پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 22:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

روايت شاعرانه از زندگي يک شهيد

 

 نگاهي به کتاب«مهربانم سلام» نوشته ماه منير کهباسي

 

کتاب«مهربانم سلام» عنوان داستان بلندي از ماه منير کهباسي، داستان نويس معاصر است که چندي پيش توسط انتشارات سوره مهر منتشر و اخيراً تجديد چاپ شده است. از اين نويسنده پيش از اين، دو کتاب داستاني با عناوين«اوج پرواز»(زندگي نامه داستاني) و مجموعه داستان«يک کلاه بهار نارنج» از سوي انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده که اثر حاضر(مهربانم سلام) نسبت به  دو کتاب قبلي او، تفاوت هايي فاحش در شيوه نگارش ونگاه نويسنده به موضوع دارد.

ماه منير کهباسي در اغلب نوشته هاي منتشر شده خود ثابت کرده نويسنده اي است که متکي به تجارب شخصي خود نسبت به پيرامون اش است. با اين توضيح؛ کتاب«مهربانم سلام» حاصل دغدغه هاي راوي(نويسنده) در حين نگارش داستاني درباره زندگي يکي از شهداي جنگ تحميلي است. شيوه نگارش اين اثر به گونه اي است که در طول روايت داستان، راوي به يکي از شخصيت هاي داستاني تبديل مي شود. او قرار است درباره زندگي «شهيد حجت» داستاني بنويسد، بنابر اين به تحقيق در اين زمينه دست مي زند، به سراغ همسر شهيد حجت (مهربان) و ياران و هم رزمان او (علي و سعيد) مي رود. در پايان نويسنده متوجه مي شود که مهربان با علي (هم رزم شهيد حجت) ازدواج کرده و ورود او (نويسنده) به زندگي آن ها براي تحقيق، استحکام اوليه تشکيل زندگي آن ها را از هم پاشيده است. نويسنده خود را سرزنش و مذمت نمي کند، چرا که وظيفه خود را انجام مي دهد. آن چه در طول داستان اتفاق مي افتد، بيشتر حوادث دروني آدم هاي داستان است که ربطي به نويسنده ندارد، هر چند خود نويسنده يکي از شخصيت هاي داستاني است.

اغلب شخصيت هاي داستاني ماه منير کهباسي، آن چنان در گير انباشته هاي ذهني خود هستند که ديگر توجهي به دنياي پيراموني خود ندارند. سال ها از جنگ گذشته است، اما شخصيت هاي داستاني نويسنده نمي خواهند واقعيت هاي موجود جامعه را قبول کنند. حجت سال ها پيش شهيد شده و علي، هم رزم وي، جاي او را در خانواده اش پر کرده است.(ازدواج با مهربان) اما علي به عنوان يک فرد مستقل نمي خواهد واقعيت موجود را قبول کند. او تلاش مي کند خود را مثل حجت بنماياند، چيزي که تقريباً امري محال است. حجت با تمام خوبي هايش ديگر حضور فيزيکي ندارد، اما جايگاهش در نزد همسر سابق و دوستانش همچنان پا بر جاست. مخاطب شخصا با علي همذات پنداري زيادي برقرار نمي کند.

 شخصيت هاي داستاني کتاب«مهربانم سلام» نسبت به همديگر برجستگي خاصي ندارند و تقريبا به صورت موازي حوادث داستاني را پيش مي برند.

«مهربان» از شخصيت هاي گريزان داستان است که با راوي همکاري هاي لازم را ندارد؛ تنها همکاري او، در اختيار قرار دادن دفترچه يادداشت هاي روزانه اش است که به صورت امانت در اختيار نويسنده قرار مي دهد و در پايان نويسنده آن را به وي باز مي گرداند.

ماه منير کهباسي به ظاهر براي روايت داستان از شيوه خطي و سر راست استفاده مي کند، اما روايت دچار پيچيدگي است. البته نثر آهنگين و شاعرانه نويسنده، خواندن اين کتاب را براي مخاطب تسهيل و آسان کرده است. با توجه به اين که نويسنده به يکي از شخصيت هاي داستاني تبديل شده است، جا به جا وارد صحن داستان مي شود و به اظهار نظر مي پردازد. اين ورود هاي غير منظره نويسنده، مرز بين واقعيت و خيال را کم رنگ تر کرده و مخاطب در تشخيص اين مرز دچار سر درگمي مي شود.

در بخشي از داستان مي خوانيم:«چهار بار توي يک صفحه«عباس» را نوشته ام«مرتضي» مگر هزار بار نگفته ام وقتي مي نويسم، اين طور نگاهم نکن؟ اين طور که تو مي خندي اسم همه آدم هاي قصه ام، اسم تو مي شود. حالا هيچ کس غير از تو نيست، همه جا هستي، آن جا هم انگار تو بودي. وقتي عباس دويده بود، زخم سينه اي را که باز بود، باز تر کرده بود. گفته بودند دوباره موجي شده. قلب را انداخته بود توي پارگي سينه و دويده بود آن طرف خاکريز، حجت نوشته...» ( ص 36)

نويسنده گاه علايمي را در داستان مي آورد که نشان از پختگي نثر مي دهد، همانند فشردگي بيش از حد جمله ها که در نهايت به کوتاهي متن منتهي مي شود. سعي نويسنده بر آن است تا همه چيز را به طور مشروح توضيح ندهد و تا حد امکان به ذکر علايم بسنده کند.

کتاب حاضر در حجم کم ،71 صفحه به سر انجام رسيده است. در حالي که نوع روايت نويسنده ظرفيت بيشتري را در پس زمينه آن ايجاد کرده است.

نويسنده در طول روايت ماجراهاي داستان، از بين عناصر مختلف داستاني بيشتر به عنصر«ديالوگ» توجه کرده است.

«... گفتي:«تونيا، من مين يابم.»

گفت:«از کي؟»

گفتي:«از همين حالا.»

خنديد:«اگر اين طوره، پس من هم تخريبچي ام.»

گفتي:«صدام مي کنند.»

گفت«همين؟»

گفت:«مي بينم.» ( ص 9 )

گاه همين ايجاز بيش از حد، از موسيقي کلامي و لحن نويسنده مي کاهد. در جاهايي که کهباسي مهار قلم خود را به بند نکشيد، نثر دل نشيني دارد که مخاطب از خوانش آن لذت مي برد. به عنوان مثال، استفاده از جمله هاي کوتاه که جاي فعل هاي آن گاه تغيير مي کند، به نثر نويسنده ويژگي خاصي بخشيده است.

البته اين ويژگي زماني بروز پيدا مي کند که نويسنده از زبان خود، مکان يا موقعيتي را توصيف مي کند؛ «باران ريز و تند مي بارد. کف خيابان از ذره هاي نور پر شده. تند مي آيم که قصه را تمام کنم و آهسته خيس مي شوم. صداي حرف مي آيد و تار و صداي قطره هاي باران روي نايلوني که پشت پنجره شايد به چند ميخ بند است و نور توي شکم اش جمع شده و انگار زير باد و باران نفس نفس مي زند که صداي نفس هايش مي برد صداي مبهم تار را، در اتاقي که حتما سقف و ديوار هايش هنوز نيمه کتاب است.»(ص 63)  کهباسي در انتخاب شخصيت هاي داستاني اش به سراغ آدم هايي مي رود که از آن ها شناخت کافي دارد و به نظر مي رسد مدتي با آن ها زندگي کرده است. اکثر شخصيت هاي داستاني نويسنده، آدم هاي زخم خورده جامعه هستند و اين جا آدم هاي درگير با جنگ پر رنگ تر هستند. آدم هايي انتخابي نويسنده روزي در عرصه اي حضور داشته اند که اينک با ياد آوري آن ايام زنده اند. حرف هاي حجت که در حال حاضر در داستان حضور ندارد، در قالب نامه هايي است از براي همسرش نوشته است. حرف هاي حجت همانند اشعار شاعري است که در يک موقعيت زماني و مکاني خاص(جبهه) گويي به مرحله اشراق رسيده است و حرف هايش کلماتي هستند که قابليت جاودانگي دارند.

 

 

يكشنبه 12 شهريور 1391 - 10:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری