، در فلسفه اخلاق جديد به ويژه در بحث از نظريه ارسطويي سعادت ، موضوع بسيط يا مرکب بودن آن است .

ابتدا ويليام هاردي از دو اصطلاح « غايت جامع » و « غايت غالب » براي اشاره به اين موضوع بهره گرفت . براساس تفسير « غايت جامع » سعادت مفهومي است که بيش از يک مؤلفه دارد که هر کدام به استقلال ، سازنده آنند .

 ولي بر اساس تفسير « غايت غالب » تنها يک چيز است که سعادت را مي آفرينند و هر چيز ديگري هم که به نام سعادت خوانده شود ، مقدمه يا وسيله اي است که ما را به آن مؤلفه بسيط مي رساند ؛ ولي خود سزاوار عنوان سعادت نيست .

برخي از شارحان ارسطو ، وي را معتقد به تفسير « غايت غالب » مي دانند و مي گويند : « سعادت از نظر ارسطو فقط در نظر پردازي و شهود حقايق عالم هستي است و حتي فضيلتهاي اخلاقي هم براي کمک به آن داراي ارزش هستند . »

در جهان اسلام نيز برخي از متفکران بزرگ مانند فارابي و ابن سينا در شمار معتقدان به تفسير « غايت غالب » به حساب آمده اند ؛ زيرا از ديدگاه آنان ، سعادت فقط در اتصال به عقل فعال و استغراق در شهود عالم ملکوت است و هر چيز ديگري تنها در صورت کمک به اين حالت ، در شمار مطلوبهاي آدمي قرار مي گيرد و هرگز تاب هم ارزي با آن را ندارد .

 در مقابل ، برخي از شارحان ارسطو ، وي را مدافع تفسير « غايت جامع » از سعادت مي دانند ؛ زيرا به گزارش آنان ارسطو سعادت را داراي دو مؤلفه و يا -  بر حسب برخي تفسيرها -  بيش تر مي داند که هر کدام داراي ارزش استقلالي دارند اکثر شارحان ارسطو طرفدار تفسير جامع ، تعداد مولفه هاي سعادت را دو چيز مي دانند که عبارت است از « فعاليت اخلاقي » و « فعاليت عقلي » .

شايد بتوان ديدگاه امام علي عليه السلام را درباره سعادت ، نوعي تفسير غايت جامع دانست ؛ زيرا از ديدگاه امام ، سعادت داراي مؤلفه ها ي مختلف و متفاوتي هست که داراي ارزش استقلالي است ؛ به طوري که فقدان هر يک از اين مؤلفه ها به سعادت آدمي آسيب مي رساند .

اينک مؤلفه هاي سعادت را در انديشه امام علي عليه السلام بر حسب ترتيب اهميت ، به اختصار برمي شماريم .

مؤلفه هاي سعادت در انديشه امام علي عليه السلام

1 -  خيرات بيروني

در کلام امام علي عليه السلام اشاره هايي به آنچه ارسطو « خيرات بيروني » مي نامد ، وجود دارد . مراد ارسطو از خيرات بيروني ، مزايا و برتري هايي مانند ثروت ، زيبايي ، شهرت خوب ، حسب و نصب و . . . است که خارج از روح آدمي و معمولاً غير اختياري بوده ، به بدن يا موقعيت اجتماعي او مربوط است .

حضرت علي عليه السلام از زيبايي ، که يکي از خيرات بيروني است ، به عنوان کمترين حد سعادت نام مي برد  : الصوره الجميله اقل السعادتين ، و يا به تعبير ديگري آن را آغاز مرز و حريم سعادت مي داند : حسن الصوره اول السعاده و درباره شهرت خوب مي فرمايند که عنوان و سرآغاز کتاب سعادت انسان با مدح و ثناي ديگران از او رقم مي خورد :

عنوان صحيفه السعيد حسن الثناء عليه . روايتهاي ديگري هم هست که داشتن همسري زيبا يا خانه اي فراخ را از مؤلفه هاي سعادت آدمي شمرده اند . يکي از مهم ترين خيرات بيروني ، وجود محيط اجتماعي مناسب است .

انسان هر چند اسباب رفاه و نيک بختي را داشته باشد ، اگر دوستان و برادران خود را در رنج و تيره روزي ببيند ، نمي توان گفت که او خوشبخت است . امام علي عليه السلام مي فرمايند : ما سعد من شقي اخوانه .

 شايد با توجه به اين نکته بوده است که ارسطو و حکيمان بزرگ مسلمان مانند فارابي ، در پي بحث از سعادت به گفتگو درباره سياست کشيده مي شوند و پس از کتاب اخلاق ، کتاب سياست مي نگارند ؛ زيرا سعادت فرد را که غايت اخلاق است ، موقوف بر سعادت جمع که موضوع سياست است ، مي ديدند .

ثروت و دارايي نيز ، يکي از مؤلفه هاي سعادت به شمار آمده است و فقر و تنگدستي در کلام امام علي عليه السلام بدبختي بزرگي شمرده شده است : الفقر مع الدين الشقاء الاکبر ، و حتي مرگ بزرگتر : الفقر الموت الاکبر .

به هر حال ، مي توان گفت که خيرات بيروني در سعادت انسان سهم دارند و از عناصر سازنده آن به شمار مي آيند و ارزش استقلالي دارند ؛ هر چند درجه اهميت آنان در مقايسه با مؤلفه هاي ديگر سعادت بسيار پايين است .

درباره تعيين خيرات بيروني سهيم در سعادت انسان و نيز درجه بندي ميزان سهم هر يک از آنها نکات تأمل برانگيزي در متون روايي وجود دارد که پژوهشگران عرصه دين بايد به انها بپردازند .

 

فضيلت هاي اخلاقي

فضيلت هاي اخلاقي يکي از مؤلفه هاي مهم سعادت انسان است ؛ اما به گفته ارسطو : « نخست بايد ديد فضيلت چيست ؟ » چون نيکبختي فعاليت نفس موافق فضيلت کامل است ، اکنون بايد بپرسيم که فضيلت چيست . شايد از طريق اين تحقيق بتوانيم ماهيت سعادت را روشن تر ببينيم .

خود او فضيلت را چنين تعريف مي کند : « فضيلت ، ملکه اي است که حد وسطي را انتخاب کند که براي ما درست و با موازين عقلي سازگار است . هر چند تصور ارسطو از فضيلت ، آن را مختص حالت هاي روحي رسوخ يافته ( ملکه ) مي سازد ، ديگران آن را وصف افعال آدمي هم مي آورند .

 واژه فضيلت يا فعاليت اخلاقي ، در نظر فيلسوفان يونان محتواي ديني نداشت و مقولاتي مانند ايمان ، تعبد و توکل به خداوند را در بر نمي گرفت . بر اين اساس در مکتوبات فلسفي اخلاق ، مراد از فعاليت اخلاقي عبارت از آن دسته از اعمال يا ملکات نفساني است که صرف نظر از ديدگاه ديني ، واجد ارزش اخلاقي نيز هستند ؛ هر چند از نگاه دين هم فضيلت اخلاقي به حساب آيند .

فضيلت هايي مانند شجاعت ، عفت و عدالت ، سر فصل هاي اصلي فعاليتهاي اخلاقي به معناي مورد نظرند . توماس آکويناس و ديگر فيلسوفان ديندار براي اشاره به آن دسته از فضيلتهاي عملي در ذيل فعاليتهاي اخلاقي مصطلح الهياتي ، تنها در زمينه و فضاي ديني قابل تصور است .

ايمان به خداوند در رأس فضايل الهياتي يا ديني قرار دارد ، که فقط در زمينه معرفت خداوند حاصل مي شود و همين طور فضايل ديني .

اينک به اختصار نقش برخي از فعاليتهاي اخلاقي به معناي مصطلح آن را -  که شامل فضايل ديني نمي شود -  در سعادت انسان با بهره گيري از سيره و انديشه امام علي عليه السلام بر مي رسيم .

1 -  عدل

عدل به دو صورت استعمال مي شود : يکي به معناي عام و ديگري به معناي خاص . عدالت در معناي عام ، همان اطاعت از قانون است که کل فضيلتهاي اخلاقي در واقع بدو باز مي گردد .

عدالت بدين معنا جزئي از فضيلت اخلاقي نيست ، بلکه تمام فضيلت است و تفاوت آن با فضيلت ، فقط در مفهوم است . عدالت در معناي خاص خود ، گاه « عدالت توزيعي » است ؛ يعني توزيع امکانات اقتصادي و اجتماعي بر پايه استحقاق .

گاهي نيز به صورت « عدالت تصحيحي » است که معمولا در مورد جزا به کار مي رود . شايد بارزترين ويژگي حضرت علي عليه السلام عدالت وي باشد . حضرت علي عليه السلام عابدي بي نظير بود ؛ دليري است که چکاچک شمشيرها ، هراسي بر دلش نمي انداخت ؛ اما همان دل از گريه کودک يتيمي مي لرزد .

علي همه اين صفات را در حد اعلا داشت ؛ ولي آنچه او را به قربانگاه کشاند ، عدالت او است . وقتي علي عليه السلام زمام قدرت را در دست گرفت ، عدالت توزيعي را پيشه خود کرد و در اين راه چنان سخت گيري کرد که دوستان و ياران نزديک پيامبر صلي الله عليه و آله و نيز برادر نابيناي خود را به شکوه واداشت و بسياري از اعيان را از خود رنجاند .

وقتي گروهي از ياران امام علي عليه السلام به او پيشنهاد کردند بيت المال را بر اساس موقعيتهاي اجتماعي افراد و قبايل توزيع کند تا خطري از ناحيه افراد متنفذ حکومت را تهديد نکند و هر گاه اوضاع اجتماعي ثبات و استقرار يافت ، به مساوات و عدالت در توزيع اموال ، روي آورد ، امام عليه السلام به آنان پاسخ دادند :

شما از من مي خواهيد پيروزي را به قيمت تبعيض و ستمگري به دست آورم ؟ از من مي خواهيد که عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني کنم ؟

نه ، سوگند به ذات حق ، تا دنيا دنيا است چنين کاري نخواهم کرد و به گرد چنين کاري نخواهم گشت ، من و تبعيض ؟! من و پايمال کردن عدالت ؟! اگر همه اين اموال عمومي که در اختيار من است ، مال شخصي خودم و محصول دسترنج خودم بود و مي خواستم ميان مردم تقسيم کنم ، هرگز تبعيض روا نمي داشتم ؛ چه رسد که مال مال خدا است و من امانتدار خدايم .

رفتار او در حوزه جزا ، نمود کامل عدالت تصحيحي است . کيست اندکي با تاريخ صدر اسلام آشنايي داشته باشد و شکوه سفارش هاي امام را در بستر مرگ درباره رعايت حقوق قاتل کينه توز خود ، تحسين نکند ؟

اي فرزندان عبدالمطلب ، مبادا که در خون مسلمانان فرو رفته باشيد و بانگ برآوريد که : اميرالمؤمنين کشته شد ! بدانيد که نبايد به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود . بنگريد اگر من از يک ضربت ، که او زده است ، کشته شوم ، شما نيز يک ضربت بر او زنيد .

اعضايش را مبريد ، که من از رسول خدا شنيدم که فرمود : « بپرهيزيد از مثله کردن حتي اگر سگ گيرنده باشد . » دليل پايبندي شديد امام علي عليه السلام به عدالت ، آگاهي آن حضرت ، از نقش بديل ناپذير عدالت در سعادت فرد و جامعه است .

وقتي از او درباره نسبت عدل و جود پرسيده مي شود ، برخلاف بسياري از مردم که گمان مي کنند بخشش ارزش بيشتري دارد ، عدل را برتر از جود مي شمرد ؛ زيرا عدل مبناي نظم عمومي است و مي تواند سعادت فرد را همراه با سعادت جمع فراهم سازد .

اما جود و بخشش ، روال طبيعي جامعه را بر هم مي زند و نظم اجتماعي را -  که بستر سعادت جامعه و فرد است -  متزلزل مي کند . اهميت عدالت در نگاه حضرت علي عليه السلام چنان است که پايبندي به آن يکي از ويژگيهاي اهل تقوا است .

امام در تحليل عدالتي که شرط تقوا است به نکته ظريفي اشاره مي کنند و آن اينکه اولين گام در مسير عدالت و به تبع تقوا و رستگاري ، رهايي از بند هوا و هوس است ؛ زيرا کسي که در دام هوس نفساني اسير باشد ، هرگز نمي تواند عدالت پيشه کند و روح عدل را در کالبد اعمال و برنامه هاي خود ببيند .

قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفي الهوي عن نفسه .

امام علي عليه السلام بر خلاف بسياري از انسانها که به زيبايي از عدالت سخن مي گويند ؛ ولي به دشواري بدان تن مي دهند ، کم تر مي گويد و بيش تر عمل مي کند ؛ اما همين جملات اندک روشنگر نکات بسياري درباره عدالت است .

پي نوشتها :

1 ) ارسطو ، اخلاق نيکو ماخوس ، ترجمه محمد حسين لطفي ، طرح نو ، ص 17

2 ) « inclusive end  » تعبير « غايت » براي اين است که سعادت يک غايت است ؛ برترين و نهايي ترين و کاملترين غايتي که همگان در جست و جوي آنند .

3 ) « dominant end  » از آنجا که در طول تاريخ فلسفه اخلاق ، تنها نامزد اصلي براي « غايت غالب » فعاليت عقلي يا نظر پردازي بوده -  که مورد تاييد فيلسوفان يوناني بوده است -  گاهي به جاي غايت غالب ، غايت عقلي و يا به طور ساده تر ، نظريه عقل گرايانه سعادت ، هم گفته شده است .

4 ) « p . 299 hardi , the final good in aristotles ethics »

5 ) البته در تعدا مؤلفه هاي سعادت و نيز تعيين آنها ، بين طرفداران تفسير « غايت جامع » اختلاف بسياري وجود دارد .

6 ) ر . ک : سرچشمه ارزش از نظر ارسطو و کانت ، کريستين کرسگارد ، ترجمه محسن جوادي ، ارغنون ، شماره 16 ، تابستان 1379 ، ص 99 -  111

7 ) تامس نگل که مدافع تفسير غايت غالب است ، مي گويد :

« از ديدگاه ارسطو تنها عنصر با ارزش ، عقل آدمي است و تمام فعاليتهاي ديگر براي فراهم کردن فعاليت عقل ارزش دارند ؛ چنان که خوردن و آشاميدن و ساير قواي آدمي براي انديشيدن است . انجام اعمال اخلاقي نيز براي فراهم کردن زمينه فعاليت خاص عقل ، يعني تأمل و نظر پردازي است . »

ر. ک : «  thomas  nagel , aristotle on eudaimonia  p . 13  »

8 ) کساني مانند لوئي اشتراوس و ماجد فخري ، فارابي را مدافع تفسير « غايت غالب » مي دانند ؛ ولي گروهي به استناد اهتمام او به سياست که مقوله اي عملي است ، وي را ندافع تفسير جامع ديده اند . ر . ک :

 

 

      

نويسنده : محمد مهدي ابراهيمي نصر

 

 

سه‌شنبه 14 شهريور 1391 - 10:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری