شنبه 3 تير 1396 - 16:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

قصه مردماني ساده دل و نجيب

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «سنگ اول»(ابراهيم فروزش) به مناسبت پخش از شبکه سوم سيما

ابراهيم فروزش متولد 1318 تهران، فارغ التحصيل كارگرداني از دانشكده هنرهاي دراماتيك فعاليت هنري را از سال 1349 با عهده دار شدن سرپرستي مركز سينمايي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد. او سينما را سال 1352 با نگارش فيلمنامه فيلم كوتاه سياه پرنده تجربه كرد.

فروزش در سال 1364 اولين فيلم بلندش، كليد را ساخت. سنگ اول( 1388) هفتمين فيلم فروزش است. محسن طنابنده براي فيلم سنگ اول موفق شد جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را از جشنواره فيلم فجر به دست آورد.

ابراهيم فروزش درباره داستان فيلم سنگ اول مي گويد: «حدود 17 سال پيش همزمان با ساختن قصه‌هاي مجيد كيومرث پوراحمد، كتاب هوشنگ مرادي‌‌كرماني به دستمان رسيد و نتيجه آن ساختن فيلم خمره شد. بعد از آن كاري از ايشان نساختم تا اينكه به اين فيلم رسيديم.

سنگ اول برگرفته از قصه اي كوتاه(داستان تنور) از مرادي كرماني است كه ما آن را تبديل به قصه اي بلند كرديم.

ممكن است اين سوال پيش آيد كه چه طور از قصه اي كوتاه، فيلمي بلند ساخته ايم و من بايد بگويم كه ساخت يك فيلم با يك جرقه و يا ايده نو شروع مي شود؛ پس از خواندن سنگ اول ترغيب به ساخت اين فيلم شدم. احساس كردم قصه سنگ اول ايده خوبي است كه خيلي از مسائل را در درون خود مطرح مي كند و بستر مناسبي براي يك قصه بلند مي شود.

 ما در اين فيلم سعي كرديم به قصه هوشنگ مرادي كرماني پايبند بمانيم و ضمن امانت داري قصه كوتاه او را گسترش داديم و تبديل به فيلم بلند كرديم.»

فروزش در مورد لوکيشن اصلي فيلم مي گويد: «از آنجايي که لوکيشن اصلي قصه روستايي با تاکستان هاي بسيار بود، جاهاي مختلفي را براي پيدا کردن جاي مورد نظرمان گشتيم. اول از همه به قزوين سفر کرديم، چون علاوه بر ماجراي تاکستان، لهجه قزويني هم برايم شيرين بود، اما در نهايت متوجه شديم که اغلب باغداران اطراف قزوين که صاحب تاکستان هستند، ترک زبان هستند.

پس به پيشنهاد يکي از دوستان عازم ملاير شديم که پر بود از تاکستان هاي انگور و از همه مهم تر زباني که گويش مي کردند براي عامه قابل فهم و راحت بود. اين شرايط به ما امکان مي داد تا هم از بازيگرهاي بومي استفاده کنيم و هم از اهالي روستاهاي علمدار اولياء، علمدار سفلا و طائمه به عنوان هنرور بهره ببريم.»

 فروزش درباره مضمون سنگ اول مي گويد: «سنگ اول به هيچ وجه فيلمي كودكانه نيست، اين فيلم طنز موقعيتي است كه در لايه هاي دروني اش به مسائل انساني توجه مي كند. سنگ اول ادعاي انديشه پنهان ندارد. فقط مي‌خواهد مخاطبش را پيدا كند.

فكر مي‌كنم به چيزهايي كه مي‌خواستم برسم، در فيلم رسيدم. امثال اين فيلم‌ها را اگر 50 سال ديگر هم از آرشيو بيرون بياوري، حرف براي گفتن دارند و تاريخ مصرف روزانه ندارند. بايد سعي كنيم چيزي براي گفتن داشته باشيم و فقط به گيشه فكر نكنيم. فيلم نمي‌خواهد دچار فلسفه‌ بافي شود. بسياري از منتقدان در نقد فيلم دچار اشتباه شدند. اگر ما به لايه‌ها مي‌رفتيم و مي‌شكافتيم، فيلم ديگري ساخته مي‌شد و حرف‌هاي ديگري مي‌زد.»

سيدعليرضا سبط ‌احمدي(تهيه کننده فيلم) درباره سنگ اول مي گويد: «سنگ اول دومين همكاري من با آقاي فروزش بود. فيلم اول، زماني براي دوست داشتن بود كه تمام دنيا را چرخيد.

 نقطه عطف اين فيلم، اين است كه يك قصه 9 صفحه‌اي به فيلمنامه 80 صفحه‌اي تبديل مي‌شود. كمتر كسي را ديدم كه سالن را ترك كند همچنين منتقدان هم از اين فيلم خوش‌شان آمد. در سنگ اول سعي شده استفاده ابزاري از هيچ شخصيت و موضوعي نشود.

جغرافياي انساني روستايي كه ما برگزيديم، شبيه اكثر روستاهاي ايران است. در اين فيلم مسئله زندگي در كنار مرگ وجود دارد. زن حامله براي همين است و نشان مي‌دهد از آن مرد، يك بچه به دنيا مي‌آيد. سنگ اول قصه مردماني است ساده دل، نجيب و اهل دل که زندگي و تفکرات دوست داشتني آنها را به تصوير کشيديم.»

سيد عليرضا سبط‌ احمدي درباره هدفش از تهيه فيلم مي گويد: «حس مي‌كنم وظيفه من به عنوان يك تهيه‌كننده اين است كه يك فرهنگ و يك تفكر را در جامعه اشاعه بدهم. فكر مي‌كنم با اين فيلم‌ها، راه براي سينماي فرهنگي باز مي‌شود.

من راه خودم را پيش مي‌گيرم ولي در اين راه نياز به حمايت مسئولان داريم. بتوانيم با فرهنگ‌سازي، سطح توقع مردم را بالا ببريم، مردم از ما فيلم‌هاي خوب مي‌خواهند. در اين راه بايد تمامي اهالي فرهنگ دست در دست هم بدهند و مديريت فرهنگي هم به آن‌ها كمك كند.»  

انديشه فولادوند(بازيگر) درباره همکاري با ابراهيم فروزش مي گويد: «يک روز از دفتر آقاي فروزش به من زنگ زدند و گفتند: مي‌خواهيم قصه‌اي بسازيم و مي‌خواستيم شما فيلمنامه را بخوانيد و ببينيم مي‌توانيم همکاري کنيم.

من همان شب فيلمنامه را شروع کردم. البته همان موقع که گفتند فروزش مي‌خواهد کار را بسازد براي من کافي بود. چون ايشان را مي‌شناختم و مي‌توانستم حدس بزنم فضاي فيلم در چه احوالاتي است. اما طبق رسم سينما و دعوت به کار، همان شب آن را خواندم و بسيار لذت بردم.

 اين هفتمين فيلم من و اولين تجربه من محسوب مي‌شد که به طور کامل در شهرستان فيلمبرداري ‌شد. همکاري مردم را فوق العاده ديدم. فرهنگ عاطفي غريبي در آن جا حاکم بود.»

 فولادوند در مورد نقشي که در فيلم ايفا کرده، مي گويد: «در فيلم من نقش يک زن باردار را بازي مي‌کنم و من چون تا حالا حس مادرانه را بازي نکردم، اين بخشش برايم خيلي مهم بود و حس مادرانه‌اي در اين کاراکتر جاري بود که در نقش‌هاي قبلي‌ام نبود.

بر خلاف نقش‌هايي که براي زن‌ها اين روزها نوشته مي‌شود، اين زن داراي پارادوکس است. يک زن روستايي با تمام ويژگي‌هاي روحي يک زن ساده روستايي است که به خاطر مشکلاتي که براي شوهرش به وجود مي‌آيد دچار تغييراتي مي‌شود که او را داراي پيچيدگي مي‌کند. با توجه به اينکه کل قصه در 7-8 روز مي‌گذرد، يک‌دست درآوردن حس‌هاي او کار دشواري بود.»

فولادوند درباره کار در ژانر کودک مي گويد: «من از اين تقسيم‌بندي‌ها ندارم و به آن معتقد نيستم. فروزش فيلمساز بزرگي است. هر فيلمساز بزرگي، در هر ژانري بخواهد کار کند موفق است و اين بستگي به شرايط دارد که قهرمان فيلم کودک يا 14 ساله يا 18 ساله باشد.

کار با فروزش تجربه خوبي مي‌توانست براي من باشد. برخي از همکاران ما هستند که براي سينما تقسيم‌ بندي تجاري و هنري قائل هستند. من خيلي با اين تقسيم‌بندي ها موافق نيستم. اگر فکر کنيم اين تقسيم‌بندي ‌ها وجود دارد، آقاي فروزش و همنسلان ايشان در گروه سينماي هنري هستند. حضور در چنين سينمايي براي من که در گروه هاي ديگري فعال بوده‌ام، فرصت خوبي بود تا يک شاعرانگي را در سينما تجربه کنم.»

فولادوند درباره کار با نابازيگران مي گويد: «بسيار سخت است. دليلش اين است که وقتي هميشه با بازيگران حرفه‌اي و در سينماي قصه‌گوي شهري کار مي‌کنيد، خيلي سخت است که در قصه‌اي کار کنيد که به يک کار مستند نزديک و رئاليسم غليظي در آن جاري باشد و قرار باشد با تعدادي نابازيگر مواجه شويد.

اين اصطلاح نابازيگر را نمي‌فهمم چون معتقدم هر کسي جلوي دوربين برود و يک سري حرکات را که به او مي‌گويند انجام مي‌دهد و در راستاي فيلم خود را کنترل مي‌کند بازيگر است. اما کار با بازيگران بومي سخت است. چون دائما در اضطراب هستي که تفاوتي ميان تو و آنها وجود نداشته ‌باشد.

آنها آدم‌هاي داستا‌ن‌ هستند و ما نقش آنها را بازي مي‌کرديم. به خصوص اين فيلم که با گويش محلي است و گويش‌هاي اصيلي دارند؛ ما صرفا اين گويش را تقليد مي‌کرديم. جبران اين فاصله زحمت زيادي مي‌برد و در هيچ يک از 6 فيلم قبلي که نقش‌هاي دشواري داشتم، به اندازه اين فيلم استرس قبل از هر پلان را تجربه نکرده‌ام.

من و آقاي طنابنده تمرين زيادي براي تقليد صداي آنها انجام داديم که خيلي کار ‌برد. من تلاش خودم را انجام دادم و اميدوارم نتيجه‌اش هم رضايت بخش‌ بوده باشد.»

هوشنگ مرادي‌كرماني درباره فروزش و سنگ اول مي گويد: «در سينماي ايران آقا كم داريم اما ابراهيم فروزش يكي از كساني است كه سينما را در زمينه كودك راه انداختند و سينماي كودك به نوعي مديون آنها است. سه قصه نوشتم كه يكي از آن‌ها تبديل به فيلم سنگ اول شد.

من در اين فيلم ميوه دادم و ابراهيم فروزش مربا تحويل داد و من فكر مي‌كنم قصه‌هاي عميق با كمي چاشني طنز كمك مي‌كند تا به مخاطب عمق بهتري ببخشد و او كمي به فكر فرو رود.»

«مشخصات سنگ اول»

نويسنده و کارگردان : ابراهيم فروزش، انتخاب بازيگر: مسعود چوبين، مجري طرح: عليرضا سبط احمدي، مدير توليد: محمود محمدطائمه، فيلمبردار: فريدون شيردل، تدوين: بهرام دهقاني، طراح صحنه و لباس: محمدهادي فدوي، صدابردار: محمد صالحي، صداگذار: جهانگير ميرشكاري، برنامه ريز و دستيار اول كارگردان:  مهدي دانش رفتار. 

بازيگران: انديشه فولادوند، محسن طنابنده ،مسعود چوبين و گروهي از بازيگران محلي روستاهاي طائمه و علمدار شهرستان ملاير، محصول سيما فيلم -سال 1388

خلاصه داستان: حسنعلي مردي روستايي با ديدن خواب هاي متوالي مبني بر اينکه در حال مرگ است، آشفته مي شود و به گمان اينکه به زودي مي ميرد براي خود سنگ قبري تهيه مي کند. در روستاي آنها هيچ مرده اي سنگ قبر ندارد. همسر حسنعلي ناراحت مي شود که چرا براي او سنگي تهيه نکرده و حسنعلي به او قول مي دهد که براي او هم سنگي زيبا با اشعاري قشنگ بخرد. اين امر باعث حسادت تمام زنان روستا مي شود و...

 

 

 

 

سه‌شنبه 14 شهريور 1391 - 10:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری