شنبه 27 آبان 1396 - 17:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

سيمرغ خود من است

 

گفتگو با کيومرث قورچيان

در آغاز هزاره سوم ذهن هنرمند درگير گزاره­هاي تصويري جديد از سه جهان (متافيزيک، واقعيت و کوانتوم) گرديده است. کيومرث قورچيان باني مکتب جديدي بر مبناي تلفيق تصاوير اين سه جهان مي­گردد تا با تکيه بر وجدان الهي دست به ايجاد موجوداتي شگفت در سطح بوم نقاشي بزند. اين مکتب متانيکوام با ادبيات انساني نوينش شادکامي معنوي و در قالب يک تعليق فراگير و مسؤلانه را تولدي دوباره مي­بخشد تا تعريف يگانه­اي از صلح را براي بشريت به ارمغان آورد.

آبستره، اکسپرسيونيسم يا (کوانتوم) کيومرث قورچيان انسان را مواجه با تصاويري مي­نمايد که جهان­هائي پي در پي را براي مخاطب تا مرزهاي دوردست همراه با تصاوير ديناميک شکل داده و قابل درک مي­کند. پارادايم نوين اين تصاوير بر ديدني­ها و ناديدني­ها علامت مثبت مي­زند و از مجموع عادات و احتمالات افقي نوين و دلنشين براي هزاره سوم ترسيم مي­کند. اين هنرمند سه تصوير از موجوات محيطي درون مغزي و کوانتومي را در يک صفحه مبناي زيبائي شناسي قرار داده تا هر مخاطبي را به خود فرا بخواند.

- چرا سيمرغ تا اين حد در آثارتان نمود عيني پيدا کرده است؟

دچار آن شدم. اصلاً بهتر بگويم شروع اين ماجرا از يک خواب شروع شد که اين خواب را براي اکثر افرادي که اهل عرفان و معرفت هستند و از آشنايان هم مي­نمايند تعريف کردم که هرکدام در تعريف اين حکايت براي خودشان هم با اعجاز مواجه مي­شوند. اين خواب از بافت­هاي يکي از تابلوهايم بيرون آمد که هنوز هم بعد از گذشت سالها جرأت نکردم به بافت­هاي اين تابلو دست بزنم خواب ديدم که يک سيمرغ با بال و پرهاي بزرگ از درون اين طرح و بافت­ هاي نقاشي بيرون آمد و به طرف آسمان به صورت چرخشي حرکت کرد در اينجا بود که به طرف سيمرغ رو کردم و درخواست کردم که بماند تا بتوانم از نزديک او را ببينم چرا که دوست داشتم از لحاظ عيني و فني ظرافت­هاي سيمرغ را در ذهن مجسم کنم تا بتوانم بهتر اين موجود را نقاشي کنم وقتي گفتم که برگرد تا بتوانم تو را بهتر مشاهده کنم سيمرغ به طرف من حرکت کرد درست روبروي من نشست و سرش را روي يکي از بالهايش خم کرد و چشم به چشم­ هاي من دوخته وقتي به او نگاه کردم گفتم: تو که خود مني!! اين حديث را براي بسياري از آدم­ها تعريف کردم که هر کدام هم نقد خودشان را در اين مسير داشتند البته خود من مي­دانم که چرا اين اتفاق حادث شد و براي چه اينگونه شد اما براي ديگران باورپذير و عقلاني نيست. به نوعي تا به حال سعي نکرده بودم که جهان را از اين دريچه مشاهده کنم گاهي خداوند درب­هائي را باز مي­کند و انسان سعي دارد که اين درب­ها را نديده بگيرد و اصرار دارد که اين درب­ها بسته شوند و گاهي اين اتفاق بالعکس مي­شود. که اين اشتباه ذات هر انسان است که به نشانه­ها هيچ دقتي نمي­کند معتقدم انسان بايد تابع بداهه­ها باشد و براي اعمال و اتفاقات از قبل نقشه­اي نکشد به خصوص اين اتفاق در مورد انسان­هاي کنجکاو بيشتر حادث مي­شود اينکه چرا من سيمرغ را براي ذات خود انتخاب کردم به ذات خودم و وجود حياتي­ام برمي­گردد که اين موجود در آن نهفته است.

- از طرفي حس مي­کنيم نقاشي­هاي شما برخلاف ديگر سبک­هاي موجود داراي يک نوع انرژي خاص ذاتي است چرا که خود شما هم در مصاحبه­هاي قبلي­تان اشاره­اي به اين انرژي کرده بود. مي­خواهيم بدانيم سرمنشأ اين انرژي از کجاست؟

به نظرم خداوند يک نقاش آبستره کار ماهر و حرفه­اي است البته انديشه­اي هم هست که مي­گويد هيچ نقشي در جهان وجود ندارد که مطابق بر منطق صرف رياضي نباشد پس وقتي مي­گوييم خداوند عالم است يعني او يک رياضيدان قهار نيز هست. خداوند انسان را در يک شکل مثبت و با انرژي مثبت خلق کرد و اين انسان بود که شکل­هاي گوناگون به خود گرفت و انرژي­اش را اصولاً به يک انرژي منفي پيوند زد. اينکه انسان راه خلاف و غلط را انتخاب مي­ کند يا دروغ مي­گويد و بر روي نفسانيات خودش پا نمي­گذارد اين نشان دهنده اين است که انسان از مسيري که برايش در نظر گرفته شده بوده است فاصله گرفته است که اين به ضرر انسان است. انسان ذات خود را فراموش کرده است. اگر به انسان بگوييم که خودت را تعريف کني به گونه­اي تعريف مي­کند چنان است اگر فردي در خود سيمرغ يا فرشته مي­بينند بايد اين گنج را حفظ کند هرچه مي­تواند خودش را به اين گنج خدائي نزديکتر کند چرا که انسان ذاتاً جايگاهي بالاتر از سيمرغ و فرشته­ها دارد اما گاهي اين ذات کم انرژي انسان است که او را به سمت چيزي کمتر از تمثال­هاي فوق سوق مي­دهد اينکه در کارهاي من انرژي حرف اول و آخر را مي­زند بايد از اين منظر به آن نگاه کرد که هرکسي در اين نقاشي­ها خودش را به خوبي مي­تواند مشاهده کند. چندي قبل استاد محمود فرشچيان براي بازديد از آثارم به حوزه هنري آمده بودند که در مواجهه با کارهايم بسيار اظهار خوشحالي کردند خوب ايشان کلاً در کشيدن تمثال اسب چيره دست هستند ايشان هم مانند ديگر بزرگان اين فن اسب را از مجسمه­هاي يوناني گرفته و در آثار خودشان يا آناليز ايراني شده­اش به کار گرفتند. با اينکه ايشان در اين زمينه چيره دست هستند در يکي از آثارم کله­ي اسبي را مشاهده کردند و گفتند که اين اسب را از کجا طرح زدم. به ايشان گفتم که اين اسب نه يوناني است نه ايراني، نه ترکمن و نه عرب و نه هيچ گونه­ي ديگري است. اين ذات وجودي است که در اين تابلو نقش بسته است حتي خود من هم نمي­ دانستم که اين اسب از کجا آمده است. ايشان سؤال زياد داشتند که مثلاً اين فرشته­ها، گل و بوته، اسامي يا سيمرغ­ها از کجا آمده­اند و من واقعاً نمي­دانستم اين­ها از کجا وارد اين نقشه نقاشي شده­اند؟!

- آيا نکات و نمادهاي منفي هم در اين تابلوها يافت مي­شود؟

وقتي ما در بحث کوانتوم وارد شويم مشاهده خواهيم کرد که هيچ چيز منفي در جهان وجود ندارد. همه چيز مثبت است آنگاه در اين جا مبحث منطق فازي مطرح مي­شود بايد متوجه بود که در اين ميان ما انواع انسان­ها از يکي تا ديگري بي نهايت احتمال رفتارهاي خوب و بد وجود دارد در اين ميان نکته­اي که هست اين است که چيزي که خداوند آفريده است سراپا نيکي و درستکاري است در اين ميان نکته منفي وجود ندارد فضاهائي که فرم دارند همه زيبا هستند و اين زيبائي قابل مشاهده کردن است. اصلاً ما فضاي بدون فرم نداريم و فرم­ها هم همه زيبا هستند انرژي به همراه من هنرمند است و روي بوم کار مي­شود يک خط مثبت انرژي است که روي بوم کار مي­شود اين دروني بودن و مثبت نگاه کردن تمام به نوع ذهنيات و تجريات هنرمند برمي­گردد که اگر خودش را تهي از ناملايمات کند و بر روي بوم خودش را، خود اصل وجودي­اش را بکشد آنگاه هنر انرژيکي او مطرح و نمود خواهد داشت اين تکنيک را تنها از اين راه مي­ توان توضيح داد بسيار سعي کردم تا خوانندگان و ديگر هنرمنداني که قصد دارند درگير اين مکتب شوند از حرفهايم متوجه اصول اين مکتب شوند اميدوارم توانسته باشم منظورم را روشن و صريح بيان کنم. ببينيد کار کردن در اين مکتب اصول خاص خودش را دارد يکي از اين اصول گم کردن خود و نقاشي وجود بر روي بوم است اين نوع نقاشي در حالت فيزيکي بر روي بوم يک سري برجستگي­هائي ايجاد مي­کند که کمتر کسي مي­تواند با توجه به اينکه دست کشيدن بر روي اثر هنري تقبيح شده است با ديدن اين آثار جلوي خودش را بگيرد و بر روي کار دست نکشد تا متوجه اين پستي و بلندي­ها بشود اما من اصلاً اين صفحه بوم را داراي برجستگي نمي­دانم!! احساس مي­کنم اين صفحه مانند ذات هنرمند صاف و يکدست است. اين يک نوع انرژي است يعني ديگري اين ميزان انرژي را نمي­تواند درک کند اين انرژي اوليه باعث خلق ديگر عناصر ذاتي در اين هنر مي­شود و به نوعي زايش پديد مي­آورد تمام عالم هم همين طور پديدار شده­اند و به نوعي دچار تحول و دگرگوني شده­اند منبع و منشأ اين انرژي چيزي جز خداوند نيست که هنرمندان بايد اين عنصر را در خود متجلي کنند.

- اين گونه­ي هنري و مکتب خاص سابقه تاريخي هم دارد؟

بله حتماً تاريخي بايد داشته باشد البته من الان دقيقاً حضور ذهن ندارم اما طبق مطالعاتي که داشتم سابقه تاريخي هم دارد البته اين نوع هنري بيشتر در بستر جامعه و طبيعت داراي سابقه است عکس­هائي دارم از درختان نيمه سوخته که به طور طبيعي سر اين درختان به صورت سيمرغ يا کله اژدها درست شده­ند. يا ديگر اشکال را مي­توان از اين فضاها استخراج کرد بايد سؤال کرد که چطور اين اتفاق حادث مي­شود و اين انرژي­ها چه چيزي را به انسان هشدار مي­دهد؟ وقتي يک تکه درخت نيمه سوخته در گوشه خيابان که در اثر حرکت ماشين­ها، خراشيدگي­ها و لگدمال شدن­ها و ديگر اتفاقات طبيعي به شکل يک سيمرغ يا ديگر اشکال مثبت درمي­آيند چه پيامي را به انسان منعکس مي­کند؟ به ياد دارم شروع اين نوع نگرش من به جهان هستي از چکه کردن آب از سقف اتاق منزلمان شروع شد اين سقف چکه مي­کرد و من از ترميم آن جلوگيري مي­کردم چرا که با خيره شدن به اين سقف و هدف ساعت­ها زمان اشکالي را از دل اين فضا بيرون مي­کشيدم که براي خودم هم تازگي داشت اين يک نوع بروز انرژي است. به ياد دارم وقتي جوان­تر بودم راديو يک برنامه پخش مي­کرد با عنوان (زير آسمان کبود) در اين برنامه اتفاقات غير مترقبه و باورنکردني گفته مي­شد. به ياد دارم شبي داستاني مطرح شد که شخصي در سقف نمدار منزلش طرح شمايل يکي از دوستان در نزديکي منزلش را مشاهده مي­کرد که اين طرح هر روز تکميل­تر مي­شد کم کم اين طرح رو به تخريب گذاشت و روزي که اين طرح به طور کلي از بين رفت اين شخص در همسايگي فرد صاحبخانه فوت مي­شود. اين گونه­هاي مختلف انرژي هستند که ميان انسان­ها وجود دارند تبلور نقش جان هنرمند در اين بوم­ها هم همان ذات هنرمند را مشخص و فلسفه خلقت را مشخص مي­کند.

- آيا مي­توان افراد مختلف را در مجامع آکادميک براي تدريس اين نوع نقاشي خاص تربيت کرد؟    

يکي از مشکلات هنرمندان در امروز تغيير کردن است اگر نخواهيم تغيير کنيم و دست از روزمرگي زندگي کردن نکشيم نمي­توانيم در اين سبک گام موفق برداريم. امروز شايد براي امرارمعاش بايد جاي ديگري باشم و کار ديگري بکنيم اما پاي تابلوي خود ايستادم و در حال تکميل کردن آن هستم. کمتر کسي هست که اين شرايط را بپذيرد شايد من خيلي پوست کلفت بودم اما ديگران به نظر نمي­آيند که تا اين اندازه به کارشان ايمان داشته باشند اکثر کساني که پاي اين تابلوها آمدند به دليل جاذبه­ي بالاي اين آثار خواستار توضيح شدند که چه شد که به اين سمت گرايش پيدا کردم اما اين اتفاقات يک شبه حادث نشده است که بتوانم اين فضا را يک شبه هم براي کسي تعريف کنم. اين راه ممارست و تمرين مي­خواهد به نظرم اين فضا بايد نقد و بررسي بشود چرا که کار با نقد و بررسي مي­تواند مسير خودش را بشناسد اين فضا با نقد است که مي­تواند جاي خودش را در ميان هنرمندان داخلي و خارجي بيشتر باز کند و مردم را با اين مفهوم هنري بيشتر آشنا بکند. در صورتيکه از اين نظر بشدت احساس ضعف مي­کنم.

- چرا حوزه هنري از اين کشف تازه حمايت ويژه­اي نکرده است؟

آخرين نمايشگاه انفرادي بنده فکر مي­کنم سه يا چهار سال پيش بوده است هنرمند نمي­تواند وابسته مرکزي باشد که اگر اين اتفاق بيافتد قوه­ي تخيل او خشک خواهد شد. وابستگي از هر نظري براي هنرمند سم است اگر وابستگي صورت بگيرد و هنرمند تحت سيطره يک مرکز اثر خلق کند ديگر نمي­تواند صاحب خلاقيت باشد. در اين مسير هم تنها خداوند و شناخت خود بنده از خودم توانسته است مسير را تا اينجا هموار کند و مسير را ادامه بدهم ما بايد اين فضا را به کساني که حتي صاحب هنر هم هستند هديه کنيم امروز شاهد هستيم که در اين مسير دريائي از مشکلات وجود دارد اما مسئولين و متوليان امر خودشان را کنار مي­کشيدند و سعي مي­کنند خودشان را به نديدن و نشنيدن بزنند در حاليکه اين کار اشتباه امروز کشور فرانسه که مهد هنرمندان است هم از اين گونه­ي هنري مطلع نيست سفري که به اين کشور طي روزهاي آينده دارم براي پيوند اين مطلب با نگرش جهاني هنر نقاشي است اين سفر هم به صورت شخصي صورت مي­گيرد اما اين جريان­ها و عدم حمايت­ها تا کي مي­خواهد ادامه داشته باشد. هنرمندان ديگر با ديدن اين آثار بسيار پيشنهاد مي­دهند که اين آثار براي ديگر کشورها کشيده شود اما آيا راه رسيدن به هنر خلاق و متعهد اين است؟ پاسخ اين سؤال را متوليان و مسئولين هنري کشور بايد بدهند. وقتي سيستم جامع حمايتي براي تبليغ و عرضه­ي اين آثار در سطح کشور و يا خارج از کشور وجود ندارد نمي­توان انتظاري بيشتر از اين هم داشت.

- مکتب مسعود قورچيان را چقدر در ايران مي­شناسند؟

از اين نظر مشکل خاصي ندارم در اين مکتب شناخته شده هستم و به قول دوستانم که مي­گويند با اين نوع نقاشي در هنر رستگار شدي! اين فضا و مکتب متانيکوام که بيشتر در مبحث انرژي فعاليت دارد الان در اکثر موزه­ها از هنرهاي معاصر ايران تا موزه صدا و سيما و ارگان­هاي مختلف چند اثر در اين زمينه را خريداري کرده­اند و در اين مراکز نگهداري مي­کنند به هر حال احساس مي­کنم در اين مسير شناخته شده هستم اما اين موارد براي بالا بردن انگيزه­ي يک هنرمند کافي نيست. هنرمند که نبايد در کنار کشيدن نقاشي به فکر توزيع مناسب، تبليغ و ديگر مباحث فني خريد باشد هنرمند کارش کشيدن است اما ما به اجبار بايد به اين مقولات هم فکر کنيم بايد باور کنيم که اين نوع نقاشي­ها و نگاه سيمرغ گونه به انسان و جهان مي­تواند جايگاه انسان در جهان را متحول کند کجا بايد اين صحبت­ها را انجام داد. آيا برنامه­هاي خاصي براي اين نوع اطلاع رساني در نظر گرفته شده است ما با نقاشي روبرو هستيم که کپي نيست و اصل است. در جهاني که هيچ برگي شبيه برگ ديگر نيست. و همه چيز اصل است پس جايگاه اين نقاشي­هاي طبيعت گونه و انرژيک و گونه­هائي که شايد من هم تنها يکبار قادر به کشيدن آنها بوده­ام، کجاست؟ اينکه اين نقاشي­ها جايگاه خودشان را پيدا کنند نياز به اسپانسرهاي خاص دارد تا بتواند با مانورهاي معنوي و مادي و جذب مجموعه داران و تبليغات گسترده در سراسر رسانه­ها و اينترنت فضا را براي آشنائي هنرمندان و مردم با اين مکتب باز کند اما خودم بيشتر ترجيح مي­دهم به جاي انجام اين کارها در گوشه­اي مشغول کشيدن شوم و فارغ از تمام اين بخش­ها به درونم بپردازم. کساني که مي­توانند اين فضاي آشفته را جهت بدهند بايد به اين سمت حرکت کنند.

- صحبت آخر:

مي­خواهم از همين نقطه اين پيام را به تمام مخاطبان اين مکتب در سراسر دنيا بدهم که اين هنر براي هيچ مکتب و تنوع زيستي ضرري ندارد اين مکتب سراسر صلح و دوستي است به نوعي انسان را به درون و اصل خودش بازمي­ گرداند که همان ظلم ستيزي است و مهرباني. اين مکتب هنري هيچ خطري براي هيچ مکتب و ديني ندارد و انسان را مدام به انسانيت و مهرباني تشويق مي­کند مي­تواني با نگاه به اين فضا و مطالعه در اين سير اين گفته­ها را براي خودت باورپذيرتر کني.         

 

دوشنبه 13 شهريور 1391 - 14:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری